نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 254
باز زنده‌سازی منظر رودهای شهری با رویکرد تعامل سازنده بین انسان و محیط طبیعی؛ (مورد واکاوی نهر شهررود آمل)

باز زنده‌سازی منظر رودهای شهری با رویکرد تعامل سازنده بین انسان و محیط طبیعی؛ (مورد واکاوی نهر "شهررود" آمل)

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 139-157

https://doi.org/10.30475/isau.2020.103681

نرگس حمزه، حامد مظاهریان، محمدسعید ایزدی، مرتضی لطفی پور سیاهکلرودی

چکیده باز زنده‌سازی فضای شهری و استخوان­بندی اصلی آن فراهم‌کننده زمینه رشد و به ‌مثابه اهرمی برای توسعه شهر است. عناصر طبیعی بخشی از منظر طبیعی هستند که در نتیجه‌ی همپوشانی و تعامل میان انسان و طبیعت پدید می‌آیند. از آنجایی که عناصر طبیعی کارکردی چندگانه از جمله ایجاد فضاهای جمعی، غنای بصری و زیست‌محیطی، ایجاد حس تعلق به مکان، مطبوعیت محیطی  و نظایر این را دارند، لذا احیاء و باز زنده­سازی مناظر طبیعی در شهر از اهمیت بسزایی برخوردار می‌باشد. اهمیت این موضوع در خصوص رودهای شهری واقع در مناطق شمالی کشور به دلیل نقش و کارکردهای ویژه آن دوچندان می‌باشد. نهر شهررود آمل که از دل محلات تاریخی شهر آمل می­گذرد یکی از بارزترین منابع طبیعی شهر تاریخی آمل است که نقش مؤثری بر شکل­گیری شهر تاریخی آمل و محلات ایفا می‌کند. هدف اصلی این تحقیق دستیابی به اصول، راهبردها و راهکارهایی جهت باز زنده‌سازی منظر طبیعی رودهای شهری به ویژه در خصوص مورد مطالعاتی یعنی نهر شهررود آمل است، به گونه‌ای که بتواند در ابعاد کالبدی، عملکردی و محیط زیستی تعاملی سازنده را بین استفاده‌کنندگان و محیط طبیعی برقرار سازد. تحقیق حاضر با استفاده از روش تحلیلی-توصیفی به انجام رسیده است که در آن برای جمع‌آوری اطلاعات از اسناد کتابخانه‌ای و برداشت از محدوده به روش میدانی (بهره‌برداری از عکس‌ها و تصاویر ماهواره‌ای و غیره) شده و ارزیابی و بهره‌گیری از تجارب موفق داخلی و خارجی نیز در روند پژوهش مورد توجه بوده است. نتایج حاصل نشان می‌دهد در صورتی ‌که بتوان با باز زنده­سازی فضاهای غیرقابل استفاده مسیر و جداره‌های نهر شهررود آمل را به ‌عنوان کمیتی مؤثر بر کیفیت منظر شهری بدان نقش داد، می­توان از این محوری که از شمال به جنوب شهر گسترده است برای پاسخگویی به فعالیت­ها و نیازهای مردم شهر بهره­مند گردید.

استفاده ترکیبی از چند روش در امکان سنجی قابلیت پیاده مداری معابر شهری

استفاده ترکیبی از چند روش در امکان سنجی قابلیت پیاده مداری معابر شهری

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 141-158

https://doi.org/10.30475/isau.2019.131810.

پویان شهابیان

چکیده پیاده مداری اهمیتی اساسی در ادراک هویت فضایی و دریافت کیفیت محیط دارد و به این لحاظ مورد توجه نظریه پردازان متعددی قرار گرفته است. با توجه به تلاش های اخیر برنامه ریزان و طراحان جهت تشویق مردم به پیاده روی، مدل ها و روش های بسیاری جهت امکان سنجی پیاده مداری معابر ارائه شده اما هر کدام تنها ابعاد خاصی از معابر را مورد بررسی قرار می دهند. جامع نبودن این روش ها موجب شد که در این پژوهش با تلفیق چند روش و مدل شامل: چیدمان فضا، ارزیابی کیفیت کالبدی مسیر، ارزیابی راحتی پیاده و شاخص های روش پادکس، رویکردی نسبتاٌ جامع در سنجش پیاده مداری تدوین گردیده و در نمونه موردی های پژوهش به کار گرفته شود. استراتژی این پژوهش استقرایی و روش پژوهش توصیفی است. نمونه های موردی در این تحقیق معابر محله های باغ فردوس و زعفرانیه منطقه یک تهران می باشد. نتایج تحقیق حاکی از این است که هرچند وضعیت پیاده مداری در خیابان آصف از محله زعفرانیه براساس سنجش توسط مدل های چیدمان فضا و روش راحتی پیاده بر اساس سطوح سرویس، وضعیت بهتری نسبت به خیابان فیضی از محله باغ فردوس دارد اما نتیجه حاصل شده از ترکیب چهار مدل، خیابان فیضی را در وضعیت بهتری می شناساند.

توسعه شرکت‌های طراحی صنعتی کشور براساس ارائه مدل ساختاری تبلیغات

توسعه شرکت‌های طراحی صنعتی کشور براساس ارائه مدل ساختاری تبلیغات

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 141-156

https://doi.org/10.30475/isau.2021.228378.1398

سارا صفاری، حسن صادقی نائینی، عطا الله ابطحی، سید جمال الدین طبیبی، علی اکبر فرهنگی

چکیده طراحی صنعتی یکی از حوزه‌های توانمندی و خودکفایی کشور است. لذا هدف پژوهش حاضر طراحی مدل ساختاری در جهت بهبود مکانیزم تبلیغات و توسعه شرکت‌های طراحی صنعتی مبتنی بر چشم‌انداز 20 ساله ایران در نظر گرفته شد. بدین منظور ابتدا براساس مطالعه کتابخانه‌ای و با بهره‌گیری از رویکرد کیفی مقایسه تطبیقی 4 شرکت طراحی صنعتی داخلی و 4 شرکت طراحی صنعتی خارجی 82 شاخص شناسایی شد. در گام دوم،40 شاخص که بیشترین فراوانی را داشتند مشخص گردیده و با بهره‌گیری از روش مفهوم‌سازی داده‌بنیاد پس از کدگذاری محوری و باز در 4 دسته شاخص اصلی از جمله محصول و خدمات، اعلان‌ها، بازاریابی و ارتباط با مشتری طبقه‌بندی و مدلی مبتنی بر آن طراحی گردید. سپس در بخش کمی، برای آزمون اعتبار مدل استخراج شده ابتدا پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته حاوی 3 سؤال جمعتی‌شناختی و 45 سؤال پنج‌گزینه‌ای میان 384 نفر از مشتریان و متخصصان شرکت‌های داخلی به روش نمونه‌گیری طبقه‌بندی توزیع و پس از گردآوری پرسشنامه‌ها و تأیید روایی و پایایی پرسشنامه، داده‌ها به کمک نرم‌افزارهای اس. پی. اس. اس. و اسمارت. پی. ال. اس. مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج آزمون کلی کیفیت مدل ساختاری نشان داد که مدل از کیفیت بالایی برخوردار است. همچنین یافته‌ها نشان داد که ضرایب مسیر مدل ساختاری معنادار بوده و 4 شاخص محصول و خدمات، اعلان‌ها، بازاریابی و ارتباط با مشتری بر اثربخشی تبلیغات و رونق کسب و کار شرکت‌های طراحی صنعتی تأثیر مثبت و معناداری می‌گذارد. 

تبیین چارچوب مفهومی فضای شهری سالم بر اساس اصول شهر هوشمند

تبیین چارچوب مفهومی فضای شهری سالم بر اساس اصول شهر هوشمند

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 141-160

https://doi.org/10.30475/isau.2024.472846.2177

آناهیتا طبائیان، سید علی نوری، مصطفی بهزادفر، احمد خلیلی

چکیده در دنیای کنونی، فضاهای شهری از یک‌ طرف و شهروند معاصر از طرف دیگر به‌شدت تحت تأثیر فضاها و تکنولوژی‌های هوشمند و مجازی قرارگرفته است. از این رو تأمین فضاهایی که بتواند هم‌زمان با پاسخگویی به نیازهای سلامتی انسان معاصر، توجه ویژه به بعد هوشمندی زندگی معاصر داشته باشد، بسیار حائز اهمیت می‌باشد. پژوهش حاضر با هدف تببین مؤلفه‌های مؤثر بر فضای شهری سالم هوشمند و ارائه یک چارچوب مفهومی عام در این راستا به این موضوع پرداخته است. پژوهش از منظر هدف‌گذاری کاربردی و از لحاظ ماهیت اطلاعات و شیوه تحلیل آنها، کیفی است و در زمره پژوهش‌های اسنادی و درنهایت برمبنای روش تحقیق آمیخته می‌باشد. در این راستا ابتدا ابعاد و مؤلفه‌های شهر سالم و شهر هوشمند که از سوی صاحب‌نظران و حرفه‌مندان گستره دانش شهرسازی مطرح‌شده است، جمع‌آوری شده و با روش تحلیل محتوا، کدگذاری و چارچوب عام شهر سالم و شهر هوشمند احصا می‌شود. در مرحله بعدی، شاخص‌های احصا شده در مرحله اول، تجمیع شده و با استفاده از معیارهای 5‌گانه و با روش ماتریس گولر، امتیازدهی و رتبه‌بندی می‌شوند و «چارچوب مفهومی عام فضای شهری سالم با رویکرد شهر هوشمند» تبیین می‌شود. در گام سوم با استفاده از شاخص کاپا، کنترل کیفیت چارچوب استخراجی، انجام می‌شود و شناسنامه شاخص‌ها ارائه می‌گردد. این چارچوب متشکل از 5 بعد اقتصادی (1 مولفه، 3 شاخص)، اجتماعی (3 مولفه، 13 شاخص)، مدیریتی (1 مولفه، 4 شاخص)، کالبدی (5 مولفه، 26 شاخص) و زیست‌محیطی (2 مولفه، 5 شاخص) می‌باشد. بر اساس امتیازات نهایی، بعد زیست محیطی با امتیاز 9.4، بعد کالبدی با امتیاز 8.6، بعد اجتماعی با امتیاز 8، بعد اقتصادی با امتیاز 7.6 و بعد مدیریتی با امتیاز 6.9، به ترتیب اهمیت در برنامه‌ریزی فضای شهری سالم با رویکرد شهر هوشمند باید مورد توجه قرار بگیرند.

توسعه شاخص‌های طراحی مبلمان شهری ملهم از طبیعت؛ نمونه موردی: نیمکت‌های خیابانی

توسعه شاخص‌های طراحی مبلمان شهری ملهم از طبیعت؛ نمونه موردی: نیمکت‌های خیابانی

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 143-158

https://doi.org/10.30475/isau.2023.333426.1891

مهشید مهرگان‌فر، ناصر کلینی ممقانی

چکیده بشریت در دوران حیات خود ارتباط تنگاتنگی با طبیعت داشته است اما طی دهه‌های اخیر، به واسطه گسترش شهرنشینی تعامل انسان با طبیعت بسیار محدود شده است. پیامد چنین گسستی، از دست رفتن قدردانی و حمایت مردم از طبیعت است. در این پژوهش، این گسست از منظر دو تئوری مهم انقراض تجربه و بایوفیلیا مورد بررسی قرار گرفته و معیارهای طراحی بایوفیلیک برای کاهش این گسست تعاملی میان انسان و طبیعت مورد بررسی واقع شده است. هدف این پژوهش بررسی شاخص‌های طراحی مبلمان شهری مبتنی بر الهام از طبیعت در طراحی بایوفیلیک، موثر بر کاهش گسست تعامل شهروندان با طبیعت می‌باشد. متدولوژی این پژوهش توصیفی ( علی- مقایسه‌ای) و از نوع کیفی است. روش جمع‌آوری اطلاعات، روش کتابخانه‌ای برای بررسی پژوهش‌های پیشین با هدف ادراک مولفه‌های موثر بر نوع طراحی، بوده است. پس از مطالعه و دسته‌بندی عناصر طراحی دخیل در رویکرد الهام از طبیعت، شاخص‌های طراحی این رویکرد استخراج گردید. برای درک میزان اثر بخشی حضور این عناصر، دو نیمکت خیابانی که یکی با حضور این عناصر و دیگری بدون آن‌ها طراحی شده‌اند در پرسشنامه تصویری مورد سوال واقع شد. دویست و بیست پرسشنامه در جامعه نمونه که منطقه شش تهران بوده است، توزیع شد. نتایج نشان می‌دهد حضور عناصر الهام از طبیعت شامل فرم، هندسه، مواد و بافت و رنگ طبیعی، مکانیزم و برانگیختن طبیعت، در طراحی المان‌های شهری تداعی‌گر تعامل با طبیعت بوده و حس حضور در طبیعت را در شهروندان ایجاد می‌کند. این مهم به نوبه خود تعامل غیرمستقیم با طبیعت و کاهش انقراض تجربه را به دنبال دارد. گسترش جهت‌گیری مثبت نگرشی، رفتاری و عاطفی پیامد ارزشمند کاهش انقراض تجربه است.

بررسی عملکرد گلخانه جبهه جنوبی بر میزان کاهش اتلاف حرارت در آپارتمانی در شهر شاهرود

بررسی عملکرد گلخانه جبهه جنوبی بر میزان کاهش اتلاف حرارت در آپارتمانی در شهر شاهرود

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 135-148

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68585

الهام سرکرده یی، محمودرضا ثقفی، فرشاد نصراللهی

چکیده صرفه جویی در مصرف انرژی های فسیلی علاوه بر حفظ منابع تجدید ناپذیر، کاهش آلودگی های زیست محیطی را به همراه دارد. جلوگیری از هدر رفت گرما در دوره نیاز به گرمایش و استفاده از انرژی های تجدیدپذیر، از راهکارهای صرفه جویی در مصرف انرژی است. یکی از سیستم های ایجاد گرمایش ایستا گلخانه جنوبی (فضای خورشیدی) است. پژوهش پیش رو با هدف بررسی گلخانه جنوبی مستقر در آپارتمان مسکونی انجام گرفته است و نمونه ساخته شده در شهر شاهرود (اقلیم سرد) به عنوان مطالعه موردی انتخاب شده است. در این پژوهش، اندازه گیری میزان کنترل دمایی حجم حایل (گلخانه)، به روش میدانی، و با استفاده از دیتالاگر (دماسنج دیجیتالی) انجام شده است. پس از اندازه گیری دمای دو فضای مورد بررسی (گلخانه و نشیمن) در ساعات مشخص و مقایسه وضعیت دمایی با دمای هوای خارج ساختمان (مستخرج از داده های اداره هواشناسی شاهرود)، میزان اتلاف حرارت نشیمن به روش تجربی محاسبه شد. نتایج حاکی از آن است که گلخانه مستقر در جنوب ساختمان اتلاف حرارت فضای مجاورش (نشیمن) را حدود 33 درصد کاهش داده و از تبادل حرارت مستقیم بین فضای مجاورش (نشیمن) و خارج ساختمان، ممانعت می‌کند.

بررسی فاکتورهای ارزیابی کیفیت فضای کالبدی مجموعه مسکونی با توجه به مفاهیم کلیدی روانشناسی محیط

بررسی فاکتورهای ارزیابی کیفیت فضای کالبدی مجموعه مسکونی با توجه به مفاهیم کلیدی روانشناسی محیط

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 151-169

الهام بهبود، سعید حقیر، مریم اختیاری

چکیده بررسی کیفیت و شرایط مطلوب فضای زندگی در آپارتمان‌های مسکونی شهرهای بزرگ، یکی از مسائل مهم به شمار می‌آید. تشخیص کیفیت مانا و کاربردی توسط کاربران در میان فراوانی، تنوع و در بعضی مواقع ظواهر زیبا برای کاربران بسی دشوار می‌باشد.کیفیت فضا از طریق شناخت کیفیت زندگی در دو بُعد ذهنی و عینی قابل بررسی است. مقاله حاضر با هدف بررسی کیفیت فضای کالبدی مجموعه‌های مسکونی آپارتمانی، در سه مقیاس فضای داخلی واحدهای مسکونی، فضاهای بینابینی و مشاع مجموعه مسکونی و فضای ارتباطی آن با محله وفضای شهری توسط کارشناسان ،پیش از اسکان، به منظور سهولت انتخاب محل زندگی توسط کاربران، شکل گرفته است. از آنجا که احساس مطلوبیت عینی و ذهنی زندگی و فضا به نوع رابطه انسان ومحیط ارتباط دارد، مقاله حاضر به تعیین فاکتورهای ارزیابی و شاخص‌های کالبدی آپارتمان‌های مسکونی در هر سه مقیاس فضایی ازدیدگاه روان‌شناسی محیط براساس نظرکارشناسان پرداخته است. روش تحقیق، توصیفی - تحلیلی، از نوع کاربردی- توسعه‌ای ‌است. جامعه آماری این پژوهش، کارشناسان ساختمان شهر شیراز می‌باشند. تحلیل داده‌ها، به وسیله نرم‌افزار SPSS انجام گرفت و نتایج ذیل حاصل شد: شاخص‌های کالبدی با تاثیر بر مفاهیم کلیدی روانشناسی محیطی شامل استرس، قلمرو، فضای شخصی، ازدحام و خلوت به طور غیرمستقیم برکیفیت فضای کالبدی مجموعه‌های مسکونی تاثیرگذار می‌باشند. بیش از90درصد از تغییرات کیفیت فضای کالبدی مجموعه‌های مسکونی توسط تغییرات در متغیرهای شاخص‌های کالبدی مجموعه‌های مسکونی و با تاثیرآن‌ها بر فاکتورهای روانشناسی محیطی قابل توضیح است. لذا، می‌توان کیفیت فضای کالبدی مجموعه‌های مسکونی را متأثر از شاخص‌های کالبدی موثر بر مولفه‌های روانی و ذهنی روانشناسی محیطی ذکر نمود. همچنین می‌توان مولفه‌های روانشناسی محیط موثر بر هر مقیاس را براساس شاخص‌های موثر برآن‌ها، اولویت‌بندی نمود وکیفیت کالبدی یک مجموعه مسکونی آپارتمانی را در سه مقیاس بر اساس شاخص‌های اولویت‌بندی شده توسط کارشناسان ارزیابی نمود.

‌بهینه‌سازی فرم ستون‌های خرپایی با الهام از ساختار مارپیچ در استخوان

‌بهینه‌سازی فرم ستون‌های خرپایی با الهام از ساختار مارپیچ در استخوان

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 157-168

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87939

زهرا ثابت قدم، بابک عالمی، امیر حسین صادقپور، علیرضا پاچناری

چکیده طراحی فرم با عملکرد سازه‌ا‌ی بهینه همواره توجّه تعداد زیادی از متخصصین را به خود جلب کرده‌ است؛ در این زمینه، علم بایونیک (bionic) نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. در موجودات زنده، استخوان‌ها، عناصر سازه‌ای اصلی بدن هستند که به نسبت وزن خود نیروی زیادی را تحمل می‌کنند. این عناصر که دارای ساختار مارپیچ‌ هستند، در این تحقیق مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته‌اند؛ در این مقاله، تلاش شده‌ تا مکانیزم انتقال نیرو در آن‌ها شناسایی گردد؛ سپس با کاربست اصول سازه‌ای موجود در آن، مجموعه‌ای از ستون‌های مارپیچ با زوایای چرخش مختلف، طراحی شده است. در ادامۀ مقاله، با استفاده از مدل‌سازی و بارگذاری ستون‌ها و تحلیل یافته‌ها توسط نرم‌افزار SAP2000، به روش شبیه‌سازی، به تجزیه و تحلیل فرم‌های مختلف پرداخته شده است. بر پایه‌‌ی یافته‌های این پژوهش، ساختار مارپیچ برای یک ستون، به‌ازای زوایای چرخش مشخص، در کنار رفع الزامات سازه‌ای، وزن کمتری نسبت به خرپا‌ی متعارف داشته، مصالح کمتری در آن مورد استفاده قرار می‌گیرد و از این رو ضمن برآورده کردن اقتضائات اقتصادی می‌تواند منجر به فرمی بهینه‌ شود؛ این فرم می‌تواند در ایجاد یک فضای معماری همچون نظرگاه مورد استفاده واقع شود.

قابلیت‌های پنهان در مزارع مسکون تاریخی نیاسر

قابلیت‌های پنهان در مزارع مسکون تاریخی نیاسر

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 157-174

https://doi.org/10.30475/isau.2020.212991.1329

حسین راعی

چکیده براساس اسناد تاریخی و جغرافیای تاریخی، در دوره قاجار و در پهنه جغرافیای نیاسر مجتمع‌های زیستی به وجود آمدند که علاوه بر تأثیر بسزا در معیشت و زیست‌بوم در مقیاس خود پدیدآورنده فرهنگ اجتماعی و اقتصادی ویژه‌ای در منطقه بودند. این مزارع به دلیل دارابودن جمعیت ثابت و همچنین استقرار عناصرکالبدی در کنار کشتخوان‌ها «مسکون» نام گرفتند و تا پایان دوره پهلوی اول به حیات و بقاء ادامه دادند. هم اکنون به دلایل متعدد بسیاری از آن‌ها در معرض نابودی قرارگرفته‌ و یا کاربری آن‌ها تغییر کرده است. هدف از این پژوهش؛ فهم مزارع مسکون تاریخی نیاسر از طریق بیان ویژگی‌های آن‌ها است و سعی شده است با رهیافت تفسیری و راهبرد تفسیری تاریخی به خوانش اسناد مکتوب و پیمایش آثار مادی پرداخته شود. براین اساس بسیاری از مزارع نیاسر از طریق مطالعات میدانی، مصاحبه و سندپژوهی مورد شناسایی قرارگرفته‌اند. در این فرآیند تعدادی از مزارع مسکون نیاسر دوباره پیدا و با اسناد تاریخی موجود تطبیق داده شدند. آن‌ها با دو صورت مشخص؛ قلاع کشتخوانی و مجموعه‌های کشتخوانی دیده شده و قابلیت‌ها و نظام‌های سه‌گانه آن‌ها شناسایی شد. شناسایی صورت‌ها و قالب‌های مزارع و معرفی بخشی از قابلیت‌های پنهان و نظام‌های مستقر در مزارع مسکون نیاسر در دو قالب کارکردی و کالبدی از نتایج قابل اشاره در این مقاله به حساب می‌آید. ایجاد سرزندگی و تبدیل مزارع به «محوطه‌های زندگی» به جای محوطه‌های تاریخی مطلق،  قدمی استوار در نیل به پایداری آن‌ها است. بنابراین پیشنهاد می‌شود در آغاز کلیه عناصر یک مزرعه در قالب یک کُل منسجم با عنوان « مزرعه تاریخی» در فهرست آثار ملی ثبت شوند تا از این طریق بتوان ضمن آگاهی‌رسانی و حمایت حقوقی و قانونی از آن‌ها به حفاظت از قابلیت‌های پنهان اشاره شده و پایداری مزارع تاریخی در ایران کمک کرد.

معیارهای مرکزیت جهت تحلیل چیدمان عملکردی فضا

معیارهای مرکزیت جهت تحلیل چیدمان عملکردی فضا

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 159-173

https://doi.org/10.30475/isau.2019.97236

رمیصاء رحمتی گواری، منصوره طاهباز، سید هادی قدوسی فر، فاطمه زارع میرک‌آباد

چکیده با پیدایش نظریة نحوفضا در معماری، امکان تبدیل پلانهای معماری به گراف به وجود آمد و به دنبال آن تئوری گراف به عنوان یکی از اصلی ترین روش ها جهت تحلیل چیدمان فضائی مطرح شد. از ویژگی های مطرح در تئوری گراف که می تواند جهت تحلیل کمی چیدمان فضایی به کار گرفته شود، معیارهای مرکزیت است. تحلیل چیدمان فضائی می تواند کارایی یک پلان را بالا برده و باعث ایجاد ارتباطات فضائی کاراتر گردد. انجام این تحلیل قبل از ساخت امکان ارزیابی طرح را فراهم می نماید. اهمیت این موضوع در پلان های عملکردی بیشتر است. در این راستا این پژوهش به دنبال استفاده از مفاهیم موجود در معیارهای مرکزیت جهت تحلیل روابط فضایی به خصوص در پلان های عملکردی می باشد. برای این منظور یکی از عملکردی ترین کاربری ها یعنی اورژانس بیمارستان ها انتخاب گردیده است. در تحلیل پلان اورژانس باید توجه کرد که نحوة ارتباط و چیدمان حوزه ها و فضاها نقش مهمی را در عملکرد اورژانس بازی می کنند. بنابراین در این پژوهش پلان یک اورژانس که دو حوزة درمانی تحت نظر و فوریت را دارا است جهت تحلیل عملکرد این حوزه ها و فضاهای مرتبط با آنها آورده شده است. در نتیجه ابتدا فضاها و حوزه های موجود در پلان کدگذاری شده و سپس با به کارگیری نظریة نحوفضا پلان به گراف تبدیل شده است. در این راستا برای محاسبة معیارهای مرکزیت از نرم افزار سایتواسکیپ استفاده شده است. نتایج حاصل از تحلیل نشان می دهد که به کمک برخی از معیارهای مرکزیت به خصوص معیارهای مرکزیت بینیت و نزدیکی می توان به تحلیل چیدمان حوزه ها و فضاهای مرتبط با آنها در پلان ها پرداخت.

بازخوانی مؤلفه‌های مؤثر بر ادراک جداره‌های فعّال در طراحی منظر خیابانی (مطالعه موردی بافت میانی شهر شیراز، خیابان خیام)

بازخوانی مؤلفه‌های مؤثر بر ادراک جداره‌های فعّال در طراحی منظر خیابانی (مطالعه موردی بافت میانی شهر شیراز، خیابان خیام)

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 159-178

https://doi.org/10.30475/isau.2020.103682

فاطمه شمس، مهسا شعله، سهند لطفی، علی سلطانی

چکیده تمرکز بر ویژگی­های کیفی جداره­های فعال و مؤلفه­های ادراک آن­ها، از مهم­ترین موضوعات طراحی منظر خیابانی است. کیفیت سطح همکف جداره‌ها تأثیر زیادی بر میزان و نحوه استفاده شهروندان از فضای شهری، مدت زمان حضور و رفتارهای احتمالی آن­ها دارد. به منظور دست­یابی به مؤلفه­های مؤثر بر ادراک منظر خیابانی با تأکید بر جداره­های فعال و امکان مطالعه دقیق­تر آن­ها، می­توان عناصر تشکیل­دهنده منظر خیابانی را به سه مؤلفه کالبدی، عملکردی و زمینه­ای تقسیم نمود. کیفیت­های طراحی شهری مناظر خیابانی متشکل از کیفیت­های کاربردی منظر پیاده­رو و کیفیت­های زیبایی­شناسی آن است. اجزاء تشکیل دهنده جداره­های فعال متشکل از دو بعد عینی و ذهنی است که بعد عینی شامل عناصر خارجی و داخلی ساختمان؛ و بعد ذهنی شامل خوانایی، جهت دهی، حس خوش آمدگویی و ارتباط متقابل شهروندان با فضای خیابان است.  این پژوهش از شیوه تحقیق مشاهده و پیمایش در بستر مطالعات میدانی خیابان خیام در بافت میانی شیراز بهره گرفته است. روش تحلیل مورد استفاده تلفیقی از روش­های کمی و کیفی ارزیابی ادراک منظر خیابانی است و داده­های به دست آمده با استفاده از ماتریس سوات و امتیازدهی طیف لیکرت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و راهبردهای طراحی از طریق ماتریس راهبردهای کمی استراتژیک ارائه شده است. یافته‌های پژوهش نشان می­دهد که تأکید بر ارجاعات زمینه­ای و تاریخی، ارتقاء کیفیت منظر عینی، ارتقاء مؤلفه‌های عملکردی و نظام فعالیتی، ساماندهی کالبدی جداره­های سطح همکف، تأکید بر تجربه فضایی عابرین پیاده از سطح همکف و ارتقاء امنیت اجتماعی و حس حضورپذیری در طراحی منظر خیابانی ضروری است.

مطالعه تطبیقی الگوی حرکتی نماهای کینتیک با الگوی هندسی مثلثی با توجه به دریافت روشنایی طبیعی در ساختمان اداری در شهر تهران

مطالعه تطبیقی الگوی حرکتی نماهای کینتیک با الگوی هندسی مثلثی با توجه به دریافت روشنایی طبیعی در ساختمان اداری در شهر تهران

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 159-175

https://doi.org/10.30475/isau.2023.360937.1976

فتانه سنگتراش، نیلوفر نیک قدم، ریما فیاض، محمدرضا متینی

چکیده از آنجایی که دریافت روشنایی طبیعی در مکان‌های مختلف با توجه به مسیر حرکت خورشید و شرایط مختلف آسمان در طول روز، فصل و سال متمایز است، می‌توان با استفاده از نمای کینتیک میزان روشنایی طبیعی در فضای داخل را متعادل و بهینه کرد. از این رو پژوهش حاضر بهره‌گیری از روشنایی طبیعی را با استفاده از دو نمای کینتیک با الگوی هندسی مثلثی همسان و الگوهای حرکتی تاشو و چرخش ناهمسان در جداره جنوبی یک ساختمان اداری در تهران بررسی می‌کند. با ارزیابی شاخص روشنایی در دو نمای کینتیک می‌توان دریافت که الگوی حرکتی نما چه تاثیری در روشنایی یک فضای اداری دارد. به منظور ارزیابی دریافت نور روز، شاخص‌های نور روز پویا و دو الگوی حرکتی نمای کینتیک با استفاده از روش کمی و ابزار شبیه‌سازی گرسهاپر و پلاگین هانیبی پلاس نسخه 06 و لیدی باگ البیتی نسخه 1.5.0مورد سنجش قرار گرفته‌اند. نتایج حاصل از شبیه‌سازی با استفاده از روش مطالعه تطبیقی موردبررسی و تحلیل قرارگرفته است. در این پژوهش ابتدا به معرفی نمای کینتیک و ساختارهای حرکتی نما، سپس شاخص‌های روشنایی نور روز و مقدار روشنایی مورد نیاز یک فضای اداری پرداخته شده است. با توجه به داده‌های موجود دو نمای برگرفته از برج البحر با الگوی حرکتی تاشو و دیوار کاپرا با الگوی حرکتی چرخشی مورد شبیه‌سازی قرارگرفته است. در نهایت نتایج شبیه‌سازی مورد مقایسه و تحلیل قرار گرفته و متناسب با داده‌ها پارامترهای متغیر برای بهبود وضعیت روشنایی در نظر گرفته شده است. در مقایسه نتایج نما، الگوی حرکتی تاشو مشخص شد که در هر سه ماه تیر، فروردین و دی احتمال خیرگی و عدم آسایش بصری در فضا ایجاد شده است همچنین در ساعت 12 ظهر ماه‌های تیر و فروردین با نور کم در فضا مواجه است. اما نما با الگوی حرکتی چرخشی فقط با مسئله نور کم در فضا مواجه است. که این مقادیر در هر دو نما با تغییر پارامترها برطرف شده است. در نتیجه‌ی پارامترهای متغیر در درجه اول تغییر زاویه نما یا میزان گشودگی آن با عملکرد نما با موقعیت خورشید از اهمیت بیشتری نسبت به ضریب انعکاس سطوح و انتقال بصری شیشه برخوردار هستند، در نهایت الگوی حرکتی چرخشی نسبت به الگوی حرکتی تاشو در پاسخگویی به روشنایی طبیعی عملکرد بهتری دارد.

ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون مساجد از طریق طراحی معماری؛ نمونه‌ی موردی: مسجد حکیم اصفهان

ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون مساجد از طریق طراحی معماری؛ نمونه‌ی موردی: مسجد حکیم اصفهان

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 159-176

https://doi.org/10.30475/isau.2024.370541.2006

اسلام کرمی، احسان عباسیه

چکیده فضای شهری عرصه‌ای برای نمایش زندگی جمعی است؛ صحنه‌ای که شهروندان را فارغ از نژاد، سن و صنف دور هم جمع کرده و با شکستن مرزهای اجتماعی، نمایشی از زندگی اجتماعی مردم شهر عرضه می‌کند. با توجه به این‌که کیفیت فضاهای شهری بر میزان حضورپذیری مردم در آن موثر است، تلاش در مسیر ایجاد فضاهای با کیفیت شهری به عنوان یکی از مسئولیت‌های معماران و شهرسازان شناخته می‌شود. در واقع توجه فعالان صنعت ساختمان به ویژه معماران و شهرسازان به تاثیر مستقیم هر بنا بر کیفیت فضای شهری پیرامون آن یکی از لازمه‌های رسیدن به شهری با فضاهای عمومی باکیفیت است. این پژوهش با هدف شناسایی نقش بنای مسجد حکیم اصفهان در ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون آن انجام شده است تا نتیجه‌ی آن علاوه بر یادآوری نقش ساختمان به عنوان ریز دانه‌های شهری در کیفیت‌بخشی به فضاهای عمومی شهر، به عنوان نمونه‌ای از تدقیق در یک ساختمان خاص جهت مطالعات بعدی در اختیار معماران و شهرسازان قرار گیرد. بر این اساس، ورودی‌های غربی، شمالی و شرقی مسجد حکیم اصفهان که فضای معماری را به فضای شهری متصل نموده برای مطالعه‌ دقیق‌تر انتخاب شدند. ابزار پژوهش، مصاحبه‌ی نیمه ساختار یافته بود و داده‌های حاصل از مصاحبه با 160 نفر از شهروندان حاضر در فضای شهری پیرامون مسجد حکیم، با استفاده از نرم‌افزار Maxqda جمع‌بندی و در سه مرحله (باز، محوری و گزینشی) کدگذاری شد. داده‌ها در قالب 24 مفهوم منسجم به عنوان کدهای باز و 12 مقوله به عنوان کدهای محوری تدوین و معرفی گردیده است. با هدف تسهیل مطالعه‌ی نتایج، کدهای محوری نیز در قالب چهار دسته‌ی کلی(کدگذاری گزینشی) ادراکی، فضایی، کالبدی و عملکردی مرتب شده‌اند. در آرای مصاحبه‌شوندگان، نقش معماری در تقویت اجتماع پذیری فضای شهری، نقش معماری در خوانایی فضای شهری، نقش معماری در القای حس مکان در فضای شهری و نقش معماری در ارتقا امنیت در فضای شهری، پرتکرارترین مصادیق از نقش معماری مسجد حکیم اصفهان در کیفیت‌بخشی به فضای شهری پیرامون آن بوده است.

گونه‌بندی و استخراج ویژگی‌های پلان معماری با به کارگیری روش‌های یادگیری ماشین؛ نمونه موردی: خانه‌های بومی بندر کنگ

گونه‌بندی و استخراج ویژگی‌های پلان معماری با به کارگیری روش‌های یادگیری ماشین؛ نمونه موردی: خانه‌های بومی بندر کنگ

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 161-174

https://doi.org/10.30475/isau.2024.359546.1970

مونا محتاج، منصوره طاهباز، عاطفه دهقان توران‌پشتی

چکیده منطقه گرم و مرطوب ایران دارای تابستان‌های گرم با رطوبت بالا و از بحرانی‌ترین اقلیم‌های جهان است. مطالعه ویژگی‌های مسکن بومی این مناطق می‌تواند منجر به ارائه راهکارهای پیشنهادی برای طراحی مسکن معاصر شود. یکی از چالش‌هایی که پژوهشگران در مطالعه گونه‌های معماری با آن مواجه هستند، انتخاب نمونه‌های موردی می‌باشد. هدف این پژوهش استفاده از روش‌های یادگیری ماشین برای انتخاب نمونه‌های موردی و دسته‌بندی خانه‌های بندر کنگ بر اساس شکل و نحوه قرارگیری بادگیر و فضاهای مجاور آن است. برای این منظور از نرم‌افزار آناکوندا 3.9 و جوپیتر 6.4.5 استفاده شده است. سنجش شباهت از لحاظ شکلی و روابط فضایی توسط الگوریتم فاصله کسینوسی انجام شده است. دسته‌بندی بر اساس ویژگی‌های استخراج شده توسط الگوریتم سلسله مراتبی به روش پیوند میانگین انجام شده است. بر اساس نتایج شباهت‌سنجی نمونه‌های موردی منتخب پلان خانه‌های یونسی، گلبت و کرچی، با بالاترین میزان شباهت شکلی و روابط فضایی با دیگر پلان‌ها می‌باشند. نتایج حاصل از دسته‌بندی نشان می‌دهد پلان‌ها از نظر ویژگی‌های استخراج شده به سه دسته قابل تقسیم می‌باشند. با تحلیل نمودار پراکندگی ویژگی‌های هر دسته، نتایج زیر استخراج شده است. در دسته اول اتاق بادگیر در شرق خانه قرار دارد و ساباط و یا حیاط در سمت غرب آن قرار گرفته است. اتاق‌های اصلی غالباً در ضلع شمالی و فضاهای خدماتی در ضلع شرقی و غربی قرار دارند. در دسته دوم اتاق بادگیر در میانه ضلع غربی خانه قرار گرفته است. در این دسته کشیدگی پلان شمالی- جنوبی است و اتاق‌های زیستی در سمت غربی و شرقی قرار گرفته‌اند. در دسته سوم بادگیر در ضلع غربی پلان قرار دارد. در این دسته کشیدگی پلان‌ها بیشتر شرقی- غربی می‌باشد. مجاورت شمالی اتاق بادگیر گتیه و یا اتاق می‌باشد و در اکثر پلان‌های این دسته اتاق بادگیر به اتاق شمالی و یا گتیه راه دارد.

بازتوسعه زمین‌های قهوه‌ای، رهیافتی به سوی توسعه محلی پایدار

بازتوسعه زمین‌های قهوه‌ای، رهیافتی به سوی توسعه محلی پایدار

دوره 4، شماره 1، خرداد و تیر 1392، صفحه 133-146

https://doi.org/10.30475/isau.2014.61969

سید علیرضا نوفل، پارین کلبادی

چکیده رشد و توسعه شهری فرایندی غیر قابل اجتناب و همواره در حال تغییر و تحول محسوب می شود. یکی از مهمترین دغدغه ها در این توسعه، تعیین جهات مناسب و نحوه گسترش فیزیکی شهر برای جوابگویی به نیازهای فعلی و پیش بینی، برای نیازهای آینده است. چرا که این مهم علاوه بر سیاست های شهرسازی، مسائل اقتصادی- اجتماعی و زیست محیطی بسیاری از مناطق شهری را تحت تأثیر قرار می دهد. در این راستا با توجه به محدودیت زمین برای توسعه شهرها و همچنین مشکلات حاصل از رشد بی رویه و پراکنده شهرها، رشد هوشمند به عنوان یک راهبرد مطرح، مورد توجه قرار گرفته است. رشدی که کمترین آسیب را به محیط وارد کرده و کی شهر سالم جهت زندگی را فراهم می آورد. یکی از رویکردهای مطرح در رشد هوشمند شهرها، توجه به Brownfield ها است. در این رویکرد تأکید بر استفاده مجدد از زمین های شهری است که به دلیل آلودگی و بلا استفاده بودن رو به زوال می روند. رها نمودن این زمین ها باعث بروز مشکلات عدیده ی زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی می شود و به مرور زمان، موجب ضررهای جبران ناپذیری در شهرها می شود. در صورتی که توسعه مجددBrownfield ها علاوه بر ارتقای کیفیات فضایی و کالبدی شهرها، عنصری کلیدی در حرکت به سوی اجتماعات پایدار به شمار می آید.

در مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفی، تکوینی و موردی به بررسی اهداف و مزایای توسعه مجدد Brownfield ها پرداخته می شود و فرایند نحوه برخورد با انواع این زمین ها مشخص می شود. در ادامه برای هر چه عینی نمودن مباحث، یک نمونه موردی توسعه مجدد Brownfield ، در کشور انگلستان، در شهر لندن، معرفی می شود و به تشریح چگونگی تبدیل یکBrownfield به یک مجموعه ورزشی که بسیاری از معیارهای پایداری را دارا است، پرداخته می شود. در انتها با استفاده از مطالعات و نتایج به دست آمده، راهکارهایی در راستای استفاده بهینه و مجدد این زمین ها ارائه می شود.

تحلیل تقاضای جریان پیاده، ضرورتی انکارناپذیر در برنامه ریزی جهت بازآفرینی بافت های تاریخی

تحلیل تقاضای جریان پیاده، ضرورتی انکارناپذیر در برنامه ریزی جهت بازآفرینی بافت های تاریخی

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 149-173

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68586

فرهنگ مظفر، مصطفی بهزادفر، ساجد راست بین

چکیده فرآیند بازآفرینی بافت تاریخی، درپی ایجاد توسعه پایدار در جمیع ابعاد کالبدی، اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی بافت است و از این ­رو، تجدید حیات اجتماعی و اقتصادی به عنوان مهمترین اصول مورد تأکید فرآیند بازآفرینی مطرح می ­باشد. در این خصوص، نحوه مداخله در عرصه­ های همگانی در جهت تجدید حیات کالبدی، اجتماعی و اقتصادی بافت تاریخی در راستای تحقق اهداف بازآفرینی، تبدیل به چالش اصلی امروز دانش مرمت شهری شده است. در راستای پاسخ به این چالش، پژوهش­ های متأخر در حوزه برنامه ­ریزی و طراحی شهری، بر ضرورت تحلیل جریان‌های حرکتی در بافت ­های شهری در جهت تبیین میزان بهره­ گیری شهروندان از کیفیت­ های محیطی و نقش توزیع متناسب جریان پیاده در اجتماع‌پذیری، تقویت سرمایه­ های اجتماعی و رشد اقتصاد محلی بافت­ های شهری صحه می­ گذارد. بنابراین، در این پژوهش در راستای بازآفرینی بافت تاریخی و با تمرکز بر عرصه ­های همگانی و فضاهای شهری بافت، موضوع تحلیل تقاضای جریان پیاده مورد بررسی قرار می­ گیرد تا بتوان بر اساس نتایج حاصل از این تحلیل، به ارزیابی طرح ­های پیشنهادی و ارائه راهکارهای کارامد جهت توزیع متناسب جریان پیاده در بافت تاریخی نائل شد. تحقق این هدف عملیاتی، اولاً، منجر به افزایش میزان بهره­ گیری شهروندان (عابران) از ارتقای کیفیت­ های محیطی در نتیجه اجرای طرح ­های مرمتی به عنوان پروژه­ های محرک توسعه خواهد شد و بنابراین سرزندگی بافت، اجتماع­ پذیری فضاهای شهری و زمینه­ های ارتقای سرمایه ­های اجتماعی در جهت حفظ ساکنان و بومیان و تجدید حیات اجتماعی بافت را پی خواهد داشت و ثانیاً، توزیع متناسب با ظرفیت جریان پیاده در بافت منجر به توزیع متناسب فرصت­ های اقتصادی شده و رشد اقتصاد محلی و تجدید حیات اقتصادی بافت را به دنبال خواهد داشت. بنابراین، در این پژوهش، برآورد تقاضا به عنوان نخستین مرحله از مطالعات جامع ­نگر جریان پیاده به عنوان هدف عملیاتی مطرح است که برآورد حاصل، پایه و اساس توزیع متناسب جریان پیاده در بافت بوده و زمینه­ های تحقق تجدید حیات اقتصادی و اجتماعی و درنتیجه بازآفرینی بافت تاریخی به عنوان هدف غایی را موجب می­ گردد. این پژوهش، از نقطه نظر هدف، تحقیق کاربردی و از نقطه نظر روش، تحقیق همبستگی می ­باشد و شاخص ­های مورد پژوهش به عنوان متغیرهای مستقل، بر اساس بررسی مبانی و پیشینه تحقیق، حاصل شده است. بخشی از بافت تاریخی- فرهنگی شهر تهران به عنوان نمونه موردی جهت انجام فرآیند پیشنهادی در این پژوهش، انتخاب شده که علاوه بر ارزیابی نقشه ­های محدوده، با توزیع پرسش­نامه، داده ­های اولیه جهت مدل­سازی فراهم گردیده است و درنهایت، از رگرسیون گام به گام جهت تبیین روابط مابین متغیرهای وابسته و مستقل و برآورد تقاضای جریان پیاده به تفکیک اهداف مختلف سفر پیاده استفاده شده است. نتایج حاصل از رگرسیون، از نقظه نظر معناداری کل فرآیند حاکم بر رگرسیون و معناداری هر یک از متغیرهای مستقل، مورد آزمون قرار گرفته و در نهایت، روابط پیشنهادی جهت برآورد تقاضای جریان پیاده، ارائه شده است. مبتنی بر روابط کمی حاصل از رگرسیون و بر اساس پیشنهادات طرح تفصیلی مصوب محدوده، مشخص گردیده است که پیشنهادات طرح تفصیلی در راستای توزیع متناسب جریان پیاده، کارامد نخواهد بود و درنتیجه بازبینی ­های اساسی در پیشنهادات طرح تفصیلی به عنوان طرح فرادست، جهت تجدید حیات اقتصادی و اجتماعی و درنتیجه تحقق اهداف بازآفرینی بافت مورد مطالعه، لازم است. بنابراین فرآیند پیشنهادی می ­تواند در راستای اثرسنجی و غنای طرح ­های بازآفرینی بافت ­های تاریخی بسیار موثر و کارامد باشد.

تألیف راهنمای طراحی ساخت کالبد بازار، هم‌ساخت با الگوهای رفتار خرید و فروش کنشگران آن (نمونۀ موردی: ساخت کالبد بازار اعراب شهر اهواز)

تألیف راهنمای طراحی ساخت کالبد بازار، هم‌ساخت با الگوهای رفتار خرید و فروش کنشگران آن (نمونۀ موردی: ساخت کالبد بازار اعراب شهر اهواز)

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 169-184

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87940

حسین نورمحمدزاد، ثریا مکی نیری

چکیده بازار اعراب شهر اهواز در مجاورت بازار مرکز شهر و در حاشیۀ رودخانۀ کارون قرار گرفته است. استفاده کنندگان و کاربران این بازار، غالباً اعراب شهر می­باشند. رفتارهای خرید و فروش آنان در این بازار با الگوهائی بروز می‌یابند. ساخت کالبد بازار با الگوهای رفتار در این بازار متناظر نیست. این امر، سبب شده این دو هم‌ساخت نباشند. برای برطرف کردن این مسأله، این سئوال مطرح شد که چگونه ساخت کالبد بازار اعراب را با الگوی رفتار کنشگران آن می‌توان هم‌ساخت نمود؟ به این منظور، با نگرش سیستمی به ساخت کالبد بازار اعراب شهر اهواز و رفتارهای خرید و فروش استفاده‌کنندگان و کاربران آن توجّه شد. ساخت کالبد بازار بر اساس مدل نظری ساخت با روش­های پیمایشی و توصیفی و رفتارهای استفاده کنندگان و کاربران با مدل نظری حوزۀ عملکرد و روش قوم­نگاری پژوهش شدند. ساخت مراتبیِ متناظر کالبد بازار هم‌ساخت با الگوهای رفتار خرید و فروش کاربران، انواع الگوهای روابط خریداران، فروشندگان و خریداران با فروشندگان، الگوهای رفتار، شکل‌های رفتار در این بازار و راهنمای طراحی ساخت کالبد بازار متناظر با الگوهای رفتار که براساس مدل نظری فرآیند تألیف شدند از دستاوردهای این پژوهش هستند. استفاده از نتایج این پژوهش در موارد مشابه توصیه می‌شود.

تدوین مولفه‌های محیطی پاسخده به درمان شناختی- رفتاری اختلالات اضطرابی کودکان برمبنای اصول پایه بازی‌درمانی اکسلاین

تدوین مولفه‌های محیطی پاسخده به درمان شناختی- رفتاری اختلالات اضطرابی کودکان برمبنای اصول پایه بازی‌درمانی اکسلاین

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 171-186

https://doi.org/10.30475/isau.2023.256818.1572

مهسا دلشاد سیاهکلی، مرضیه مقیمی

چکیده کودکان به دلیل پایین بودن سطح تفکر انتزاعی، قادر به بیان هیجانات و احساسات خود نیستند، سرکوب و عدم مهارت در بیان احساسات، بهداشت روانی کودک را به مخاطره می‌اندازد. لذا اجرای سیاست‌گذاری‌های بهداشتی و روانی دقیق جهت تامین سلامت جسمانی و روانی در دوران کودکی امری ضروری می‌نماید. بازی ابزاری برای ابراز نیازها، احساسات و افکار در کودکان بوده و ارتباط صحیح کودکان با دنیا از طریق الگو‌های اجتماعی و بازی‌های جمعی بدست می‌آید. طبق مطالعات پیشین در حوزه روانشناسی کودکان، بازی درمانی تکنیکی است برای مقابله با استرس‌های هیجانی که طراحی محیطی پاسخگو به الزامات این روش از اهمیت بالایی برخوردار است و همچنین در نظریه‌های مرتبط با شناخت اجتماعی اظهار شده است که در کنار خصوصیات فردی، ویژگی‌های محیطی در سلامت رفتاری کودکان نقش دارند. از این رو هدف این نوشتار تدوین مولفه‌های محیطی بازی محوری است که بتواند در راستای درمان شناختی- رفتاری کودکان دارای اختلالات اضطرابی پاسخگو باشد. پژوهش حاضر که با روش تحلیلی- توصیفی انجام گرفته‌ است، به‌منظور دستیابی به اهداف موردنظر ابتدا به مرور نتایج تحقیقات پیشین درزمینۀ مذکور و شناسایی عوامل موثر در ارتقاء سلامت روانی کودکان دارای اختلالات اضطرابی بر اساس تکنیک‌های بازی درمانی، با تکیه بر مطالعات کتابخانه‌ای و مصاحبه باز با متخصصین روانشناسی در مراکز مشاوره پرداخته و در ادامه بر اساس اصول بازی درمانی اکسلاین ما به ازای صفت‌های فضایی بازی محور تبیین گردید. جهت تایید ارتباط معنادار اصول و مولفه‌های فضایی از تحلیل پرسشنامه متخصصین روانشناس به روش تحلیل سلسله مراتبی AHP و برای رتبه‌بندی میزان تاثیر مولفه‌های فضایی از تحلیل پرسشنامه متخصصین معمار در نرم افزار SPSS استفاده گردید. طبق نتایج مستخرج، ایجاد حس تعلق به مکان، احساس آزادی در محیط، امنیت ذهنی و ایجاد محیطی ایمن جهت آسایش فیزیکی کودک به ترتیب مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار و در مراتب بعدی عواملی همچون خوانایی، مشارکت‌پذیری، نفوذپذیری و انعطاف‌پذیری نیز درصد بالایی را به خود اختصاص دادند.

چگونگی بازتاب جلوه های میان متنی در بازخوانش معماری معاصر ایران

چگونگی بازتاب جلوه های میان متنی در بازخوانش معماری معاصر ایران

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 175-196

https://doi.org/10.30475/isau.2019.97237

سحر علینژادمجیدی، وحید شالی امینی، هما ایرانی بهبهانی، محمد ضیمران

چکیده دوگانه انگاری خلاقیت و نووارگی در مقابل اثرپذیری، پیوندگونی و خویشاوندی میان آثار از بحث هایی است که به ویژه پس از مدرنیته همواره بر هنر و معماری سایه افکنده است. این پژوهش در تلاش است با رهیافت به فرآیند میان متنی بیان کند؛ معماری تنها با اتکا به نبوغ و چیرگی اصالت ایده ی معمار و به یکباره و ناگهانی خلق نمی شود بلکه در جذبه و کشاکشی غریزی با تجربه، روش، اثر و ابزارهای دیگر هنرمندان؛ قوام می یابد. معماری اقتباس و
خوانشی گسترده، ناهمگون و بیپایان از آثار دیگران و همواره در گفت وگوی با دیگری است. از سوی دیگر در فرآیند میان متنی تلاشمان برای جست وجوی شباهت ها و قیاس آثار معماری با یکدیگر را باید به میل انسان به یافتن تبار، تبارشناسی و در اصطلاح یافتن اسطوره ی خویشاوندی اش نسبت دهیم. پژوهش در دفاع از این فرضیه بنا شده که معماری نوعی گفتمان است که از پیوندخوردگی و خویشاوندی میان آثار در تقابل با هژمونی یکتایی و منحصربفرد بودن سخن می گوید و در انتقاد از نقد سنتی است که در بدنهی انتقاداتشان ارزش اثر را به اصالت ایده، حاصل ذهن خلاقه ی آفریننده، نسبت می دهند و برخی آثار را تا سطح اثری کپی و فقط اقتباسی، تنزل می دهند . اما در رهیافت میان متنی هیچ متنی (اثری) دیگر فقط یکتا نیست و به طور حتم در گفتگوی میان لایه های ذهن هنرمند با یک یا چند پیش متن دیگر شکل یافته است. پژوهش با ماهیتی کاربردی و به روش تحلیلی - تفسیری می باشد. داده های مستخرج با تکیه بر استدلال منطقی مورد تحلیل قرار خواهند گرفت که نتایج آن در قالب جداولی ارائه خواهد شد. با رویکرد تفسیرگرای میان متنی به تحلیل آرای معتبر با محوریت مفهوم خوانش میان متنی می پردازیم و در نهایت تحلیل چند اثر از معماری ایران ارائه می شود، تا خوانش معماری میان متنی، به صورت کلّی بازشناخته شود.

مقایسه رویکرد دانشجویان کارشناسی رشته‌های مهندسی معماری و شهرسازی به «محله پایدار» (مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه شیراز)

مقایسه رویکرد دانشجویان کارشناسی رشته‌های مهندسی معماری و شهرسازی به «محله پایدار» (مطالعه موردی دانشجویان دانشگاه شیراز)

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 175-189

https://doi.org/10.30475/isau.2021.227360.1392

مریم روستا، سارا دانشمند

چکیده وسیع بودن حوزه مفهومی «پایداری» و ابعاد زیست‌محیطی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن، رویکردهای مختلفی به این مفهوم ایجاد نموده که بر اولویت‌بندی راهبردها در طرح‌ها و برنامه‌های معماری و شهرسازی از جمله در مقیاس محله تأثیرگذار بوده است. این پژوهش به دنبال بررسی رویکردهای دانشجویان رشته‌های معماری و شهرسازی به مفهوم «محله پایدار» در فرآیند تصمیم‌گیری به منظور طراحی و برنامه‌ریزی است. رویکرد این پژوهش، توصیفی- تحلیلی است و از راهبردهای آمیخته کمّی و کیفی به منظور پیش‌برد اهداف پژوهش بهره برده است. به منظور انجام پژوهش،تعدادی از دانشجویان کارشناسی در رشته‌های مهندسی شهرسازی و مهندسی معماری دانشگاه شیراز  پس از فرآیند انجام طرح 5 در رشته‌های خود، انتخاب شده و  اولویت‌های آن‌ها در طراحی محله پایدار، به کمک پرسشنامه با سؤالات باز و بسته مورد بررسی قرار گرفت. داده‌های کمّی حاصل از این مرحله به کمک نرم‌افزار SPSS و آزمون‌های فریدمن و من- ویتنی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد دانشجویان شهرسازی در فرآیند برنامه‌ریزی محله پایدار، به شاخص‌های بعد عملکردی(اختلاط کاربری و تراکم) و بعد اقتصادی (تأمین اشتغال محلی) اهمیت و توجه بیشتری نشان داده و در مقابل، برای دانشجویان معماری شاخص‌های بعد فرهنگی محله پایدار (محرمیت و حس تعلق) اولویت بیشتری داشته است. رویکرد «کلی» و «عملکردگرا»ی دانشجویان شهرسازی و در مقابل نگاه «جزیی» و زیباشناسانه و نیز رویکرد «فرهنگی» دانشجویان معماری به موضوع «محله پایدار» از نتایج این پژوهش است که می‌تواند به مدرسین کمک کند تا ضمن تقویت نقاط قوت، به جبران خلأها در ادراک «محله پایدار» در چهارچوب مقیاس و ماهیت هر یک از این دو رشته بپردازند.

ارزیابی توسعه پیرامونی پایانه‌های اتوبوسرانی بر اساس شاخص‌های توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی (TOD)؛ مطالعه موردی: شهر شیراز

ارزیابی توسعه پیرامونی پایانه‌های اتوبوسرانی بر اساس شاخص‌های توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی (TOD)؛ مطالعه موردی: شهر شیراز

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 175-190

https://doi.org/10.30475/isau.2024.453914.2150

علیرضا صادقی، زهرا مکتبی فرد

چکیده همگام با ظهور انقلاب صنعتی در قرن هجدهم و رشد سریع شهرنشینی، چالش‌های بسیاری برای سیاستگذاران و برنامه‌ریزان در تدوین استراتژی‌های ﺣوزه مدیریت شهری مطرح گشت. از جمله این چالش‌ها، برنامه‌ریزی یکپارچه و ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ توسعه ﺷﻬﺮی همراه ﺑﺎ توسعه ﺣﻤﻞ و ﻧﻘﻞ ﻫﻤﮕﺎﻧﻲ در شهرها می‌باشد. در این زمینه آنچه که برای پاسخگویی به مشکل به وجود آمده بر آن تأکید می‌شود، توسعه مبتنی بر حمل و نقل عمومی (TOD) است. پژوهش پیش رو درصدد است تا با کاربست روش SAW و TOPSIS به بررسی میزان انطباق توسعه‌های پیرامونی پایانه‌های اتوبوسرانی منتخب شهر شیراز با اصول TOD بپردازد و راهکارهایی مؤثر برای ارتقاء و بهبود وضعیت محدوده‌های پیرامونی پایانه‌های اتوبوسرانی منتخب شهر شیراز بیان دارد. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می‌دهد محدوده پایانه‌های شهید دستغیب، ولی‌عصر و نمازی به ترتیب دارای بیشترین میزان انطباق با اصول توسعه مبتنی بر حمل و نقل عمومی (TOD) هستند. با این وجود نیاز به تقویت هر چه بیشتر آن‌ها و از بین بردن نقاط ضعف موجود احساس می‌شود. همچنین از میان شاخص‌های مختلف؛ سه شاخص اختلاط کاربری، تراکم ایستگاه‌های مترو و اتوبوس موجود در محدوده و متوسط قیمت اراضی و ساختمان‌ها، به ترتیب بیشترین اهمیت را در میان عوامل تاثیرگذار بر پیاده‌سازی رویکرد توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی به خود اختصاص داده‌اند. از میان ابعاد مختلف توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی نیز دو بعد تنوع و طراحی به ترتیب دارای بیشترین میزان اهمیت هستند. در نهایت نتایج این پژوهش حاکی از این موضوع است که به علت مورد توجه قرار دادن اکثر مطالعات انجام شده در زمینه TOD بر ایستگاه‌های مترو و مغفول ماندن پایانه‌های اتوبوسرانی علی‌رغم جایگاه مهم آن‌ها در سیستم حمل و نقل شهری، نقاط ضعف زیادی در رابطه با این موضوع یافت شد که نیازمند توجه و پژوهش‌های بیشتری است.

تبیین شاخص‌های آموزش در مدرسه‌ی باوهاوس به منظور ارتقاء کیفیت آموزش معماری

تبیین شاخص‌های آموزش در مدرسه‌ی باوهاوس به منظور ارتقاء کیفیت آموزش معماری

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 177-197

https://doi.org/10.30475/isau.2023.331671.1883

فاطمه الماسی، الهام پورمهابادیان

چکیده شیوه تدریس در آموزش معماری باید به‌‌‌‌‌‌‌‌گونه‌‌‌‌‌‌‌‌ای باشد که علاوه بر دانش نظری، مفاهیم حرفه‌‌‌‌‌‌‌‌ای و اجتماعی را در برگیرد. این مهم با بررسی شاخص‌‌‌‌‌‌‌‌های مدارس مطرح معماری جهان امکان‌‌‌‌‌‌‌‌پذیر خواهد بود. زیرا مدارس معماری از شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌های آموزشی مناسب‌‌‌‌‌‌‌‌تری برخوردار هستند و به طیف گسترده‌‌‌‌‌‌‌‌ای از فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به دانش، مهارت، معرفت می‌‌‌‌‌‌‌‌پردازند و در کنار آن به خلاقیت نیز اهمیت می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. در زمینه آموزش معماری پژوهش‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیاری انجام شده است، اما با وجود اینکه مدرسه باوهاوس دارای عملکرد خوبی در این رابطه می‌‌‌‌‌‌‌‌باشد، منابع کمی مستقیما به آن پرداخته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. لذا با توجه به اهمیت موضوع، این پژوهش بر آن است تا به بررسی شاخص‌‌‌‌‌‌‌‌های کاربردی در روند آموزشی مدرسه باوهاوس بپردازد. این پژوهش از لحاظ هدف در شاخه تحقیقات کاربردی می‌‌‌‌‌‌‌‌باشد و از روش توصیفی تحلیلی بهره می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد. داده‌ها با مطالعات کتابخانه‌ای، اسنادی و با استفاده از پرسشنامه جمع آوری شده‌است. به این منظور پس از تبیین مبانی نظری، شاخص‌‌‌‌‌‌‌‌های آموزشی مدرسه باوهاوس در سه مولفه اصلی پرورش، اجتماعی و محیط تهیه شد. با توجه به اینکه شاخص‌های استخراج شده هم‌پوشانی داشتند، 15 دسته شاخص طبق نظر متخصصین تدوین شد. شاخص مدیتیشن و حرکات تنفسی کمترین امتیاز و اهمیت نمره بیشترین امتیاز از نظر اساتید و دانشجویان در نظام کنونی آموزشی معماری در ایران را داشته است. درنهایت، پیرامون مهم‌ترین آن‌ها که از نتایج پرسشنامه حاصل گردید، راهکارهایی به منظور ارتقاء کیفیت آموزش معماری ارائه شد.

بررسی رابطه بین هوش هیجانی جوانان و تمایل آنها نسبت به نمادهای شهری

بررسی رابطه بین هوش هیجانی جوانان و تمایل آنها نسبت به نمادهای شهری

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 179-192

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87947

نسیم نجفی ظریفی، ساناز لیتکوهی

چکیده نیاز انسان به نظم دادن و سازمان دهی زمان و مکان، او را به استفاده از نمادها سوق داده و تاریخ معماری بشر مملو از عناصر نمادینی است که مستقل یا در ارتباط با یک بنا یا مجموعه ای از بناها ظهور می کنند.المان های شهری نیز به عنوان عناصری که در آنها غالبا نقش مفهومی و نمادین قوی تر از عملکرد کالبدی است، به عنوان گونه اصلی عناصر نمادین در سکونتگاه های انسانی درک می‌شوند.این پژوهش به بررسیرابطه بین مولفه‌های هوش هیجانی استفاده کنندگان فضا و تمایل آنان به استفاده از عناصر نمادین معماری یا شهرسازی درجوانان پرداخته است.برای بررسی این موضوع دو پرسشنامه مورد استفاده قرار گرفت: در درجه اول پرسشنامه استاندارد هوش هیجانی( بار – آن) برای سنجش میزان هوش هیجانی پاسخ دهندگان بکار رفته و سپس با طراحی پرسشنامه ای دیگر ترجیحات فضایی آنان مورد سنجش قرار گرفت. داده‌های بدست آمده از هر دو پرسشنامه با استفاده از نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید. دراین پژوهش میزان تاثیرگذاری عناصرنمادین معماری به عنوان یکی از مولفه‌های کیفیت فضای شهری از منظراستفاده کننده ارزیابی گردید.براساس نتایج به دست آمده، میان مولفه‌های هوش هیجانی (شامل خودآگاهی هیجانی – خودابرازی - عزت نفس – استقلال) و همچنین میزان کل هوش هیجانی افراد و اقبال و تمایل آنان به استفاده از عناصر نمادین معماری رابطه مستقیم و معنی دار وجود دارد. بنابراین سنجش ویژگی‌های شخصیتی افراد به عنوان شاخصی در فرآیند بهبود کیفیت محیط براساس تمایلات و ترجیحات آنان، در طراحی فضای شهری حائز اهمیت بوده که بتواند عرصه‌های عمومی پاسخگو را برای شهروندان به وجود آورد.

تبیین مدل ذهنیت تفکر طراحی بر اساس سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی با نقش میانجی ویژگی‌های شخصیتی معمار

تبیین مدل ذهنیت تفکر طراحی بر اساس سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی با نقش میانجی ویژگی‌های شخصیتی معمار

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 179-192

https://doi.org/10.30475/isau.2025.435864.2122

فرهاد کاروان

چکیده مطالعه شناخت و فرایندهای شناختی و چگونگی پردازش آن‌ها همواره مورد توجه آموزش معماری بوده‌است. تفکر طراحی به منزلۀ سبک شناختی در طراحی است و مهم‌ترین عناصر آن نیز، ذهنیت تفکر طراحی است. این پژوهش، به تبیین ذهنیت تفکر طراحی بر‌اساس سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی پرداخته است. از آنجایی که افزایش قدرت طراحی از اهداف مهم آموزش در معماری است، لذا نیاز به شناسایی عوامل مرتبط با روند طراحی و بخصوص عوامل مرتبط با طراح است. روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی در قالب مدل معادلات ساختاری بود. جامعه‌ی آماری این پژوهش شامل دانشجویان معماری دانشگاه‌های همدان است که به شیوه در دسترس به تعداد 248 نفر انتخاب شد. جهت جمع‌آوری اطلاعات مربوطه از پرسشنامه‌های ذهنیت تفکر طراحی، سبک‌های پردازش اطلاعات، تفکر انتقادی و ویژگی‌های شخصیتی استفاده شد. داده‌ها با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد مدل مفهومی تدوین شده با داده‌ها برازش مناسبی داشت؛ به این معنی که بر‌اساس متغیرهای تفکر انتقادی و سبک‌های پردازش اطلاعات با میانجی‌گری ویژگی‌های شخصیتی می‌توان مدل ذهنیت تفکر طراحی را تدوین کرد. ذهنیت تفکر طراحی به نگرش‌ها و باورهای فرد طراح مرتبط است؛ لذا نمی‌تواند بدون تأثیر از ویژگی‌های شخصیتی و توان‌شناختی فرد طراح باشد. بر‌اساس این نتایج ویژگی‌های شخصیتی برون‌گرایی/ درون‌گرایی (تمرکز بر مسئله) و قضاوتی/ ادراکی (جهت‌گیری فرد در مسئله) مستقیم و غیر‌مستقیم بر ذهنیت تفکر طراح اثر گذاشتند و بیشترین میانگین‌ها را نسبت به سایر تیپ‌های شخصیتی داشتند. همچنین سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی با ذهنیت تفکر طراحی کاملاً مرتبط بودند. از این‌رو، با تدوین برنامه‌‌هایی جهت آموزش و افزایش قدرت شناختی در دانشجویان معماری، می‌توان انتظار تغییر در ذهنیت تفکر طراحی را در آنان داشت.

ارزیابی نظریه یادگیری کُلب در آموزش معماری از منظر اسلامی

ارزیابی نظریه یادگیری کُلب در آموزش معماری از منظر اسلامی

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 175-192

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68587

عبدالحمید نقره کار، ساحل دژپسند

چکیده یکی از موضوعات مهم در آموزش معماری، چگونگی روند یادگیری است. در آموزش معماری، استفاده معماران از رشته­ های دیگر ازجمله علوم تربیتی و پرورشی جهت نقد مطلوب آثارشان در طول ارزیابی ­ها و ارزشیابی­ ها، از نیازهای مهم در جهت بهبود کیفی طراحی محسوب شده و فقدان آن باعث شکاف میان محیط­ های پژوهشی و حرفه­ ای خواهد شد. اما آموزش و پرورش در یک نظام اجتماعی متکی بر اعتقادات اسلامی، می ­بایست با سایرین متفاوت باشد. اسلام استفاده از مزایای ناشی از کاربرد علوم و دانش به‌دست‌آمده در دیگر سرزمین­ ها را لازم و ضروری می ­داند؛ اما برای اینکه بتوان این دستاوردها را به‌گونه‌ای صحیح در هر عرصه ­ای همچون معماری وارد ساخت، باید مؤلفه­ های آن را با مفاهیم و ارزش‌های بومی و مذهبی هماهنگ ساخت. تلفیق روش‌های مختلف علمی، فلسفی و مذهبی، بهتر می­تواند پدیده­ هایی چون یادگیری را که جنبه­ های گوناگونی دارد، تبیین نماید. یکی از نظریات موردتوجه در حوزه یادگیری، نظریه یادگیری کُلب است که در حیطه علوم تربیتی بسیار مورد استناد است و مقبولیت بیشتری در بین محققان دارد. این نظریه به شیوه­ های متفاوت دریافت و پردازش اطلاعات در افراد می ­پردازد. این پژوهش با هدف نقد و ارزیابی این نظریه مبتنی بر ارزش ­ها و اصول اسلامی در آموزش معماری، انجام شده و به دنبال پاسخ به این سؤال است که آیا نظریه یادگیری کُلب با مبانی نظری اسلامی در حوزه یادگیری و آموزش معماری قرابت دارد؟ به همین منظور، یک مقایسه تطبیقی میان این نظریه با نظریه متناظر اسلامی که قابلیت کاربرد برای کلیه فرایندهای انسانی (نظیر یادگیری، آموزش و خلق آثار هنری، معماری و شهرسازی) را داراست، انجام شده است. با توجه به ماهیت میان ­رشته­ ای تحقیق، از روش‌های تحقیق ترکیبی اعم از تفسیری-تحلیلی و استدلال منطقی مبتنی بر دو منبع عقل و نقل استفاده شده است. یافته ­ها گویای آن است که اساس مدل یادگیری کُلب مبتنی بر تجربه و تفاوت‌های فردی در امر یادگیری می ­باشد که از منظر اسلامی قابل تائید بوده و بر آن تأکید شده است. لیکن به منظور استفاده از آن در آموزش صحیح و اسلامی رشته معماری با توجه به ماهیت میان ­رشته ­ای آن، مباحثی تکمیلی پیشنهاد شده است. این مدل با بخش‌هایی از مدل اسلامی مطابقت دارد؛ ولی در مباحث انسان ­شناسی دارای ضعف‌هایی می ­باشد. همچنین مدل کُلب قادر به ارزیابی مفاهیمی، همچون کشف و الهام که مربوط به سطوح بالاتر یادگیری در انسان­هاست، نیست. دستیابی به این سطوح منجر به کسب معرفت و حکمت گشته و بر ضرورت پرداختن به آن در نظام آموزش عالی کشور تأکید می­ گردد.