نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 254
کاربست روش لینکوگرافی به منظورتحلیل تعاملات استاد-دانشجوی مبتدی درکارگاه طراحی معماری پایه

کاربست روش لینکوگرافی به منظورتحلیل تعاملات استاد-دانشجوی مبتدی درکارگاه طراحی معماری پایه

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 5-18

https://doi.org/10.30475/isau.2020.244558.1492

شیما مهراد، امید دژدار، غلامرضا طلیسچی

چکیده اصلی‌ترین فعالیت درکارگاه طراحی معماری که منجر به رشد توانایی طراحی در دانشجویان مبتدی می‌شود، تعامل و نقد استاد-دانشجو پیرامون پروژه درحال پیشرفت دانشجو است. در کارگاه‌های طراحی معماری پایه به دلیل قرارگیری دانشجو در سطح مهارتی مبتدی، ناآشنایی او‌ با ماهیت دانش‌طراحی و نیز چگونگی تعامل با استاد، همواره چالش‌هایی درزمینه‌ی آموزش و یادگیری وجود دارد. بدیهی است که تحلیل و بررسی کیفیت تعاملات استاد-دانشجو می‌تواند به تسهیل آموزش در کارگاه طراحی مبتدی کمک نماید. جدیدترین و دقیق‌ترین شیوه در تحلیل نحوه تفکرطراحان حین مواجه با مسئله طراحی، آنالیز جلسات طراحی به کمک روش لینکوگرافی است. در این شیوه آنچه در طول جلسه نقد طراحی بین استاد ‌و‌ دانشجو به‌صورت شنیداری رخ می‌دهد، مکتوب شده و متن به دست آمده به شیوه (FBS) کدگذاری می‌شود. در کدگذاری به شیوه FBS کدها مسائل طراحانه هستند و ارتباط آن‌ها باهم فرآیندهایی از طراحی را تعریف می‌کند. لینکوگرافی روشی است که ارتباط مفهومی بین کدها را به ارائه مصور تبدیل کرده و ازاین‌رو امکان تحلیل و شناسایی نحوه تفکر طراحان را فراهم می‌کند. در این پژوهش کاربرد روش لینکوگرافی به‌منظور تحلیل تعاملات تعدادی از دانشجویان مبتدی با استاد در کارگاه طراحی پایه مورد بررسی قرار گرفته ‌است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهند که برقراری تعاملات مثبت و سازنده میان استاد-دانشجوی‌مبتدی باعث رشد توانایی طراحی دانشجویان و سهولت ایده‌پردازی توسط آن‌ها می‌شود. آنچه شرایط را برای بروز این نوع تعاملات فراهم می‌کند، به‌وجود آمدن زمینه‌ای است که به‌موجب آن «گفتگو و دیالوگ» میان استاد-دانشجوی‌ مبتدی محقق شود. فراهم آمدن این زمینه به ظهور مؤلفه‌هایی فردی و رفتاری از استاد و دانشجو وابسته است که نتایج پژوهش حاضر این مؤلفه‌ها را شناسایی و معرفی نموده است. باتوجه به این مطالب، کاربرد نتایج حاصل از پژوهش حاضرتسهیل آموزش در کارگاه‌های مبتدی خواهد ‌بود.

ارزیابی تاثیر بام سبز بر خرداقلیم شهری؛ نمونه موردی: بافت کوتاه مرتبه اقلیم گرم و خشک شیراز

ارزیابی تاثیر بام سبز بر خرداقلیم شهری؛ نمونه موردی: بافت کوتاه مرتبه اقلیم گرم و خشک شیراز

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 5-19

https://doi.org/10.30475/isau.2022.237674.1453

سینا کرمی راد، رزا وکیلی نژاد

چکیده استفاده از بام سبز یکی از راهکارهای متداول جهت کاهش بار حرارتی ساختمانهاست. از طرف دیگر استفاده از سطوح خنک و فضای سبز جهت تغییر خرداقلیم و کاهش جزیره گرمایی شهری، پیشنهاد می‌شود. مقاله حاضر با هدف بررسی میزان تاثیر دو نوع بام سبز درخت و چمن بر خرداقلیم حرارتی در اقلیم گرم و خشک انجام شده است. نمونه مورد مطالعه بخشی از بافت کوتاه مرتبه شهر شیراز بوده و پژوهش به روش شبیه‌سازی حرارتی محیط خارجی با استفاده از نرم‌افزار انویمت در دو روز از گرم‌ترین روزهای سال انجام شده است. بدین منظور تاثیرات حرارتی سه نمونه بام متداول با پوشش نهایی ایزوگام، بام سبز با چمن و بام سبز با درخت بر محیط محله اطراف مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد استفاده از بام سبز با درخت و چمن تاثیر اندکی بر کاهش دمای خرداقلیم دارد. در گیرنده‌های مختلف، حداکثر کاهش ایجاد شده در دمای هوا بین 0.27 تا 0.74 درجه و در دمای تابشی 5.05 درجه است. بیشترین تغییرات رطوبت نسبی شامل 0.36 درصد افزایش و 0.48 درصد کاهش و در مورد سرعت باد شامل حداکثر 0.68 متر بر ثانیه افزایش در مقادیر بوده و تغییرات این متغیرها، در بیشترین حالت تغییری معادل 1.52 در ضریب آسایش حرارتی ایجاد می‌کند. تحلیل همبستگی انجام شده میان متغیرها و آسایش حرارتی ایجاد شده در حالت‌های مختلف، وجود ضریب معناداری قوی را نشان می‌دهد. کارایی بام سبز با درخت، به دلیل تأثیر درختان بر کاهش میزان دمای متوسط تابشی بیشتر از بام سبز با چمن است و شرایط آسایش حرارتی مطلوب‌تری در مقیاس خرداقلیم محلی ایجاد می‌کند. به این ترتیب محدوده احداث بام سبز، در مقایسه به نوع آن از اهمیت بیشتری برخوردار است. ایجاد بام سبز در محدوده کوچک (بلوک شهری و واحد همسایگی) تاثیری اندک بر شرایط حرارتی خرداقلیم دارد.

بهینه‌سازی‌ نظام فضایی در طراحی پلان معماری با استفاده از الگوریتم‌ بهینه‌سازی انبوه ذرات

بهینه‌سازی‌ نظام فضایی در طراحی پلان معماری با استفاده از الگوریتم‌ بهینه‌سازی انبوه ذرات

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 19-38

https://doi.org/10.30475/isau.2021.222373.1370

مریم صادقیان، اکرم حسینی

چکیده امروزه با توجه به گستردگی متغیرهای تاثیرگذار بر طراحی معماری، از کامپیوتر به عنوان ابزاری در تعامل با فرایند طراحی جهت یافتن راه‌حل‌های بهینه و با کارایی بالا استفاده ‌می‌گردد. با توجه به محدودیت های موجود در استفاده از این روش‌ها برای طراحان و مطرح بودن طراحی نظام فضایی پلان به عنوان یکی از پرسابقه‌ترین پرچالش‌ترین مسائل طراحی از نظر تعداد پارامترهای تاثیرگذار، در این تحقیق پس از بررسی انتشاراتی که در آن‌ها طراحی نظام فضایی معماری با استفاده از الگوریتم‌های بهینه‌سازی‌ انجام شده است به شیوه تحلیل محتوای متن و مقایسه دو الگوریتم ژنتیک و بهینه‌سازی انبوه ذرات به عنوان نمایندگان دو گروه از الگوریتم‌های تکاملی در یک مساله‌ی مبنا، الگوریتم بهینه‌سازی انبوه ذرات به دلیل همگرایی سریع‌تر و کیفیت بالاتر انتخاب گردید. پس از معرفی و بررسی امکانات، محدودیت‌ها و نحوه‌ی کاربرد آن در طراحی نظام فضایی پلان، پیاده‌سازی راهکار عملیاتی آن برای بهینه‌سازی نظام فضایی شامل 1- تعیین اهداف مساله، معیارها و محدودیت‌ها، 2- عددی‌سازی و کمی‌کردن معیارها و محدودیت‌ها و 3- تعیین تابع برازندگی و پیاده‌سازی آن در پلتفرم برنامه‌نویسی NET. و به زبان #C همراه با محیط گرافیکی به‌عنوان رابط کاربری جهت تسلط و درک بیشتر کاربران از فرآیند انجام گردید.

طراحی به مثابه حل مسئله؛ مدلی مبتنی بر سوابق طراحی

طراحی به مثابه حل مسئله؛ مدلی مبتنی بر سوابق طراحی

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 21-33

https://doi.org/10.30475/isau.2020.205268.1306

بابک آهنگر عزیزی، قاسم مطلبی، ژیلا رضاخانی

چکیده مسائل طراحی بر خلاف مسائل علوم تجربی، دارای ماهیتی بدساختار و بدتعریف بوده و مسیرهای شفاف و چارچوب های از پیش تعیین شده ای برای حل آن ها وجود ندارد. با توجه به این که طراحان مبتدی فاقد تجربه کافی در مواجهه با این مسائل هستند، ممکن است در حل آن ها دچار سردرگمی شده و به کپی برداری و یا تبعیت کامل از رویکرد مدرس روی آورند که نتیجه آن ممانعت از ارتقاء مهارت و خلاقیت در آن ها می باشد. هدف اصلی این پژوهش دستیابی به راهکاری برای تغییر ماهیت مسئله بد ساختار طراحی به مسئله ای نسبتاً خوش ساختار و بهره گیری از آن در آموزش طراحان مبتدی بوده است. این هدف با تبیین مدلی جهت قاب بندی مسئله طراحی با بهره گیری از نمونه آثار پیشین طراحی که اصطلاحاً سوابق طراحی نامیده می شود، پی گرفته شد. این مدل پیشنهادی بر اساس روش تحقیق شبه تجربی مورد آزمون قرار گرفت. بدین منظور ابتدا 28 نفر از دانشجویان ترم 4 رشته معماری در دو گروه شاهد و آزمون دسته بندی شدند، سپس اعضاء گروه شاهد بدون بهره گیری از سوابق طراحی و تنها بر پایه تجارب قبلی و اعضاء گروه آزمون با استفاده از مدل پیشنهادی و بر اساس ترکیب نمونه هایی از سوابق طراحی، تمرین مورد نظر را انجام دادند. نتایج حاصل نشان داد طرحواره های گروه آزمون در مقایسه با طرحواره های گروه شاهد میانگین امتیاز بالاتری را کسب کردند. همچنین بهره گیری از مدل پیشنهادی موجب کاهش احتمال تقلید و افزایش تنوع در طرحواره های گروه آزمون گردید.

خلق پارک جیبی (پاکت‌پارک) و بازتولید هم‌حضوری اجتماعی در شهر؛ نمونه موردی: شهر خرمدره

خلق پارک جیبی (پاکت‌پارک) و بازتولید هم‌حضوری اجتماعی در شهر؛ نمونه موردی: شهر خرمدره

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 21-39

https://doi.org/10.30475/isau.2021.264783.1605

محمد تقی حیدری، آنیتا مجیدی هروی، مریم رحمانی

چکیده فضاهای سبز شهری می‌توانند به عنوان بستری مناسب برای توسعه روابط اجتماعی و ارتقاء ارزش‌های فرهنگی جامعه مورد استفاده قرار گیرند. در کشورهای در حال توسعه مانند ایران، توجه به پارک‌های جیبی بیشتر با هدف تأمین حداقل فضای سبز مورد نیاز برای شهرها احساس نیاز می‌شود و در این میان به علت اثرگذاری این پارک‌ها بر نوع و کیفیت روابط میان شهروندان، کیفیت و چگونگی این تأثیرات در طراحی پارک‌ها نیز به دقت باید تبیین شود. با توجه به این امر شکاف ذهنی نوشتار حاضر بر این امر استوار است که اجتماع‌پذیری پارک‌های جیبی در شهر خرمدره تحت تاثیر چه شرایط و شیوه‌ای تولید می‌شود؟ با این رویکرد هدف نوشتار حاضر معرفی رهیافت توسعه پارک‌های جیبی به عنوان مؤثرترین روش‌ در ارتقاء بخشی به تولید هم‌حضوری اجتماعی در محلات شهر ایرانی می‌باشد. تحقیق حاضر از نظر نوع، کاربردی و به لحاظ ماهیت روش، ترکیبی شامل راهبردهای کیفی و همبستگی و به لحاظ قلمرو زمانی، مقطعی(شهریور 1398)، می‌باشد. جهت جمع‌آوری داده‌های مورد نیاز تحقیق از منابع اسنادی و مشاهده میدانی(مصاحبه با 384 نفر از سرپرستان خانوار) و به منظور تجزیه داده‌ها از آزمون تحلیل عاملی، آزمون T تک‌نمونه‌ای و آزمون تحلیل مسیر در قالب مدل DPSIR، استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد خلق پارک‌های جیبی می‌تواند بیشترین تاثیر را در ارتقاء مناسبات همسایگی داشته باشد. همچنین شاخص‌های انگیزش اجتماعی در محله و ارتقاء آسایش و تصور ساکنین در رتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند. آزمون تحلیل مسیر در قالب مدل DPSIR نیز نشان داد شاخص "فشار" با ضریب اثر کل 713/0 بیشترین تاثیر و رابطه علی را بر بازتولید هم‌حضوری اجتماعی بواسطه ایجاد پاکت پارک در شهر خرمدره دارد. با توجه به این‌که مولفه فشار متشکل از شاخص‌های کیفیت اعتماد اجتماعی بین ساکنین، کیفیت احساس امنیت اجتماعی، کیفیت پاسخگوئی به شخصیت افراد و تنوعی از فعالیت‌ها متناسب با نیازهای مختلف گروه‌های متنوع افراد در طول شبانه روز، می‌باشد، لذا این عوامل باید در بطن برنامه‌ریزی در راستای بازتولید هم‌حضوری اجتماعی در شهر خرمدره مورد توجه قرار گیرد.

معاصر سازی مفهوم محله در شهر ایرانی با نگاه بر مبانی برنامه ریزی محله مبنا

معاصر سازی مفهوم "محله" در شهر ایرانی با نگاه بر مبانی برنامه ریزی محله مبنا

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 25-40

https://doi.org/10.30475/isau.2020.169056.1168

حسین معروفی، پویا دولابی

چکیده محلات شهری بخش جدایی ناپذیر از ساختار اجتماعی، اقتصادی، مدیریتی و کالبدی شهرهای سنتی ایران بودند. در دوران معاصر تمرکزگرایی در ساختار مدیریت شهری و تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی موجب از بین رفتن انسجام اجتماعی و کالبدی محلات شده به گونه ای که با ظهور طرح های توسعه شهری محلات صرفا به یک واحد تقسیمات شهری بر اساس جمعیت و برخورداری از خدمات پایه محله ای تبدیل گردیده اند. پژوهش حاضر به دنبال معاصرسازی سازمان اجتماعی-اداری محلات سنتی با ابزار برنامه ریزی محله مبنا در پاسخ به کمرنگ شدن نقش محلات در ساختار برنامه ریزی شهری ایران می باشد. به همین منظور، با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و تحلیل محتوایی به تبیین مولفه های اصلی برنامه ریزی محله مبنا پرداخته و همزمان استخراج شاخصه های اصلی‌ مرتبط با سازمان اجتماعی-اداری محلات سنتی و معاصر ایران از طریق منابع اسنادی انجام می گیرد. در ادامه با استفاده از پنل خبرگان مقایسه تطبیقی این شاخصه ها با مولفه های برنامه ریزی محله مبنا صورت گرفته و از این طریق وجه اشتراک شاخص های رویکرد محله مبنا با ماهیت اداری- اجتماعی محلات ایرانی سنتی و معاصر مشخص می شود. نتایج تحلیل نشان می دهند که برخی از اصول برنامه ریزی محله مبنا به صورت توافقی و عرفی در محلات شهرهای سنتی اعمال می شده است. با تحلیل مقایسه صورت گرفته عوامل بستر ساز و عوامل بازدارنده تحقق پذیری رویکرد محله مبنا در محلات سنتی و معاصر ایران شناسایی شده و از این منظر پیشنهاداتی به منظور معاصرسازی محلات سنتی بر اساس رویکرد محله مبنا ارائه می گردند. اگرچه معاصرسازی مفهوم محلات سنتی با توجه به ضوابط و مقررات متمرکز و از بالا به پایین امروزی با چالش فراوان روبرو است، با این حال پیشنهادات مطرح شده می توانند عوامل بسترساز لازم جهت ایجاد محلات خودگردان، خودکفا و خودحامی گر را فراهم سازند.

مطالعه‌ی تطبیقی تعاریف ، کارکردها و عناصر «رسانه»، به منظور بررسی نقش «معماری» به عنوان یک «رسانه»

مطالعه‌ی تطبیقی تعاریف ، کارکردها و عناصر «رسانه»، به منظور بررسی نقش «معماری» به عنوان یک «رسانه»

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 25-41

https://doi.org/10.30475/isau.2020.198214.1279

پگاه پایه دار اردکانی، حسن ذوالفقارزاده

چکیده معماری و رسانه، به عنوان ابزارهای اجتماعی در بستر فرهنگی و تاریخی، نقش مهمی را در زندگی روزمره‌ی انسان‌ها ایفا می‌کنند. با توجه به تعدد روزافزون رسانه‌ها و وجود ارتباط با مخاطبین در هر دوی این پدیده‌ها، هدف پژوهش حاضر آن است که دریابد آیا می‌توان معماری را نیز به‌مثابه یک رسانه دانست یا خیر. به همین منظور ابتدا تعاریف رسانه و معماری از دیدگاه واژه‌شناسی و ادبیات، و سپس نظریه‌پردازان و معماران بررسی شده است و با تطبیق نظریات آنها، اصول نشانه‌شناسی و عناصر تشکیل‌دهنده‌ی رسانه، مدلی مبنی بر فرایند ارتباطی در شناخت یک اثر معماری توسط مخاطب به دست آمده است. مدل حاصل، تعریف رسانه به عنوان وسیله‌ی ارتباط جمعی را در دل خود جای داده و نشان می‌دهد که هردوی آنها در طول تاریخ بر هویت، شناخت واقعیات، الگوی مصرف و درک انسان‌ها از حقایق و ارزش‌ها مؤثر بوده‌اند. این مقاله، پژوهشی کیفی است که با رویکرد سیستمی و کل‌نگر، به تحلیل، ترکیب و تطبیق دو سیستم معماری و رسانه می‌پردازد و از رویکرد نشانه‌شناسی نیز برای تحلیل رابطه‌ی میان کالبد، محتوا و معنای معماری با ادراک و شناخت انسان استفاده شده است. اطلاعات مورد نیاز با استفاده از منابع اسنادی به دست آمده‌اند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که می‌توان معماری را نیز به‌مثابه یک رسانه، شامل عناصر فرستنده‌ی پیام و مخاطب، پیام، رمز نگاری و رمزگشایی، کانال ارتباطی، عامل رسانه‌ای، زمینه و عوامل اختلالگر دانست که در رسیدن پیام معماری با استفاده از ویژگی‌های کالبدی، معنایی و محتوایی به وسیله‌ی حواس پنجگانه و قدرت ذهن و ادراک به انسان یاری می‌رسانند.  

تحلیل تاثیر احداث زیرگذر خیابان کریم خان زند شیراز به عنوان پروژه محرک توسعه بر ادراک شهروندان از کیفیت های محیطی

تحلیل تاثیر احداث زیرگذر خیابان کریم خان زند شیراز به عنوان پروژه محرک توسعه بر ادراک شهروندان از کیفیت های محیطی

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 35-56

https://doi.org/10.30475/isau.2020.189808.1240

محمد نیک کار، علیرضا صادقی، فاطمه شمس

چکیده پروژه ­های محرک توسعه می­ توانند نقش تاثیرگذاری بر ارتقاء کیفیت­ های محیطی فضاهای شهری داشته باشند و زمینه تقویت ابعاد اقتصادی، هویتی و اجتماعی این گونه فضاها را فراهم آورند. از این رو هدف اصلی این پژوهش تحلیل تطبیقی ادراک شهروندان از کیفیت­ های محیطی فضاهای شهری در دو بازه زمانی قبل و بعد از انجام یک پروژه محرک توسعه است. به این منظور پروژه احداث زیرگذر در خیابان کریم­ خان زند شیراز و فضاهای شهری شکل­ گرفته در محدوده مجموعه بناهای تاریخی زندیه (بازار وکیل، ارگ کریم خان و باغ نظر) به عنوان نمونه مطالعاتی انتخاب شده است. در این پژوهش از روش ­های تحقیق توصیفی- تحلیلی و پیمایشی بهره گرفته شده است. جامعه آماری این تحقیق کلیه کسبه، شاغلین و ساکنان بالای 18 سالی بودند که از فضاهای شهری موجود در محدوده پروژه زیرگذر احداث شده به صورت مداوم استفاده می­ کردند. با توجه به نامشخص بودن تعداد دقیق جامعه آماری، حجم گروه نمونه 384 نفر بوده و تعداد آن با استفاده از فرمول کوکران محاسبه شده­ است. به منظور پیشبرد پژوهش، مولفه­ های محیطی دسترسی، امنیت، خوانایی، هویت، جذابیت، انطباق پذیری، تعامل اجتماعی و کارایی اقتصادی در قالب ابعاد چهارگانه عملکردی، ادراکی، زیباشناختی و زیست محیطی معرفی شده­ اند و ادراک شهروندان از وضعیت هر کدام از این مولفه ­ها در دو بازه زمانی قبل و بعد از احداث پروژه با استفاده از تکنیک پرسشگری بررسی و تحلیل شده ­است. برای مقایسه گویه­ های مرتبط با هر کدام از کیفیت­ ها در قبل و بعد از اجرای پروژه از آزمون ناپارامتریک ویلکاکسون Wilcoxon  استفاده شده است. نتایج حاصل از این آزمون نشان می ­دهد که از نظر پاسخگویان بیشترین اثرگذاری در مولفه دسترسی با میانگین 1.78 رخ داده­ است و پس از آن مولفه ­های خوانایی و کارایی اقتصادی با میانگین1.87 قرار دارند. همچنین در این پژوهش راهکارهایی جهت ارتقاء کیفیت ­های محیطی فضاهای شهری ارائه شده است که با پروژه­ های محرک توسعه در ارتباط هستند.

پیشنهادِ روش تهیه پالت رنگی مکان، رویکردی جهت حفاظت منظر شهری تاریخی(HUL)؛ مورد پژوهی: محله جلفا در اصفهان

پیشنهادِ روش تهیه پالت رنگی مکان، رویکردی جهت حفاظت منظر شهری تاریخی(HUL)؛ مورد پژوهی: محله جلفا در اصفهان

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 39-53

https://doi.org/10.30475/isau.2020.231431.1419

بهاره تدین، محمود قلعه نویی، رضا ابویی

چکیده  «منظر رنگی» از مهم‌ترین ارکان هویتی بافت‌های تاریخی شهرها و یکی از عناصری است که فرهنگ بومی را در کالبد مکان بازتاب می‌دهد و از همین جهت است که به‌عنوان مولفه‌ای از رویکرد «حفاظت از منظر شهری تاریخی» (Historic Urban Landscape :HUL) به طور روزافزون، مورد توجه قرار گرفته است. مساله آن است که استفاده ناآگاهانه از رنگ و بی‌توجهی به آن در بازآفرینی بافت‌های تاریخی و توسعه‌های شهری همجوار با آن بافت‌ها، گاه منظر شهری را مخدوش کرده و شخصیت این بافت‌های یگانه را تهدید می‌نماید. این در حالی است که منظر شهرهای تاریخی، متأثر از نظام‌های رنگیِ ذاتیِ مصالح بومی و همساز با شرایط اقلیمی شکل گرفته است، اما امروز به سبب استفاده از مصالح ناهمخوان با زمینه طبیعی، مناظر تاریخی شهرها دستخوش آسیب‌های بصری و ادراکی قرار گرفته اند. با توجه به اهمیت و وسعت این بافت‌ها و ایجاد ساخت و سازهای ناهمگون با نظام رنگی بومی، این امر که چگونه می‌توان از ابزارهای امروزی به‌جای روش‌های مرسوم دستی و قدیمی جهت ثبت و تحلیل اطلاعات رنگ محیط استفاده کرد؛ به‌گونه‌ای که این روش از لحاظ اقتصادی نیز، به صرفه و در عین حال به لحاظ صحت نتایج، قابل اعتماد باشد، پرسش پژوهش حاضر است. بر این اساس، هدف این پژوهش معرفی روشی در راستای تهیه پالت رنگی مکان و تشخیص کدهای رنگی غالب در زمینه شهری است. محله جلفای اصفهان با توجه به ویژگی‌های برجسته آن، نظیر قرارگیری در ساختار تاریخی شهر اصفهان، بهره‌مندی از فرهنگ ویژه و وجود الگوهای رنگی منحصربه‌فرد، به عنوان نمونه مطالعاتی انتخاب گردید. این پژوهش از نوع تحقیقات ترکیبی است و با توجه به ماهیت چند وجهی عنصر رنگ در موضوعات «روانشناسی»، «فرهنگ» و «بوم‌شناسی بصری»، به لحاظ راهبرد پژوهش از رویکرد سیستمی تبعیت می‌کند. سیستم رنگ مورد استفاده در پژوهش نیز، سیستم CIELab است. نتایج پژوهش نشان داد این روش قابلیت کاربرد به شکل گسترده برای تحلیل منظر رنگی و تهیه پالت پیشنهادی برای شهرهای تاریخی را در راستای تحقق رویکرد HUL داراست.

تدوین فرآیند خلق فضاهای شهری قرائت پذیر و عوامل مؤثر بر آن مبتنی بر فهم و واکاوی نظریه های ترجمه؛ رهیافتی فرانظری

تدوین فرآیند خلق فضاهای شهری قرائت پذیر و عوامل مؤثر بر آن مبتنی بر فهم و واکاوی نظریه های ترجمه؛ رهیافتی فرانظری

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 41-56

https://doi.org/10.30475/isau.2020.156522.1123

مریم محمدی

چکیده اهمیت خلق فضاهای واجد معنی (یا توجه به معنای فرهنگی فضاها) که آن ها را قرائت ­پذیر می ­نماید، امری پذیرفته شده است. در واقع از آنجا که انسان در دایره­ ی معنایی متولد می ­شود و از آن طریق خود را باز می­ یابد؛ چنانچه در محیط ­های فاقد معنی یا واجد معانی غیرفرهنگی قرار گیرد، ضمن عدم ارتباط با آن، هویت وجودی خود را نیز از دست خواهد داد. در این میان، بر عهده ­ی طراح شهر است که در خلال تولید متن کالبدی، نقش ترجمانی مطلوبی را ایفا نموده و در فضای شهری دست به کدگذاری فرهنگی بزند. هدف مقاله­ ی حاضر، تدوین فرآیند گام ­به­ گام طراحی فضاهای شهری قرائت پذیر و شناسایی عوامل مؤثر بر ایجاد چنین فضاهایی است. به این منظور، از نظریه ­ی زبان ­شناختی (به­ عنوان یکی از پارادایم ­های نظری پسامدرن) استفاده خواهد شد. دلیل انتخاب این پارادایم، قابلیت­ های آن در پاسخگویی به مسئله ­ی افول معنی در معماری و شهرسازی است. در این مقاله، از مطالعات ترجمه به­ عنوان یکی از عرصه­ های دانشی و نظری مرتبط با پارادایم منتخب، بهره برده شده است. در واقع این نوشتار بر آن است تا با بهره­ گیری از نظریه­ های مطرح در مطالعات ترجمه، و بررسی و فهم دقیق آن ها، به هدف غایی پژوهش دست یابد.
با توجه به موارد بیان شده، پژوهش حاضر در مرحله ­ی بررسی نظریه ­های مطرح در مطالعات ترجمه، از رهیافت فرانظریه بهره برده است. به این معنی که با واکاوی نظریه ­ها (نظریه ­های سنتی و مدرن در مطالعات ترجمه)، مبتنی بر تکنیک ­های این رهیافت، چون تحلیلِ تاریخی و مقایسه ­ای، آن ها را واکاوی نموده و از خلال این بررسی، نحوه ­ی کاربست آنها را در تدوین فرآیند مورد نظر در طراحی شهری (براساس روش استدلال منطقی) تدوین نموده است. نتایج تحلیل فرانظری نشان می ­دهد، نظریه­ ی مدرن ترجمه و رویکرد ترجمه ­ی فرهنگی، که به ترجمه ­ی ارتباطی منجر می ­شود، رویکردی مطلوب در تولید یک متن فرهنگی در شهر است. با انطباق فرآیند ترجمه­ در نظریه ­ی مدرن ترجمه، با فرآیند طراحی فضاهای شهری واجد معنا، روند گام به گامِ خلق فضاهای شهری قرائت­ پذیر تدوین شده است. بر این اساس، طراح شهر لازم است، ضمن شناسایی حیطه­ ی فرازبانی فضا و شهر، زبان مبدا را تجزیه و تحلیل نموده و با در نظر گرفتن فیلتر فرهنگ و گفتمان ­های قدرت و ایدئولوژی، نشانه ­ها و معانی نهفته و قابل درک در فضا را شناسایی کرده و دست به ترجمه­ ی فرآیندمحور در محیط بزند.

تحلیل نحوی نمودپذیری شفافیت فضایی در معماری معاصر ایران

تحلیل نحوی نمودپذیری شفافیت فضایی در معماری معاصر ایران

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 41-57

https://doi.org/10.30475/isau.2022.290149.1721

حسنا ورمقانی

چکیده جایگاه مثبت فضا یا به عبارتی فضامحوری در برابر حجم‌انگاری، از وجوه شاخص معماری ایران است و در این راستا، شفافیت از اصول و مبانی و ازجمله کیفیات ویژه و بنیادین در ساختار فضایی معماری ایرانی به حساب می‌آید. بر همین اساس، برخی معماران معاصر ایران بر این اصل پای فشرده و با الهام از آثار جاودانه این سرزمین سعی در نمودپذیری و تحقق و تداوم آن داشته‌اند. با تکیه بر اهمیت پرداختن به این شاخصه، هدف تحقیق حاضر، سنجش نحوه کاربرد مفهوم شفافیت و چگونگی بروز آن در عناصر فیزیکی و ساختارهای فضایی معماری معاصر ایران است. بر این مبنا پژوهش حاضر اقدام به بررسی موضوع در دو مرکز فرهنگی از دوره معاصر ایران و مقایسه و تطبیق تدابیر بکار رفته در تحقق این اصل نموده و جهت پیشبرد تحلیل از تکنیک نحو فضا و ترسیم و تفسیر نمودارهای توجیهی و محیط نرم‌افزارهای UCL Depthmap و Agraph بهره برده است. دو بنای مطالعاتی شامل مرکز فرهنگی سینمایی دزفول و مرکز بین‌المللی فرهنگی اصفهان از آثار معمار معاصر، فرهاد احمدی است. رویکرد تحقیق شامل دو وجه کمی و کیفی است. به‌طوری‌که شاخص‌های چهارگانه شفافیت از طریق بررسی ادبیات تحقیق به روش تحلیلی توصیفی استنتاج شد و پس از بررسی و گزینش شاخص‌های مرتبط با موضوع در نظریه نحو فضا، فرآیند تحلیل به روش استدلالی قیاسی و منطقی پی گرفته شد. به‌این‌ترتیب با استفاده از خروجی شاخص‌هایی چون عمق، اتصال، تعداد فضا، یکپارچگی فضایی و مخروط دید، موضوع شفافیت در چهار زیربخش گشایش فضایی، انسجام فضا، تداوم و توالی و ادغام و همپوشانی در بناهای مطالعاتی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که تدابیر متعدد در کنار هم و گاه با اولویت‌بندی‌هایی نسبت به یکدیگر در ایجاد شفافیت بصری و فیزیکی مؤثرند. هم‌چنین نحوه نمودپذیری شفافیت در دو بنای مرکز فرهنگی دزفول و اصفهان، تفاوت‌ها و شباهت‌هایی را آشکار می‌کند که می‌تواند در غنای معماری معاصر ایران مؤثر گردد. 

مطالعه تطبیقی محراب‌های مساجد جامع تبریز و مرند

مطالعه تطبیقی محراب‌های مساجد جامع تبریز و مرند

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 43-54

https://doi.org/10.30475/isau.2020.185847.1350

سحر طوفان، امیر جدایی

چکیده محراب مساجد اهمیت نمادین و کالبدی در معماری اسلامی دارد. محراب‌های قرن هفتم تا اواسط قرن هشتم هجری مقارن با دوره ایلخانی از ارزش و اعتبار خاصی برخوردار بوده و زیباترین و نفیس‌ترین آرایه‌ها و کتیبه‌ها را در خود جای داده‌اند. مساجد جامع تبریز و مرند از مهم‌ترین بناهای مذهبی تاریخ معماری و در زمره‌ی بهترین نمونه‌های برجای مانده در زمینه تزئینات ایلخانی در منطقه آذربایجان هستند. این مقاله با هدف شناخت بخشی از هنر ایرانی اسلامی، سعی در بررسی آرایه‌های تزئینی محراب مساجد جامع تبریز و مرند دارد.  شیوه‌ی پژوهش در این مقاله روش تحقیق تطبیقی بوده و شامل بررسی ترکیب‌بندی کالبدی و تزئینات محراب در هر دو مسجد می‌‌باشد. در نمونه‌های مورد بررسی مفهوم تداوم در نقوش اسلیمی و هندسی گچبری‌ها از دوره سلجوقی تا دوره ایلخانی به صورت آژده‌کاری‌های شش ضلعی و استفاده از گل رزت نمودار است. وجود یک فرم تزئینی قرینه در گچبری دو گوشه کتیبه نوشتاری محراب مسجد جامع تبریز باعث انقطاع متن شده و با نوشتار یکپارچه و زاویه‌دار متن در محراب مسجد جامع مرند تفاوت محسوسی دارد. انتخاب و نمود هنرمندانه‌ی آموزه‌های اسلامی مبتنی بر خلوص نیت در کتیبه‌ها نمایشی از محوریت دین در دوره ایلخانی است. پارادایم وحدت در کثرت، علی‌رغم تفاوت تناسبات در تعریف کالبدی محراب‌ها، تنوع موتیف‌های مورد استفاده در کتیبه‌ها، ساختار متفاوت تدوین و طرح محراب‌ها با توجه به ابعاد پهنه پیشانی، فرم طاق‌نماها و ستون‌نماها، به شکل حسی واحد در ادراک مکان محراب در هر دو مسجد مشهود است. مهم‌ترین دلیل دریافت حسی فضای محراب به صورت یکسان و متشابه در هر دو مسجد به تاثیرگذاری شاخص بصری مصالح گچی، شاخص معنوی مفاهیم قرآنی و شاخص فرامرزی خط کوفی عربی معطوف می‌شود.

نظریه برگردان درتحلیل معماری مسکونی مدرن کشورهای ترکیه و ایران(دهه1930)

نظریه برگردان درتحلیل معماری مسکونی مدرن کشورهای ترکیه و ایران(دهه1930)

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 55-68

https://doi.org/10.30475/isau.2021.204088.1299

محمدحامد موسوی

چکیده برگردان فعالیتی است درون زبانی و میان فرهنگی، که به شرح و تفسیر جهان و پدیده‌‌های آن می‌‌پردازد. برگردان در این‌جا حوزه‌‌ای مطالعاتی است که جزئیات مبادلات فرهنگی بین مکان‌‌ها را مورد بررسی قرار می‌‌دهد و به بحث در مورد اثرات خارجی/ بیرونی بر یک مکان معین می‌‌پردازد. این پژوهش در بخش مبانی نظری تعاریف مفهوم برگردان در معماری، جمع‌‌بندی شد. سپس روش‌های برگردان در معماری مسکونی ایران و ترکیه مورد واکاوی قرارگرفت. روش به کار گرفته شده در بخش اول پژوهش، روش تحقیق بازنگری پژوهش است که زیر مجموعه روش تحقیق فراتحلیل بازنگری پژوهش است. در بخش دوم از روش تحقیق کیفی و تحلیل محتوا جهت شناسایی روش‌‌های برگردان در معماری مسکونی ایران و ترکیه استفاده شد. نتایج پژوهش نشان می‌‌دهد، معماران مدرن در ایران و ترکیه از طریق روش‌های برگردان، مفاهیم نو را به مفاهیم سنتی و یا برعکس، بطوری که موجب دگرگونی یا نو شدن مجدد این مفاهیم می‌‌شدند، تغییر می‌دادند. عمدتاً رویکرد تولید یک سنت جدید در معماری مسکونی مبتنی بر برگردان مدرنیسم در غرب، از طریق شیوه‌هایی چون همسان‌‌سازی فضایی، انطباق با بافت شهری و بیگانگی در محیط شهری است؛ که بسته به زمینه فرهنگی و میزان تغییر، گاهاً معماری مسکونی دوره پهلوی و جمهوری اول را یک گام به سمت همگن شدن تحت یک قدرت هژمونیک متمایل می‌‌کند. 

شناسایی مؤلفه‌های معنای نماهای آپارتمان‌های مسکونی از دیدگاه شهروندان؛ مطالعه موردی: آپارتمان‌های شهر اردبیل

شناسایی مؤلفه‌های معنای نماهای آپارتمان‌های مسکونی از دیدگاه شهروندان؛ مطالعه موردی: آپارتمان‌های شهر اردبیل

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 55-68

https://doi.org/10.30475/isau.2021.251831.1535

معصومه عالم راثی، قاسم مطلبی، منوچهر فروتن، سارا جلالیان

چکیده نما یکی از عناصر تأثیرگذار بر کیفیت بصری یک بنا می‌باشد و شناخت اولیه هر فرد از بنا از این طریق صورت می‌گیرد. تابحال ادراک معانی نماها بیشتر در حوزه شهرسازی مورد توجه قرار گرفته و معانی نماها در مقیاس معماری کمتر مورد پژوهش متخصصان عرصه معماری قرار گرفته است. لذا پژوهش حاضر به شناسایی مؤلفه‌های معنای نماهای آپارتمان‌های مسکونی اردبیل از دیدگاه شهروندان پرداخته است. از همین‌رو در پژوهش حاضر تلاش شده است که به این پرسش پاسخ دهد که مؤلفه‌های معنای نماهای آپارتمان‌های مسکونی از دیدگاه شهروندان چیست؟ این پژوهش دارای رویکردی ترکیبی بوده است. بخش کیفی با استفاده از روش گراندد تئوری و بخش کمی با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام گرفته است. ابزار جمع‌آوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه‌های عمیق و نیمه‌ساختار‌یافته با شهروندان اردبیل بوده است و در بخش کمی، پرسشنامه محقق‌ساخت بوده که روایی و پایایی آن بررسی شده است. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار مکس‌کیودا و روش مقایسه مداوم در طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان داد که مؤلفه‌های تأثیرگذار بر معنای نما، شامل نه مؤلفه: عوامل فرهنگی اجتماعی، سبک زندگی، عوامل اقتصادی، عوامل محیطی، قوانین شهری، کیفیت بصری، سابقه ذهنی، رسانه‌ها، وضعیت اجرا می‌باشد.

ارتقای کیفیت تهویه طبیعی در کلاس‌های مدارس استان مازندران بر اساس وضعیت بازشوها با روش CFD

ارتقای کیفیت تهویه طبیعی در کلاس‌های مدارس استان مازندران بر اساس وضعیت بازشوها با روش CFD

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 57-71

https://doi.org/10.30475/isau.2020.161257.1140

امید رهایی، حمید رضا عظمتی

چکیده تامین هوای پاک و تازه برای دانش آموزان در کلاس درس، خصوصا در فصل گرم، بسیار ضروری است. بر اساس شواهد و مطالعات، سیستمهای تهویه مکانیکی، ضمن گرانی، مصرف انرژی نسبتا بالایی دارند و تولید نوفه مینمایند. این مسئله در اقلیم مازندران، خصوصا در هوای شرجی، بسیار مطرح است خصوصا اینکه این مدارس با کولر آبی خنک میشوند؛ درحالیکه در بخش قابل توجهی از سال امکان استفاده از فرایند تهویه طبیعی وجود دارد و در فصل گرم مدارس تعطیل است. لذا هدف اصلی این مقاله ارائه راه حلی اجرایی در معماری کلاسهای درس است که بتواند موجب بهبود جریان هوای داخل تحت تاثیر باد خارج (تهویه طبیعی) شده، به نحوی که جریان هوای مطلوب و قابل کنترلی طبق استاندارد اشری در فضای داخلی برقرار باشد. پژوهش حاضر که یک تحقیق کاربردی است و ماهیتی میان رشته ای دارد، با اتکا به اندازه گیریهای تجربی در یک مدرسه موردی در آمل، بدست آمده است. روش تحقیق در این پژوهش، یک روش ترکیبی است: در مرحلة اول با استفاده از یک راهبرد تجربی، متغیرهای مستقل تأثیرگذار، شناسایی و متغیر وابسته (سرعت و جهت جریان هوای داخل) توسط دستگاه‌های دقیق دیجیتال و انجام آزمایش دود اندازه‌گیری شد. سپس داده‌ها با استفاده از راهبرد شبیه‌سازی، تحلیل شدند. شبیه‌سازی در این پژوهش با روش دینامیک سیال محاسباتی (CFD) و با استفاده از نرم افزارهای Gambit و Fluent صورت پذیرفت. ابتدا روایی و پایای شبیه سازیها از طریق تطبیق با شواهد تجربی به اثبات رسید و سپس اقدام به تجزیه و تحلیل داده‌ها و متعاقبا مداخله در معماری از طریق شبیه سازی شد. نتایج نشان دادند که ترکیب بندی صحیح بازشوها و ایجاد نمای پلکانی در راستای باد موافق و نیز پیش بینی مکنده های موثر در دیوار رو به باد، میتواند با کنترل موثر ورود، خروج و پخشایش هوا در فضای داخلی (طبق استاندارد اشری)، تهویه طبیعی را تحت کنترل قرار داده و جریان مطلوبی را در تمام فضای داخل برقرار نماید.

بررسی تأثیر فضای نیمه‌‌باز بیرونی بر کیفیت محیط‌ مسکونی نمونه موردی: مسکن آپارتمانی بندر بوشهر

بررسی تأثیر فضای نیمه‌‌باز بیرونی بر کیفیت محیط‌ مسکونی نمونه موردی: مسکن آپارتمانی بندر بوشهر

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 57-76

https://doi.org/10.30475/isau.2020.214584.1338

اعظم هدایت، پرستو عشرتی، باقر کریمی

چکیده فضای نیمه‌باز یکی از مشخصه­ های معماری ایرانی است که در معماری و شهرسازی مناطق گرم و مرطوب نمود ویژه ­ای داشته است. با وجود پیشینه غنی بهره‌گیری از انواع فضاهای نیمه ­باز در معماری بافت تاریخی بندر بوشهر، نقش آن در ساخت و سازهای جدید این شهر کم‌رنگ گردیده است. به گونه ­ای که بسیاری از ویژگی­ های کالبدی و کارکردی خود را از دست داده است. این پژوهش به هدف بررسی تأثیر فضاهای نیمه ­باز بیرونی بر کیفیت زندگی در آپارتمان­ های معاصر بندر بوشهر از روش تحقیق ترکیبی کمی و کیفی بهره برده است. بدین منظور پیشینه پژوهش در دو حوزه فضاهای نیمه‌باز به عنوان متغیر مستقل و کیفیت محیط مسکونی به عنوان متغیر وابسته انجام گردید. در ادامه مبتنی بر راهبرد تحلیل محتوا چهار مؤلفه انسانی، کالبدی، عملکردی، و محیطی به عنوان مؤلفه‌های اصلی ارزیابی کیفیت فضای نیمه‌باز مسکونی استخراج و ریزمؤلفه‌های آن‌ها تدقیق گردید. با تدوین پرسشنامه‌ای مبتنی بر طیف لیکرت، ابزار نظرسنجی از ساکنان درباره مؤلفه‌های اصلی و ریزمؤلفه‌های آن‌ها فراهم گردید. اطلاعات به دست آمده با روش تحقیق کمی و توسط نرم افزار R و آزمون­ های دقیق فیشر، کروسکال والیس و دان تجزیه و تحلیل گردید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد از نظر زنان مؤلفه­ فضایی و از نظر مردان مؤلفه­ های عملکردی بیشترین تأثیر و مؤلفه انسانی بین هر دو گروه زن و مرد کمترین تاثیر را بر کیفیت فضاهای نیمه­ باز بیرونی در آپارتمان­ های مسکونی معاصر بندر بوشهر داشته ­است. همچنین مؤلفه فرعی زیبایی­ شناسی با شاخص هماهنگی بصری در مؤلفه فضایی، امکانات با شاخص ارتباط با عناصر طبیعت در مؤلفه عملکردی، مؤلفه فرعی فرهنگ با شاخص شیوه زندگی در مؤلفه محیطی و جنبه روانشناختی با شاخص دلبستگی به مکان در مؤلفه انسانی بیشترین تأثیر را از بین مؤلفه ­های فرعی و شاخص­ های مرتبط با آن ­ها در این زمینه دارند.

جنبه‌های موثر بر زیبایی یا زشتی شهر از نگاه ساکنان؛ مورد پژوهی: منطقه 2 شهر تهران

جنبه‌های موثر بر زیبایی یا زشتی شهر از نگاه ساکنان؛ مورد پژوهی: منطقه 2 شهر تهران

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 59-72

https://doi.org/10.30475/isau.2022.239481.1463

فرانک عطارد، محسن حبیبی، حسین ذبیحی

چکیده سهم زیادی از آشفتگی‌ها و ناهماهنگی‌های بصری شهر تهران، بر اساس دیدگاه‌های نظری زیبایی‌شناسی، به نوع طراحی و ترکیب توده و حجم‌های ساختمان‌ها مربوط می‌شود. لذا این پرسش مطرح می‌‌گردد که از دیدگاه تجربی و از منظر ساکنان و استفاده‌کنندگان شهر، جنبه زیبایی و مطلوبیت فرم و ظاهر توده‌ها و ساختمان‌های شهر و ترکیب آن‌ها چگونه است؟ و یا چه معیارها و ارزش‌هایی برای طراحان و سازندگان ساختمان‌های امروزی، مطرح است که در توده‌ها و فرم‌های ساختمانی کنونی متجسم می‌شود؟  مقالة حاضر برای پاسخ به پرسش‌های فوق و به دنبال بررسی جنبه های گوناگون موثر بر زیبایی‌شناسی بصری توده های ساختمانی، به کندوکاو در متون نظری مربوطه و مسائل عینی و ذهنی گروهی از ساکنان منطقة 2 شهر تهران، می‌پردازد. این مطالعه با روش پژوهش توصیفی و با استنتاج نتایج کاربردی، بر پایه مرور متون و اسناد مرتبط و هم‌چنین با استفاده از روش نظریة زمینه‌ای (در بخش مطالعات میدانی)، و روش تطبیقی انجام می‌گیرد.  بر اساس نتایج بدست ‌آمده از مطالعات میدانی و مقایسه و ارزیابی آن‌ها با مطالعات نظری، چارچوبی اولیه از نظریه زیبایی‌شناسی در ارتباط با توده های ساختمانی، مشتمل بر مولفه‌های کالبدی- بصری و غیرکالبدی، ارائه گردید. مشخص شد که این نظریه می‌تواند دارای دو بعد یا دو جنبه محتوایی و رویه‌ای باشد. بعد محتوایی بر اصول و معیارهای شکل‌دهنده به احجام و توده‌های ساختمانی، و بعد رویه‌ای بر شرایط و بستر نوع شکل‌گیری احجام و توده‌های ساختمانی، تاکید دارد.

سنجش ظرفیت بازتوسعه اراضی متروکه در اراضی صنعتی - کارگاهی شهر یزد

سنجش ظرفیت بازتوسعه اراضی متروکه در اراضی صنعتی - کارگاهی شهر یزد

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 69-82

https://doi.org/10.30475/isau.2020.221664.1363

فاطمه کریمی، سمانه جلیلی صدر آباد

چکیده رشد جمعیت شهرها و شهرنشینی مدیران و نظریه‌پردازان شهری را در پی راه‌حل‌های درست توسعه شهری سوق داده است. در دو دهه 1980و 1990میلادی بازتوسعه اراضی متروکه در زیرمجموعه سیاست توسعه درون‌زا مطرح شد. این سیاست به بازتوسعه پهنه‌های درون شهرها که آلوده، روبه‌زوال، متروکه و دارای پتانسیل‌هایی نظیر تأسیسات - تجهیزات شهری هستند، می‌پردازد. این مقاله بر محور سنجش ظرفیت بازتوسعه اراضی متروکه (نمونه موردی: اراضی صنعتی - کارگاهی شهر یزد) شکل‌گرفته است. روش آن توصیفی - تحلیلی می‌باشد. ابتدا معیارها و شاخص‌های مناسب از مبانی نظری استخراج ‌شده‌اند. سپس معیارها و شاخص‌ها با استفاده از تکنیک دلفی و فرآیند تحلیل شبکه‌ای (ANP) در نرم‌افزار Super Desition وزن‌دهی شده‌اند. در گام بعدی نمونه‌ها بر اساس وزن معیارها در نرم‌افزار ARC GIS مورد بررسی و در آخر ظرفیت باز توسعه اراضی در 5 دسته (قابلیت بسیار بالا، قابلیت بالا، قابلیت متوسط، قابلیت پایین و قابلیت  بسیار پایین) حاصل شده است. نتایج نشان می‌دهد که قطعه‌های زمین موجود در بافت میانی و مرکزی شهر یزد دارای قابلیت توسعه بسیار بالا و بالا می‌باشند. در بین این قطعه‌های زمین، قطعه‌هایی با دسترسی مناسب به معابر و متروکه از قابلیت توسعه بسیار بالا برخوردار می‌باشند. بنابراین به ترتیب موقعیت در شهر، آمادگی مالک (وضعیت فعالیت)، دسترسی به معابر و مساحت دارای اهمیت هستند. همچنین نسبت پایین مساحت اراضی با قابلیت توسعه بسیار بالا و بالا به کل اراضی (%35.8)، نشان‌دهنده ظرفیت پایین باز توسعه می‌باشد؛ در حالی‌که توسعه مجدد این اراضی می‌تواند سرزندگی و پویایی دوباره بافت‌ پیرامون را به دنبال داشته باشد. 

شناسایی و اولویت‌بندی شاخص‌های مؤثر بر ارتقای کیفیت رسانه‌ای معماری؛ مطالعه موردی: دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اسلامی تبریز

شناسایی و اولویت‌بندی شاخص‌های مؤثر بر ارتقای کیفیت رسانه‌ای معماری؛ مطالعه موردی: دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اسلامی تبریز

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 69-84

https://doi.org/10.30475/isau.2021.247306.1509

علی پوراحمد قلعه جوق، فرزین حق پرست، محمدتقی پیربابایی

چکیده رسانه‌ها به یکی از بخش‌های جدایی‌ناپذیر زندگی انسان ‌در عصر تکنولوژی تبدیل‌شده‌اند. از سویی معماری نیز به‌عنوان عاملی رسانه‌ای معرفی می‌شود که در سطوح مختلف قابل‌تحلیل است؛ اما با این تفاسیر هنوز الگویی روشن از تعاملات میان معماری و رسانه تبیین نشده است. این پژوهش با هدف شناسایی شاخص‌های مؤثر بر ماهیت رسانه بودن معماری و اولویت‌بندی آن‌ها و نهایتاً ارائه مدلی از عوامل اثرگذار بر کیفیت رسانه‌ای معماری در دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اسلامی تبریز، به دنبال پاسخ به این سؤالات است که ابتدا شاخص‌های مؤثر بر ارتقای کیفیت رسانه‌ای معماری کدام‌اند و سپس چگونه می‌توان در نمونه استفاده مجدد تطبیقی مدلی از این شاخص‌ها را تدوین کرد. پژوهش حاضر ازنظر هدف بنیادی-تجربی، و ازنظر ماهیت و روش توصیفی-پیمایشی در مطالعه موردی است. پس از مطالعات کتابخانه‌ای، 21 نفر از اعضای هیئت‌علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اسلامی تبریز به‌عنوان متخصصین پانل دلفی انتخاب شدند و ایده‌پردازی شاخص‌ها با مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته انجام شد. سپس با ادغام شاخص‌های مبانی نظری و شاخص‌های حاصل از تحلیل محتوای مصاحبه‌ها، 43 شاخص مؤثر بر ارتقای کیفیت رسانه‌ای معماری در چهار دسته استخراج گردید. پس از تائید روایی و پایایی ابزار پژوهش، خبرگان در پرسشنامه‌های بسته و طیف 5 درجه‌ای لیکرت به امتیازدهی شاخص‌ها پرداختند و داده‌ها با تکنیک تاپسیس مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان می‌دهد که شاخص‌های «اشاره‌کننده به هنر ساخت و تکنولوژی زمان»، «بازتاب‌دهنده فرهنگ مردم جامعه» و «به وجود آورنده ادراکات حسی جدید» دارای بالاترین اولویت‌ها بودند و دسته «شاخص‌های مربوط به کاربردهای رسانه» نیز مؤثرترین دسته معرفی شد. معماری اگر نقش رسانه‌ای نداشته باشد دیگر معماری نیست. معماری به‌عنوان یک میانجی در ظرف رسانه‌ای خود انتقال‌دهنده ایده‌ها و پیام‌ها به آیندگان است و کیفیت رسانه‌ای آن باعث باز زایش‌های گوناگون فضایی در بسترهای ذهنی طیف‌های مخاطبان می‌شود.

تبیین رویکرد توسعه حفاظت محور درهویت یابی منظر شهری زاهدان دوره پهلوی از طریق نشانه شناسی لایه ای

تبیین رویکرد توسعه حفاظت محور درهویت یابی منظر شهری زاهدان دوره پهلوی از طریق نشانه شناسی لایه ای

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 73-94

https://doi.org/10.30475/isau.2020.155956.1121

سحر رستگارژاله، بهنام پدرام، مصطفی کیانی

چکیده منظر شهری زاهدان متنی چند لایه است که در آن لایه­ های مختلف انسانی، طبیعی و مصنوع بر پایه­ ی قواعد هم­ نشینی/جانشینی در کنار یک­دیگر قرار گرفته و از طریق فرایندی ارتباطی به صورت ریزوماتیک، با به ­کارگیری ابزار مذاکره و ترجمه بینارمزگانی هم ­تافت معنا­داری را به وجود آورده ­اند و از زمان پیدایش تا به امروز در مواجهه با تغییرات ناشی از توسعه و پیشرفت، به سبب رابطه­ ی دیالکتیکی که با فرایند توسعه برقرار نموده، ویژگی­ ها، قابلیت­ ها و ظرفیت­ های هویتی جدیدی کسب کرده که در راستای الگوواره­ ی پیشین بوده است. اما در دهه­ های اخیر، توسعه به مثابه­ ی «دیگری» با عدم مذاکره و ارتباط صحیح با رمزگان سنتی این شهر، رفتار ریزوماتیک آن­ را مختل کرده و شکافی میان شبکه ­ی منسجم شهر به وجود آورده است. در این چرخش الگوواره امروزه ساکنین شهر زاهدان با روایتی شلخته روبه ­رو بوده و احساس تعلق و دل­بستگی به آن را تا حدی از دست داده ­اند. لذا هدف این پژوهش ارائه­ ی راهکاری است که هویت­ یابی منظر شهری زاهدان دوره­ ی پهلوی را مد نظر دارد که این مهم از طریق بازیابی و خوانش نشانه­ های هویت­مند مستتر در لایه­ های این شهر از طریق نشانه ­شناسی لایه ­ای و روش پیدایشی آن ممکن می­ گردد. نشانه ­شناسی لایه­ ای معتقد است متن یک شهر به تدریج با رمزگذاری/رمزگشایی رمزگانی که در بین یک گروه انسانی مشترک است، شکل گرفته و از همین طریق نیز قابل فهم می­ گردد. نشانه­ شناسی لایه­ای همچنین متنِ شهر را شبکه­ای همواره در صیرورت می­پندارد، به همین سبب راهکاری همه­جانبه مانند «توسعه حفاظت­محور» را پیشنهاد می­کند که حیات شهری را در گرو واکنش و پاسخ به موقعیت­ های جدید و بسط و توسعه استراتژی­ های تازه و خلاقانه برای روبه ­رو شدن با آن در نظر می­ گیرد؛ به شیوه­ ای که تغییرات را پذیرا ­شود و در عین حال با اتصالات رمزگانیِ خود به شبکه­ ی پیشین متصل بماند.
 

بررسی سیر تکوینی نقش رایانش در الگوسازی از فرآیندهای شکل‌گیری پدیده‌های طبیعی در تولید فرم معماری

بررسی سیر تکوینی نقش رایانش در الگوسازی از فرآیندهای شکل‌گیری پدیده‌های طبیعی در تولید فرم معماری

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 73-88

https://doi.org/10.30475/isau.2021.242338.1476

یاشار قراچمنی اصل، محمد بهاروند، سحر طوفان

چکیده ایده تعمیق در طبیعت و توجه به نحوه رشد و شکل‌گیری پدیده‌های زیستی بجای تقلید از لایه‌های سطحی و شکلی، سابقه‌ای طولانی دارد. لیکن در عمل، توانایی علمی و فنی کافی برای اجرای آن وجود نداشته است. شاید بتوان دلیل آن را انتخاب سطحی موضوعات پیچیده و غیر قابل احاطه به لحاظ ضعف در زمینه‌های علمی و یا نبود امکانات فنی برای اجرا دانست. حال با عنایت به تحولات فنی و علمی در چند دهه اخیر امکان‌پذیری چنین رویکرد ماهیتی، دور از ذهن نمی‌باشد. ظهور نظریات و روش‌های رایانشی نوین بر گرفته از سیستم‌های زیست‌شناختی، در طی چند دهه اخیر، تعمیق در اصول و قواعد فرآیند تولید فرم را امکان‌پذیر نموده است. هدف مقاله حاضر بررسی چگونگی الگو‌سازی از فرآیندهای رشد و شکل‌گیری پدیده‌های زیستی در روشمند‌سازی فرآیند تولید فرم در حوزه معماری می‌باشد. یکی از الگوهای مطرح در فرآیند رشد پدیده‌های زیستی، الگوی رشد دیفرانسیلی می‌باشد. روش تحقیق در پژوهش پیش‌رو، بصورت توصیفی تحلیلی بوده و اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و اسناد و مدارک، گردآوری شده‌اند. پس از مرور سوابق نظری و عملی رایانشی ملهم از اصول زیست‌شناختی و بررسی سیر تکوینی آن‌ها، با استفاده از روش تحقیق شبیه‌سازی با راهبرد استدلال منطقی، الگوی رشد دیفرانسیلی، در یک فرآیند تولید فرم معماری مورد آزمایش و بررسی قرار گرفت. به نحوی که طی یک آزمایش شبیه‌سازی، مدلی از الگوهای رشد در تولید فرم رایانشی ارایه گردید. نتایج آزمایش‌ها نشانمی‌دهد که شبیه‌سازی الگوریتمیک الگوهای رشد و شکل‌گیری پدیده‌های زیستی از مجرای رایانشی، در خلق روش‌های نوین فرآیند تولید فرم معماری می‌تواند مؤثر واقع گردد. 

بررسی تصاویر ذهنی ارزیابانه شهروندان در کناره رود کارون (نمونه موردی: حدفاصل پل سفید و پل طبیعت)

بررسی تصاویر ذهنی ارزیابانه شهروندان در کناره رود کارون (نمونه موردی: حدفاصل پل سفید و پل طبیعت)

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 77-92

https://doi.org/10.30475/isau.2020.145165.1061

محمد دیده بان، شیرین سردار موری، پریسا انصاریان، پرنیان زاده مراد

چکیده تصاویر ارزیابانه، انعکاسی از تصویرهای ذهنی مؤثّر عمومی شهر هستند. این تصاویر، تصوّر سودمندی از کیفیت درک شده از عناصر غالب شهر را ارائه می‌دهند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تصویر ذهنی شهروندان اهوازی نسبت به عناصر موجود در کناره‌ی رودخانه‌ی کارون، صورت گرفته است. معیارهای این بررسی، صفات ارزیابانه‌ای چون: آرامش‌بخشی، ایمنی، رضایت‌بخشی، تحریک‌کنندگی، هیجان‌انگیزی محیط و موردعلاقه بودن، هستند. بخش اعظم این نوشتار با استفاده از تحقیقات میدانی و بکارگیری پرسش‌نامه، صورت گرفته است و جامعه‌ی آماری آن افراد مراجعه‌کننده به کناره‌ی رود کارون حدفاصل پل هفتم و پل طبیعت می‌باشد که نمونه‌های آماری تحقیق، مجموعاً 186 نفر از این افراد است. داده‌ها با هدف بررسی تصویر ذهنی افراد جمع‌آوری ‌شده است و میزان مطلوب یا نامطلوب (تأثیرگذار)  بودن این تصاویر  با استفاده از پرسش‌نامه و تحلیل آن‌ها با استفاده نرم‌افزار اس‌پی‌اس‌اس 20، صورت گرفت. بنابراین نگارندگان جهت رسیدن به هدف تعیین‌شده و بر اساس انتخاب روش، میزان تأثیرگذاری تصاویر ارزیابانه ذهنی را به‌صورت کمّی مورد بررسی قرار داده‌اند، البته با توجه به ماهیت موضوع، مطالعات کیفی آتی نیز می‌تواند در بهبود و تکمیل نتایج این تحقیق مؤثر واقع گردد. درنهایت یافته‌های تحقیق نشان داد که، عموم شهروندان در جذابیّت و عدم جذابیّت بصری فضاها اتّفاق نظر دارند و طی بررسی‌های صورت گرفته، تصویر ذهنی شهروندان اهوازی با توجه به صفات ارزیابانه نسبت به محیط به‌گونه‌ای است که فضاهای با عملکردهای متفاوت و با کیفیت‌های محیطی بالا، تصاویر ذهنی مثبت قوی و فضاهای باکیفیت محیطی پایین، تصاویر ذهنی ارزیابانه مثبت ضعیفی را در ذهن شهروندان ایجاد می‌کنند.   

الگوی طراحی پوسته تلفیقی بهینه در تولید برق خورشیدی با بهره‌‏گیری از الگوریتم ژنتیک در اقلیم سرد ایران

الگوی طراحی پوسته تلفیقی بهینه در تولید برق خورشیدی با بهره‌‏گیری از الگوریتم ژنتیک در اقلیم سرد ایران

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 83-101

https://doi.org/10.30475/isau.2020.241977.1473

علیرضا فرهنگی خانقاه، یوسف گرجی مهلبانی، سید مجید مفیدی شمیرانی، حسین مدی

چکیده تأمین انرژی الکتریکی مورد ‏نیاز در ساختمان‏‌های انرژی‌کارا توسط خودِ بنا یکی از راهبردهای توصیه‏ شده در کاهش سهم عمده بخش ساختمان در کل سرانه مصرف انرژی است؛ در این ‌بین سامانه‌های پیل‌خورشیدی یکپارچه با پوسته بنا به دلیل قرارگیری در سطح بیرونی ساختمان موقعیت ممتازی در تولید الکتریسیته دارند اما تغییرات زیاد شدت و جهت تابش نور خورشید در طی فصول و در طول روز باعث کاهش بازده این سامانه‌‏ها می‌‏شود. این پژوهش که بستر مطالعاتی آن اقلیم سرد ایران است، نشان می‌دهد که طراحی الگوریتمیک یک پوسته تلفیقی از ترکیب بازتابنده تخت و پیل‌خورشیدی بر اساس الگوی تابش راهکاری کارآمد درافزایش بازده الکتریکی پوسته به‌ویژه در فصل تابستان است. پژوهش از منظر ماهیت در دسته تحقیقات کمّی از بُعد هدف، کاربردی و از جهت روش در زمره پژوهش‌های توصیفی- شبیه‌‏سازی قرار دارد. در این تحقیق از افزونه گرس‌‏هاپر برای پیاده‌‏سازی الگوی مولد پوسته و از الگوریتم ژنتیک درروند بهینه‏‌سازی استفاده‌شده و روند رسیدن از سؤال به جواب با روش استدلال منطقی انجام‌شده است. در این پژوهش افزایش بازده سامانه پیشنهادی به میزان 87.38 درصد در ابتدای فصل تابستان، 33/63 درصد در شروع فصل بهار و 17.83 درصد در آغاز فصل زمستان با میانگین 46.44 درصد در طول سال محاسبه شد. یافته‌های پژوهش شش مؤلفه اصلی سازنده پوسته تلفیقی را در تعیین بازده آن مؤثر دانست که به ترتیب تأثیر عبارت‌اند از زاویه شیب عرضی بازتابنده‌های طرفینی، زاویه شیب عرضی بازتابنده‌های زیرین، عمق افقی بازتابنده‌های کناری، تعداد تقسیمات پوسته در امتداد قائم، شیب طولی بازتابنده‌های کناری و درنهایت کمترین تأثیر  که مربوط به  شیب طولی بازتابنده‌های زیرین است؛ به‌طوری‌که درصد تأثیر مهم‌ترین مؤلفه بر افزایش شدت تابش 64.14 درصد و بر افزایش سطح بازتابش 62.21 درصد به دست آمد و برای کم اثرترین مؤلفه بر بازده این مقادیر به ترتیب 15.85 و 15.90 درصد محاسبه گردید.

تبیین راهبردهای داوری طرح‌های معماری و نقش آن در فرایند یادگیری دانشجویان

تبیین راهبردهای داوری طرح‌های معماری و نقش آن در فرایند یادگیری دانشجویان

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 85-103

https://doi.org/10.30475/isau.2020.232738.1428

مائده میاحی، سعید میرریاحی، محمدابراهیم مظهری، یداله مهرعلیزاده

چکیده فرایند یادگیری مستمر و جامع وابسته به انتخاب شیوه آموزش مناسب در هر نظام آموزشی پیشرو است. فرایند آموزش جامع در امر تدریس از دو جنبه یادگیری و ارزیابی بررسی می‌شود. در این پژوهش جایگاه ارزیابی طرح‌های معماری در فرآیند یادگیری و  ارتقای توان علمی دانشجویان  بررسی شد. روش تحقیق از نوع آمیخته (کمی-کیفی) باهدف کاربردی است. جامعه‌ی آماری 51 مدرس از اعضای هیئت‌علمی متخصص رشته معماری در دانشگاه‌های شهید بهشتی، تهران، علم و صنعت و شهید چمران اهواز می‌باشند. نمونه‌گیری به‌صورت سامانمند و غیر تصادفی انجام‌ و نظر به اینکه یکی از عوامل مهم در ارزشیابی آموزشی عملاً خود دانشجویان می‌باشند ترجیح داده شد که نظرات دانشجویان هم درزمینه‌ی ارزشیابی طرح‌های معماری گرفته شود. بر این اساس دانشجویان آتلیه طرح معماری (3)، کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز به‌عنوان جامعه آماری انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها از طریق پرسشنامه طیف لیکرت است. تجزیه‌وتحلیل آماری نتایج با کمک نرم‌افزار SSPS و به‌کارگیری آزمون همبستگی اسپیرمن برای سنجش مدل پژوهش و ارزیابی اعتبار آن و از آزمون فریدمن برای اولویت‌بندی متغیرها استفاده شد. امتیازدهی خبرگان در ارزشیابی نهایی پروژه‌ها محاسبه گردید. نتایج حاصل از پرسشنامه‌ها در تهیه راهکارهای پیشنهادی و امتیازدهی معیارها و ضوابط داوری پروژه‌های طراحی معماری مؤثر هستند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که مطالعات و دانش فنی، با بالاترین ضریب همبستگی معنی‌دار بیشترین رابطه را با محصول نهایی داشته است و بعدازآن مهارت طراحی، پیشبرد روند طراحی و دانش اولیه قرار دارند. نتایج آزمون رتبه‌بندی فریدمن نشان داد که زیرمولفه تحلیل و تفسیر نتایج محصول نهایی،تکنیک نحوه ارائه و ماکت بالاترین رتبه و مهم‌ترین زیرمولفه‌های مرتبط با ارزشیابی طرح‌های معماری هستند. شاخص وزنی 5 مؤلفه اصلی تاثیرگزار بر داوری  طرح‌های نهایی بر اساس آزمون رتبه‌بندی زیرمولفه‌ها به ترتیب محصول نهایی، مطالعه و دانش  فنی، مهارت طراحی، پیشبرد روند طراحی و دانش اولیه است.

بررسی تحلیلی تجدیدحیات رودخانه‌های شهری به‌مثابه مکان عمومی پایدار و تبیین مدل مفهومی آن؛ نمونه موردی: بالقلی چای (اردبیل)، زاینده‌رود (اصفهان)، کارون (اهواز)، زرجوب (رشت)

بررسی تحلیلی تجدیدحیات رودخانه‌های شهری به‌مثابه مکان عمومی پایدار و تبیین مدل مفهومی آن؛ نمونه موردی: بالقلی چای (اردبیل)، زاینده‌رود (اصفهان)، کارون (اهواز)، زرجوب (رشت)

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 89-110

https://doi.org/10.30475/isau.2022.248179.1512

سید مجتبی صفدرنژاد، عبدالهادی دانشپور، مصطفی بهزاد فر

چکیده رودخانه‌های شهری، بر اثر توسعه شتابان شهرنشینی با چالش‌های فراوانی روبرو شده‌اند. رویکرد مؤخر «بازآفرینی شهری پایدار آبکنار» در پی احیای آنها در قالب «مکان‌های پایدار» در توازن با مقوله حفاظت اکولوژیک است. پژوهش حاضر، ضمن بررسی ارزیابی مردم از اقدامات انجام‌شده روی رودخانه‌ها و سنجش کلان کیفیت آنها به‌عنوان مکان‌های عمومی، در تلاش برای تبیین چگونگی تجدیدحیات رودخانه‌ به‌مثابه مکان عمومی پایدار است. بنیان فلسفی پژوهش عمل‌گرایی، رویکرد آن آمیخته پژوهی و روش تحقیق، موردکاوی رودخانه در شهرهای اصفهان، اهواز، اردبیل و رشت است. مفهوم و چگونگی تجدیدحیات پایدار، از طریق ادبیات موضوع و تجارب مشابه واکاوی شده و به‌واسطه بررسی‌های میدانی مبتنی بر تحلیل محتوا و تئوری زمینه‌ای تکمیل‌شده است. مکان‌سنجی نمونه‌های موردی بیانگر آن است که از دیدگاه مردم، کیفیت مکان‌های عمومی مبتنی بر کارون و زرجوب در سطح متوسط به پایین، بالقلی چای اردبیل در سطح متوسط و زاینده‌رود اصفهان در سطح متوسط رو به بالا قرار دارد. اقدامات اصلاحی تا حدودی موجب ارتقای وضع رودخانه و مکان‌های عمومی آن شده است. تجدیدحیات پایدار رودخانه‌های شهری، به دنبال احیای آن در قالب «مکان‌ عمومی پایدار» است. سازوکارهای کلان این رویکرد شامل: توازن ابعاد رودخانه و مواجهه فعال و جامع‌نگر با آن، تسهیل عملکردهای مختلف، رویکرد کل‌نگر نسبت به رودخانه، اولویت سلامت رودخانه به‌عنوان سامانه زیستی باز و سرشار از تنوع، تمرکز توأمان بر «درونداد، فرایند، برونداد، کیفیات، اثرات»، پیوستگی رودخانه، زمینه‌سازی حضور انسان برای تجربه مکان، بازتعریف جایگاه رودخانه در نظام‌های کلان زیست‌محیطی/ اجتماعی/ اقتصادی، تناظر فرایند با چرخه حیات مکان عمومی و متکی بر سازندهای آن، توجه به انتظارات شهروندان در فرایند مراجعه و تسهیل ارتباط شهر/ شهروندان/ رودخانه است.