نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 254
اولویت‌بندی عوامل معناساز در فرآیند ادراک محیط با استفاده از تکنیک تاپسیس جهت تدوین مدل علت و معلولی معنا

اولویت‌بندی عوامل معناساز در فرآیند ادراک محیط با استفاده از تکنیک تاپسیس جهت تدوین مدل علت و معلولی معنا

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 93-110

https://doi.org/10.30475/isau.2020.186497.1219

مرجان محسن زاده، محمد علی‌آبادی، جاوید قنبری، سیدمحمدحسین ذاکری

چکیده برای ادراک محیط انسان نیازمند ایجاد نوعی تطابق میان حالات روانی خود و نیروهای محیطی ناشی از پدیده است، بنابراین فضای احاطه ­کننده مخاطب از طریق سازمان عناصر، بر احساس ما از محیط تأثیر می­ گذارد. ازاین رو یافتن عوامل معناساز در فرآیند ادراک به معماران برای طراحی کمک می کند. هدف پژوهش حاضر یافتن عوامل تأثیر­گذار بر شکل­ گیری معنا، رتبه ­بندی این عوامل به منظور یافتن اولویت­ های برتر تأثیرگذار، یافتن نحوه ارتباط و تأثیر‌گذاری متقابل عوامل بر یکدیگر و چگونگی کارکرد بهینه آن­ها می ­باشد. این پژوهش از لحاظ هدف، یک پژوهش کاربردی و از نظر طرح پژوهش، توصیفی محسوب می ­شود. در بخش ­نظری به منظور یافتن عوامل معناساز، از منابع اینترنتی، مطالعات کتابخانه­ ای و اسنادی استفاده شده است. در این راستا 28 عامل تأثیرگذار بر معنا شناسایی شدند و پرسشنامه بر اساس الزامات تکنیک تاپسیس تنظیم شد. جامعه­ آماری پژوهش، شامل استادان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه‌های شهر شیراز می­ باشد. اطلاعات حاصل از تعداد 203 پرسش­نامه­ های برگشتی، با استفاده از تکنیک تاپسیس و روش آنتروپی شانون، تجزیه و تحلیل شد. یافته­ ها نشان داد که عامل «هویت و شخصیت»(Ci=1.00، Di+=0.00، Di-=0.20)در زیرمعیارهای شخصیتی و «نوع رابطه انسان با محیط» (Ci=1.00، Di+=0.00، Di-=0.26) در زیرمعیارهای محیط رفتاری در رتبه ­ی اول تأثیرگذاری قرار دارند. در نهایت به تدوین مدلی جامع و ساختاری نظام ­مند از عوامل تأثیر­گذار بر شکل­ گیری معنا با استفاده از نرم ­افزار ونسیم اقدام گردید. این مدل علت و معلولی با تشکیل یک ساختار به هم پیوسته از عوامل با توجه به اولویت آن­ ها، نشانگر نحوه ارتباط و تأثیر‌گذاری متقابل عوامل بر یکدیگر است.

ارائه تیپولوژی معماری مسکونی با رویکرد بهسازی عملکرد حرارتی مسکن در شهر بابلسر

ارائه تیپولوژی معماری مسکونی با رویکرد بهسازی عملکرد حرارتی مسکن در شهر بابلسر

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 95-114

https://doi.org/10.30475/isau.2020.131915.0

ماریا کردجمشیدی

چکیده با افزایش قابل توجه مصرف انرژی در بخش ابنیه، توجه به ویژگی‌های ساخت و ساز و سیاست‌گذاری برای بهینه‌سازی مصرف انرژی امری ضروری است. اصولا برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری برای تک تک ساختمان‌ها امری غیر ممکن بوده و راهبردهای کلی برای تدوین چارچوب‌های بهسازی  ساختمانها براساس مطالعه بر روی تیپولوژی‌های  منطبق با ساختار هر منطقه تدوین می‌گردند. در همین راستا، هدف این مطالعه استخراج تیپولوژی وضع موجود مسکن شهر بابلسر، با تاکید بر پارامترهای تاثیرگذار بر مصرف انرژی، و به منظوربهسازی عملکرد حرارتی آن‌ها بر مبنای مقررات ملی ساختمان است. گردآوری اطلاعات به روش میدانی بر روی 384 نمونه مسکونی ساخته شده در بازه زمانی سال‌های 1342- 1395 در شهر بابلسر انجام گردید. تحلیل داده‌ها با راهبرد توصیفی- تحلیلی و استفاده از روش‌های آماری در تحلیل کمی و همچنین ساده‌سازی تصاویر پلان‌های مسکونی انجام گرفت. نتیجه تحلیل‌های ارائه شده، هشت تیپولوژی برای ساختمان‌های مسکونی بابلسر در دو گروه ویلایی و آپارتمانی ارائه می‌کند. نتایج حاصل از تحلیل عملکرد حرارتی تیپولوژی‌های استخراج‌شده نشان داد که نمونه‌ها حداقل شرایط لازم بر مبنای مقررات ملی مبحث 19 را دارا نمی‌باشند و برای ارتقا عملکرد حرارتی آنها، اضافه نمودن حداقل یک لایه عایق حرارتی مانند یونولیت به ضخامت پنج سانتیمتر به جداره خارجی بنا شامل دیوارها و بام ضروری است. نتایج این مطالعه برای بهسازی مصرف انرژی ساختمان‌ها و تدوین مقررات ملی منطقه‌ای اقلیم معتدل خزری قابل استفاده می‌باشد.

ارائه مدل مفهومی مکان در همنوایی نمایانگرهای زمان و فضا(نمونه موردی: امام‌زاده یحیی تهران)

ارائه مدل مفهومی مکان در همنوایی نمایانگرهای زمان و فضا(نمونه موردی: امام‌زاده یحیی تهران)

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 103-117

https://doi.org/10.30475/isau.2021.231763.1423

غزاله گودرزی، مصطفی بهزاد فر، یوسفعلی زیاری

چکیده در قرن حاضر در پی ظهور اندیشه‌های جدید شهرسازی، تفکر‌ها در ارتباط با ساخت و طراحی شهر‌ها به ماهیت پیچیده خود رجعت کرده و پارادایم‌های شهری نیز همواره انسان را به تفکر و تعمق دعوت کرده است. طراحی شهری مبنی بر پارادایم فضا - زمان به علت مفهوم پیچیده و بدون بازگشت زمان؛ به یکی از پارادایم‌های جدید شهرسازی مبدل شده‌است. به گونه‌ای که طراحی، در جهت حفظ و نگهداری زمان برای شهروندان منجر شده و رهایی مکان از قید زمان به یکی از اصول طراحی شهری مبدل شده است. پژوهش حاضر، با رهیافت پدیدار شناسی و با هدف بنیادی و روش آمیخته پژوهی؛ بعد از بیان نمایانگرهای مکان، ارتباط بین دو نمایانگر زمان و فضا (به صورت مستقیم) به مثابه عناصر پایه جهت تفهیم مکان عام و نمایانگر ذهن( به صورت غیر مستقیم) برای معنادهی به فضاها و رویدادها را معرفی نموده است. در ادامه، شاخص‌های مکانی - زمانی را در امام‌زاده یحیی تهران به عنوان مکان شهری خاص، با کمک تحلیل عاملی اکتشافی(EFA) در قالب 3 مولفه اصلی(حسی- شخصی، رفتاری- عملکردی و کالبدی- محیطی) اعتباریابی و دسته بندی نموده‌است. نتایج حاکی ازآن است که، بارقه‌های حسی، نمایانگر‌ها و یا میانجی‌های مکان هستند؛ به نحوی که می‌توانند ارزش‌هایی را بر روی آن‌ها قرار داد. در این زمینه به نظر می‌رسد لحاظ کردن زمان به عنوان یکی از اصلی‌ترین نمایانگرهای مکان، قابلیت‌های جدیدی را در برخورد با مسائل شهری پیش رو قرار خواهد داد.  

چارچوب بازآفرینی بافت‌های تاریخی با رویکرد فرهنگ ‌مبنا جهت تحقق‌بخشی توسعه گردشگری پایدار؛ نمونه موردی: بافت تاریخی ارومیه

چارچوب بازآفرینی بافت‌های تاریخی با رویکرد فرهنگ ‌مبنا جهت تحقق‌بخشی توسعه گردشگری پایدار؛ نمونه موردی: بافت تاریخی ارومیه

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 105-123

https://doi.org/10.30475/isau.2021.236712.1445

کیومرث حبیبی، کیومرث ایراندوست، احمد شیخ احمدی

چکیده امروزه موضوع بافت‌‌های تاریخی از موضوعات اصلی شهرسازی به حساب می‌‌آید. بازآفرینی فرهنگ‌‌مبنا رویکردی جدید به بازآفرینی شهری است که با بهره‌‌گیری از ویژگی‌‌های فرهنگی اجتماعی هر منطقه، به ساخت دوباره شهر و محله پرداخته و فضای کالبدی و اجتماعی متمایزی خلق می‌‌نماید. این رویکرد تأثیری مثبت بر اقتصاد و ایجاد اشتغال در شهرها دارد و می‌‌تواند موجب افزایش پیوستگی اجتماعی و صنعت گردشگری در شهر شده و میزان جرم و جنایت را کاهش دهد. صنعت گردشگری به‌‌عنوان یکی از سودآورترین صنایع خدماتی نقش مهمی را در اقتصـاد کشـورها ایفـا می‌‌کند و امروزه از آن به‌‌عنوان صنعت نامرئی در روند جهانی شدن یاد می‌‌شود. ارومیه به عنوان شهر ادیان و اقوام از مناطق مستعد گردشگری فرهنگی به شمار می آید که از توانمندی های بالایی برای جذب گردشگران برخوردا است. هدف از پژوهش حاضر بررسی ظرفیت های مولفه‌‌های بازآفرینی فرهنگ مبنا در بافت تاریخی ارومیه است و ارائه راهبرد جهت افزایش هویت‌مندی و توسعه گردشگری در این محدوده است. نوع تحقیق کاربردی و روش آن توصیفی تحلیلی است، برای جمع‌‌آوری اطلاعات از روش‌‌های کتابخانه‌‌ای- اسنادی و میدانی - پیمایشی با استفاده از ابزار پرسشنامه و مشاهده استفاده شده است. محدوده جغرافیایی و جامعه آماری پژوهش کلیه محلات بافت تاریخی ارومیه و حجم  نمونه آماری آن طبق فرمول کوکران برابر با 379 نفر می باشد. پس از تبیین مدل مفهومی بازآفرینی فرهنگ مبنا به تدوین پرسشنامه پرداخته شده و توسط ارزش‌گذاری طی لیکرت به بررسی کیفی و توسط آزمون فریدمن و آزمون همبستگی به بررسی آماری داده‌‌های حاصل از پرسشنامه پرداخته شده است. نتایج حاصل از پژوهش حاکی از آن است که تأثیرپذیری مولفه‌های بازآفرینی شهری در محدوده مورد مطالعه به ترتیب اولویت عبارت است از: 1- اجتماع محور، 2- خلاقیت محور، 3- طراحی محور. نتایج تحقیق حاکی از آن است که بافت تاریخی ارومیه پتانسیل بالایی را به لحاظ اجتماعی و توسعه گردشگری فرهنگی از جمله منابع فرهنگی و رویدادهای فرهنگی  و مکان‌‌های تاریخی را داراست اما در عین حال همانگونه که چیاردی و هانیگان معتقدند، فرسودگی بافت، جدایی آن از مراکز جدید شهری و وجود فضاهای رها شده و بی دفاع و فضاهای فاقد طراحی با فضای نامناسب از موانع توسعه این نوع گردشگری و کُند شدن فرایند بازآفرینی بافت تاریخی ارومیه محسوب می‌­شوند.

ساز و کار اثرگذاری دالان های دید طبیعی شهری در شهر همدان بر میزان سلامت روان شهروندان، مورد کاوی شهر همدان

ساز و کار اثرگذاری دالان های دید طبیعی شهری در شهر همدان بر میزان سلامت روان شهروندان، مورد کاوی شهر همدان

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 111-128

https://doi.org/10.30475/isau.2020.115413

عطیه عسگری، مصطفی بهزادفر، اسدالله نقدی

چکیده < p>بسیاری از مطالعات نشان داد‌ه‌اند که تخریب دالان‌های دروازه­ای طبیعی یکی از مشکلات توسعه شهری کنونی ایران است. در جریان توسعه­ ی نابسامان شهرهای کشور دالان‌های دید طبیعی رو به تخریب نهادند که شهر همدان یکی از این نمونه­ ها است. با این وجود، ادبیات موضوع و نظریات صاحبنظران کمتر حول موضوع دالان‌های طبیعی شهری به­ عنوان راهکاری برای ایجاد سلامت روانی در شهروندان مورد مطالعه قرار گرفته است.‌‌‌‌‌‌ به نظر می­ رسد عدم وجود ضوابط و راهکارهای نظری و فضا محور به عنوان شکافی دانشی در این موضوع وجود دارد. درواقع، می­توان بیان کرد که در تیین سیاست­های طرح ­های شهری اعم از جامع، موضعی و موضوعی، عدم وجود خط مشی­ هایی در جهت دالان‌های دید می­ تواند به عنوان مسئله در نظر گرفته شود.در همین راستا، پژوهش حاضر در پی مطالعه رابطه بین دالان‌های دید طبیعی در شهرها با سلامت روانی شهروندان بوده است. دو دالان دید طبیعی در شهر همدان که روبه سمت الوند کشیده شد‌ه‌اند، به­ عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. در ادامه تحقیق تلاش شد تا میزان نقش این دو دالان در سلامت روانی شهروندان همدانی مورد بررسی قرار گیرد. برای رسیدن به این هدف از پرسشنامه پنج گزینه­ ای لیکرت و تحلیل رگرسیونی در نرم افزار‌‌‌‌‌‌ SPSS19 استفاده شد. نتایج نشان داد که معیارهای زیست محیطی، ادراک منظر ذهنی، ادراک منظر عینی، اکولوژی فرهنگی اجتماعی و سازگاری با الزامات حیاتی روزمره در قالب دو دالان‌های دید طبیعی شهری در همدان اثرگذاری معناداری را بر سلامت روان شهروندان این شهر داشته ­اند.

تحلیل و ارزیابی مولفه‌های راهبرد توسعه شهر در شهرهای کوچک؛ مورد مطالعه شهر گلوگاه، مازندران

تحلیل و ارزیابی مولفه‌های راهبرد توسعه شهر در شهرهای کوچک؛ مورد مطالعه شهر گلوگاه، مازندران

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 111-129

https://doi.org/10.30475/isau.2022.280499.1682

علی حسینی، محمدحسین محمدی، زهرا کبیری، رامین ضربی کناری

چکیده طرح‌های جامع شهری به‌دلیل مسائلی همچون بلندپروازانه بودن، عدم ملاحظه امکانات واقعی، عدم انعطاف‌پذیری، عدم مشارکت شهروندی، کمرنگ بودند نقش هدایت‌کنندگی و نقش بازدارندگی ناکارآمدی خود را در برنامه‌ریزی و مدیریت شهری نشان دادند. راهبرد توسعه شهر به عنوان یک برنامه کل‌نگر و یک فرآیند عمل‌گرا به شهرها کمک می‌کند تا رویکرد راهبردی و دیدگاه بلندمدت را در برنامه‌ریزی شهری ادغام و تلاش می‌کند رشد عادلانه در شهر را ارتقاء دهد تا کیفیت زندگی برای همه شهروندان بهبود یابد. در شهر گلوگاه علاوه بر مسائل اعم مذکور مسائل دیگری از جمله مدیریت شهری، دسترسی به خدمات شهری، کیفیت فضاهای کالبدی و محیط زیستی مشاهده می‌شود. بنابراین هدف این تحقیق، تحلیل و ارزیابی مولفه‌های راهبرد توسعه در این شهر می‌باشد تا درک بهتری از وضعیت شهر ایجاد شود. برای این منظور ابعاد راهبرد توسعه شهر شامل زیست‌پذیری، حکمروایی، بانکی بودن و رقابت‌پذیری مورد سنجش قرار گرفت. پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به‌صورت اسنادی و پیمایشی و از طریق مشاهده و توزیع پرسش‌نامه بین دو جامعه شهروندان و کارشناسان مختلف شهری صورت گرفت. برای ارزیابی ابعاد راهبرد توسعه شهر، از آمار توصیفی و استنباطی شامل تی ‌تک‌نمونه‌ای، تی مستقل، تحلیل واریانس یک‌طرفه و همبستگی استفاده شد. یافته‌های‌ پژوهش نشان داد که شهر گلوگاه با چالش‌هایی مواجه است که اینها همه منجر به کاهش کیفیت زندگی شهری در آن شده است. در این میان میانگین شاخص‌ها برای ساکنین، شاخص زیست‌پذیری شهری ضعیف‌تر از سایر شاخص‌ها می‌باشد و بعد از آن شاخص رقابت‌پذیری شهری قرار دارد. شاخص حکمروایی شهری و بانکی بودن در مرتبه بعدی قرار می‌گیرند. همچنین نتایج همبستگی روابط متوسط تا ضعیفی را بین ابعاد نشان می‌دهد. به‌طورکلی ارزیابی از ابعاد راهبرد توسعه شهر در شهر گلوگاه از دید کارشناسان و از دید شهروندان با میزان کمتر از میانگین استاندارد در حد پایین قرار دارد که نشان‌دهنده وضعیت نه چندان مطلوب از نگاه این دو گروه می‌باشد. این تحقیق وضعیت شاخص‌های موجب قبل از تهیه برنامه راهبرد توسعه شهر را برای درک بهتر وضعیت شهر نشان می‌دهد و همچنین تهیه و اجرای این برنامه را برای این شهر ضروری می‌داند تا در راستای آن موجب پایداری شهری گردد.

ارزیابی تطبیقی مولفه های سرمایه اجتماعی در مساکن عمومی شهری مطالعه موردی مناطق مسکونی بریم و بوارده آبادان

ارزیابی تطبیقی مولفه های سرمایه اجتماعی در مساکن عمومی شهری مطالعه موردی مناطق مسکونی بریم و بوارده آبادان

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 115-130

https://doi.org/10.30475/isau.2020.143850.1057

مرتضی ضامنی، سینا رزاقی اصل، الهام پور مهابادیان

چکیده امروزه با عنایت به توسعه شهرنشینی و نیاز به اسکان نیروی کار، احداث شهرک های مسکونی پایدار اجتناب ناپذیر است. یکی از ابعاد پایداری، پایداری اجتماعی می­باشد واز آنجایی که تحقق پایداری اجتماعی بدون توجه به مولفه های سرمایه اجتماعی مقدور نمی­باشد لذا شناخت نمونه­های موجود و مقایسه تطبیقی آن­ها به منظور تبیین تحقق مولفه­های سرمایه اجتماعی از اهمیت بسزایی برخوردار است. این مقاله بر آن است که مولفه­های سرمایه اجتماعی در مناطق مسکونی بریم و بوارده آبادان را مورد ارزیابی تطبیقی قرار دهد. در صورت انجام این پژوهش ضمن مقایسه تطبیقی مولفه­های سرمایه اجتماعی در این دو محله موفق، موانع  دستیابی  به پایداری اجتماعی از دریچه تحقق سرمایه اجتماعی مورد بررسی قرارمی­گیرد تا از این رهگذر، توجه تصمیم گیران را به بازخورد احداث شهرک­های مسکونی جدید جلب نماید. روش تحقیق این پژوهش توصیفی تحلیلی  و نحوه جمع­آوری داده­ها  کتابخانه­ای و میدانی می­باشد. نتایج این پژوهش نشان می­دهد که در منطقه بریم فقط متغیر احساس تعلق اجتماعی و در منطقه بوارده متغیرهای احساس تعلق اجتماعی و اعتماد نهادی در وضعیت مطلوبی قرار دارند و در سایر متغیرها نظیر مشارکت وضعیت دو منطقه نامطلوب است. همچنین در سه متغیر « اعتماد بین شخصی»، « اعتماد نهادی» و « احساس تعلق اجتماعی» محله بوارده وضعیت بهتری نسبت به منطقه بریم دارد. این نتایج مشخص می­کند که منطقه­بندی محلات و تفکیک ساکنان براساس رتبه سازمانی می­تواند تاثیرات سویی در افزایش تعاملات و مشارکت اجتماعی داشته باشد.

تأثیر حس‌تعلق به مکان ساکنان بر نمای بناهای مسکونی محلات مجاور مادی‌های اصفهان

تأثیر حس‌تعلق به مکان ساکنان بر نمای بناهای مسکونی محلات مجاور مادی‌های اصفهان

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 119-136

https://doi.org/10.30475/isau.2021.270077.1631

مرجان امجد، فرهنگ مظفر، شیرین طغیانی، وحید قاسمی

چکیده حاشیه مادی‌ها، مرز رویارویی انسان و طبیعت، قابل ترکیب با عناصر معماری و موثر بر طراحی سیما و منظر محلات شهری است. امروزه توسعه جوامع انسانی بر سکونت مردم بی‌تاثیر نبوده،‌ چنانچه تغییر شیوه زندگی و آپارتمان نشینی، باعث ایجاد فاصله بین طبیعت مادی‌ها و ساکنان گشته است. ساکنان به عنوان گروه‌های جمعیتی جدید به محلات وارد شدند. استقرار در منازل آپارتمانی باعث قطع ارتباط با طبیعت شد و این عدم ارتباط بر ضعف حس ‌تعلق مکان آنان افزود. به این ترتیب بناهای مسکونی جدید بدون توجه به بناهای پیرامون خود و بر اساس سلیقه‌های شخصی شکل گرفت و سیمای محلات از آشفتگی و نابسامانی ناشی از عدم هماهنگی در ترکیب عناصر نما متأثرشد. این پژوهش با هدف بررسی نحوه و چگونگی تأثیر حس‌تعلق بر مؤلفه‌های نمای محلات مسکونی، در مجاورت طبیعت مادی‌ها از دیدگاه ساکنان، به دنبال پاسخگویی به این سوال است که تأثیر حس تعلق مکان بر ویژگی‌های نمای محلات مسکونی مجاور مادی‌های اصفهان  از دید ساکنان چیست؟ پژوهش از نظر جمع‌آوری اطلاعات، پژوهش‌ میدانی و از نظر مسیر اجرا از نوع پژوهش‌های ترکیبی متوالی با پارادایم پراگماتیسم است. داده‌های کیفی با استفاده از مشاهدات مستقیم، مطالعه اسنادی و مصاحبه با متخصصین، گردآوری و تحلیل محتوای مضمون (تماتیک)  انجام شد، سپس داده‌های کمی در بستری پیمایشی به روش تهیه پرسشنامه از ساکنان محلات مسکونی مجاور مادی‌ها گردآوری و  توسط نرم‌افزار Spss و Amos تحلیل شد و تحلیل‌ها یکجا مورد تفسیر قرارگرفت. نتایج مطالعات نشان داد که حس تعلق و مادی‌ها بر نما تأثیر معنادار دارند. از دیدگاه ساکنان، حس‌تعلق بیشترین تأثیر را به ترتیب بر مؤلفه‌ی فرم و اندازه ، سپس بر اجزای نما و در درجه سوم بر مؤلفه مصالح دارد و مولفه‌های مادی‌، به ترتیب با خاطره انگیزی، خوانایی، آرامش و آسایش اقلیمی و منحصر به فرد بودن باعث افزایش تأثیر طبیعت موجود بر نما شده‌اند. بنابراین توجه به زیر ساخت سبز مادی‌های اصفهان و جلب مشارکت ساکنان تحت تأثیر حس تعلق آن‌ها، ارتقای شاخص‌های کالبدی نمای بناهای مسکونی مجاور مادی‌ها را به همراه خواهد داشت.محاسبه گردید.

تبیین مفاهیم کلیدی شهر اسلامی در تفکر مدینه فاضله فارابی

تبیین مفاهیم کلیدی شهر اسلامی در تفکر مدینه فاضله فارابی

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 125-141

https://doi.org/10.30475/isau.2022.256872.1579

مرضیه الزهرا نصیرپور، محمد نقی زاده، زهرا سادات سعیده زرآبادی

چکیده باوجود مطالعات بسیار‌،‌ کمبود منابع جهت استواری پایه‌های نظری مفهوم «شهر اسلامی»‌،‌ همچنان مهم‌ترین معضل این بخش از دانش شهرسازی است‌.‌ بدین‌جهت‌،‌ بازخوانی و واکاوی آثار اندیشمندان بزرگ مسلمان که نظریات آن‌ها عمدتاً مبتنی بر تعالیم اسلامی است‌،‌ ضروری به نظر می‌رسد‌.‌ پژوهش بنیادی حاضر‌،‌ باهدف کمک به توسعه مبانی نظری «شهر اسلامی»‌،‌ نظریه «مدینه فاضله‌ فارابی» را با استفاده از مطالعات اسنادی‌،‌ مراجعه به منابع دست‌اول و بر اساس روش تجزیه‌وتحلیل کیفی‌،‌ موردمطالعه قرار داده است‌. فارابی حکیم مسلمان ایرانی،‌ در کتب «آراء اهل المدینه الفاضله» و «سیاسه المدنیه»‌،‌ به شرح علمی مفهوم «شهر آرمانی» می‌پردازد‌. ویژگی‌های منحصربه‌فرد او را می‌توان در «جامع‌نگری»، «ساختار و سازمان منظم تفکر او»، «سعی در کاربردی کردن فلسفه اسلامی در اجتماع» و «توجه به مبادی سه‌گانه الهی، انسانی و طبیعی در ارائه نظریات» دانست که این مشخصات، استحکام تفکر مبتنی بر نظریات وی را تا حدود زیادی تضمین می‌نماید. پس از بررسی منابع و تحلیل نتایج‌، مفاهیم کلیدی نظریه فارابی شامل‌:‌ «سعادت»، «جامع‌نگری»، «انسان‌گرایی»، «عدالت»، «الگوی جهانی»، «سیاست»، «نظام اجتماعی»، «مدیریت» و «آموزش» استخراج گردیده است.‌ این مفاهیم، در سه بخش «آرمان متعالی، مسیر حرکت و ابزار عملیاتی» تنظیم و روابط میان آن‌ها تحلیل شده است. درنهایت، کاربست این مفاهیم در تعریف بنیان نظری مفهوم «شهر اسلامی» مشخص گردیده است. این مفاهیم می‌توانند «هدف، رویکرد، ساز و کار، فرم، بستر، سازمان و محتوا»ی مفهوم «شهر اسلامی» را تبیین نمایند.

بررسی کیفیت کالبدی- فیزیکی بازشوهای ارسن امیر بازار تبریز با رویکرد زیبایی شناسی

بررسی کیفیت کالبدی- فیزیکی بازشوهای ارسن امیر بازار تبریز با رویکرد زیبایی شناسی

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 129-152

https://doi.org/10.30475/isau.2020.169105.1169

رحمت محمدزاده، الهام کاظمی، لیلا محبی

چکیده ارسن امیر یکی از مکان­ های قدیمی بازار تبریز و نشان دهنده هویت آن است. این مکان شامل: سرا امیر، تیمچه امیر شمالی، تیمچه امیر جنوبی، راسته امیر، دالان شرقی، دالان جنوب شرقی و دالان غربی است. بازشوهای این ارسن قدیمی و به دو صورت چوبی و فلزی و به رنگ های مختلف و تنوع کتیبه ساخته شده اند. روش تحقیق در این پژوهش، پیمایشی با بهره گیری از متون و منابع و نیز مصاحبه و پرسشنامه با بکارگیری طیف لیکرت بوده است. این پژوهش دارای دو پرسشنامه براساس مطالعات محقق ساخته است. جامعه آماری مورد مطالعه در هر دو پرسشنامه به صورت تصادفی انتخاب شده اند. تعداد نمونه در پرسشنامه اول از میان کسبه و مردم رهگذر می باشد که با استفاده از فرمول کوکران و با ضریب خطای 5 درصد، برای کسبه، 30 عدد و مردم رهگذر نیز، 30 عدد بوده است و در پرسشنامه دوم نیز به همان ترتیب بین کارشناسان 20 عدد توزیع شده است. در پرسشنامه اول کیفیت کالبدی بازشوها بر اساس سه مولفه: "عملکرد"، "فرم"، "هویت" بررسی شده است. تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS و برای سنجش توزیع نرمال نمرات متغیرها، از آزمون کولموگروف–اسمیرنوف و برای مقایسه هر یک از سه مولفه در دو گروه مردم رهگذر و کسبه از آزمون آنالیز واریانس یکطرفه استفاده شده است. پرسشنامه دوم که مکان محور بوده، مولفه های کیفیت را در دو گروه اصول طراحی و اصول معماری در هفت مکان مورد مقایسه قرار داده است. نتایج حاکی از آن است بازشوها در این ارسن به طور کلی از لحاظ فرم کتیبه 12 گونه و از لحاظ رنگ 7 گونه هستند. میزان کیفیت بازشوها با توجه به سه مولفه در دو گروه کسبه و رهگذران به ترتیب با میانگین های 65 و 71 از امتیاز کل 115 ضعیف ارزیابی می شود. بنابراین علاوه بر توجه به مولفه های با امتیاز کم و ارائه راهکار برای برطرف نمودن آن ها، به تقویت پتانسیل های موجود ازجمله فرم های برگرفته از سنت و تاریخ مخصوصا بعدهای محیطی- مکانی تاکید می گردد.

بررسی تطبیقی الگوهای جایگیری فضای خیس درانعطاف‌پذیری مسکن

بررسی تطبیقی الگوهای جایگیری فضای خیس درانعطاف‌پذیری مسکن

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 131-144

https://doi.org/10.30475/isau.2020.138130.1021

آیدا رسولی ثانی آبادی، مریم فرهادی، علی غفاری

چکیده یکی از موضوعاتی که امروزه توجه بسیاری از معماران معاصر را به خود جلب نموده، انعطاف‌پذیری در طراحی مسکن است. مسکن انعطاف‌پذیر می‌تواند با پاسخگویی به چرخه زندگی کاربران، نیازهای متعدد و متغیر آنان را در ابعاد گوناگون از جمله ابعاد اجتماعی و اقتصادی برآورده نماید. عوامل بسیاری در طراحی مسکن انعطاف‌پذیر تاثیرگذار است که یکی از آن‌ها فضای خیس است. تا آنجا که، در صورت طراحی نامناسب فضای خیس، انعطاف‌پذیری پروژه می‌تواند با مشکل مواجه ‌شود. با توجه به اهمیت غیرقابل‌انکار این فضا در مسکن، نبود پژوهش های کافی در این زمینه، و به منظور افزایش قابلیت انعطاف پذیری در پلان‌های مسکونی، تمرکز این پژوهش بر روی موضوع فضای خیس است. این مقاله از نوع کاربردی بوده و به روش توصیفی- تحلیلی صورت گرفته است. هدف از این پژوهش، معرفی و مقایسه رایج‌ترین الگوهای جایگیری فضای خیس در پلان‌های مسکونیِ انعطاف‌پذیر از طریق بررسی نمونه پروژه‌های معاصر طراحی شده توسط پیشگامان این حوزه است. به این ترتیب که ابتدا با جمع‌آوری و بررسی کیفی پلان‌های منتخب بر مبنای انواع رویکردهای انعطاف‌پذیری، به توصیف و سپس مطالعه‌ی تطبیقی سه الگوی جایگیری فضای خیس در پلان، در دو سطح درون‌واحدی و میان‌واحدی، پرداخته شده است. نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که فضای خیس می‌تواند، در قالب جایگیری‌های مختلفِ بررسی شده، به عنوان عنصر جداکننده‌ و یا آزادکننده‌ی فضا ایفای نقش کند، و هر یک از این دو حالت، می‌تواند به انعطاف‌پذیری پلان منجر گردد.

تأملی بر شناخت مزرعه قاضی‌بالا بر پایه معیارهای شش‌گانه مزارع اربابی

تأملی بر شناخت مزرعه قاضی‌بالا بر پایه معیارهای شش‌گانه مزارع اربابی

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 131-144

https://doi.org/10.30475/isau.2022.271946.1634

حسین راعی

چکیده در سالیان اخیر مطالعات ویژه‌ای در جهت شناخت و شناسایی مزارع مسکون تاریخی در فلات مرکزی ایران آغاز شده است. جغرافیای فرهنگی شهرهایی مانند قم مأمن این گونه از معماری ایران است. مزرعه قاضی‌بالا در کنار مزارع دیگری چون سزاوار، البرز، کَهَک وچشمه‌علی در برهه‌ای از تاریخ به ویژه دوره قاجار به وجود آمدند، توسعه یافتند و هم‌اکنون نیز بقایای آن‌ها در پیرامون قم دیده می‌شود. مسئله اصلی تحقیق آگاهی اندک جوامع در شناسایی و شناخت مزارع مسکون تاریخی است. بسیاری از مزارع اربابی بدون توجه به هویت آن‌ها در حال بازسازی نادرست هستند و یا با نام‌ها و عناوین دیگری در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده‌اند. مزرعه قاضی بالا در قم نیز دچار این مسائل بوده است. دو پرسش در این تحقیق مطرح می‌شود: 1. مجموعه قاضی‌بالا با کدام یک از معیارهای شناسایی مزارع اربابی ایران انطباق دارد؟ 2. شناسایی قاضی‌بالا به عنوان یک مزرعه اربابی چه کمکی به حفاظت از آن می‌کند؟ هدف تحقیق معرفی مزرعه قاضی بالا به عنوان یک مزرعه اربابی در ایران است. بنابراین سعی می‌شود با رهیافت تفسیری و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع پرداخته شود و در قالب مطالعات میدانی و سندپژوهی، یافته‌های تحقیق محقق شود. یافته‌ها نشان می‌دهد تاکنون شش معیار برای شناسایی مزارع اربابی در ایران شناخته شده است و مزرعه قاضی‌بالا در انطباق با معیارهایی چون استقرار عناصرکالبدی، سندیت تاریخی، تداوم تاریخی، مالکیت اربابی، وجود جمعیت ثابت و وضعیت پایدار به عنوان یک مزرعه اربابی شناخته شده‌است. شناسایی این اثر به عنوان یک مزرعه اربابی می‌تواند معرفی، حفاظت و احیاء آن را تحت تأثیر قراردهد و از دخالت‌های کالبدی و کارکردی نامناسب ذیمدخلان و ذینفعان جلوگیری کند. 

بررسی چگونگی افزایش حس انسجام در افراد با توجه به رویکرد سالوتوژنیک (نمونه موردی: بافت مسکونی محله تاریخی سنگ سیاه شیراز)

بررسی چگونگی افزایش حس انسجام در افراد با توجه به رویکرد سالوتوژنیک (نمونه موردی: بافت مسکونی محله تاریخی سنگ سیاه شیراز)

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 137-151

https://doi.org/10.30475/isau.2021.282418.1689

محدثه السادات حمیدی، مهدی خاک زند، محسن فیضی

چکیده امروزه توجه به ارتقای سلامتی انسان‌ها نیازمند یک جنبش بین رشته‌ای است. از اینرو رویکرد سالوتوژنیک به مانند روشی موثر در ارتقای تندرستی بشر نقش بازی می‌کند. یکی از زیر شاخه‌های اساسی در این رویکرد حس انسجام (SoC) می‌باشد که آنتونووسکی آن را یک پاسخ به موقعیت‌های نامطلوب زندگی بیان می‌کند که از این‌رو مبنای کلی این پژوهش را تشکیل می‌دهد. هدف اصلی این پژوهش دستیابی به راه حلی در طراحی به منظور افزایش حس انسجام افراد ساکن در بافت تاریخی شیراز می‌باشد. بدین جهت، محله سنگ سیاه در شهرستان شیراز به عنوان نمونه مورد بررسی، در نظر گرفته شده است. این پژوهش از روش ترکیبی  بهره‌مند می‌باشد .از این‌رو ابتدا به بررسی محتواهای پیشرو با توجه به مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای پرداخته شده است. سپس به منظور گردآوری داده‌ها از پرسشنامه حس انسجام آنتونووسکی و همچنین پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت استفاده شده است. در بخش پیمایش، تجزیه و تحلیل داده‌ها، به وسیله‌ی نرم افزار SPSS 24 و به روش آمار توصیفی و استنباطی انجام شده است. همچنین با استفاده از نرم‌افزار SMART PLS 2، رابطه بین متغیرهای پنهان و متغیرهای اصلی پژوهش توسط مدل ساختاری، بررسی شده است. با انجام این پژوهش عوامل اصلی و موثر بر کیفیت زندگی(QoL) افراد و حس انسجام(SoC) در ساکنان محله سنگ سیاه، به طور قابل توجهی شناسایی و بررسی گردیده است. با توجه به نتایج، «مؤلفه معناداری» بیشترین ضریب همبستگی را در رابطه با محیط انسان ساخت و کیفیت زندگی افراد، دارا می‌باشد، از این‌رو با توجه به این تحقیق، این فاکتور به‌عنوان راه‌حلی در محله سنگ سیاه و محله‌های مشابه برای پیشبرد طراحی با رویکرد سالوتوژنیک در نظر گرفته ‌می‌شود.  

تحلیلی بر تاثیر فعالیت‌های اقتصادی معاصر بر سازمان‌فضایی بازار بزرگ تبریز

تحلیلی بر تاثیر فعالیت‌های اقتصادی معاصر بر سازمان‌فضایی بازار بزرگ تبریز

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 143-163

https://doi.org/10.30475/isau.2021.230419.1411

رحمت محمدزاده، ناهیده رضائی

چکیده بازارهای سنتی، در پی سرعت تغییر و تحولات فعالیت‌های اقتصادی معاصر ناشی از مدرنیزاسیون، با دگرگونی‌های بسیاری همراه بوده‌اند. این‌ مساله، تغییر سازمان‌فضایی بازارها را در پی داشته است. بازار سنتی تبریز نمونه‌ای از این موارد می‌باشد. فرضیه پژوهش این است که فعالیت‌های اقتصادی معاصر بر سازمان‌فضایی بازار سنتی این شهر تاثیر شگرفی داشته است. پژوهش حاضر با استفاده از روش کیفی با راهبرد منطق پس‌کاوی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای و مشاهدات عینی در پی درک این مسله و نحوه‌ی کنترل برخی از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و فیزیکی آن است. مطالعات نشان می‌دهد که بازار تبریز از اواخر قاجار، با تحول در نوع و شیوه‌ی فعالیت‌های اقتصادی جدید و رشد فیزیکی به‌تبع افزایش جمعیت و مهاجرت، شاهد ورود و حضور انبوه کالاهای تولیدی و وارداتی و نیز شهرسازی مدرن بوده به‌گونه‌ای که سازمان‌یابی فضایی بازار، توان پاسخ به این حجم از بازار کالا و خدمات را نداشت. این حجم از تولید و عرضه، تناسب فضاهای بازار را دچار شکاف کرده و موجب تضعیف مبادلات آن در سطح منطقه و شهر شد. ساختار‌ قدیمی بازار نیز با توجه به نیازهای نوین دچار تغییراتی گاه جدی گردید که به متروکه شدن پاره‌ای از فضاها و عناصر شاخص و اضافه شدن فضاهای ناهمگون انجامید. این مساله در مواردی به از بین رفتن سلسله‌مراتب و الگوهای فعالیتی و کالبدی در بازار و ایجاد الگویی در پیرامون آن شد که هم‌پیوندی لازم را برقرار نمی‌ساخت. ازاین رو، ضمن شناخت بازار و ارتباط فضایی با اطراف، مدیریت تکنولوژی و نوآوری با بهره‌گیری از روش‌ها و ابزار کارآمد، مدیریت منابع انسانی و نهایتاً مدیریت پروژه در قالب طرح‌هایی چون ساماندهی اقتصادی و اجتماعی و کالبدی بازار و یا طرح‌های متداول شهرسازی چون احیا بافت تاریخی با توجه به واقعیات منطقه‌ای می‌توانند‌ راهکارهای مناسبی در حفظ و ارتقای سازمان‌فضایی بازار باشند.

شناخت و امکان‌سنجی بکارگیری سیستم مدل‌سازی اطلاعات ساختمان (BIM) در آموزش معماری ایران

شناخت و امکان‌سنجی بکارگیری سیستم مدل‌سازی اطلاعات ساختمان (BIM) در آموزش معماری ایران

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 145-166

https://doi.org/10.30475/isau.2020.222331.1368

مرجان لطیفی اسکویی، سید امیر سعید محمودی، الهام ناظمی

چکیده گرچه امروزه مدل‌سازی اطلاعات ساختمان و آموزش آن از موضوعات مهم و رو به رشدی در عناوین پژوهش­های اخیر در جهان به شمار می­رود، اما این جریان نوین بخصوص آموزش آن درکشور ایران نادیده گرفته شده است. پژوهش حاضر با هدف پیشنهاد چارچوب مفهومی جهت شناخت بکارگیری سیستم مدل‌سازی اطلاعات ساختمان درآموزش معماری ایران انجام یافته است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی بوده و رویکردی آمیخته؛ شامل نمونه موردی ثانویه، پیمایش و گروه کانونی دارد. انتخاب جامعة آماری به روش هدفمند بوده و حجم نمونه تعداد 200 نفر دانش­آموختة معماری است. خطای اندازه گیری 05/0 و سطح اطمینان 95 درصد، بوده است. پرسشنامه‌ها بصورت آنلاین پخش و با استفاده از نرم­افزار آماری (اس.پی.اس.اس) تحلیل شده­اند. روایی پرسشنامه­ها ارزیابی و پایایی متغیرها از طریق آزمون آلفای کرونباخ با ضریب 876/0محاسبه و تایید شده است. ابتدا با استفاده از نمونه­های موردی چارچوب نظری پژوهش ترسیم وسپس نظرات مشارکت کنندگان اخذ و تحلیل گردیده و در انتها چارچوب نهایی توسط گروه کانونی از اساتید و خبرگان اعتبار سنجی گشته است. سطح  و اهداف دوره با توجه به نتایج آزمون کای اسکوئر چنین بدست آمد که سیستم مدل‌سازی اطلاعات ساختمان می‌تواند در مقاطع مختلف و به همراه سایر کلاس‌های آموزشی بکار رود. همچنین از آزمون­های t یک نمونه­ای و رتبه‌بندی فریدمن جهت انتخاب محتوا و اهمیت دوره­ها استفاده شده که بیشترین میزان اهمیت کاربرد سیستم مدل‌سازی اطلاعات ساختمان در مدیریت پروژه، مباحث پایداری و کارگاه طراحی معماری و کمترین میزان اهمیت کاربرد آن در حوزة مفاهیم و تصورات ذهنی بدست آمده است. براساس یافته­ها، سه حوزة نرم افزار و مدل­سازی؛ مفاهیم و تئوری؛ و مدیریت اطلاعات؛ در چارچوب آموزشی سیستم مدل‌سازی اطلاعات ساختمان موثر شناخته شده و به عنوان نمونه برنامه درسی دورة کارشناسی معماری مورد بررسی قرار گرفته است و الگوی آموزشی نهایی به صورت تلفیقی در مقاطع مختلف تحصیلی پیشنهاد شده است.

واکاوی و یکپارچه‌سازی نظریات توسعه شهری دانش‌پایه در راستای ارائه چارچوب مفهومی

واکاوی و یکپارچه‌سازی نظریات توسعه شهری دانش‌پایه در راستای ارائه چارچوب مفهومی

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 145-160

https://doi.org/10.30475/isau.2022.248491.1516

معصومه جعفری، منوچهر طبیبیان، حسین بحرینی

چکیده امروزه جهان یک گام اساسی از توسعه سنتی به سوی توسعه دانش‌پایه برداشته است. توسعه شهری دانش‌پایه یک موضوع بحث برانگیز در میان سازمان‌های بین‌المللی، مراجع ذی‌صلاح در شهرها و همینطور پژوشگران بوده است. آینده مناطق شهری خصوصا در کشورهای در حال توسعه به صورت روزافزون وابسته به ظرفیت تولید، جذب، حفظ و تقویت دانش است. پژوهش حاضر به واکاوی و یکپارچه‌سازی نظرات، الگوها و تجارب در رویکرد توسعه شهری دانش‌پایه به روش تحلیل کیفی محتوا می‌پردازد و از طریق طیف لیکرت و اولویت‌دهی توسط 20 کارشناس برجسته، مولفه‌ها و شاخص‌های توسعه شهری دانش‌پایه مشخص شده است. 6 مولفه اساسی برای بهبود شرایط و براساس نظرات کارشناسان بنا به چالش‌های پیش‌روی توسعه شهری در ایران مطرح شد که اولین و مهمترین مولفه مدیریت دانشی و در ادامه اقتصاد دانش پایه در رتبه دوم ، فناوری و اطلاعات رتبه سوم ، محیط دانشی رتبه چهارم، کارکنان دانش رتبه پنجم و مکان دانش در رتبه آخر امتیازدهی شده‌اند. در پایان با توجه به توسعه تکنوکراتیک و منسوخ در ایران، بهترین گزینه توسعه شهری دانش‌پایه است.

شناسایی و اولویت بندی معیارهای اجتماعی و کالبدی مجموعه های زیستی ناهمگن مبتنی بر ادراک همسایگان (موردپژوهی: محله ی حسن آباد-زرگنده)

شناسایی و اولویت بندی معیارهای اجتماعی و کالبدی مجموعه های زیستی ناهمگن مبتنی بر ادراک همسایگان (موردپژوهی: محله ی حسن آباد-زرگنده)

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 153-172

https://doi.org/10.30475/isau.2020.169246.1171

مهرناز رمضانپور، علی شرقی، بهرام صالح صدق پور

چکیده رشد مجموعه ­های سکونتگاهی، موجب شکل­ گیری محله­ های ناهمگن شده ­است. شکل­ گیری این مجموعه­ ها سبب شده تا مسائل و مشکلات اجتماعی، روانی، کالبدی در محیط مسکونی به وجود آید. هدف پژوهش، شناسایی و اولویت بندی عوامل کالبدی و اجتماعی این مجموعه­ های ناهمگن توسط ادراک همسایگان با سطح اجتماعی-اقتصادی مختلف می ­باشد. این پژوهش کاربردی، در محله حسن آباد-زرگنده مورد بررسی قرار گرفت که در آن به دلیل قرارگیری دو بافت قدیمی و نوساز در کنار یکدیگر، سکونتگاهی برای طبقه­ های مختلف مردم فراهم شده ­است. در این جامعه، دو گروه 250 نفری با سطح اجتماعی-اقتصادی مختلف در بافت ضعیف عمرانی و بافت مرفه زرگنده به صورت غیرتصادفی در دسترس انتخاب شدند. ابتدا جهت استخراج وجوه و شاخصه­ های کیفیت مسکن و محیط مسکونی از مطالعات اسنادی و کتابخانه­ ای استفاده شد و سپس پیمایش با ابزار پرسشنامه و با روش تحلیل عاملی صورت گرفت. اولویت­ های دو گروه مختلف هنگام قضاوت­ هایشان از مسکن و محیط مسکونی محله مجاور خود بدین ترتیب می ­باشد: طبقه مرفه به فاکتورهای گذر، فضای باز و سبز خصوصی، نما، تداخل کاربری ­ها، امنیت، مصالح و جزئیات توجه کرده و گروه ضعیف به ترتیب به فاکتورهای امنیت، نما، تراکم ادراکی، کیفیت فضایی، گذر، دسترسی به امکانات، نما و عامل فرهنگی-اجتماعی در قضاوت­ های خود توجه می­ کند. بنابراین طبقات اجتماعی مختلف بر اساس ادراک خود از اختلال­ هایِ ابتدا بصری و سپس اجتماعی است که درباره محل زندگی و ساکنین گروه متفاوت از خود، قضاوت می­ کنند و بی ­توجهی به شکل ارزش ­گذاری فاکتورهای مسکن و محیط مسکونی، موجب برچسب منفی بین گروهی (بلاخص گروه مرفه به گروه ضعیف ­تر) شده که تنش و از هم گسیختگی جامعه ناهمگن را به دنبال دارد. لازم است در برنامه ­ریزی­ ها و سیاست­گذاری­ های بافت ­های ناهمگن درون شهری به این اولویت­ های ادراکی توجه شود تا زیست ­پذیری گروه ­ها در کنار یکدیگر امکان ­پذیر گردد.

شناخت و تحلیل کالبدی معماری بومی روستای لیوس

شناخت و تحلیل کالبدی معماری بومی روستای لیوس

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 153-169

https://doi.org/10.30475/isau.2021.221675.1362

سجاد مؤذن، شینا ص برنجی

چکیده معماری بومی روستایی در بستر طبیعت شکل می‌گیرد و پیوندی بین انسان و طبیعت بر اساس این معماری ایجاد می‌گردد که لازمه آن هنری کاربردی در خدمت نیاز انسان است. برای فهم این هنر رجوع به نمونه‌های موجود و شناخت و تحلیل آن‌ها بهترین مسیر است. هدف مقاله حاضر شناخت و تحلیل دلایل شکل‌گیری یکی از روستاهای منحصربفرد معماری ایرانی است. روستای لیوس علاوه بر این‌که حامل ‌الگوهای معماری بومی روستایی ایران است، ویژگی‌های کالبدی خاصی دارد که برآمده از محیط شکل‌گیری روستا -کوه‌پایه‌های جنوب غربی زاگرس- است. بر مبنای هدف شناخت معماری بومی در روستای لیوس سؤال، استقلال در ساخت‌وساز(بوم‌آورد بودن معماری روستای لیوس) و پیوند با محیط پیرامون چگونه باعث بروز عناصر معماری و ساختاری و فرم‌های جدید در این روستا شده است؟ شکل می‌گیرند. بنابراین روش میدانی و پیمایشی برای گردآوری اطلاعات و پس از آن تحلیل مطالعه موردی مبنای روش تحقیق قرار گرفت. روستای لیوس در 80 کیلومتری شمال شرق دزفول، در دامنه کوهی صخره‌ای قرار دارد. تحلیل کالبد روستا در دو مقیاس کلان شامل: معابر، جهت‌گیری خانه‌ها و بازشوها، معماری پلکانی؛ و خرد شامل: کیفیت ورود و ابعاد بازشوها، مصالح، پوشش‌ها، کنوسازی و عایق‌بندی بام، تابو (ظرف سفالی بزرگ برای ذخیره حبوبات)، انجام می‌شود. نتیجه این شناخت و تحلیل نشان می‌دهد که شکل خاص زندگی مردم لیوس(لزوم رعایت مسائل امنیتی، زندگی در حالتی بین یکجانشینی و کوچ و ایجاد واحدهای مستقل زیستی در قالب خانه) دلیل عدم وجود عناصر معماری زیرساختی زندگی اجتماعی(بازار، مسجد و مرکز محله‌ای از پیش فکر شده) است. این نوع زندگی، معماری ایجاد می‌کند که بر اساس آن می‌توان ادعا کرد خلاقیت در معماری بومی به معنی ساده‌ترین و دم‌دست‌ترین پاسخ به نیازهای اصیل و مبنایی انسان است.

معیارهای گزینش دستیاران تدریس و مدرسان مدعو معماری؛ نمونه‌ی موردی: دانشگاه حکیم سبزواری

معیارهای گزینش دستیاران تدریس و مدرسان مدعو معماری؛ نمونه‌ی موردی: دانشگاه حکیم سبزواری

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 161-173

https://doi.org/10.30475/isau.2022.252278.1537

وحید صدرام، سیده مهسا موسوی شیلگانی، سارا اسعدی جعفرآباد

چکیده با افزایش پذیرش دانشجو در رشته‌ی معماری نسبت به گذشته، استادان معماری برای پیش‌برد کارگاه طراحی نیازمند کمک دستیارانی هستند که غالباً از میان مدرسان مدعو انتخاب می‌شوند. ظاهراً برای انتخاب این دستیاران محدودیت‌ها و معیارهای روشنی وجود ندارد و استادان صرفاً با نظر شخصی و تجربی و با شناخت قبلی خود دستیار انتخاب می‌کنند. از سوی دیگر، برخی دانش‌آموختگان جدید معماری نیز به‌دلیل کمبود کار در بازار حرفه‌ای، بدون میل و استعداد شخصی، متقاضی دستیاری هستند. گاهی بی‌توجهی یا اشتباه استادان در انتخاب یک دستیار مناسب، موجب نارضایتی دانشجویان کارشناسی معماری می‌شود. از این رو، سعی شده به معیار‌های گزینش دستیار تدریس و مدرسان مدعو در دانشکده‌ی معماری دانشگاه حکیم سبزواری پرداخته شود. روش تحقیق این مقاله ترکیبی است و در دو بخش مطالعات کتابخانه‌ای و زمینه‌ای، از طریق مصاحبه و پرسشنامه انجام شده است. از طریق مصاحبه با استادان و پرسش از دانشجویان دوره‌ی کارشناسی، و در ادامه، با مقایسه، تحلیل و تطبیق نظرها، چند معیار روشن بدست آمد و اولویت‌بندی شد. هدف از تحقیق حاضر آن است که از طریق استخراج معیارهای برجسته‌ی مورد قبول استادان و دانشجویان معماری، تعریفی عملیاتی برای گزینش دستیاران استاد ارائه دهد تا استادان علاقه‌مند بتوانند انتخاب‌های شخصی و تجربی خود را با نتایج حاصل از این پژوهش ارزیابی نمایند و خطای کمتری داشته باشند.

تحلیلی بر چگونگی بیان معنا در معماری پست‌مدرن از دریچه‌ی زبان‌شناسی (مقایسه‌ی تطبیقی کاربرد فنون بلاغی در زبان و معماری پست‌مدرن)

تحلیلی بر چگونگی بیان معنا در معماری پست‌مدرن از دریچه‌ی زبان‌شناسی (مقایسه‌ی تطبیقی کاربرد فنون بلاغی در زبان و معماری پست‌مدرن)

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 165-180

https://doi.org/10.30475/isau.2020.216256.1345

زهرا احمدی، حسن ذوالفقارزاده

چکیده زبان پست‌مدرن مستلزم به‌کارگیری فنون بلاغی گوناگون است. توجه به نقش فن مجاز و به‌و‌یژه رابطه‌ی تعاملی آن با استعاره، در زبان معماری پست‌مدرن، برای تولید و بیان معنا، در پژوهش‌های پیشین مدنظر قرار نگرفته است. هدف این پژوهش بررسی نحوه‌ی شکل‌گیری و کارکرد فنون بلاغی در تولید و انتقال معنا و نیز رمزگشایی و بازتولید آن در معماری پست‌مدرن است. به‌این منظور، برای نخستین‌بار، شرایط تحقق فنون بلاغی مجاز و استعاره در معماری پست‌مدرن تعریف شد و رابطه‌ی تعاملی آن‌ها در دو محور هم‌نشینی و جانشینی برای ایجاد دو فن دیگر ایهام و کنایه، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. بنابراین پژوهش حاضر کیفی و با ماهیتی کاربردی است. داده‌ها از طریق مطالعه‌ی اسنادی گردآوری و به‌روش توصیفی‌-‌تحلیلی، با تحلیل نشانه‌شناسانه و شیوه‌ی تطبیقی‌-مقایسه‌ای و مطالعه‌ی موردی تحلیل شد. براساس یافته‌های پژوهش، معماری پست‌مدرن به‌یاری رابطه‌ی تعاملی مجاز و استعاره در دو محور هم‌نشینی و جانشینی با شکل‌دهی دیگر فنون بلاغی مفاهیمی چون پیچیدگی، تضاد، لذت، کثرت‎‌گرایی و تعویق معنا را متجلی می‌کند و موجب تکثیر و توسعه‌ی آن‌ها می‌شود. همچنین با تلفیق معانی صریح و ضمنیِ نشانه‌های متون گذشته و «از آن خود سازی» آن‌ها، ضمن شکل‌دهی به واقعیات، برخلاف ادعای پست‌مدرنیستی خود، به ساخت ایدئولوژی مبادرت می‌ورزد. بنابراین، از طریق درک عملکرد فنون بلاغی و به‌ویژه رابطه‌ی تعاملی مجاز و استعاره، امکان رمزگشایی و بازتولید معنای هر معماریِ پیچیده‌ی بلاغی به‌کمک تحلیل نشانه‌شناسانه‌ میسر می‌شود. همچنین بهره‌گیری از این فنون، به‌مثابه ابراز بیان اندیشه در طراحی معماری، غنای معناییِ معماری حاصل را ممکن می‌کند. 

راهبردهای طراحی خوابگاه‌های دانشجویی براساس تحلیل قرارگاه‌های رفتاری(نمونۀ مورد مطالعه: خوابگاه دانشجویان دختر دانشگاه شیراز)

راهبردهای طراحی خوابگاه‌های دانشجویی براساس تحلیل قرارگاه‌های رفتاری(نمونۀ مورد مطالعه: خوابگاه دانشجویان دختر دانشگاه شیراز)

دوره 11، شماره 1، تیر 1399، صفحه 167-186

https://doi.org/10.30475/isau.2020.163681.1149

مژده جعفری، علی اسدپور، سلما حائری

چکیده قرارگاه‌های رفتاری به عنوان ثمره‌ی دانش روانشناسی اکولوژیک، به رفتار و تجربه های مردم در زندگی روزمره‌شان و در محیط واقعی می‌پردازد. از این دیدگاه مطالعه رفتار انسان وابسته به مطالعه محیط آن رفتار می باشد لذا طراح علاوه بر شناسایی الگوهای رفتاری تکرار شونده و محیطی که رفتار درون آن شکل می گیرد ملزم به شناخت رابطه‌ی بین این دو عامل می باشد. هدف این پژوهش یافتن راهبردهای طراحی معماری خوابگاه‌های دانشجویی متناسب با رفتار فضایی دانشجویان بر پایۀ «قرارگاه رفتاری» دختر ایرانی است. در پژوهش حاضر، علاوه بر شیوه‌های غیر‌مداخله‌گر شامل حضور مستقیم در فضا و ثبت رویدادها، به شیوه ی میدانی یک نمونه 200 تایی از دانشجویان ساکن در مجتمع خوابگاهی خواهران دانشگاه شیراز در مقاطع مختلف (کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری) مورد مطالعه قرار گرفتند و از طریق پرسشنامه باز و تحلیل محتوایی داده‌های کیفی، ضمن شناسایی قرارگاه‌های رفتاری، وزن مؤلفه‌های موثر در طراحی شامل الگوهای جاری رفتار، ویژگی‌های کالبدی و عوامل برهم زننده سینومورف های رفتار-ظرف کالبدی استخراج شد. در پایان، ضمن ارائه راهبردهای طراحی در سه دسته کلی شامل فضای خصوصی فعالیت‌های فردی، فضای نیمه خصوصی فعالیت های فردی و فضای عمومی و نیمه عمومی فعالیت‌های جمعی براساس پیشینه نظری و عملی پژوهش در نمونۀ موردی خود می‌کوشد تا فنون طراحی متناسب با هر راهبرد را به نمایش گذارد تا در نهایت بستر مناسب جهت تحقق الگوهای رفتاری دانشجویان در خوابگاه فراهم آید.

تحولات کالبدی آرامگاه امامزاده عبدالله شوشتر نمودی از معماری ایرانی در گذر از دوره سلجوقی -خوارزمشاهی به دوره ایلخانی

تحولات کالبدی آرامگاه امامزاده عبدالله شوشتر نمودی از معماری ایرانی در گذر از دوره سلجوقی -خوارزمشاهی به دوره ایلخانی

دوره 12، شماره 2، دی 1400، صفحه 171-187

https://doi.org/10.30475/isau.2020.215617.1342

عباسعلی احمدی، امین احمدی سیاهپوش

چکیده شوشتر با دارا بودن تعداد زیادی از بناهای آرامگاهی به گنجینه‌ای از معماری اسلامی بدل گشته است؛ در این میان، بنای امامزاده عبدالله به دلیل دوره زمانی ساخت(دوره انتقال از دوره سلجوقی-خوارزمشاهی به دوره ایلخانی)، ساختار شکلی، نوع گنبد، سابقه تاریخی گنبد به عنوان نمونه پیشگام در معماری ایران، ویژگی­‌های معماری، تزیینی و تنوع کتیبه‌ها، جایگاه ویژه­‌ای دارد. با در نظر گرفتن موارد یاد شده که حکایت از اهمیت بنا دارد و با این فرض که معمولاً بناهای مذهبی به علت دفعات مرمت، بازسازی و گسترش ساختمانی از کالبد اولیه خود خارج می‌­شوند؛ پژوهش حاضر بر آن است تا چگونگی شکل‌گیری و نحوه گسترش آرامگاه را مورد مطالعه و بازنگری قرار داده و زوایای جدیدی از نحوه شکل‌گیری، پلان اولیه، توسعه ساختمانی و تاریخ معماری بنا را مشخص کند. نتایج پژوهش که به روشی توصیفی-تطبیقی-تحلیلی با تکیه بر اطلاعات بدست آمده از دو مرحله مطالعات میدانی و کتابخانه‌­ای انجام شده، نشان می‌دهد که ساختار اولیه‌ی مقبره، گنبدخانه­‌ای منفرد مربوط به دوران قبل از دوره مغول بوده است. در دوره ایلخانی آرامگاه بر حسب نیاز گسترش یافت و متأثر از شیوه‌ی رایج گنبدسازی این دوره، گنبدخانه‌ای به بنای اولیه الحاق می‌­شود. در دوره‌ی صفویه با وارد شدن فضاها و عناصر معماری جدیدی چون آرامگاه بی‌بی گزیده خاتون و فضاهای وابسته به آن و بازسازی سردر اصلی مجموعه، کالبد بنا دچار تغییر اساسی می‌شود. دو مناره‌ در زمان افشاریه به بنا الحاق گردید و در دوره‌ی قاجاریه با وجود عدم دخالت در کالبد اصلی، برخی کتیبه­‌ها و تزیینات به ویژه نقوش گنبدخانه اصلی ایجاد می­‌شوند.

تبیین مؤلفه‌های محیطی مؤثر بر حضور مخاطب در پل های دوره صفوی اصفهان(نمونه موردی: پل خواجو و پل الله‌وردی خان)

تبیین مؤلفه‌های محیطی مؤثر بر حضور مخاطب در پل های دوره صفوی اصفهان(نمونه موردی: پل خواجو و پل الله‌وردی خان)

دوره 11، شماره 2، دی 1399، صفحه 173-187

https://doi.org/10.30475/isau.2020.223792.1377

غزاله حنایی، بهروز منصوری، داراب دیبا، امیر مسعود دباغ

چکیده شهر اصفهان در عصر صفوی، تجلی ­گاه وجوه مختلف هنر، معماری و شهرسازی بوده است. نگرش ­های ویژه به فعالیت­ های اجتماعی در این عصر سبب ایجاد فضاهای جمعی متنوعی در شهر شده بود. یکی از مهم­ترین این فضاها در این دوره پل­ های شهری هستند که به­ گونه ­ای منحصربه‌فرد به‌عنوان بستر شکل­ گیری فضاهای جمعی در اصفهان در گذشته­ ایفای نقش کرده­ اند و این امر تا به امروز امتدادیافته است. این پژوهش در پی تبیین مؤلفه‌های تأثیرگذار بر حضور مخاطبان، در پل ­های ساخته­ شده ­ی عصر صفوی، به‌عنوان فضاهای جمعی پویا در جامعه امروزی است. ازاین‌رو با انتخاب دو نمونه ­ی مورد مطالعه، پل ­های خواجو و الله­ وردی­ خان، سعی در واکاوی علل اقبال عمومی آن‌ها و یافتن عوامل تأثیرگذار ادراکی و عملکردی پل­ ها است که به نیازهای معاصر پاسخگو م ی­باشد. نوع تحقیق در این پژوهش کیفی است و با استفاده از نظریه داده بنیان سعی در شناخت زندگی اجتماعی در زمان حال دارد. ابزار پژوهش مصاحبه است و این مصاحبه­ ها بر اساس سؤالات تنظیم‌ شده بر مبنای دو حوزه ادراکی و رفتاری مخاطب در ارتباط با محیط پل و از طریق تحلیل محتوای کیفی منجر به دستیابی به نتیجه مطلوب می ­شود. مؤلفه‌های معماری تأثیرگذار در حضور افراد در این پل­ ها شامل 12 مؤلفه کلی در دو حوزه ادراکی و شناختی می ­باشد که هرکدام از چند زیر مقوله تشکیل‌شده‌اند. پل­ های تاریخی اصفهان با اثربخشی بر لایه­ های ادراکی مخاطب (نظیر: زیبایی­شناسی، حافظه فردی و جمعی و خاطره­ انگیزی) موجب شکل­ گیری رفتارهای فردی و جمعی ویژه و تجلی آن در بستر فضای پل‌شده و نمود بارزی از فضای جمعی تاریخی و روابط اجتماعی در شهر معاصر را به منصه­ ی ظهور می­ گذارد.

امکان‌سنجی استفاده از راهکارهای بهینه‌سازی پوسته ساختمان‌های اداری در مناطق معتدل ایران با بهره‌گیری از نمونه‌‌ بناهای صفر انرژی اجرا شده در اقلیم‌های مشابه

امکان‌سنجی استفاده از راهکارهای بهینه‌سازی پوسته ساختمان‌های اداری در مناطق معتدل ایران با بهره‌گیری از نمونه‌‌ بناهای صفر انرژی اجرا شده در اقلیم‌های مشابه

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 175-195

https://doi.org/10.30475/isau.2022.225316.1384

فاطمه یارمحمد، فاطمه مهدیزاده سراج

چکیده انتشار بیش از حد گاز دی‌اکسیدکربن اثرات سوئی را بـر محیط‌زیست گذاشته است حدود 40 درصد از مصرف انرژی و 30 درصد انتشار دی‌اکسیدکربن توسط ساختمان‌ها صورت می‌گیرد. این در حالی است که تاثیر بسزای پوسته ساختمان را در تبادل حرارتی و مصرف انرژی و در پی آن انتشار گاز دی‌اکسیدکربن نمی‌توان نادیده انگاشت، این مقاله به بررسی راهکارهای طراحی پوسته ساختمان‌های صفر انرژی با رویکرد کاهش مصرف انرژی، انتشار دی‌اکسیدکربن و استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر به تفکیک در دو دهه اخیر پرداخته است. سپس 34 نمونه ساختمان اداری در مناطق معتدل اروپایی بررسی و پرکاربردترین راهکارهای طراحی پوسته‌های آن شناسایی شده است.  نهایتاً پرکاربردترین راهکارهای شناسایی شده جهت امکان‌سنجی قابلیت اجرا برای ساختمان‌های اداری در اقلیم مشابه در ایران بر اساس پارامترهایی چون هزینه، سهولت اجرا در زمان ساخت و سهولت نگهداری پس از ساخت بنا، نیاز به نیروی کار ماهر و تجهیزات تخصصی، زمان اجرا، میزان تولید انرژی و بازگشت سرمایه با استفاده از آنتروپی شانون وزن‌دهی و برحسب وزن ترکیبی حاصل از کاربرد و قابلیت اجرا رتبه‌بندی شده است. روش تحقیق استفاده شده از نوع توصیفی تحلیلی بوده و از ابزارهایی چون بهره‌گیری از نتایج تحقیقات پیشین، بررسی نمونه‌های موردی و مقایسه تطبیقی نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از پژوهش نشان می‌دهند پرکاربردترین راهکارها به ترتیب مربوط به استفاده از صفحات فتوولتائیک، عایق‌کاری حرارتی جداره‌ها، استفاده از تهویه طبیعی، توجه به ابعاد و موقعیت پنجره‌ها، استفاده از نور روز، استفاده از مصالح با ظرفیت حرارتی مناسب، استفاده از گلخانه و آتریوم و استفاده از دیوار و بام سبز می‌باشد. استفاده توامان این راهکارها در طراحی پوسته‌ها می‌تواند بیشترین بهره‌وری را به جهت کاهش مصرف انرژی و کاهش انتشار دی‌اکسیدکربن در کوتاه مدت داشته باشد.

ارزیابی نظام اتصال انسان و طبیعت در سیستم واقعیت مجازی با هدف ارائه و بازتاب مدلی در کالبد معماری

ارزیابی نظام اتصال انسان و طبیعت در سیستم واقعیت مجازی با هدف ارائه و بازتاب مدلی در کالبد معماری

دوره 13، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 181-199

https://doi.org/10.30475/isau.2022.230954.1415

سید علی سجادی زاویه، رعنا نیلی

چکیده مواجهه با طبیعت بعنوان نیاز فطری، یک ضرورت چندوجهی در زندگی شهریست که کَمابیش رویارویی با این مقوله اتصالی فیزیکی و روندی خطی بوده است. در خِلال این سِیر با ورود مفاهیم جدید در علوم، واقعیت مجازی  برای  تنوع دادن این تجربه به شکل تِله‌پِرزِنس مورد توجه بسیاری از کشورها در حوزه معماری قرار گرفته و قواعد سازمانی آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده است. درحقیقت، این اصل منطقِ تازه‌ای در زمینه معماری با توجه به پیشرفت‌های حاصله همراه دارد و آن تولید فضاهای احساس‌برانگیزی است که در عین حال انتزاعی ولی بسیار ملموس‌اند. علیرغم جابجایی مرزهای واقعیت در جهان به قصد پیشبرد و ترکیب نو، هنوز تفکری اساسی از این نوع رابطه در کشورمان دیده نشده و کمیابی آن به وضوح حس می‌شود. بدین سان برای محک این فرم حضور، در روشی خاص، انسان و طبیعت برای بازتولید یک تعامل نوآفرین در معماری، در دنیای دیجیتالی ارزیابی می‌شوند. منظور از انجام پژوهش، سنجش حس حضور در طبیعت مجازی با آشکارسازی نظام معیاری آن (سنجش ابزار واقعیت مجازی) و همچنین جهش این پیوند در معماری با تعیین شاخص‌های سازنده آن است. فرایند تحقیق، نخست مبتنی بر مطالعات اسنادی طبق مرور مستندات مربوط به تحقیقات بارز و برجسته با استفاده از منابع کتابخانه‌ای بدست آمده است. در ادامه آن، الگویی از به محک در آوردن این حس در معماری توسط محققین این پژوهش پیشنهاد شده است. در نهایت پارامترهای تحقیق از طریق پرسشنامه ارزیابی شده و برای رسیدن به یک راهکار با استفاده از نرم‌افزار SPSS  مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. نتایج نشان می‌دهد بکارگیری ابزار واقعیت مجازی و ارائه تکنیک‌هایی از آن در کالبد معماری، در جهت ارتباط بین انسان و طبیعت میتواند لایه‌ای نو از تعاملات دیجیتالی را در معماری شکل دهد.