نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 234
مقایسه تطبیقی کیفیت پیاده راه ها در ایران و خارج کشور با مدل ANP

مقایسه تطبیقی کیفیت پیاده راه ها در ایران و خارج کشور با مدل ANP

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 5-19

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68575

کیومرث حبیبی، محمدرضا حقی

چکیده در پی گسترش استفاده از وسایل نقلیه و افت کیفیت محیطی به خصوص در بافت مرکزی شهرها، تلاش برای بهبود شرایط زیست مردم و باز گرداندن فضاهای شهری به آن ها از اهمیت بسزایی برخوردار شد. پیاده راه سازی نیز به عنوان یکی از سیاست های حرکت به سمت پیاده مدار نمودن شهرها از نیم قرن گذشته مورد توجه بسیاری از شهرهای جهان قرار گرفته است. با این وجود اجرای پیاده راه ها در شهرهای مختلف با نتایج متنوعی همراه بوده است؛ تا جایی که برخی پیاده راه ها با شکست مواجه شده و مجددا به روی سواره ها باز شده اند. از همین رو، در پژوهش حاضر تلاش شده است با شناسایی شاخص هایی معتبر به مقایسه تطبیقی نمونه هایی از پیاده راه های موفق در داخل و خارج از کشور پرداخته شود تا از این طریق بتوان مهم ترین نواقص پیاده راه های داخلی به نسبت نمونه های خارجی را شناسایی کرد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات اسنادی و میدانی است. همچنین به منظور مقایسه منطقی میان نمونه ها از مدل فرایند تحلیل شبکه ای (ANP) استفاده شده است تا کلیه روابط میان خوشه ها و گره ها در ارزیابی حفظ شوند. مقایسات زوجی گره ها و خوشه ها نیز بر اساس نظرات گروه کارشناسی (روش دلفی) انجام پذیرفته است. نتایج پژوهش نشان می دهد کیفیت پیاده راه های داخلی نسبت به نمونه های موفق خارجی به طور محسوسی پایین‌تر است که یکی از اصلی ترین علل آن کم توجهی به مسائل «اجتماعی-مدیریتی» در فرایند برنامه ریزی و طراحی پیاده‌راه است. لذا توجه به نیازهای ذی نفعان در فرایند طراحی، تنوع کاربران محیط، انعطاف پذیری طرح و خارج شدن از نگاه صرفا ترافیکی به پیاده راه ها از پیشنهادات کلی پژوهش هستند.

کاربرد تکنیک چیدمان فضا برای مقایسه تطبیقی میان ساختار فضایی بافت‌های تاریخی و توسعه‌های جدید شهری (نمونه پژوهش: بافت تاریخی و شهرک فرهنگیان گرگان)

کاربرد تکنیک چیدمان فضا برای مقایسه تطبیقی میان ساختار فضایی بافت‌های تاریخی و توسعه‌های جدید شهری (نمونه پژوهش: بافت تاریخی و شهرک فرهنگیان گرگان)

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 5-16

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87930

محمدعلی طبرسا، رضا پاسیان خمری، سید محسن حسینی فوجردی

چکیده ساختار فضایی شهرها نتیجه فرآیندهای مختلفی از ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و کالبدی است. با تغییرات این فرآیندها شکل‌های جدیدی از ساختار فضایی پدید می‌آید. بدین‌سان مقایسه ساختار فضایی دوره‌های مختلف می‌تواند بیانگر ابعاد اجتماعی، اقتصادی و شیوه‌های سکونتی دوره‌های مختلف را نشان دهد. تکنیک چیدمان فضا یکی از الگوهای قدرتمند نحو فضا است که می‌تواند الگوی فضایی را بر اساس بسترهای اجتماعی، اقتصادی تفسیر کند. بدین ترتیب در این پژوهش برای مقایسه تطبیقی میان ساختار فضایی بخشی از بافت تاریخی گرگان با بخش‌هایی از توسعه‌های نسبتاً جدید شهری گرگان استفاده شده است. هدف پژوهش شناسائی تمایز ساختار فضایی دو محدوده مذکور به لحاظ مؤلفه‌های تکنیک چیدمان فضا و تفسیر تمایزات آن در بستری است که منجر به تغییر الگوهای فضایی محدوده شده است. در این میان می‌توان الگوهای مطلوبی در هر دو ساختار فضایی شناسائی کرد که توسعه آن‌ها منجر به افزایش کیفیت محیطی می‌شود. بدین‌سان سؤال اصلی پژوهش اینگونه شکل گرفته است: چه تفاوت‌هایی میان بافت تاریخی و شهرک فرهنگیان شهر گرگان به لحاظ شاخص‌های چیدمان فضا وجود دارد؟ برای پاسخ به این سؤال، این پژوهش از روش پژوهش توصیفی- تحلیلی برای توصیف و تفسیر مقایسه‌ها بهره می‌برد که مبتنی بر تکنیک چیدمان فضا تدبیر شده است. بر‌این‌اساس داده‌ها به شکل نقشه محوری در محیط نرم افزار Depthmap تحلیل شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در بافت شهرک فرهنگیان شاخص‌های کنترل، همپیوندی و اتصال بطور میانگین از بافت تاریخی بیشتر و در شاخص عمق کمتر از بافت تاریخی بوده است. نتایج حاصل از تفسیر یافته‌های تحقیق بیانگر آن است که ارزش‌های طراحی حاصل از بستر اجتماعی زندگی سنتی در بافت تاریخی که فضای سکونتی با محرمیت بیشتر، جدایی گزینی، اختلاط کاربری کمتر، شبکه معابر سلسله مراتبی را شکل داده است، که در آن شیوه در مجموع به امنیت و آرامش بیشتری منجر می‌شده است؛ در بافت شهرک فرهنگیان به عنوان یک محدوده شهری جدید برنامه‌ریزی شده به ارزش‌های طراحی چون دسترسی، نفوذپذیری، و پیوستگی فضایی بالاتر و تسلط خیابان بر فضای زندگی تغییر پیدا کرده است. بر این حسب امروزه مردم به سکونت در فضاهایی با عمق کمتر و با دسترسی‌های بیشتر تمایل پیدا کرده‌اند.

سنجش کیفیت‌های محیطی در دروازه شهر و اولویت‌بندی آنها با استفاده از فرایند تحلیل شبکه‌ای

سنجش کیفیت‌های محیطی در دروازه شهر و اولویت‌بندی آنها با استفاده از فرایند تحلیل شبکه‌ای

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 5-23

https://doi.org/10.30475/isau.2019.131418.

کیومرث حبیبی، اسماعیل شیعه، مهدی سعیدی

چکیده دروازه شهر یکی از اصلی ترین اجزاء ساختار فضایی و کالبدی شهر است که از کارکردها و عملکردهای ویژه‌ای برخوردار می­باشد. دروازه شهر حد واسط و مفصل ارتباط دهنده محیط پیرامونی شهر و محیط انسان ساخت داخلی آن است که به حالت یک عرصه می­باشد و به عنوان یک فضای شهری روابط و مناسبات مختلف فضایی و کارکردی-عملکردی در آن جاری است. هر یک از فضاهای شهری با دارا بودن کیفیت­های منحصربه­فرد، مطالعه آنها از نظر ابعاد مبانی علمی و اجرایی در شهرسازی، دارای اهمیت قابل ملاحظه‌ای می­باشد. کیفیت­های محیطی دروازه شهر عناصر و اجزاء گوناگونی را در بر می­گیرند و روابط متقابلی میان آنها بر قرار است و به صورت مستقیم قابل اندازه گیری نیستند. بر هم کنش عناصر مذکور، ماهیت پیچیده­ کیفیت­های محیطی دروازه شهر را نشان می­دهد. این مقاله به لحاظ هدف از نوع بنیادی می­باشد و رویکرد روش­شناسی آن بر مبنای رویکرد آمیخته (کمی-کیفی) است که به تبیین کیفیت­های محیطی در فضای دروازه شهر و تعیین میزان اهمیت و اولویت­بندی آنها می­پردازد. براساس نتایج بدست آمده مشخص شد که با فاصله اطمینان 99 درصد می‌توان گفت که استفاده از اصطلاح ورودی شهر به لحاظ مفهومی درست نیست و لازم است در مطالعات شهرسازی از اصطلاح دروازه شهر استفاده شود. در این مقاله براساس مبانی علمی موضوع مورد مطالعه، برای سنجش نمایانگرهای کیفیت­های محیطی در دروازه شهر عنصر، هنجار و سنجه­های تخصصی تعریف شده است و نتایج بدست آمده از تبیین و تعیین اهمیت و اولویت­بندی نمایانگرهای کیفیت­های محیطی در فرایند مطالعات و ساماندهی دروازه شهر به ترتیب شامل 1- زیست بوم، 2- کارکردی، 3- زمان، 4- ادراکی، 5- اجتماعی، 6- منظر، 7- مدیریت، 8- فضایی، 9- ریخت شناسی و 10- یگانه‌تنی می‌‌باشد.

شناسایی عوامل موثر بر اجتماع پذیری در محیط آموزش معماری وتحلیل تعامل بین آن ها (با رویکرد تصمیم گیری چندمعیاره فازی)

شناسایی عوامل موثر بر اجتماع پذیری در محیط آموزش معماری وتحلیل تعامل بین آن ها (با رویکرد تصمیم گیری چندمعیاره فازی)

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 5-18

https://doi.org/10.30475/isau.2020.103673

الهام جعفری، حمزه غلامعلی زاده، محمود مدیری

چکیده با توجه به تاثیر محیط کالبدی آموزش معماری بر یادگیری دانشجویان مربوطه، ضرورت دارد تا مولفه‌های موثر در این رابطه شناخته شود. درخصوص آموزش معماری، نقش تعاملات و روابط میان دانشجو و استاد حائز اهمیت است. اجتماع­پذیری به عنوان قابلیتی کیفی از محیط آموزشی می­تواند امکان تعاملات اجتماعی بین دانشجویان معماری با اساتید و نیز با یکدیگر را افزایش داده و موجب ارتقاء فرآیند یادگیری معماری گردد. تحقیق پیش­رو با فرض اینکه اجتماع­پذیری محیط بر یادگیری دانشجویان تاثیرگذار است، به بررسی عوامل محیطی تاثیرگذار بر اجتماع­پذیری در محیط آموزش معماری و ارزیابی روابط میان آن­ها می­پردازد. برای پاسخ به سوال تحقیق، پس از شناخت مفاهیم اولیه در باب اجتماع­پذیری و تعاملات اجتماعی و نیز محیط آموزش معماری، از طریق روش تحلیل منطقی و استدلال قیاسی، مدل پیشنهادی از عوامل موثر بر اجتماع­پذیری پرداخته شده است. سپس از طریق روش دلفی فازی(نظرسنجی از خبرگان و اساتید معماری)، شاخصه­ها در مدل پیشنهادی با درنظرگرفتن نقش آن­ها در محیط آموزش معماری غربالگری گردید. در مرحله بعدی، به منظور سنجش روابط میان این عوامل از روش دیماتل فازی استفاده شده است. نتایج به دست آمده عوامل موثر بر اجتماع­پذیری در محیط آموزش معماری را به صورت شش دسته کلی نشان داد که عبارتند از: عناصر فیزیکی، عوامل فضایی-معماری، معانی زیباشناختی، احساس امنیت، معنایی-ادراکی و عملکردی-فعالیتی. در بین عوامل اصلی " عناصر فیزیکی" تأثیرگذارترین و "عملکردی-فعالیتی" تأثیرپذیرترین شاخص و مهمترین عامل در هنگام طراحی معماری است.

نقش طرح‌واره‌های ذهنی در تولید فضا (نقد سه‌گانه‌ی فضایی لوفور از منظر مکتب ویگوتسکیایی شناخت)

نقش طرح‌واره‌های ذهنی در تولید فضا (نقد سه‌گانه‌ی فضایی لوفور از منظر مکتب ویگوتسکیایی شناخت)

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 5-21

https://doi.org/10.30475/isau.2020.223709.1376

بهراد فرمهینی فراهانی، مظفر صرافی

چکیده نظریه‌ی تولید فضای لوفور از اثرگذارترین نظریه‌ها بر مطالعات فضایی بوده که به رابطه‌ی میان ذهنیت ساکنان شهر و فضای شهری توجه دارد. با این وجود، سه‌گانه‌ی عمل فضایی، بازنمایی‌های فضا و فضاهای بازنمودی یا تمثیلی که در آن نظریه طرح شده است، از آن‌جهت که چگونه دلالت‌های نشانه‌شناختی در فضا، به ایجاد معانی در ذهن می‌انجامد مساله‌ساز بوده، و از منظر علم روان‌شناسی شناختی دقیق نیست. هدف از این مقاله، نقد سه‌گانه‌ی لوفور و توضیح فرایندِ اندیشه و بازنمایی واقعیت در ذهن با بهره‌گیری از مکتب ویگوتسکی در روان‌شناسی شناختی و به‌کارگیری مدل طرح‌واره‌ی ذهنی است. با نقد نظریه‌ی لوفور و نشان دادن کژی‌های آن، نهایتاً با به‌کارگیری مدل طرح‌واره‌های ذهنی به این پرسش پاسخ داده می‌شود که فضای شهری در رابطه‌ با آگاهی و ذهنیتِ ساکنانش چگونه تولید می‌شود؟ روش‌شناسی این مقاله برپایه‌ی دو رویکرد روش‌شناختی کلان نگاشته شده است: رویکرد سیستمی در شناخت‌شناسی، و ساختمند‌گراییِ هستی‌شناختی؛ با تاکید بر این موضوع که پدیده‌های اجتماعی و فضایی را باید در روند تکامل، تکوین و زوال‌شان در طول تاریخ بررسی کرد؛ که همان روش دیالکتیک است. نتیجه‌ی حاصل از یافته‌ها و بحث نشان می‌دهد که دلالت‌های نشانه‌شناختی در فضای زیسته نه به‌صورتِ شاعرانه‌ای که در بیان لوفور نهفته است، بلکه از طریق نقشی که مفاهیم و روابطِ میانِ آن‌ها در قالب طرح‌واره‌ها در روان انسان دارند برقرار می‌شوند. همچنین شناخت شکل‌گیری و دگرگونی فضا مستلزم مطالعه‌ی طرح‌واره‌های انسانِ قصدمندِ کنشگرِ اجتماعاً رشد کرده‌ای‌ است که آگاهی‌اش به‌وساطتِ سیستم‌های نشانه‌شناختی و ابزارها شکل گرفته و البته در گذر زمان تغییر می‌پذیرد. از آن‌جا که آگاهی هر فرد متاثر از گروه اجتماعی است که فرد عضوی از آن است، در مطالعات فضاهای شهری، باید طرح‌واره‌های ذهنی گروه‌های اجتماعی را درباره‌ی فضایی معین مطالعه کرد.

شبیه‌سازی و ارزیابی تأثیر سایه‌بان غشایی بر آسایش حرارتی فضای بیرونی در شهر سمنان

شبیه‌سازی و ارزیابی تأثیر سایه‌بان غشایی بر آسایش حرارتی فضای بیرونی در شهر سمنان

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 5-19

https://doi.org/10.30475/isau.2023.262631.1596

سپیده جعفریان، الهام سرکرده‌ئی، دانیال منصفی پراپری، محمدرضا مجاهدی

چکیده نیاز انسان به حضور در فضاهای باز و نقش تأثیرگذار اقلیم در فعالیت‌ها و رفتارهای شهری، توجه به آسایش حرارتی بیرونی را ضروری می‌سازد. در فضاهای باز شهری بویژه در اقلیم‌های گرم، کاربران بارهای حرارتی زیادی را تجربه می‌کنند، که باعث عدم آسایش حرارتی می‌شود. با کنترل تابش و سایه‌اندازی می‌توان آسایش حرارتی در فضای باز را بهبود بخشید. مسئله، ایجاد سایه و محافظت فضاهای باز از تنش‌های ناشی از افزایش بیش از حد دمای سطح زمین و محیط است. اهمیت سایه و کاهش تابش در دستیابی به آسایش حرارتی در فضاهای باز شهری جهت افزایش حضور انسان، ایجاد خرد اقلیم و افزایش شرایط آسایش است. با شناخت عوامل ایجاد سایه مانند سایه‌بان‌ها می‌توان فضای باز مطلوبی ایجاد کرد. بدین منظور سازه‌های پارچه‌ای جدید برای مناطق با آب و هوای گرم بواسطه ایجاد سایه‌بان و تهویه طبیعی بسیار مناسبند. پژوهش حاضر با مطالعات کتابخانه‌ای و شبیه‌سازی در نرم‌افزارهای انویمت و انسیس تأثیر سایه‌بان غشایی سبک بر ایجاد آسایش حرارتی بیرونی در شهر سمنان با اقلیم گرم و خشک را بررسی می‌کند. طبق یافته‌ها وجود سایه‌بان غشایی در تابستان، تا 4.7 درجه سلسیوس اختلاف درجه حرارت ایجاد می‌کند و شرایط آسایش حرارتی را بهبود می‌دهد. سایه‌بان غشایی سبب خنکی فضای زیرین خود شده و از گرمای بیش از حد زمین جلوگیری می‌کند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که سایه‌بان غشایی در اقلیم گرم و خشک سبب ایجاد اختلاف درجه حرارت می‌شود. از میان چهار مدل سایه‌بان غشاییِ ساده، مخروطی، چتری و زین‌اسبی، سایه‌بان زین اسبی با 43.15% تأثیرگذاری در محیط دارای عملکرد مناسبی بوده و فضای خنک‌تری زیر سایه‌بان ایجاد می‌کند و مدل مناسب سایه‌بان غشایی است.

الزامات راهبردی ارتقاء ظرفیت خودسازماندهی شهرها در راستای هوشمندسازی؛ مطالعۀ موردی: کلانشهر اهواز

الزامات راهبردی ارتقاء ظرفیت خودسازماندهی شهرها در راستای هوشمندسازی؛ مطالعۀ موردی: کلانشهر اهواز

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 5-21

https://doi.org/10.30475/isau.2023.338329.1912

مهیار سجادیان، محمد علی فیروزی، احمد پوراحمد

چکیده امروزه، شهرهای هوشمند، پارادایمی نوین در نظام شهرسازی دنیا محسوب می‌گردند؛ که مبتنی بر قابلیت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات، سعی در ارتقای کیفیت زندگی در شهرهایی را دارند؛ که در میان معضلات متعدد؛ با ابعاد اجتماعی، اقتصادی، زیست‌محیطی و غیره غوطه‌ور هستند.  اما شهر هوشمند، پدیده‌ای جامع، چند‌بعدی و پیچیده؛ و مبتنی بر پارادایم برنامه‌ریزی شهری در چهارچوب نظریات نوین پیچیدگی و آشوب است؛ که می‌توان با تکیه بر این پارادایم، به برنامه‌ریزی و مدیریت موفق پدیدۀ نوین شهرهای هوشمند پرداخت. در این راستا، پژوهش حاضر از منظر نظریۀ نوین آشوب، به هدف تدوین الزاماتی راهبردی در راستای تحقق شهر هوشمند اهواز به تحقیق پرداخته است. این مقاله در زمرۀ پژوهش‌های کاربردی- توسعه‌ای محسوب می‌گردد؛ که سوال‌محور بوده و به صورت اکتشافی، با بهره‌گیری از روش گردآوری داده‌های اسنادی- کتابخانه‌ای و پیمایشی؛ و با استفاده از روش‌های تحلیل عاملی اکتشافی، آزمون آماری تی به صورت تک‌نمونه‌ای و همچنین آزمون آماری رتبه‌بندی فریدمن در نرم افزار SPSS، انجام یافته است. ابزار پیمایش، پرسشنامه لیکرت 5 درجه‌ای بوده است که روایی محتوایی نهایی آن با نظر اساتید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 0/906 تائید گردید. جامعۀ آماری، کارشناسان نهادهای دخیل در فرآیند هوشمندسازی کلانشهر اهواز می‌باشند. روش نمونه برداری، تلفیقی از روش‌های گلوله برفی خوشه‌ای و شبکه‌ای نظارت شده در دسترس بوده است؛ که  در نهایت 380 پرسشنامه تکمیل گردید. کفایت تعداد نمونه‌ها با روش KMO تائید گردید. بر اساس یافته‌های تحقیق، شاخص‌های 37 گانه‌ای در چارچوب مولفه‌های دهگانه شناسایی شد. سپس وضعیت شاخص‌ها و مولفه‌های شناسایی شده در شرایط کنونی کلانشهر اهواز ارزیابی گردید؛ در نهایت نیز، با بهره‌گیری از نتایج تحقیق، در هفت محور الزاماتی راهبردی تدوین شد.

ارائه الگوی روش‌شناسانه مطالعات علوم رفتاری در شهر؛ فرا روش مطالعات داخلی 1390 تا 1402

ارائه الگوی روش‌شناسانه مطالعات علوم رفتاری در شهر؛ فرا روش مطالعات داخلی 1390 تا 1402

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 5-22

https://doi.org/10.30475/isau.2024.401795.2051

فرید گنجعلی، ایمان قلندریان

چکیده در حوزه علوم رفتاری، فقدان الگوی روش‌شناسی، شامل شیوه گردآوری و تحلیل، روش، رویکرد، راهبرد، هدف و پارادایم پژوهش، منجر به تعدد رهیافت‌های پژوهش شده است و همین امر سبب بروز ناهماهنگی میان اجزای مختلف پژوهش و عدم تحقق اهداف بوده است. پژوهش حاضر به دنبال دستیابی به چارچوب روشی مناسبی جهت افزایش کارایی پژوهش‌ها در این حوزه است. این مطالعه به صورت نظام‌مند با رویکرد فرا روش در دوره سال‌های (1402-1390)، به بررسی ملاحظات روش‌شناسی در حوزه علوم رفتاری پرداخته است. در این بررسی70 مقاله مرتبط از پایگاه‌های علمی داخلی استخراج و پس از حذف مقالات نامرتبط، 30 مقاله تحلیل شد. بررسی‌ها نشان داد، مطالعات فوق غالباً از نظر ساختاری تناسبی نداشته و از نظر محتوایی تنها به بررسی یک یا دو مورد از رفتارها پرداخته است. مطالعات اغلب از نوع کاربردی بوده و به پژوهش‌های توسعه‌ای و بنیادی کمتر توجه شده است. در این پژوهش، الگویی مبتنی بر چارچوب و نوع سوال پژوهش معرفی شده است. این الگو با توجه به هدف و نوع سوال تحقیق، مسیر پژوهش را از نظر روش انجام آن، روشن می‌کند. 

تأثیر عوامل بلندمرتبه بر ارتقاء فرهنگ سکونتگاهی شهر شیراز با بهره‌گیری از مدل تحلیل شکاف

تأثیر عوامل بلندمرتبه بر ارتقاء فرهنگ سکونتگاهی شهر شیراز با بهره‌گیری از مدل تحلیل شکاف

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 17-32

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87931

هادی کشمیری، مهدی توکلی کازرونی

چکیده امروزه تأمین مسکن به عنوان یکی از اساسی‌ترین نیازهای زیستی اهمیت ویژه‌ای در برنامه‌های توسعه اقتصادی و اجتماعی جوامع دارد. تهیه و تأمین مسکن به ویژه مسکن مناسب از این نظر که فراهم کننده آسایش و رفاه انسان‌ها بوده، نقش مهمی را در زندگی افراد جامعه دارد. به دنبال رشد فزاینده شهرنشینی ناشی از افزایش جمعیت و مهاجرت‌های روستایی و در شرایط محدودیت منابع زمین و عدم امکان رشد افقی شهرها، توسعه عمودی که نمود آن با عنوان "بلندمرتبه" خوانده می‌شود، مد نظر قرار گرفت. توسعه این پدیده بدون برنامه‌ریزی صحیح و عدم توجّه به مسائلی از جمله بافت و عامل‌های فرهنگی در فضای تعاملی سکونتگاهی منجر به بروز رفتارهایی از ساکنین می‌گردد که مخل و از بین برنده فرهنگ سکونتی است. در این پژوهش با هدف کاهش اثرات بلندمرتبه سازی بر زندگی ساکنین علی الخصوص ساکنین شهر شیراز با توجّه به محلی بودن مفهوم فرهنگ از طریق افزایش فرهنگ سکونتی، ابتدا با استفاده از روش مطالعات کتابخانه‌ای، با بازنگری ادبیات موضوع مهمترین مؤلفه‌های مؤثر بلندمرتبه بر فرهنگ سکونتگاهی شناسایی و سپس در قالب روش دلفی با استفاده از روش نمونه‌گیری گلوله برفی مورد سنجش قرار گرفت. در ادامه به منظور مشخص شدن اختلاف میان وضع موجود و وضعیت مورد انتظار، طی پرسشنامه‌ای 41 سؤالی و با حجم نمونه 110 عددی از کارشناسان برگزیده که همگی از نظر محل سکونت و تخصص دانشگاهی به نحوی با فرهنگ سکونتی شیراز آشنا بوده، به مقایسه میانگین زوجی مؤلفه‌ها پرداخته شد و عوامل مربوط به نیاز فیزیکی، ایمنی و آرامش، تعامل اجتماعی، هویت اجتماعی و نظم و خود شکوفایی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت که درک بهتر این اختلاف در نمودار پراکنش شکاف مشهود گردید. در انتها با ارائه راهکارهایی در راستای هماهنگ کردن بلندمرتبه‌ها با فرهنگ خاص شهر شیراز، به بهبود شرایط زندگی و تأمین محیطی سرشار از سرزندگی و آرامش گام برداشت.

پایبندی به تاریخ در مداخلات معاصر؛(قیاس در طراحی زمینه‌ای بناها و مجموعه‌ها بین چند کشور اروپایی و ایران)

پایبندی به تاریخ در مداخلات معاصر؛(قیاس در طراحی زمینه‌ای بناها و مجموعه‌ها بین چند کشور اروپایی و ایران)

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 19-38

https://doi.org/10.30475/isau.2020.103675

غلامرضا جاپلقی، اصغر محمدمرادی، آرش محمدمرادی، طاهره جامکلو

چکیده در مداخلات و طرح­های معماری معاصر در بناهای تاریخی ایران، تعامل مطلوبی میان قسمت­های تاریخی و اجزای جدید به چشم نمی­خورد. این تعاملات تا حدود 50 سال پیش به دلیل حضور معماران سنتی و تداوم پاره­ای از الگوهای ریشه­دار معماری، از آسیب­های کمتری ناشی از مداخلات و ساخت­و­سازهای جدید مصون ماند، اما به تدریج و با فاصله گرفتن از الگوهای اصیل اجتماعی و کالبدی عملا آسیب‌های وارده به ابنیه و مجموعه­های تاریخی رو به افزایش نهاد. بخشی از روند یاد شده، در اثر فقدان مبانی نظری و رویکرد و نگرش اصولی و همه جانبه، عملا چهره­ای آشفته و پریشان به شهرهای تاریخی ما داده و هویت تاریخی و معماری آن­ها را تا حدود زیادی خدشه‌دار کرده است. لذا رویکرد زمینه­گرا حکم می­کند که بناهای تاریخی، علاوه بر آنکه چهره مطلوبی برای سکونت و حیات بیابند، بازتابی از ظرایف معماری سنتی ایران را نیز عرضه نمایند. هدف این مقاله کاربردی بوده و روش مورد استفاده توصیفی و تحلیلی، براساس موردکاوی، از طریق گردآوری داده­ها، مطالعات کتابخانه­ای، میدانی و مراجعه به اسناد و مدارک تاریخی و تجزیه تحلیل کیفی می­باشد که پس از گردآوری اطلاعات و بررسی عوامل کالبدی و بصری موجود در اینگونه مداخلات مربوط به ابنیه و مجموعه­های تاریخی کشورهای اروپایی نظیر آلمان، اتریش و جمهوری­چک مورد بررسی قرار گرفته­اند، که ضمن بازدید از آن­ها ابعاد مختلفی از مداخله مربوط به مصالح مورد استفاده، ارتباط عناصر تاریخی و مدرن از منظر کلی و جزئی، مفاصل در هم­جواری بخش­های جدید و قدیم و غیره مورد کاوش قرار گرفته­اند. در نهایت دستیابی به پیشنهاداتی اصولی که بتواند مداخلات انجام شده در بناها و مجموعه­های تاریخی را از بعد کالبدی، سامانی منظم بدهد مورد نظر است.

ارزیابی نحوه تاثیر مولفه های کالبدی بر ارتقاء خلاقیت کودکان درفضاهای بازی پارک های شهری

ارزیابی نحوه تاثیر مولفه های کالبدی بر ارتقاء خلاقیت کودکان درفضاهای بازی پارک های شهری

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 21-31

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68576

گلرخ کوپایی، محمد نقی زاده، فرح حبیب

چکیده گسترش شهرها و افزایش بی رویه وسایل نقلیه موجب شده که کودکان امکان استفاده ­ی بسیاری از فضاها و زمین‌های مناسب بازی را نداشته باشند؛ در حالی که فضاهای شهری به ویژه پارک­ های شهری می ­توانند بیشترین تاثیر را در پرورش خلاقیت کودکان داشته باشند. هدف از تحقیق حاضر، دست­یابی به مولفه ­های کالبدی تاثیرگذار بر خلاقیت کودکان 6 تا 12 ساله ایرانی در فضاهای بازی واقع در پارک­ های شهری و تبیین با اهمیت ­ترین شاخص هریک از مولفه ­ها و رابطه­ ی میان آن­ها می ­باشد. در این تحقیق، بر پایه تلفیق نظریات مرتبط با موضوع، از روش تحقیق پیمایشی (زمینه­ یابی) استفاده شد و با توزیع پرسشنامه­ ی محقق ساخته هدفمند به تمام جامعه آماری شامل 154 نفر متخصصین موجود در حوزه­ های شهرسازی، معماری، روانشناسی و علوم تربیتی در ایران و دریافت 94 پاسخ قابل بررسی از نمونه ­ی آماری، نگرش متخصصین نسبت به عوامل تاثیرگذار کالبدی جمع ­آوری و سپس اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرم ­افزارهای spss22 و آزمون­ های آماری، تجزیه و تحلیل و رتبه ­بندی شد؛ سپس با روش تحلیل مسیر و به کمک نرم افزار Smart PLS مدل پژوهش بر اساس روابط میان متغیرها تدوین گردید. نتایج تحقیق مطابق با نگرش متخصصین، نشان دهنده­ ی آن است که مهمترین مولفه­ های تاثیرگذار بر افزایش خلاقیت کودکان، تنوع، سرزندگی و انعطاف ­پذیری کالبدی در فضاهای بازی پارک ­های شهری می­ باشد و در این میان شاخص تنوع مصالح و فضاهای نشستن به صورت مستقیم و غیر مستقیم بیشترین تاثیر را بر خلاقیت کودکان می­ گذارد.

تاثیر بسترهای فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی بر شکل‌گیری نخستین مکان‌های دینی اسلام و یهود

تاثیر بسترهای فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی بر شکل‌گیری نخستین مکان‌های دینی اسلام و یهود

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 21-39

https://doi.org/10.30475/isau.2023.336840.1903

سیده مهسا باقری، سید بهشید حسینی، محمود ارژمند

چکیده ادیان اسلام و یهود در سرزمین‌های ظهور کردند که دارای بسترهای فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی بوده است. این ادیان برای همراه کردن پیروان و سهولت پذیرش مردم، هر آنچه از این بسترها برآمده بود را به‌کل مردود ندانستند، بلکه با برخی از آن‌ها که منافاتی با دین جدید نداشت همراه شدند و حتی به مرور از آن‌ها تاثیراتی پذیرفتند. مکان‌های دینی ادیان نیز به تدریج تحت تاثیر بسترهای نامبرده شکل گرفتند. هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ تطبیقی تاثیر بسترهای فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی سرزمین پیدایش ادیان اسلام و یهود، بر شکل‌گیری نخستین مکان‌های دینی آنان بوده است. پرسش این است که بسترهای فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی موجود در سرزمین پیدایش ادیان اسلام و یهود چه تاثیری بر شکل‌گیری نخستین مکان‌های دینی آن سرزمین داشته است؟ پژوهش از لحاظ راهبرد کیفی و از نظر ماهیت و روش تفسیری-تحلیلی است که با مطالعه و تحلیلی تطبیقی، تاثیر این بسترها را بر شکل‌گیری نخستین مکان‌های دینی ادیان اسلام و یهود جستجو کرده‌است. نمونه مورد مطالعه، نخستین مکان‌های دینی در دین اسلام یعنی کعبه، مسجد مدینه و نخستین مساجد اسلامی و در دین یهود یعنی خیمه عهد، معبد اورشلیم و کنیسه‌های نخستین بوده‌ است. پژوهش بسترهای فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی را به عنوان سطوح تبیین و تطبیقِ این مطالعۀ تطبیقی برگزیده‌است و نخست این بسترها را در سرزمین‌های پیدایش ادیان اسلام و یهود جستجو کرده و سپس به بررسی تاثیر آن‌ها بر شکل‌گیری نخستین مکان‌های دینی در دو دین نامبرده پرداخته است. نتایج پژوهش ضمن تاکید بر اشتراک تاثیرپذیری نخستین مکان‌های دینیِ ادیان اسلام و یهود از بسترهای نامبردۀ موجود در سرزمین پیدایش آنان و تحلیل چگونگی این تاثیر، تحلیلی تطبیقی از تاثیر این بسترها بر شکل‌گیری نخستین مکان‌های دینی در ادیان منتخب ارائه داده است.

مدل‌یابی فرآیند ایده‌پردازی در آموزش طراحی معماری با رویکرد نشانه‌‌شناختی (نمونه موردی: طراحی مسکن)

مدل‌یابی فرآیند ایده‌پردازی در آموزش طراحی معماری با رویکرد نشانه‌‌شناختی (نمونه موردی: طراحی مسکن)

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 23-35

https://doi.org/10.30475/isau.2020.190202.1243

مرضیه اعتمادی پور، جمال الدین مهدی نژاد

چکیده یکی از آسیب‌های معماری معاصر ایران تضعیف هویت و مولفه‌های آن مانند حس تعلق به مکان است که در نتیجه کم‌توجهی به ابعاد معناشناختی و خوانش اثر در ایده‌پردازی طراحی و آموزش ایجاد می‌شود.نشانه‌ها به عنوان شاخص‌ترین عوامل معنایی و موثر بر خوانش، می‌توانند عاملی تاثیرگذار در ارتقای حس مکان و هویت از طریق ارتباط با مخاطب باشند. این درحالی است که امروزه غالباً کپی‌برداری از نمونه‌ها، روش اصلی ایده‌پردازی در سطوح آموزشی است که به بی‌هویتی منجر خواهد شد. پیشینه پژوهش عمدتاً بر تحقیقاتی اشاره دارد که بر الگوهای طراحی، ادبیات موضوع نشانه و عوامل موثر بر خوانش و نیز منابع برداشت ایده و بررسی جایگاه آن در فرآیند طراحی تمرکز یافته‌اند و در این میان خلا رویکرد معنامحوری در ایده‌پردازی محسوس است. سوالات تحقیق بر چیستی عوامل موثر بر فرآیند ایده‌پردازی و نیز چگونگی روابط میان آن‌ها در جریان آموزش معنامحور طراحی از دیدگاه نشانه‌شناختی اشاره دارد. پژوهش در راستای دست‌یابی به هدف اصلاح فرآیندهای آموزش طراحی در مرحله ایده‌پردازی با بهره‌گیری از اصول نشانه‌شناسی در ساحت خوانش مخاطب، به تحلیل مسیر، تحلیل عامل و سپس مدل‌یابی می‌پردازد. از آن‌جا که بهره‌گیری از مبانی نشانه‌شناسی مستلزم توجه به عوامل «انسانی»، «زمانی» و «مکانی»ِ موثر بر تصورات ذهنی است، بر این اساس و از طریق روش‌های تحقیق کیفی درکنار روش‌های پیمایشی و همبستگی، مهم‌ترین مولفه‌های موثر بر فرآیند ایده‌پردازی "تحلیل پژوهش محور"، "ابعاد زیبایی شناختی"، "ابعاد روان شناختی"، "ارزیابی خوانش محور جمعی نشانه‌ها" شناسایی شد و مدل پیشنهادی، به صورت فرآیند چرخه‌ای با محوریت ارزیابی ادراک مخاطبان معرفی گردید.

تدوین ضابطه‌ای برای حداقل ابعاد الزامی بالکن در مسکن آپارتمانی شهر رشت از منظر استفاده‌پذیری فضایی

تدوین ضابطه‌ای برای حداقل ابعاد الزامی بالکن در مسکن آپارتمانی شهر رشت از منظر استفاده‌پذیری فضایی

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 23-38

https://doi.org/10.30475/isau.2023.337572.1906

مجتبی پوراحمدی، رضا صدیقی

چکیده امروزه به دلایل مختلف غالباً مساحت اندک و نامناسبی از مسکن آپارتمانی در ایران و از جمله شهر رشت به فضاهای نیمه‌باز خصوصی اختصاص می‌یابد که این امر منجر به کاهش محسوس استفاده‌پذیری این فضاها می‌گردد. پژوهش حاضر تلاش می‌نماید تا نقش ضوابط ساختمانی را در زمینه بهبود استفاده‌پذیری این فضاها بررسی نماید. در این پژوهش، در گام نخست با رجوع به تجربیات بین‌المللی، ضوابط ساختمانی مربوط به ابعاد حداقلی بالکن‌ در انگلستان، استرالیا، سنگاپور، ژاپن، دوبی، لوکزامبورگ و هلند مورد مطالعه تحلیلی قرار می‌گیرد. سپس مروری بر ضوابط ساختمانی مرتبط در نظام کنترل ساختمانی فعلی ایران و به طور خاص شهر رشت انجام می‌گردد. در ادامه بر اساس استدلال منطقی تلاش می‌شود تا تعریفی برای «تراس حداقلی استفاده‌پذیر» برای این شهر ارائه و مساحت و ابعاد الزامی آن محاسبه شود. سپس، تلاش می‌شود تا تصویری از وضع موجود طراحی فضاهای نیمه‌باز خصوصی در مسکن آپارتمانی متداول شهر رشت در مقایسه با ضابطه پیشنهادی در پژوهش حاضر ترسیم گردد. جهت انجام این کار به نقشه‌های مسکن آپارتمانی تایید شده توسط واحد کنترل نقشه سازمان نظام مهندسی ساختمان شهر رشت مراجعه گردید و کلیه نقشه‌های مسکن آپارتمانی سه طبقه به بالا که در بازه زمانی بهمن 1399 تا فروردین 1400 در این سازمان تایید شده بودند، شامل 340 واحد آپارتمان با مجموع 401 بالکن، به عنوان نمونه بررسی شدند. بررسی اخیر حاکی از آن بوده است که اولاً درصد اندکی از تراس‌های فعلی که در مسکن آپارتمانی در شهر رشت طراحی می‌شوند (17%)، ضابطه پیشنهادی را رعایت می‌کنند، لذا از نظر استفاده‌پذیری وضعیت نامطلوبی دارند. ثانیاً، درصورتی که ضابطه ابعاد و مساحت حداقلی برای تراس‌ها صرف‌نظر از تعداد اتاق خواب‌های واحد مسکونی در قالب یک تراس حداقلی دونفره تدوین گردد، چشم‌انداز نسبتاً بهتری از نظر قابلیت اجرایی خواهد داشت. مقاله با بحث و پیشنهادهای پایانی به اتمام می‌رسد.

شناسایی عوامل اجتماعی- سیاسی مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل (از دهه1960 تا 2021 میلادی)

شناسایی عوامل اجتماعی- سیاسی مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل (از دهه1960 تا 2021 میلادی)

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 23-41

https://doi.org/10.30475/isau.2024.375751.2012

طیبه نظریان، علیرضا عینی فر، عیسی حجت

چکیده در افغانستان گذار از سنت به مدرنیته که از حدود یک قرن پیش همزمان با دیگر کشورها شروع شده، در بطن جامعه و متعاقب آن در معماری و کالبد شهری تأثیرات بسیاری به جا گذاشته است. تأثیرات و تحولات در الگوی مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل تحت تأثیر رویدادهای تاریخی سیاسی افغانستان و به تبع آن تغییرات ساختار اجتماعی آن بوده است. مطالعه تغییر و تحولات مسکن در بستر اجتماعی-سیاسی افغانستان و بطور خاص شهر کابل به عنوان نماینده و الگوی تأثیرگذار این تحولات، برای یافتن الگوهای مناسب پاسخگو به نیازهای آتی کشور ضروری است. برای دستیابی به این منظور و حرکت به سوی برنامه‌ریزی و طراحی مسکن‌ مناسب و سازگار با نیاز کاربران، شناسایی عوامل مختلف تأثیرگذار بر تحول مسکن، نیازمند مطالعه و تحلیل است. هدف از این پژوهش شناخت رابطه تحول معماری مسکن و تغییرات ساختار اجتماعی- سیاسی جامعه و تحلیل عوامل مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌‌ریزی شده شهر کابل در بازه زمانی دهه1960 تا 2021 میلادی است. پارادایم پژوهش کیفی است که در آن میزان تأثیر مؤلفه‌های اجتماعی- سیاسی بر الگوی مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل با روش پیمایشی، با استفاده از پرسشنامه با طیف لیکرت بررسی و سپس با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی تحلیل شده است. تحلیل عاملی اکتشافی مؤلفه‌های اجتماعی- سیاسی مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل در شش دهه اخیر نشان می‌دهد که تعاملات اجتماعی، سیاست داخلی، آموزش و تحصیلات، برنامه‌ریزی مسکن، گرایش‌های اجتماعی، نظام اجتماعی، زن و خانواده، کاهش جمعیت، سیاست خارجی، جابجایی جمعیت مهم‌ترین عوامل مؤثر بر تحولات مسکن محسوب می‌شوند.

ارزیابی عملکرد سیستم های ایستای انرژی (دیوار ترومپ و پدیده گلخانه ای) بر میزان مصرف انرژی ساختمان در اقلیم سرد

ارزیابی عملکرد سیستم های ایستای انرژی (دیوار ترومپ و پدیده گلخانه ای) بر میزان مصرف انرژی ساختمان در اقلیم سرد

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 25-36

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87945

مهسا قدیری مقدم، وحید وزیری، هانیه صنایعیان، حجت اله رشید کلویر

چکیده در دهه های اخیر به دنبال افزایش مصرف انرژی و استفاده بیش از حد از منابع تجدیدناپذیر در بخش ساختمان، گرمایش خورشیدی ایستا یکی از استراتژی های طراحی معماری برای استفاده کارآمد از انرژی می باشد. دیوار ترومپ و پدیده گلخانه ای از مهمترین سامانه های ایستا می باشند. این پروژه طی مطالعات آزمایشگاهی-میدانی به سنجش میزان تأمین انرژی در پنج حالت متفاوت از ترکیب دیوار ترومپ و پدیده گلخانه با اتاقک مورد نظر درشش ماه اول و دوم سال در اقلیم سرد وکوهستانی شهر اردبیل پرداخته است. حالت های مورد بررسی عبارتند از : اتصال دیوار ترومپ، اتصال پدیده گلخانه، اتصال ترکیب دیوار ترومپ و پدیده گلخانه، اتصال دیوار ترومپ و پنجره و اتصال دیوار ترومپ و پنجره و سایه بان به اتاقک مذکور. دراین پژوهش منظور عدم مصرف نیست بلکه هدف به کارگیری انرژی سبز و به حداقل رساندن مصرف انرژی از طریق جذب انرژی های تجدیدپذیر درساختمان می باشد که در این خصوص طراحی معماری می تواند نقش بسیار مهمی را داشته باشد. این پژوهش بصورت نیمه تجربی بوده و روش تحقیق شبیه سازی است. در راستای دستیابی به اهداف پروژه از نرم افزار تحلیل گر دیزاین بیلدراستفاده شده است . با توجه به جستار حاضر می توان دریافت که ازمیان گزینه های مختلف بکارگیری دیوار ترومپ وپدیده گلخانه ای، تعبیه دیوار ترومپ و سایه بان همراه با پنجره های مناسب در جداره جنوبی ساختمان با کسب امتیاز 25/83 دارای بهترین عملکرد در تأمین انرژی می باشد: میانگین دمای 20/67 درجه سانتیگراد در زمستان و میانگین دمای 22/84 درجه سانتیگراد در تابستان و دمای آسایش ( 18 تا 22 درجه سانتیگراد) در تمام ماه های سال و دریافت نور روز مناسب از شرایط این انتخاب می باشد. بنابراین با حفظ شرایط آسایش محیطی وکاهش مصرف انرژ یهای تجدیدناپذیر می توان در راستای دستیابی به پایداری زیست محیطی و همچنین کاهش هزینه ها قدم برداشت.

بازخوانی شهر ایرانی (اسلامی) بررسی نهاد های نقش آفرین در حاکمیت شهری و بازتاب فضایی آنان در شهرهای دوران صفویه و قاجار

بازخوانی شهر ایرانی (اسلامی) بررسی نهاد های نقش آفرین در حاکمیت شهری و بازتاب فضایی آنان در شهرهای دوران صفویه و قاجار

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 33-45

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68578

حسین معروفی

چکیده در بین مطالعات بسیاری که در یک دهه اخیر بر شهر ایرانی صورت گرفته است بررسی سازمان فضایی و شکل شهر نقش پر رنگتری دارد. دراین پژوهش نگاهی‌ متفاوت به ماهیت شهر ایرانی ارائه گردید؛ نگاهی که فضای شهر را بازتاب روابط قدرت و تعامل میان نیروهای تشکیل دهنده سازمان شهر می‌داند. مقاله با معرفی‌ ساختار دولت و جامعه در ایران ما قبل مدرن به بررسی ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر ایران و نهاد‌های تاثیرگذار در حاکمیت شهری می‌پردازد. هدف از پژوهش بازخوانی مفهوم شهر ایرانی از طریق تحلیل رابطه قدرت بین نهاد‌های نقش آفرین در حاکمیت شهری و بازتاب آن در سازمان فضایی شهرهای ایرانی در دوران حاکمیت صفویه و حاکمیت قاجار تا پیش از تحولات مشروطه می‌باشد. پژوهش ماهیت توصیفی-تحلیلی داشته و به منظور بهره بردن از نتایج تحقیقات موجود با روش اسنادی به جمع‌آوری اطلاعات پرداخته و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای به تحلیل و جمع بندی می‌پردازد. سه‌ نهاد مورد بررسی در این پژوهش عبارتند از نهاد حاکمیت، نهاد مذهب و نهاد عرف که تشکیل دهنده ساختار سیاسی - اجتماعی در مقیاس سرزمینی و در مقیاس شهری می‌باشند. تعامل میان این سه نهاد عامل بنیادین حاکمیت شهری و موثر‌ترین ساز و کار در کنترل اجتماعی - فضایی شهر‌های ایرانی‌ دوران صفویه و قاجار بوده که به موجب آن‌ رفاه اجتماعی شهروندان در یک سازمان شهری منسجم تحقق‌ می‌یافته است. بر این اساس ساختار فضایی شهر‌ ایرانی‌ نیز حاصل تعامل جمعی‌ بین قدرت حاکم، نظامات عرفی و فرهنگ مذهبی‌ نمود یافته در ساختار حکومتی و ساختار عرفی-مذهبی شهر بوده است. یافته‌های پژوهش حکایت از آن‌ دارد که در دوران معاصر با پررنگ شدن نقش حکومت و کاهش نقش نظامات عرفی تغییرات بنیادین در نظام مدیریتی و اجتماعی و به تبع آن مناسبات فضایی شهرهای ایرانی حاصل گردید.

بازشناسی تقابل‌های دوگانه‌ی فضایِ شهریِ جنسیتی، مبتنی بر رویکرد نشانه‌شناسی - تحلیلی بر فضای عمومی در محلات سنتی

بازشناسی تقابل‌های دوگانه‌ی فضایِ شهریِ جنسیتی، مبتنی بر رویکرد نشانه‌شناسی - تحلیلی بر فضای عمومی در محلات سنتی

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 33-51

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87932

مریم محمدی

چکیده فضای عمومی شهری، باید عرصه­ای همه­شمول باشد. علی­رغم این موضوع، همواره مواردی وجود داشته که فضای شهری نتوانسته است به این مهم دست یابد. در این میان اگر زنان به­عنوان نمونه­ای از گروه­های اجتماعی، حضورشان در فضا کاهش یابد، فضای شهری، به فضایی جنسیتی تبدیل می­شود. براین اساس این مقاله، با طرح مسئله‌ی فضای جنسیتی، بر آن است تا ابعاد فضای جنسیتی را در محلات تبیین نماید. پیش­فرض مقاله­ی حاضر، تأثیرگذاری شکل‌گیری فضاهای جنسیتی در محلات (که مهم­ترین بستر حضور و فعالیت زنان هستند) بر کاهش حضور و فعالیت زنان و شکل­گیری هویت جنسیتی زنان به عنوان یک زن سنتی است. در این نوشتار برای بررسی فضای جنسیتی، از نشانه‌شناسی ساختارگرا و پساساختارگرا استفاده شده است. نمونه­ی موردی به­منظور بررسیِ بازنمایی رابطه­ی فضا و جنسیت، نمونه­ای از فضاهای محله‌ای سنتی در تهران- میدان امام­زاده علی­اکبر در محله­ی چیذر- بوده است که در قالب روش تحقیق نشانه­شناسی دال‌ها، مدلول‌ها و انواع رمزگان­ها از خلال بررسی واحد تحلیل که در اینجا روایت‌های 30 زن از فضای محله­ای است شناسایی شده­اند. بررسی­ها حاکی از آن است که عملکرد جنسیتی و نمایش عملکرد فضا، دو عامل عمده در ایجاد فضای جنسیتی هستند که تصرف فضایی، زمانی و فعالیتی-رفتاری را جنسیتی می‌کنند. بدین ترتیب فضای خانه به­عنوان فضای درون، به فضای امن زنانه و فضای بیرون به فضای مردانه تبدیل شده است. این امر بدین معنی است که نگرش زنان به هویت خویش (در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی)، ناشی از فضای جنسیتی و ایدئولوژی و اسطوره­سازی، به مثابه­ی یک زن مذهبی است. نتایج بررسی­ها همچنین نشان داد، رمزگان‌های کالبدی و فعالیتی در فضا (عملکرد جنسیتی فضا)، تحت تأثیر رمزگان اجتماعی - فرهنگی (نمایش عملکرد فضا) در ایجاد فضای نامطلوب برای زنان تأثیر داشته است. به استناد تحلیل روایت­های زنان، فضای جنسیتی در مقیاس محله، فضایی غیرپاسخده، ناامن، غیرپذیرنده، نامطلوب، مردانه و ناخوشایند است.

تغییرات شیوه زندگی و الگوی کالبدی خانه و تاثیرات متقابل آنها از دوران زندیه تا امروز(مطالعه موردی: شهرستان مراغه)

تغییرات شیوه زندگی و الگوی کالبدی خانه و تاثیرات متقابل آنها از دوران زندیه تا امروز(مطالعه موردی: شهرستان مراغه)

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 37-60

https://doi.org/10.30475/isau.2019.90968

سید عباس یزدانفر، زهره ناصردوست

چکیده خانه محیطی برای شکل گیری فعالیت های فردی و اجتماعی به منظور تأمین بخشی از نیازهای مادی و غیرمادی افراد می باشد. در عصر حاضر الگوی فرهنگی و رفتاری در طراحی فضاهای مسکونی به عنوان مؤثرترین مؤلفه شکل گیری فعالیت های عمومی مردم، نادیده گرفته می شود. با بیان این مشکل هدف اصلی این پژوهش توجه به تأثیر فرهنگی و به تبع آن شیوه زندگی به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای درک رفتار ساکنین بر الگوی کالبدی مسکن
می باشد. با تغییرات فرهنگی، نیازها و شیوه زندگی، الگوی رفتاری ساکنین نیز در خانه ها دچار تحول گشته و سازماندهی فضایی متفاوتی را به وجود آورده است. این پژوهش تغییرات سازماندهی فضایی و شیوه زندگی در مسکن مراغه و تأثیرات متقابل آ نها را از زندیه تا امروز مورد بررسی قرار می دهد. روش تحقیق در این تحقیق به صورت ترکیبی بوده که در بخش مرور ادبیات با روش توصیفی-تحلیلی و در بخش مطالعات میدانی با روش کیفی، با بررسی و برداشت 32 خانه و مصاحبه با پنجاه نفر از ساکنین به صورت تصادفی و پرسشنامه نیمه ساختاریافته و در حوزه مردم شناسانه با تجزیه و تحلیل مصاحبه ها، ارتباط شیوه زندگی با ساختار کالبدی تبیین شده و از آنجا که شهر مراغه برای این کار انتخاب شده است نوع مطالعه موردی در نظر بوده است و نتایج نشان می دهد که در هر منطقه، شیوه زندگی ساکنین آن منطقه شامل الگوهای رفتاری، فعالیت های روزانه و سالانه، الگوی مسکن منطقه و تغییرات آن در طول زمان، رعایت حریم بخش های مختلف خانه، توجه به مفاصل ارتباطی فضاها و ارتباط با طبیعت مؤلفه های تأثیرگذار در طراحی خانه ها هستند.

فرامطالعه مطالعات مرتبط با ساختار فضایی شهری و منطقه‌ای در ایران در بازه زمانی 1380-1398

فرامطالعه مطالعات مرتبط با ساختار فضایی شهری و منطقه‌ای در ایران در بازه زمانی 1380-1398

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 37-57

https://doi.org/10.30475/isau.2020.165634.1158

ندا ملک زاده، هاشم داداش پور، مجتبی رفیعیان

چکیده از مجموعه مطالعات علمی و پژوهشی داخل کشور، پژوهشگران متعددی پیرامون حوزه «ساختار فضایی» به پژوهش و مطالعه پرداخته‌اند. استناد و استفاده از این مطالعات در عرصه نظریه‌پردازی و حوزه کاربردی برنامه‌ریزی فضایی، نیازمند بررسی و واکاوی و آسیب‌شناسی حوزه نظری مطالعات انجام شده است. از این رو، این مقاله تلاش دارد با استفاده از روش فرامطالعه به بررسی ساختار شکلی و محتوایی مطالعات صورت گرفته بپردازد. جهت دستیابی به این مهم، ابتدا 210 مقاله نمایه شده در پایگاه‌های علمی معتبر داخلی در بازه زمانی 1380 تا 1398، شناسایی شد و پس از دو مرحله غربالگری، 79 مقاله جهت واکاوی ساختار شکلی و محتوایی مورد بررسی قرار گرفته است. جهت گردآوری اطلاعات از روش نظام‌مند و کدگذاری باز استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد؛ چارچوب نظری و تحلیل ساختار فضایی، مفهومی چندرشته‌ای است که پایه‌های مفهوم و بسط نظری آن، از حوزه‌های مطالعاتی تحت سیطره برنامه‌ریزی فضایی ـ نظیر الگوهای رشد فضایی، شکل و فرم فضایی، توزیع فضایی، پراکنده‌رویی و گسترش فضایی ـ منتج شده است. در ارزیابی یکپارچه یافته‌های پژوهش می‌توان استنباط کرد که نه تنها درک مفهوم ساختار فضایی در پژوهش‌های داخلی به کفایت رخ نداده است، بلکه بواسطه مطالعات سطحی و عدم درک مناسب از مفاهیم بنیادین از ساختار فضایی، نیاز به مطالعه عمیق‌تر در این حوزه وجود دارد. از این رو اصلی‌ترین نیاز ادراک شده برای انجام پژوهش‌های بعدی، درک عمیق و بسط مفاهیم، ساختارها و چارچوب‌های نظری است. همچنین لازم است با مداقه در رویکردهای تحلیل ساختار فضایی به شکل‌یابی صحیح از فهم دانشی ساختار فضایی دست یافت.

بررسی اهمیت و کاربرد لایه « احساسات شهری » در حوزه طراحی و برنامه ریزی شهری

بررسی اهمیت و کاربرد لایه « احساسات شهری » در حوزه طراحی و برنامه ریزی شهری

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 39-60

https://doi.org/10.30475/isau.2020.103676

عصمت پای کن، محمدرضا پورجعفر

چکیده اینکه چگونه شهروندان محیط اطرافشان را درک و دریافت می‌نمایند به عوامل زمینه‌ای پویا و ایستای متعدد بستگی دارد. چنین برداشت ذهنی و زمینه‌محور می‌تواند باعث هیجانات و احساسات مختلفی در افراد گردد که نگاه و رویکردی جدید و الحاقی در مطالعه ساختار مکانی و زمانی شهر ایجاد نموده است. بررسی ارتباط بین محیط ساخته‌شده به عنوان یک بعد کالبدی با جنبه‌های رفتاری و هیجانی انسان در پژوهش‌های اخیر و بخصوص در مطالعات برنامه‌ریزی و طراحی‌شهری بسیار مورد‌توجه قرار‌گرفته و در سال‌های اخیر به یک موضوع ضروری تبدیل شده‌است. هدف پژوهش‌های نظری، تجربی و کاربردی در این زمینه بطور کلی آن است که کیفیت زندگی در شهر را از طریق مطالعه لایه‌ای جدید که به جنبه‌های هیجانی-رفتاری افراد توجه دارد، ارتقاء دهند. از این روی، هدف این مقاله معرفی رویکرد و حوزه پژوهشی «احساسات شهری» است. در این نوشتار سعی شده ‌است تا با مرور و بررسی نظریات و مطالعات انجام‌شده در ارتباط با موضوع به روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، به نقش و اهمیت‌، کاربست و یکپارچه‌سازی پاسخ‌های هیجانی محیط‌های شهری در فرآیند برنامه‌ریزی و طراحی ‌شهری پرداخته شود. نتایج نشان می‌دهد که مطالعات انجام­شده در این زمینه را می‌توان به دو دسته نظریه‌ها و مطالعات پایه و مطالعات و پژوهش‌های جدید، آغاز شده با کار کریستین نولد (2009) تقسیم نمود. برخلاف نگاه پایه که بیشتر متمرکز بر عوامل اثرگذار محیطی به‌گونه‌ای کیفی و بسیار کلی و مبتنی بر روش­های سنتی سنجش هیجان بوده­است، پژوهش­های جدید (5 سال اخیر) برحسب فراوانی به­ترتیب شامل 4 حوزه می­شوند: 1- متمرکز بر سنجش هیجان2- روش‌های نوین سنجش هیجان 3- بررسی عوامل اثرگذار بر هیجان در محیط و 4- کاربردهای هیجان. علی‌رغم اهمیت و کاربرد این حوزه میان‌رشته‌ای در مطالعات شهری، هنوز پتانسیل‌های علمی این رویکرد جدید در همه جوانب متنوع کاربرد و تحلیل شهری کشف نشده است. اصلی­ترین حوزه­های کاربرد لایه احساسی- هیجانی در حوزه شهرسازی را می­توان حوزه سلامت روان، شهر شاد و فضاهای شهری دلپذیر، دلبستگی به مکان، حوزه برنامه ریزی شهری مشارکتی و شهر هوشمند تعیین نمود. همچنین ارزیابی و سنجش محیط ساخته‌ شده، ارزیابی اثرات روان‌شناسانه یک طرح قبل از اجرا، ارائه فرصت‌های نوین طراحی و برنامه‌ریزی شهروند محور از فواید کاربرد موضوع در حوزه شهرسازی است.

اندازه‌گیری بازیابی روانی بازدیدکنندگان از پارک‌های شهری با محوریت پیکره‌بندی فضایی عرصه‌های این محیط‌ها؛ نمونه موردی: پارک ارم شهر همدان

اندازه‌گیری بازیابی روانی بازدیدکنندگان از پارک‌های شهری با محوریت پیکره‌بندی فضایی عرصه‌های این محیط‌ها؛ نمونه موردی: پارک ارم شهر همدان

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 39-58

https://doi.org/10.30475/isau.2023.352419.1953

پوریا سعادتی وقار، اسماعیل ضرغامی

چکیده بازیابی روانی، از مهمترین متغیرهای روانی در نزد مراجعه‌کنندگان به پارک‌های شهری، در کشور ایران کمتر مورد‌توجه بوده است. به علاوه، میزان بازیابی روانی بازدیدکنندگان در انواع محیط‌های طبیعی یکسان نیست. در مطالعه حاضر با تمرکز بر این موضوع به‌دنبال مقایسه میزان بازیابی روانی در انواع عرصه‌های فضایی پارک‌های شهری و همچنین معرفی ابزاری معتبر و بومی‌سازی شده به‌منظور سنجش میزان بازیابی روانی در این محیط‌ها هستیم. این مطالعه در بستر یکی از پارک‌های شهر همدان که از دو عرصه هندسی و ارگانیک تشکیل شده است (پارک ارم همدان) سازمان‌دهی شد (بخش هندسی: عرصه جدیدساز و مبتنی بر خطوط هندسی. بخش ارگانیک: عرصه‌ای مبتنی بر معابر ارگانیک و قدیمی که از قبل بین درختان (و بدون دخالت ساختارهای هندسی) وجود داشت). استراتژی این پژوهش استدلال منطقی، و تاکتیک آن در بخش ارزیابی پیکره‌بندی فضایی پارک‌های شهری، روش چیدمان فضا (Space Syntax) بود. همچنین، در بخش سنجش وضعیت روانی شهروندان مراجعه‌کننده به پارک‌های شهری نیز، به استاندارد و بومی‌سازی مقیاس بازیابی (RS: Res‌toration Scale) اقدام و در‌نهایت نیز با استفاده از تحلیل‌های آماری به بیان رابطه بین پیکره‌بندی فضایی و بازیابی روانی مراجعه‌کنندگان پرداخته شد. نتایج تحلیل رابطه پیکره‌بندی فضایی و بازیابی نشان داد که 46.8 درصد از تغییرات بازیابی (روانی) مربوط به متغیرهای پیکره‌بندی فضایی است و تغییرات بازیابی بیشتر متاثر از متغیرهای عمق، کنترل و بی‌نظمی است. بر اساس این یافته‌ها (و انجام مطالعات تکمیلی)، طراحی پارک‌هایی با دارا بودن فضاهای دنج و دور از ازدحام و با حداقل بی‌نظمی در طراحی (در عرصه‌ها) که کمترین امکان کنترل و نفوذپذیری بصری (حرکتی) را رقم می‌زنند، در راستای ارتقای وضعیت پیکره‌بندی فضایی پارک‌های شهری به‌منظور بهبود سلامت روان مراجعه‌کنندگان، به محققان، تصمیم‌گیران و برنامه‌ریزان طراحی شهری و منظر پیشنهاد می‌‌‌شود.

سنجش و تحلیل میزان استفاده از ظرفیت‌های رسانه و تأثیر آن بر برندسازی شهری؛ مطالعه موردی: شهر خلاق خوراک رشت

سنجش و تحلیل میزان استفاده از ظرفیت‌های رسانه و تأثیر آن بر برندسازی شهری؛ مطالعه موردی: شهر خلاق خوراک رشت

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 41-58

https://doi.org/10.30475/isau.2021.283183.1691

علی اکبر سالاری پور، میترا روشن، عالیه فریدی فشتمی، حمیدرضا یوسفی ماتک

چکیده برندسازی شهری از عوامل مهم در دستیابی شهرها به توسعه اقتصادی است که یکی از راه‌های مؤثر جهت نیل به این هدف، استفاده از ظرفیت رسانه و وسایل ارتباط جمعی می‌باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان تحقق برندینگ شهر خلاق خوراک شناسی رشت صورت پذیرفته است. این پژوهش از نوع توصیفی - تحلیلی می‌باشد. با مطالعات مبانی نظری و پیشینه تحقیق، چهار معیار برندسازی شهری، رسانه‌های جمعی، رسانه‌های اجتماعی و کیفیت اطلاعات رسانه‌ای استخراج شده و پرسش‌نامه‌ای بر مبنای آن‌ها با سؤالات طیف لیکرت طراحی شد. تعداد 395 پرسش‌نامه به صورت آنلاین در میان شهروندان و گردشگران شهر رشت جهت جمع آوری اطلاعات تکمیل شده است. داده‌های به دست آمده وارد نرم‌افزار SPSS شد و برای تحلیل داده‌ها از میانگین و آزمون فریدمن استفاده شد. نتایج رتبه بندی آزمون فریدمن نشان داد به ترتیب معیارهای برندسازی شهری، کیفیت اطلاعات رسانه‌ای، رسانه‌های اجتماعی و رسانه‌های جمعی دارای بیشترین اهمیت هستند. سپس با استفاده از نرم‌افزار Smart PLS3 به مدل سازی و تحلیل پژوهش پرداخته شده است. ضریب مسیر معیار‌های رسانه‌های اجتماعی، کیفیت اطلاعات رسانه‌ای و رسانه‌های جمعی به ترتیب با مقادیر 361/0، 279/0 و 124/0 در ارتباط با برندسازی به دست آمدند. نتایج پژوهش نشان داد رسانه‌های اجتماعی به خصوص تبلیغات به واسطه افراد مشهور و تاثیرگذار در فضای مجازی نقش بسیار پررنگی را در شناساندن برند ایفا می‌کند و با سرمایه‌گذاری‌ها و توسعه زیرساخت‌های اینترنت می‌توان به ارتقای برند شهر کمک نمود که نیازمند تعاملات بیشتری با افراد داخل و خارج کشور است. در آخر نیز، تأثیر رسانه‌های جمعی بر برندسازی از نظر پاسخ‌دهندگان بسیارکم  بدست آمد که به دلیل عدم فعالیت‌های مؤثر در این حوزه و اعتماد کمتر مردم به رسانه‌های رادیویی و تلویزیون است، با این حال نمی‌توان تأثیر آن را به طور کامل نادیده گرفت و لزوم فعالیت در هر دو حوزه از رسانه را می‌طلبد. 

رتبه‌بندی چالش‌های معنایی- هویتی منظر شهری در نظام شهرسازی ایران

رتبه‌بندی چالش‌های معنایی- هویتی منظر شهری در نظام شهرسازی ایران

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 43-57

https://doi.org/10.30475/isau.2024.384163.2025

هاجر اسدپور، محمود قلعه نویی، آرمین بهرامیان، محمود محمدی

چکیده شکل‌گیری منظر شهری به‌عنوان تبلوری از فرهنگ و هویت هر شهر دو جنبه عینی و ذهنی را در برمی‌گیرد. در سال‌های اخیر شهرسازی ایران با چالش‌هایی در برخورد با منظر شهری روبه‌رو بوده است. باوجود پژوهش‌های متعدد انجام‌شده در حوزه منظر شهری پرداختن به چالش‌ها با نگاهی جامع در کنار دسته‌بندی و اولویت‌بندی آن‌ها به‌منظور رفع هر چه سریع‌ترشان همچنان مغفول مانده است. هدف این پژوهش استخراج و رتبه‌بندی چالش‌های منظر شهری در ایران تعیین گردید و رتبه‌بندی چالش‌ها مطابق نظر متخصصین صورت گرفت. پرسش‌های پژوهش بدین ترتیب عنوان شدند که وضعیت چالش‌های منظر شهری در شهرسازی ایران چگونه است؟ و کدام دسته از چالش‌های معنایی-هویتی منظر شهری ایران در اولویت برای رسیدگی قرار دارد؟. پژوهش کاربردی حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و پیمایشی دنبال شده و در این مسیر از ابزار پرسشنامه، مدل تحلیل سه شاخِگی و آزمون تی و فریدمن در نرم‌افزار SPSS استفاده گردید. نتایج نشان داد که دسته‌بندی سه‌گانه 1) چالش‌های محتوایی (رفتاری)، 2) چالش‌های ساختاری و 3) چالش‌های زمینه‌ای به ترتیب از نظر اهمیت دارای رتبه اول تا سوم هستند و برای رفع مشکلات و چالش‌های منظر ابتدا باید به سراغ «چالش‌های رفتاری» رفت. از طرفی پرداختن به چالش‌های زمینه‌ای از قبیل نبود دانش کافی در حوزه منظر یا عبور از دستورالعمل‌های جهانی به محلی در جایگاه آخر قرار دارند.

افزایش بازده پوسته ساختمانی مولد الکتریسیته با بهره‌گیری از سامانه ترکیبی بازتابنده تخت-پیل خورشیدی در نمای جنوبی

افزایش بازده پوسته ساختمانی مولد الکتریسیته با بهره‌گیری از سامانه ترکیبی "بازتابنده تخت-پیل خورشیدی" در نمای جنوبی

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 47-61

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68579

علیرضا فرهنگی خانقاه، یوسف گرجی مهلبانی، سید مجید مفیدی، حسین مدی

چکیده قابلیت استفاده از نور خورشید در تأمین انرژی مورد نیاز بنا از طریق جذب آن توسط پوسته ساختمان لزوم توجّه به طراحی پوسته را به عنوان عنصری انرژی-کارا در ساختمان به منظور تولید انرژی الکتریکی موجب گردیده است. میزان تولید انرژی الکتریکی از یک سامانه پوسته ساختمانی یکپارچه با پیل خورشیدی به عوامل گوناگونی از جمله شرایط تابشی سایت، جهت‌گیری ساختمان نسبت به مسیر حرکت خورشید، ساختار شکلی پوسته بنا و بازده پیل خورشیدی مورد استفاده در سامانه بستگی دارد. از دسته عوامل فوق، ساختار شکلی پوسته بنا می‌تواند در ترکیب با بازتابنده‌های تخت موجب تشدید میزان تابش رسیده به سطح پوسته و درنتیجه افزایش بهره‌وری الکتریکی از سطح بنای یکپارچه با پیل خورشیدی گردد. این پژوهش با هدف بررسی اثر بازتابش بر میزان افزایش بازده پیل خورشیدی در پوسته ساختمان طی یک تحقیق آزمایشی میزان افزایش توان خروجی پیل واقع در نمای جنوبی را به میزان 13.19 درصد با اضافه کردن بازتابنده تختِ عمود بر سطح پیل در سمت غرب و شرق آن و این مقدار را برای همان پیل با افزودن بازتابنده تخت در سطح افق 11.19درصد ارزیابی نمود. از طرف دیگر تحلیل زوایای تابشی خورشید در سایت مورد مطالعه بازه‌ای معادل 26 درجه غربی تا 26 درجه شرقی را محدوده‌ای مناسب جهت الحاق پیل خورشیدی در بین دو بازتابنده تخت برای جذب حداکثر بازتابش سالانه توصیه می‌نماید. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بازتابنده تخت مستطیلی با عمقی معادل نصف ارتفاع پیل محصور در بین دو بازتابنده غربی و شرقی بهینه‌ترین پوشش انعکاس را در طول سال خواهد داشت. پژوهش انجام شده از منظر هدف، کاربردی و از جهت روش در دسته پژوهش‌های توصیفی-تجربی قرار دارد و نتیجه‌گیری به روش استدلال منطقی است.