نوع مقاله: برگرفته از رساله دکتری
تعداد مقالات: 8
ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی بر مبنای درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم؛ نمونه موردی: کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر

ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی بر مبنای درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم؛ نمونه موردی: کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 23-42

https://doi.org/10.30475/isau.2024.427592.2106

رضوان زارعی، احمد ترکمان، محمدعلی رحیمی

چکیده امروزه ‌‌شناسایی الگوهای معماری اثرگذار بر ارتقاء ‌طراحی محیط‌های دوستدار اوتیسم، با اهمیّت به‌نظر می‌رسد. بنابراین هدف پژوهش، ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی مبتنی بر یکپارگی حسی، متناسب با وضعیّت حسی و شناختی کودکان اوتیسم بوده تا شرایط برای درمان و مدیریت بر رفتارشان تسهیل گردد. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و نیمه‌آزمایشی از نوع طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با دو گروه کنترل و آزمایش‌ می‌باشد. گردآوری اطّلاعات در دو بخش نظری (از منابع اسنادی برای تدوین مدل) و میدانی (ارزیابی مدل با اعمال تغییرات در فضای آموزشی گروه آزمایش) و جامعۀ آماری و حجم‌‌نمونه برای دو گروه از مربّیان و کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر مشخّص گردید. از 18نفر از مربّیان دربارۀ وضعیّت پیشرفت کلّی 18 نفر از کودکان (هر گروه 9کودک) در قبل و بعد از پایان دورۀ آزمایشی، از طریق پرسشنامه‌ای نظرسنجی شد. برای تحلیل داده‌ها، از میانگین و آزمون کوواریانس با نرم‌افزار Spss 26 استفاده شد. براساس یافته‌ها، میانگین وضعیّت پیشرفت کودکان در پیش‌آزمون و پس‌آزمون برای گروه کنترل و آزمایش بترتیب (2/148)، (2/153) و (2/556)، (2/852) بدست آمد. در تحلیل کوواریانس، آمارۀ آزمون (F) و سطح معناداری (Sig) گروه آزمایش به ترتیب (8/714) و (0/011) گزارش، و سطح معناداری آزمون کمتر از سطح معناداری استاندارد اعلام گردید (Sig <0.05). وجود تفاوت معنادار میان میانگین امتیازات و تایید میزان پیشرفت گروه آزمایش، نشان داد میان «طراحی محیط مراکز آموزشی مبتنی بر یکپارگی حسی» و «درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم» ارتباط معناداری برقرار است. همچنین، نتایج مشخّص کرد اختلالات ‌‌رفتاری کودکان ‌‌اوتیسم در حوزه‌های «حسی-‌ حرکتی»، «ارتباطی- ‌اجتماعی» و «شناختی-گشتالتی» طرح‌‌‌پذیرند؛ که به موازاتشان، الگوهای طراحی «محیط چندحسی»، «الگوسازی محیط» و «توالی فضایی» در قالب مدل ساختاری محیط، ارائه شد. این ‌مدل با درک‌کردن مکانیسم ناتوانی‌های حسی و نیازهای کودکان اوتیسم و با تاثیر بر احساس محیط و فرآیند بهتر ادراک بر سیستم پردازش مرکزی، می‌تواند بر بهبود مشکلات رفتاری کودکان موثّر عمل نماید.

ظرفیت‌سنجی کالبدی مدارس تاریخی در بازاستفاده تطبیقی فضاهای آموزشی؛ نمونه موردی: مدارس جانی‌خان، شفیعیه، رحیم‌خان، معمارباشی و شیخ عبدالحسین

ظرفیت‌سنجی کالبدی مدارس تاریخی در بازاستفاده تطبیقی فضاهای آموزشی؛ نمونه موردی: مدارس جانی‌خان، شفیعیه، رحیم‌خان، معمارباشی و شیخ عبدالحسین

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 43-57

https://doi.org/10.30475/isau.2024.418027.2083

مریم کاردان، هوتن ایروانی، علی اکبری، علی عسگری

چکیده یکی از راهبردهای عملیاتی برای حفظ ارزش‌های تاریخی و فرهنگی ساختمان‌های تاریخی در راستای توسعه پایدار و بهره‌مندی از آن‌ها، بازآفرینی و بازاستفاده تطبیقی آن‌ها با برنامه‌ریزی عملکردی جدید است. ظرفیت‌سنجی کالبدی بناهای موردنظر برای احیا و بازآفرینی ضروری و پراهمیت است. ازجمله مهم‌ترین بناهای میراثی برجای‌مانده از دوران گذشته در شهرهای تاریخی ایران، مدارس هستند. هدف از این مطالعه آن است که ظرفیت‌های کالبدی پنج مدرسه میراثی جهت بازاستفاده تطبیقی بررسی شود که عبارتند از جانی‌خان قم، شفیعیه و رحیم‌خان در اصفهان و معمارباشی و شیخ عبدالحسین در تهران. در این مطالعه به روش تحقیق کمی و از طریق آزمون افتراق معنایی و نیز تحلیل همبستگی میان متغیرها، معیارهای استخراج‌شده از مبانی نظری بازآفرینی تطبیقی که عبارت‌اند از: بهره‌مندی از نور طبیعی، امکان تهویه طبیعی هوا، امکان تعدیل طبیعی دمای هوا، سکوت و آرامش فضا، ظرفیت مبلمان مطلوب فضا، ایمنی و امنیت ساختمان، زیبایی و تزئینات، سیرکولاسیون و دسترسی مطلوب، فضای سبز و چشم‌انداز زیبا و تنوع مصالح تحلیل شد. نتایج سنجش معیارها در پنج مدرسة انتخاب‌شده نشان می‌دهد که در مدارس برخوردار از ظرفیت‌های فضایی بیشتر، وسیع‌تر و متنوع‌تر و نیز ارتباط بیشتر با حیاط مرکزی به‌عنوان موقعیت تأمین‌کننده نور، هوا، چشم‌انداز، سکوت، آرامش و طبیعت، قابلیت بالاتری برای احیا و برنامه‌ریزی فضایی جدید وجود دارد. همچنین نتایج روشن می‌سازد از میان پنج مدرسه انتخابی به‌ترتیب مدرسه جانی‌خان با میانگین امتیاز (۱.۹۱)، مدرسه رحیم‌خان (۱.۸۹) و مدرسه معمارباشی (۱.۸۶) بیشترین ظرفیت را برای بازاستفاده تطبیقی دارند.

مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری؛ مطالعه موردی: درس طراحی معماری 3 در دانشگاه آزاد اردبیل

مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری؛ مطالعه موردی: درس طراحی معماری 3 در دانشگاه آزاد اردبیل

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 59-73

https://doi.org/10.30475/isau.2025.413736.2074

مینا زارع جعفری، مسعود یوسفی تذکر، علی محمد رنجبر کرمانی، معصومه یعقوبی

چکیده یکی از مهارت‌های موردنیاز دانشجویان معماری جهت موفقیت در حرفه، مهارت در همکاری جمعی و کار گروهی است؛ اما امروزه در نظام آموزش دانشکده‌های معماری به این مورد کم‌توجهی می‌شود و دانشجو پس از فارغ‌التحصیلی و حضور در حرفه‌ درمی‌یابد که طراحی یک کار انفرادی نیست و جهت پیش‌برد آن بایستی با افراد مختلف همکاری داشته باشد. لازمه همکاری موفق در حرفه طراحی معماری، آموزش مهارت‌های اجتماعی و کار گروهی به دانشجویان در دروس طراحی معماری است، بنابراین آموزش طراحی، نیازمند یک تغییر الگو در روش آموزشی به سمت یک رویکرد مشترک می‌باشد. در این پژوهش ابتدا به روش مرسوم در دانشکده‌ها، دانشجویان به طراحی انفرادی  می‌پردازد و سپس مدل آموزش مشارکتی طراحی و کار گروهی در کارگاه‌ها اجرا می‌شود و درنهایت این دو روش از دیدگاه اساتید و دانشجویان قیاس می‌شوند و مولفه های مدل آموزش مشارکتی مشخص‌ می‌شود. هدف از این مقاله، شرح اجرا و ارزیابی مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری می‌باشد. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان درس طراحی معماری سه دانشگاه آزاد اردبیل می‌باشد. روش پژوهش علی- مقایسه ای است. دانشجویان به دو گروه آزمون و گروه شاهد تقسیم‌بندی می‌شوند. گام گردآوری اطلاعات، با گروه‌بندی دانشجویان و کار روی یک موضوع طراحی و ارزیابی گروهی و نیز به‌کارگیری ابزارهای آموزش مشارکتی پیموده می‌شود. پیامدهای تجربه آموزش مشارکتی، با پاسخ گیری پرسشنامه از دانشجویان و اساتید داور ارزیابی می‌شود. در گام داوری و با روش استقرائی، پاسخ‌ها تحلیل و ارزیابی می‌شوند. نقاط قوت و ضعف مشخص می‌شود و ابزارهای «برنامه زمان‌بندی وظایف»، «ارزیابی هم‌گروه» و «مقاله انعکاسی» در جهت رفع نقاط ضعف پیشنهاد می‌گردد. یافته‌های پژوهش روشن می‌کند پیامد روش آموزش مشارکتی، افزایش تعامل دانشجویان و سهیم شدن آن‌ها درروند طراحی، افزایش ظرفیت یادگیری و انگیزه و مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی و نیز آماده شدن برای رویارویی با چالش‌های آینده حرفه معماری است. در این پژوهش باتوجه به یافته‌های پژوهش، مدل آموزش مشارکتی مؤلفه‌های اصلی آموزش مشارکتی و ارتباط استاد، گروه و دانشجو به‌عنوان سه ضلع اصلی آموزش مشارکتی را نشان می‌دهد.

شناسایی و دسته‌بندی الگوهای ذهنی متخصصان با تاکید بر کاهش افسردگی بیماران در طراحی فضاهای درمانی با استفاده از تحلیل عامل اکتشافی

شناسایی و دسته‌بندی الگوهای ذهنی متخصصان با تاکید بر کاهش افسردگی بیماران در طراحی فضاهای درمانی با استفاده از تحلیل عامل اکتشافی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 127-140

https://doi.org/10.30475/isau.2024.346774.1933

مرضیه فقیه الاسلام، حمید رضا عظمتی، هادی کشمیری

چکیده بر مبنای تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی یک مساله چند بعدی است که علاوه بر بعد جسمی، دارای ابعاد روحی- روانی است. هدف از طراحی فضای درمانی، علاوه بر ارایه خدمات درمانی، باید تامین نیازهای روحی و روانی کاربران باشد که هنوز به طور کامل مورد توجه قرار نگرفته است. اخیرا بیماری افسردگی علاوه بر افراد عادی، در بین بیماران جسمانی مانند کرونا، بیماران قلبی، ریوی، دیابت و ... نیز بسیار شایع شده است. این پژوهش با هدف شناسایی و دسته‌بندی ویژگی‌های کالبدی مؤثر بر کاهش میزان افسردگی در طراحی فضاهای درمانی و تعیین الگوی غالب در میان اساتید متخصص حوزه معماری و روانشناسی انجام گرفته است. روش پژوهش توصیفی-پیمایشی است. شناسایی عوامل مؤثر کاهش میزان افسردگی در سه بخش 1- تحلیل محتوای اسنادی؛ 2- پیمایش دلفی طی دو مرحله و 3- تحلیل عاملی اکتشافی از نوع کیو جهت شناسایی و دسته‌بندی الگوی ذهنی متخصصان انجام گرفته است. در پیمایش دلفی از میان متخصصان فعال در حوزه معماری و روانشناسی، تعداد 15 نفر به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب گردید. در گام پیمایش دلفی جهت دستیابی به الگوهای ذهنی افراد متخصص، پرسشنامه در میان 20 نفر متخصص توزیع و تحلیل عامل اکتشافی از نوع کیو و با استفاده از نرم افزار SPSS، انجام شد. در نهایت شش الگوی ذهنی غالب از نظر متخصصان شامل توالی منطقی، فضای طبیعت‌گرا، فضای متنوع، فضای اجتماع‌پذیر هدفمند، فضای امن و آسایش بصری استخراج گردید که معمار از این عوامل در طراحی فضاهای درمانی استفاده می‌کند و در اثر نهایی او منعکس می‌گردد.

خوانش پیشران‌های موثر بر بازآفرینی اجتماع محور در بافت‌های ناکارآمد در جهت ارتقاء زیست‌پذیری شهری؛ مطالعه موردی: محله انجیراب گرگان

خوانش پیشران‌های موثر بر بازآفرینی اجتماع محور در بافت‌های ناکارآمد در جهت ارتقاء زیست‌پذیری شهری؛ مطالعه موردی: محله انجیراب گرگان

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 141-157

https://doi.org/10.30475/isau.2024.434459.2124

ساره فخاری، مرتضی طلاچیان

چکیده فضاهای شهری به مرور دستخوش تغییرات شده و به‌ لحاظ کالبدی و عملکردی دچار فرسودگی می‎شوند. در این راستا به منظور ارتقاء کیفیت فضاهای شهری رویکردهای متعددی ارایه‌ شده، که برآیند سیر تکاملی آن‎ها بازآفرینی بوده‌است. بازآفرینی شهری دربرگیرنده‎  برنامه‌هایی با اهداف کالبدی، اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی می‌باشد. این مقاله کوشیده است با روش تحلیل ساختاری، پیشران‌های موثر بر بازآفرینی اجتماع‌محور محله انجیراب گرگان در جهت ارتقاء زیست‌پذیری آن را بازشناسی و خوشه‌بندی کند. داده‌های نظری با روش اسنادی و داده‌های تجربی با روش پیمایشی بر پایه تکنیک دلفی تهیه شده است. جامعه آماری20 نفر از خبرگان شهری بر اساس نمونه‌گیری هدفمند و پیشران‌های توسعه، با 44 نیروی پیشران در 5 بعد اقتصادی، اجتماعی، کالبدی، و نهادی- مدیریتی و زیست‌محیطی است که با روش تحلیل اثرات متقابل ساختاری در نرم‌افزار MICMAC پردازش شده است. یافته‌ها از نظر تحلیل کلی محیط سیستم نشان داد که 218 رابطه عدد 3 دارد و این به معنای آن است که روابط پیشران‌های کلیدی بسیار زیاد بوده و از تاثیرگذاری و تاثیرپذیری زیادی برخوردارند. همچنین نتایج دیگر پژوهش از تحلیل اثرات متقابل، بیانگر پراکندگی نیروهای پیشران در وضعیتی پیچیده و بینابین از اثرگذاری و اثرپذیری است؛ نظام خوشه‌بندی پیشران‌ها حاکی از تمرکز پیشران‌ها در بخش مستقل است. از مجموع 44 نیروی پیش‌برنده توسعه، 9 پیشران کلیدی شامل تشکل‌های محلی سازمان‌یافته، جذب اعتبارات برای بازآفرینی، نگرش و دانش مدیران شهری، توجه به بازآفرینی اجتماع‌محور در طرح‌های شهری، وضع قوانین خاص بازآفرینی اجتماع‌محور، انطباق طرح‌ها با نیازها و سبک زندگی ساکنین، تقویت جایگاه شورایاران محله، ارتقاء موقعیت و ارزش اقتصادی زمین و تخصیص بودجه دولت، پیش برنده‌های کلیدی و بایسته‌های بازآفرینی اجتماع‌محور در محله انجیراب است که باید از طریق شالوده اسناد فرادست و محتوای طرح‌های بازآفرینی فراهم آید.

هندسه، اساس و منشاءِ معماری استعلایی

هندسه، اساس و منشاءِ معماری استعلایی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 177-193

https://doi.org/10.30475/isau.2024.480801.2196

مسعود فلاح، عبدالحمید نقره کار، بهرام صالح صدق پور

چکیده ماهیت هندسه در معماری و نحوۀ کاربست آن، همواره موضوعی مورد مناقشه در میان معماران و اندیشه‌ورزانِ این حوزه بوده است، و غالباً پژوهشگران با توجه به خاستگاه نظریِ خود، از جنبه‌هایی متفاوت و حصری بدان نگریسته‌اند. حال این پژوهش درصدد است تا با بهره‌گیری از مکتب اسلام به عنوانِ یک خاستگاه نظریِ جامع و مانع به شناخت ماهیت و وظایفِ هندسه در نظامِ آفرینش کلیۀ مخلوقات و مصنوعات و به شکل ویژه معماری همت گمارد و از این رهگذر، به استعلای آموزش و طراحی معماری کمک نماید. از اینرو، ابتدا ضمن بررسیِ این مولفه در مکاتب گوناگون بشری، تلاش گردیده است؛ برای شکل‌دهی به چهارچوبِ نظریِ پژوهش، با رویکردی تفسیری- تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع اصیل اسلامی به شناخت این مفهوم و جایگاه آن در نظامِ هستی و کلیۀ ممکنات موجود در آن، از جمله معماری پرداخته شود. سپس با بهره‌گیری از روش استدلال منطقی سعی شده است تا نقش‌های هندسه در معماری از چهارچوب نظری پژوهش استخراج گردد. سپس بر این مبنا و برای ادراکی جامع از نقشِ هندسه در معماری، علل اربعۀ هندسه در معماری شناسایی و در یک بنا که در اینجا «خانۀ کعبه» به عنوانِ نمودی از معماری الهی می‌باشد، بررسیِ انطباقی گردیده است. در پایان، شناختِ این علّل، مبین این موضوع می‌باشد که: علّت فاعلیِ هندسه در معماری، انتظام بخشی به اجزاء در قالبِ یک کلِ وحدت یافته، برای بهره‌برداری انسان (انسانِ کامل) می‌باشد. علت غایی نیز، انتقالِ حقیقتِ معنا متناسب با نوعِ عملکرد معماری، در جهت نیل به مقامِ هدایت و عبودیت است. علّت مادی عنصر «فضا» می‌باشد که می‌بایست متناسب با عملکرد بنا و قوای ادراکی انسان، مشخصاتی خاص یابد. علت صوری، وجوهِ محدود کننده و متمایز کنندۀ فضا (کف، سقف، نمای درونی و بیرونی) می‌باشد، که می‌بایست متناسب با عملکرد بنا و معنای مورد انتظار از آن؛ صورت یابد.

تحلیلی بر آموزش معماری از جنبه‌ی کاربست مدل‌های نوین با تأکید بر مدل BIM‌؛ بررسی تطبیقی دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز

تحلیلی بر آموزش معماری از جنبه‌ی کاربست مدل‌های نوین با تأکید بر مدل BIM‌؛ بررسی تطبیقی دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 195-208

https://doi.org/10.30475/isau.2024.392431.2033

جاهد جعفری‌مند، شهریار شقاقی، حسن ابراهیمی اصل، نسیم نجفقلی پور کلانتری

چکیده امروزه ادغام فناوری‌های نوین در آموزش معماری، موجبات ارتقاء یادگیری، بهبود مهارت‌های دانش‌آموز، افزایش مشارکت، خلاقیت بیشتر، نگرش بهتر نسبت به دوره‌ها و مشاغل، و علاقه و مشارکت بیشتر مربیان در کلاس‌ها خواهد گردید. با توجه به اهمیت کاربست فناوری‌های نوین در آموزش معماری، هدف از تحقیق حاضر ارزیابی ظرفیت‌های پذیرش فناوری‌های نوین در آموزش معماری با تأکید بر مدل‌سازی اطلاعات ساختمان (BIM) در دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز می‌باشد. از این‌رو، روش تحقیق آمیخته (ترکیبی از روش‌های کمی-کیفی) با هدف کاربردی و ماهیت توصیفی-تحلیلی می‌باشد که در راستای تجزیه و تحلیل اطلاعات از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار Amos و تحلیل عاملی کیو (Q) در نرم‌افزار SPSS استفاده شده است. جامعه‌ی آماری تحقیق شامل دانشجویان و اساتید معماری دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز می‌باشد که با استفاده از روش کوکران، حجم نمونه‌ی دانشجویان برای هرکدام از دانشگاه‌ها 384 نفر و با استفاده از روش دلفی هدفمند، حجم نمونه‌ی اساتید برای هرکدام از دانشگاه‌ها 8 نفر تعیین گردیده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد در راستای بهره‌گیری از فناوری‌‎های نوین (BIM) در آموزش معماری، مقدار بحرانی هر سه متغیر محتوای آموزشی، فرایند آموزشی، ظرفیت نهادی و اساتید برای دانشگاه فنی استانبول بالای 1/96 محاسبه شده و در سطح اطمینان 95 درصد دارای وضعیت مطلوبی می‌باشند. در دانشگاه هنر اسلامی تبریز تنها ظرفیت نهادی و اساتید دارای مقدار بحرانی بالای 1/96 بوده و محتوا و فرایند آموزشی در شرایط نامطلوبی قرار دارند. همچنین نتایج حاکی از آن است که سه عامل اصلی تحقق فناوری‌های نوین در آموزش معماری عبارتند از سازمان آموزشی، محتوای آموزشی و اساتید حرفه‌ای که بر مبنای مدل تحلیل عاملی کیو 79/581 درصد از تحقق فناوری‌های نوین در آموزش معماری را تبیین می‌کنند.

عاملیت دستگاه تلویزیون در تغییرات خانه‏‌های طبقه‌‏ی متوسط شهر تهران (1337-1357)

عاملیت دستگاه تلویزیون در تغییرات خانه‏‌های طبقه‌‏ی متوسط شهر تهران (1337-1357)

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 209-230

https://doi.org/10.30475/isau.2024.411847.2069

عباس حبیبی، سید عباس آقا یزدانفر، مهدی حمزه‌نژاد، عباس وریج کاظمی

چکیده خانه، به مثابه‌ی شبکه‌ای پیچیده از سازه‌های معماری، اشیاء، مفاهیم، انسان‏‌ها و ... همواره در معرض تغییر بوده و هست. هر یک از این عناصر به‏‌عنوان کنشگری فعال، نقشی را در تغییر خانه و فضاهای خانگی بازی می‌کنند. بازشناسی میزان عاملیت و نقش هر یک از این بازیگران در شبکه‌ی خانه و تغییرات آن، می‌تواند به فهم بیشتر و بهتر خانه به‌‏عنوان نهادی پویا و چند بعدی کمک کند. تلویزیون از جمله بازیگران مهم فضای خانگی است که تغییرات مهمی را در فرم، عملکرد و معنای خانه بوجود آورده است. با وجود اهمیت بسیار محتوای تلویزیون، این پژوهش بر روی نقش فرهنگ مادی تلویزیون و میزان عاملیت آن در تغییرات خانه تمرکز نموده است. برای دستیابی به این منظور، این پژوهش از روش مردم‌‏نگاری بهره برده است. داده‌‏های مورد نیاز از سه منبع مصاحبه‏‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ساکنین خانه‏‌های طبقه متوسط شهر تهران در بازه زمانی مورد نظر، آلبوم‌های عکس‌‏های خانوادگی و مطالب و تصاویر مجلات عامه‏‌پسند، تامین شده و در نهایت با کمک نرم‌افزار اطلس.تی مورد تحلیل موضوعی قرار گرفته‌‏اند. یافته‏‌ها نشان می‌دهند که با وجود مقاومت‌های شدید ایدئولوژیک و اقتصادی، تلویزیون توانست به سرعت فرآیند خانگی شدن را طی کند. فرآیندی که در آن می‌بایست چهار دسته ملاحظات فضایی، عملکردی، زیبایی‌‏شناختی و فرهنگی- اجتماعی درنظر گرفته می‌‏شدند. دستگاه تلویزیون پس از خانگی شدن، علاوه بر تغییر عملکردها و مفاهیم مرتبط با خانه و زندگی خانگی، مثل درون/ بیرون، عمومی/ خصوصی و ... در تغییرات کالبدی فضاهای خانگی، بخصوص در تغییر سازماندهی فضایی، تغییر کانون فضایی و حرکت به سمت پلان باز، دارای عاملیت بوده است.