نوع مقاله: مقاله پژوهشی
تعداد مقالات: 234
تحلیل مؤلفه‌های «تصویر ذهنی ارزیابانه» شهروندان از دروازه قرآن شیراز و بافت پیرامون آن

تحلیل مؤلفه‌های «تصویر ذهنی ارزیابانه» شهروندان از دروازه قرآن شیراز و بافت پیرامون آن

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 53-68

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87933

علی اسدپور، هادی نیکونام نظامی، علیرضا امیدیان نیا

چکیده تصویر ذهنی ارزیابانه حاصل توسعه مفهوم تصویر ذهنی لینچ است که مؤلفه «معنا» را به نحوی به دو مؤلفه «هویت» و «ساختار» اضافه نموده و بدین ترتیب جنبه‌های احساسی را نیز در نظر می‌گیرد. پژوهش حاضر به بررسی مؤلفه‌های تصویر ذهنی ارزیابانه شهروندان از محدوده دروازه قرآن شیراز شامل منطقه‌ای وسیع از ویژگی‌های تاریخی، طبیعی، خاطره‌ای و اجتماعی را می‌پردازد. راهبرد این پژوهش ترکیبی شامل کیفی و مورد پژوهی است. ارزیابی شهروندان بر روی عکس‌هوایی رنگی منطقه به دست آنان در قالب نواحی «دوست‌داشتنی» و «غیر دوست‌داشتنی» ترسیم شده است. همچنین مصاحبه نیمه‌سازمان یافته و عمیقی نیز با هر یک انجام شده است. در مجموع 53 نفر از شهروندان به عنوان «مشارکت‌کنندگان بالقوه» و با در نظر داشتن میزان آشنایی با محدوده انتخاب شدند. نتایج به شیوه تحلیل محتوا و در رویکردی استنتاجی و انتقادی ارزیابی و تحلیل شدند. نقشه‌های ترکیبی حاصل از پاسخ‌های ترسیمی و تحلیل محتوای مصاحبه‌ها نشان دادند که «آرامگاه حافظیه» و «باغ جهان نما» و «دروازۀ قرآن و محدوده پیرامون آن» به ترتیب دوست‌داشتنی‌ترین مکان‌ها بوده‌اند. مؤلفه‌های ابراز شده در مصاحبه‌‌ها نیز به ترتیب به «واکنش‌های احساسی و عاطفی»، «عناصر طبیعی»، «عناصر تاریخی»، «خاطره‌انگیزی»، «مدیریت شهری مناسب» و «عوامل اجتماعی» قابل طبقه‌بندی هستند. نواحی غیر‌دوست‌داشتنی در نقشه نهایی به «لبه‌های کالبدی خیابان‌های شهری پیرامون» و «بافت مسکونی هفت‌تنان» محدود شده‌است. تحلیل محتوای مصاحبه‌ها نشان می‌دهند که «ضعف مدیریت شهری»، «معضلات اجتماعی»، «ذهنیت و خاطرات نامناسب» و «واکنش‌های احساسی منفی» از دلایل اشاره به محدوده‌های غیردوست‌داشتنی هستند. عناصر تاریخی و عناصر طبیعی تأثیری در ترجیح و انتخاب محدوده‌های غیر‌دوست‌داشتنی نداشتند. بر این اساس در انتها پیشنهادات و راهکارهایی در دو بٌعد 1) طراحی و 2) کالبدی و عملکردی ارائه شده است.

تبیین راهبردهای طراحی بیوفیلیک موثر بر سلامت بیماران بستری در بیمارستان‌ها

تبیین راهبردهای طراحی بیوفیلیک موثر بر سلامت بیماران بستری در بیمارستان‌ها

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 59-78

https://doi.org/10.30475/isau.2020.210114.1318

غزال زارع، محسن فیضی، محمد بهاروند، محمدرضا مثنوی

چکیده این پژوهش نیاز به تغییر و توسعه طراحی بیمارستان‌ها را برای ایفای نقش ملموس در معالجه بیماران اثبات می‌کند. پژوهش‌های بسیار در خصوص تاثیرات طبیعت بر سلامت حاکی از آن است که ارتباط با طبیعت در فضای مصنوع تاثیر بسزایی بر کاهش مدت زمان بهبودی بیماران دارد. لذا فرض شده است که؛ اجرایی‌کردن اصول طراحی بیوفیلیک در بیمارستان‌ها بر درمان و مدت زمان بهبودی تاثیرگذار است. در این پژوهش بر اساس هدف، روش تحقیق کاربردی، و شیوه مطالعه توصیفی‌- ‌تحلیلی است. ابتدا با روش بازبینی سیستماتیک منابع مربوط به زمینه طراحی بیوفیلیک و سلامت، تحلیل و بررسی شده‌، سپس مرتبط‌ترین مقالات در حوزه طبیعت و سلامت، انتخاب‌ شده و تئوری‌ها و شاخصه‌های سلامتی تاثیر‌پذیر از ارتباط با طبیعت ارائه‌شده‌اند. در ادامه پژوهش، 14 الگوی طراحی بیوفیلیک در 5 بیمارستان، استرا سوئد، خو‌تک‌پوآت سنگاپور، ان‌جی‌تنگ‌فونگ‌و‌جورنگ سنگاپور، دل آستین تگزاس و رویال ملبورن در 3 سطح کلیت مجموعه، سازماندهی بنا و طراحی داخلی اتاق بیماران مورد مقایسه تطبیقی و ارزیابی قرار‌گرفته‌اند. در نتیجه بر اساس یافته‌های مبتنی بر شواهد، مدل طراحی بیمارستان بیوفیلیک و کاربردی‌ترین راهبردهای طراحی بیوفیلیک در هر یک از بخش‌های بیمارستان، برای استفاده جامعه طراحان و ارتقای کیفیت شفابخشی فصاهای درمانی بدست آمدند. با این حال همچنان ارزیابی تجربی و عملی تاثیر الگوهای بیوفیلیک و توسعه مستمر آنها مورد نیاز است.

بررسی الگوواره‌های قضاوت ذهنی معماران در تأمین حرکت پیاده ساکنین مجموعه‌های مسکونی؛ نمونه موردی: منطقه 22 تهران

بررسی الگوواره‌های قضاوت ذهنی معماران در تأمین حرکت پیاده ساکنین مجموعه‌های مسکونی؛ نمونه موردی: منطقه 22 تهران

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 59-72

https://doi.org/10.30475/isau.2023.269234.1619

سیده اشرف سادات، محمدصادق طاهرطلوع دل

چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و دسته‌بندی دیدگاه‌های متخصصین به منظور تأمین حرکت پیاده در مجموعه‌های مسکونی در منطقه 22 تهران انجام گرفته است. از آنجایی که پژوهشی در رابطه با بررسی تجربی دیدگاه‌های متخصصین به منظور حرکت پیاده ساکنین در مجموعه‌های مسکونی در منطقه 22 تهران صورت نگرفته است، تحقیق از نوع اکتشافی و جدید است. بر حسب هدف بنیادی، به لحاظ ماهیت پژوهش اکتشافی و از حیث گردآوری داده‌ها، توصیفی- پیمایشی است. از روش تحقیق دلفی برای شناسایی دیدگاه‌های متخصصین و از روش تحلیل عامل کیو برای طبقه‌بندی دیدگاه‌های متخصصین استفاده شده است. در پیمایش دلفی، متخصصین به شیوه هدفمند و غیر احتمالی انتخاب گردید که حجم نمونه از طریق اشباع نظری در دستیابی به عوامل به دست آمده است. پرسشنامه‌ای براساس مقیاس لیکرت طرح شده در میان 20 نفر از متخصصین مربوطه توزیع گردید. داده‌های بدست آمده از پرسشنامه تحلیل عامل به روش کیو  صورت گرفته است. براساس نتایج به دست آمده، تا میزان 70.77% از عوامل مؤثر در حرکت پیاده ساکنین در مجموعه‌های مسکونی در منطقه 22 تهران براساس مصاحبه با متخصصین با قطعیت شناسایی شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که متخصصین بر اساس دیدگاه‏های فکری‏شان به هفت گروه یا عامل تقسیم می‏شوند که شش عامل آن دارای متغیرها و مفاهیم مشترک بوده است. این شش عامل بر اساس متغیرهای تشکیل دهنده‏شان، نام‏گذاری شده‏اند. که شامل پاسخدهی، قلمروگرایی، پویایی، نشاط، نفوذپذیری و خوانش‌پذیری در تبیین قضاوت متخصصین به منظور تشخیص وجود حرکت پیاده در فضاهای مسکونی مشاهده شده‌اند. براساس میزان بزرگی واریانس به ترتیب عامل‌های مؤثر عبارتند از: پاسخدهی 56/15%، قلمروگرایی 15.07%، پویایی 13.61%، نشاط‌بخشی 9.59%، خوانش‌پذیری 9.45% و نفوذپذیری 7.52% می‌باشد. براساس این نتیجه‌گیری، در حرکت پیاده ساکنین مجموعه‌های مسکونی توجه جدی به این شش عامل مؤثر خواهد بود.

پژوهشی در نقش تجربه‌ی چند‌حسی در حضورپذیری فضاها با استفاده از روش‌های علوم اعصاب

پژوهشی در نقش تجربه‌ی چند‌حسی در حضورپذیری فضاها با استفاده از روش‌های علوم اعصاب

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 59-79

https://doi.org/10.30475/isau.2023.321713.1838

بهار مجلسی، مژگان خاکپور، عباس ترکاشوند

چکیده انسان، در برقراری تعامل، چه با فرد دیگر و یا با محیط پیرامونی، از دستگاه حواس خود به صورت یک تمامیت منسجم بهره می‌برد. بنابراین، کیفیت محیط و تمایل افراد به حضور در آن، در کنار مجموعه‌ی عوامل دیگر، به میزان زیادی وابسته به چگونگی ادراک آن توسط انسان است. در همین حال، به رغم آن‌که در خصوص ماهیت چندحسی سازوکار ادراکی انسان در فرآیند تعامل با محیط‌، تردید چندانی وجود ندارد؛ اما، در مورد تاثیر این ادراکات حسی، به طور مستقل یا ترکیبی، بر میزان حضورپذیری محیط برای بهره‌بردار، اطلاع چندانی در دست نیست. در پژوهش حاضر، تلاش شده است که با استفاده از روش‌های نوین رایج در حوزه‌ی علوم اعصاب، به این سوال پاسخ داده شود که کدام‌یک از محرک‌های حسی در محیط، به تنهایی یا در همراهی با یکدیگر، سبب حضورپذیری بیش‌تر محیط برای بهره‌بردار می‌شوند. در این راستا، آزمونی برای سنجش کمیت تاثیر تحریک حواس به صورت مجزا و ترکیبی، بر میزان خوشایندی فضا، به عنوان شاخص حضورپذیری آن، انجام شد. گروه آزمودنی، متشکل از ۲۰ داوطلب، در یک فضای واحد معماری، که با استفاده از تمهیدات واقعیت مجازی برای آن‌ها شبیه‌سازی شد؛ در معرض محرک‌های حسی چهارگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه)، به طور مجزا و ترکیبی قرار گرفتند. هم‌زمان، واکنش‌های احساسی مغز آن‌ها به محرک‌ها، در قالب ۶ شاخص کمی، که عبارتند از درگیری ذهنی، هیجان، تمرکز، علاقه، آرامش و استرس، با استفاده از دستگاه +Emotiv EPOC و در محیط نرم‌افزار +Emotiv EPOC استخراج و ثبت شد. هم‌چنین، میزان خوشایندی فضا برای آن‌ها نیز، بر اساس خوداظهاری داوطبان، در طیف لیکرت با مقیاس ۵ واحدی، ثبت شد. داده‌های حاصله، از حیث رابطه‌ی هم‌بستگی احتمالی میان تحریکات حسی و خوشایندی فضا، مورد تحلیل‌ها و آزمون‌های کیفی و کمی قرار گرفت. جمع‌بندی یافته‌ها روشن می‌سازد که در فضاهای داخلی، همراهی محرک‌های بینایی، بویایی و لامسه، با درجه‌ی اطمینان بالایی، موجب افزایش خوشایندی فضا خواهند بود. نتایج حاکی از آن است که افزایش هم‌سازی در ادراک و تجربه‌ی بدنمند فضا، به گونه‌ای که دریافت‌های فضایی، تک‌حسی نباشند؛ به نحو مشاهده‌پذیری موجب افزایش درجه‌ی خوشایندی فضا شده و محتمل است که به ارتقای حضور در فضاها نیز منجر ‌شود. 

واکاوی ارتباط مؤلفه‌های تأثیرگذار بر ایجاد حس دل‌بستگی به محیط در مدارس متوسطه دخترانه ارومیه بر اساس نظریه سیمون؛ نمونه موردی: پایه هفتم مدارس دخترانه ناحیه 2 ارومیه

واکاوی ارتباط مؤلفه‌های تأثیرگذار بر ایجاد حس دل‌بستگی به محیط در مدارس متوسطه دخترانه ارومیه بر اساس نظریه سیمون؛ نمونه موردی: پایه هفتم مدارس دخترانه ناحیه 2 ارومیه

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 59-76

https://doi.org/10.30475/isau.2024.398281.2045

فروغ میرزاعلی پور، راضیه لبیب زاده، بابک مطیعی

چکیده امروزه طراحی محیط‌های آموزشی به‌عنوان عرصه رشد و تکامل نوجوانان به‌عنوان نسل آینده، فراتر از ساحت کالبدی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که نوجوانان در طول دوران تحصیل خود به آن معنا بخشیده و به آن دلبسته می‌شوند. مکان از جنبه‌های مادی و غیر مادی، نوعی احساس را در کاربران خود القا می‌کند که می‌تواند نوعی دلبستگی به مکان در افراد ایجاد نماید و این دلبستگی منجر به ایجاد روابط اجتماعی بین افراد و محافظت از مکان می‌شود. برای افزایش حس دلبستگی به مکان نظریه‌های متعددی از جمله نظریه سیمون مطرح شده است. هدف از این پژوهش شناسایی مؤلفه‌های تاثیرگذار نظریه سیمون (Being of place - Becoming of place) و ارتباط آن‌ها با حس دل‌بستگی به مکان در مدارس می‌باشد. در جهت تحقق اهداف، ابتدا با روش تحقیق توصیفی- تحلیلی در بستری پیمایشی و بامطالعۀ منابع کتابخانه‌ای نظریه سیمون بررسی و مؤلفه‌های موثّر به‌صورت چارچوب نظری تدوین گردید و سپس با استفاده از روش تحلیل عامل تأییدی به اولویت‌بندی و ارتباط مؤلفه‌ها پرداخته شد. جامعه آماری پژوهش شامل 7404 نفر از دانش‌آموزان دختر پایه هفتم متوسطه اول مدارس دولتی ناحیه 2 شهر ارومیه که تعداد نمونه 365 نفر از فرمول کوکران بدست آمد. گردآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه مؤلف ساخت انجام پذیرفت. یافته‌ها نشان داد در این پژوهش از میان متغیرهای درون‌زای مدل نظریه سیمون شامل تقویت مکانی، مکان آفرینی، تحقق مکانی، رهایی مکانی، هویت مکانی و تعامل مکانی، مولفه‌های تاثیرگذار بر حس دلبستگی در مدارس دخترانه عبارتند از تقویت مکانی، مکان‌آفرینی و تحقق مکانی. همچنین نتایج نشان داد که تحقق مکانی نقش واسطه‌ای در ارتباط با  تقویت مکانی و مکان آفرینی دارد لذا می‌توان با ارتقای متغیر تقویت مکانی، تحقق مکانی را افزایش داد و از این طریق به ارتقای حس دلبستگی به مکان به کمک متغیر مکان آفرینی رسید.

ترجیحات زیبایی شناختی پروخالی در جداره های با الگوی معماری سنتی (مطالعه موردی: خانه های تاریخی تبریز)

ترجیحات زیبایی شناختی پروخالی در جداره های با الگوی معماری سنتی (مطالعه موردی: خانه های تاریخی تبریز)

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 61-77

https://doi.org/10.30475/isau.2019.90965

علی یاران، مسعود وحدت طلب، حامد محمدی خوش بین

چکیده کثرت گرایی دوران معاصر در شکل گیری سبک ها و آثار مختلف هنری، به تعاریف متنوع و گاه متناقض از زیبایی شناسی منجر گردیده و درنتیجه شاخص های زیبایی شناسی دچار به هم ریختگی شده است. سنجه زیبایی شناختی، امکان سنجش، تفکیک و ارزیابی را فراهم می آورد و تعریف و شناسایی آن ها اهمیت دارد. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر و رابطه بین میزان عددی پروخالی و ترجیحات بصری در جداره خارجی معماری (نَما) می باشد .
در این راستا، پس از بررسی ادبیات موضوع، با استفاده از روش های بررسی ترجیحات در رویکرد زیبایی شناسی تجربی، 320 نفر مورد آزمون قرار گرفتند. این افراد به 32 نمایه بصری که از 8 جداره اصلی از خانه های تاریخی تبریز با تغییر و دستکاری هدفمند تولید گردید، از طریق آزمون های تجربی، نمرات ترجیحاتی دادند. براساس نمرات داده شده به هر جداره، پروخالی بر مبنای ترجیحات مخاطب در جداره های خارجی بررسی و تحلیل گردید. با توجه به یافته های پژوهش می توان این گونه نتیجه گیری نمود که « پروخالی» به عنوان یک مؤلفه بصری در ترجیحات زیبایی شناختی از جداره خارجی تأثیرگذار است و در یک بازه مطلوبیت، باعث افزایش ترجیحات و پسندیدگی می گردد. این مؤلفه بصری می تواند به عنوان یک معیار در سنجش و ارزیابی های زیبایی شناسانه از جداره های معماری و همچنین راهکار معمارانه در طراحی جداره های خارجی کاربرد داشته باشد.

تحقیق دربارۀ مبادی فضاهای شهری رفتارگرا و دموکراتیک؛ یکپارچه سازی نظریات

تحقیق دربارۀ مبادی فضاهای شهری رفتارگرا و دموکراتیک؛ یکپارچه سازی نظریات

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 61-84

https://doi.org/10.30475/isau.2020.103678

مانی ستارزاد فتحی، مجید زارعی، رحیم هاشم پور

چکیده امروزه بهتر است تا فرایندِ طراحی بر اساس رفتار استفاده­کنندگانِ از فضاهای شهری، سمت و سویی دموکراتیک و انسانی به خود بگیرد تا رفتارهای گوناگونِ انسان­ها، بتوانند به­نحوِ غیرجبری و غیرمغرضانه لحاظ شوند. این در حالی است که بی­توجهی به ارزش­های دموکراتیک و رفتاری در فرایند­های طراحی شهری کشورمان، همچون معضلی غیر قابل تحمل، ثمره­ای جز تقلیل و اضمحلال کیفیت­های محیطی و اجتماعیِ فضاهای شهری ندارد. در چنین موردی، دیگر دست­اندرکاران شهری نیز قافیه را می­بازند و تبعاً شهرهایمان خاصیت­های فضایی، مکانی و انسانیِ خود را از دست داده و شهروندان مجبور به انجام مکرر طیفی از رفتارهای تکراری و جبری و پوپولیستی می­شوند. بدین سبب، این مقاله بر آن است تا با پیروی از نظریات مربوطه، به یک چهارچوب منطقی و پاسخده دست یابد که بلکه شامل شاخصه­ها و معیارهای غایبِ نظامِ شهرسازیِ حال حاضر کشورمان باشد و بتواند به منظور طراحیِ دموکراتیک فضاهای شهری رفتارگرا به کار آید. در همین راستا، در ابتدا با کنکاش نظریاتِ اندیشمندان، شاخصه­های فضاهای شهری رفتارگرا تبیین شده و سپس معیارهای کلیِ لازم برای نیل به طراحی شهری دموکراتیک، به تفکیک دو بُعدِ محیطی (کیفیت­های پاسخده) و اجتماعی (حق به شهر و مشارکت عمومی) ارائه گشته است. همچنین نهایتاً با ادغام این دو موضوع، مسیرِ «طراحیِ دموکراتیک فضاهای شهری رفتارگرا» ایضاح شده است. در واقع همِّ نهایی، تسهیلِ روندِ خلق آن دسته از فضاهای شهری­ای است که بر پایۀ حق انتخاب و آزادیِ عمل و همچنین تصمیم­سازی و تصمیم گیریِ همه‌گانی مترتب می­شوند و به­منظور تجلیِ طیف وسیعی از رفتارها و دموکراسی شهری در وضعیت حال حاضر کشورمان شدیداً لازم هستند.

شناسایی گونه های انعطاف پذیری در طراحی مسکن آپارتمانی ایران

شناسایی گونه های انعطاف پذیری در طراحی مسکن آپارتمانی ایران

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 63-73

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68580

میترا غفوریان

چکیده از میان طیف وسیع نیازهای خانواده ایرانی، آنچه به وضوح دیده می‌شود، نیازهایی است که در طول زمان دستخوش تغییر شده و خانواده را در صدد انطباق با شرایط جدید قرار می‌دهد. به منظور بالا بردن کیفیت های طراحی مسکن، انعطاف پذیری و تطبیق پذیری فضای داخلی آن به عنوان قابلیتی برای پاسخ گویی به نیازهای متغیر در خانواده مطرح می‌شود. این پژوهش در جستجوی راه حل‌هایی است که در طراحی مسکن انعطاف لازم را ایجاد نموده و برنامه‌ریزی روشنی جهت اصول طراحی مسکن انعطاف پذیر مطرح کند. برای دستیابی به این هدف با روش تحقیق کیفی و کمی، در ابتدا با جمع آوری منابع و تجزیه تحلیل آن و سپس با ابزار مصاحبه و پرسشنامه، مراحل تحقیق و آزمون های لازم انجام شد. در مرحله‌ی اول، بررسی گونه‌های انعطاف‌پذیری در مقیاسی گسترده از منابع کتابخانه‌ای پرداخته شده است. سپس با انجام مصاحبه از صاحبنظران طراح، گونه های کاربردی انعطاف‌پذیری که در مسکن ایرانی پاسخگوی نیازهای متغیر خانواده می‌باشد، استنتاج و استخراج شده و در ادامه با تنظیم پرسشنامه و دریافت نظرات متخصصین معماری، اولویت‌بندی این گونه‌ها به روش دلفی انجام پذیرفته است. بر پایه نتایج به دست آمده از ارزیابی و تحلیل نظرات، گونه‌های چهارگانه انعطاف‌پذیری به ترتیب اولویت شامل توسعه پذیری، قابلیت چیدمان متفاوت مبلمان، تفکیک پذیری و چند عملکردی بودن در فضای مسکن معرفی می‌شود. هر کدام از این کیفیات فضایی به نوبه خود در پاسخگویی به بخشی از نیازهای متغیر خانواده هسته‌ای در ایران امکان انعطاف پذیری و تطبیق را فراهم می‌کند.

کاربست رویکرد ایرانی اسلامی در فرآیند تحلیل و ارتقا کیفیت نماهای شهری

کاربست رویکرد ایرانی اسلامی در فرآیند تحلیل و ارتقا کیفیت نماهای شهری

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 69-84

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87934

علیرضا صادقی، الهه سادات موسوی سروینه باغی، زهرا خدائی

چکیده امروزه و با گسترش دانش طراحی شهری، بر لزوم توجّه به وجوه گوناگون کیفیت زندگی شهروندان تأکید شده و فرآیند طراحی شهری به عنوان ابزاری قدرتمند و منعطف جهت بهبود و ارتقای کیفیت محیط شناخته شده است. از جمله عناصر محیطی تأثیرگذار در زمینه ارتقای کیفیت­ بصری فضاهای شهری، نما­های شهری هستند. به نظر می­رسد در سال‏های اخیر و به دلیل ساخت و ساز­های انبوه و شتابزده به این عناصر محیطی بی‌توجّهی شده­است. نتیجه این بی‌توجّهی پیدایش شهرهایی با نماهای یکنواخت، غربزده و به دور از تنوع و سرزندگی است که افزایش استرس و نا آرامی ساکنین شهر­های امروزی را به دنبال داشته­است. با توجّه به آنچه گفته شد هدف عمده مقاله حاضر، یافتن فرآیند طراحی شهری منطبق بر رویکرد ایرانی- اسلامی جهت بهبود کیفیت­های بصری نماهای شهرهای امروزی است. بدین منظور مقاله حاضر با استناد به مطالعات کتابخانه‏ای و میدانی و با استفاده از روش­های تحقیق توصیفی - تحلیلی و تطبیقی، به ارزیابی کیفی و تحلیل تطبیقی نمونه­هایی از فرآیند طراحی شهری نماهای شهری در فضاهای عمومی شهر تهران (خیابان کارگر، خیابان امام، میدان امام خمینی و میدان راه آهن) پرداخته و با دست­یابی به چارچوبی مفهومی و اصولی کاربردی، فرآیندی بهینه و انعطاف­پذیر در زمینه ارتقای کیفیت بصری زیبایی شناختی نمای ساختمان‏های شهرهای ایران ارائه کرده است. شناخت، بررسی ویژگی‌های محیطی، تحلیل و بررسی ویژگی‌های محیطی، تدوین و ارائه تکنیک‌های طراحی شهری، تدوین سیاست‌ها و رویکرد پروژه و ارزیابی سیاست‌ها و طرح‌های اجرایی گام­های اصلی این فرآیند طراحی شهری هستند.

ارزیابی پیامد طرح‌های جامع شهری بر وضعیت پایداری مناطق با استفاده از روش ردپای اکولوژیک؛ نمونه موردی: شهرستان بروجرد

ارزیابی پیامد طرح‌های جامع شهری بر وضعیت پایداری مناطق با استفاده از روش ردپای اکولوژیک؛ نمونه موردی: شهرستان بروجرد

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 73-86

https://doi.org/10.30475/isau.2023.269346.1620

سپیده پیمانفر

چکیده افزایش جمعیت و توسعه شهرنشینی، آثار زیست محیطی مخربی به دنبال داشته است. با بروز و تشدید این آثار، رهیافت توسعه پایدار در دستورکار دولت‌ها و برنامه‌ریزان قرار گرفت. سابقه برنامه‌های توسعه فضایی تهیه شده در ایران نشانگر نادیده گرفتن ملاحظات پایداری در اکثر برنامه‌هاست. هدف پژوهش حاضر، ارزیابی اثرات زیست محیطی «بازنگری طرح جامع شهرستان بروجرد» از طریق بررسی وضعیت پایداری شهر در سال افق (1410) نسبت به سال پایه (1394)، برحسب ردپای اکولوژیک و ظرفیت زیستی آن است. از این رو با پیمایش میدانی به روش پرسشنامه‌ای به تشخیص میزان ردپای اکولوژیک اقدام شد. سپس براساس مساحت هریک از انواع شش‌گانه زمین‌، ظرفیت زیستی شهرستان در سال افق و پایه طرح محاسبه شد. نتایج نشانگر آن است که بیشترین درصد ردپا هم در سال مبدأ و هم در سال افق به ترتیب مربوط به کربن، زمین کشتزاری، زمین جنگلی، زمین ساخته شده، زمین آبی و زمین مرتع می‌باشد. شهرستان بروجرد در سال 1394 با کسری اکولوژیک در حدود 44/3- هکتار به ازای هر نفر روبه رو بوده است و در صورت اجرای طرح مذکور، وضعیت پایداری با اندکی تغییر تنزل خواهد یافت و کسری اکولوژیک به میزان 67/3- هکتار به ازای هر نفر خواهد رسید. در انتها به ارائه راهکارهایی جهت جبران کسری اکولوژیک و دستیابی به وضعیت پایداری در شهرستان بروجرد پرداخته می‌شود. 

مدل‌یابی برهم کنش عناصر منظرین پیاده‌راه و سلامت روان شهروندان؛ نمونه موردی: چهارباغ عباسی اصفهان

مدل‌یابی برهم کنش عناصر منظرین پیاده‌راه و سلامت روان شهروندان؛ نمونه موردی: چهارباغ عباسی اصفهان

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 75-88

https://doi.org/10.30475/isau.2024.482684.2202

فاطمه جم

چکیده پیاده‌راه‌ها به‌عنوان فضاهای عمومی شهری، نقشی حیاتی در زندگی روزمره شهروندان ایفا می‌کنند. این فضاها فراتر از مسیرهای عبوری بوده و عرصه‌ای برای تعاملات اجتماعی، گذران اوقات فراغت، و تقویت حس تعلق به محیط شهری محسوب می‌شوند. کیفیت طراحی و عناصر منظرین این فضاها می‌تواند بر سلامت روان شهروندان تأثیر قابل توجهی داشته باشد. محور تاریخی و فرهنگی چهارباغ عباسی اصفهان، به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین معابر پیاده‌راهی و نمادهای شهری، در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد. این پژوهش با هدف مدل‌یابی برهم‌کنش عناصر منظرین پیاده‌راه و سلامت روان شهروندان، این محور را مورد بررسی قرار داده است. جامعه آماری شامل شهروندانی است که به‌طور مستمر از این محور استفاده می‌کنند. نمونه‌ پژوهش به‌صورت تصادفی انتخاب و حجم آن شامل 150 نفر است. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-28) و پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شده‌اند. از مدل‌یابی معادلات ساختاری به‌منظور تحلیل روابط میان متغیرهای مستقل (عناصر منظرین) و وابسته (شاخص‌های سلامت روان)، در محیط نرم‌افزار Smart PLS استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد که مدل نهایی بدست آمده در این پژوهش برازش مناسب داشته و عناصر منظرین شامل عناصر حسی- تجربی، عناصر فضایی-پویشی، عناصر عملکردی-پشتیبانی، عناصر اجتماعی-فرهنگی، عناصر محیطی- اکولوژیکی به‌طور معناداری بر سلامت روان تأثیرگذار هستند. یافته‌ها همچنین بر اهمیت بهبود طراحی و ارتقای کیفیت عناصر منظرین به‌منظور کاهش اضطراب و استرس و افزایش حس بهزیستی روانی تأکید دارند. مدل پیشنهادی این پژوهش می‌تواند به‌عنوان راهنمایی برای طراحان شهری، معماران منظر و مدیران شهری در جهت ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و بهبود سلامت روان شهروندان به‌کار گرفته شود.

تبیین راهکارهای حفاظتی مبتنی بر شناخت و آسیب‌شناسی ارزشی بازار تاریخی تبریز با تاکید بر توسعه گردشگری میراثی

تبیین راهکارهای حفاظتی مبتنی بر شناخت و آسیب‌شناسی ارزشی بازار تاریخی تبریز با تاکید بر توسعه گردشگری میراثی

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 77-94

https://doi.org/10.30475/isau.2024.406830.2058

پریسا آبرومند آذر، شبنم اکبری نامدار، نیما ولیزاده

چکیده بازارهای تاریخی به عنوان مهم‌ترین پدیده‌های موثر در شکل‌گیری شهرهای ایرانی طیف وسیعی از ارزش‌های به هم پیوسته را دربرمی‌گیرند. ارزش‌های منسوب به آن‌ها می‌توانند نقش عمده‌ای در جهت حفاظت و توسعه گردشگری ایفا نمایند. با این وجود، عدم حفاظت شایسته از این میراث، بستر آسیب و انحطاط برخی از ارزش‌ها و به تبع آن کاهش سطح گردشگری را فراهم ساخته است. از این روی مطالعه حاضر درصدد تبیین راهکارهای حفاظتی مبتنی بر شناخت و آسیب‌شناسی ارزش‌های ملموس بازار تبریز با تاکید بر تقویت گردشگری میراثی برآمده است. رویکرد روش‌شناسی تحقیق، آمیخته و شیوه‌ی گردآوری داده‌ها، کتابخانه‌ای و میدانی بوده است. گروه‌های آماری پرسشنامه را گردشگران و شهروندان با حجمی معادل 384 نفر و جامعه‌ی مصاحبه‌شونده را30 کسبه و 15 تن از متخصصان تشکیل می‌دهند. ارزیابی داده‌های پرسشنامه با نرم‌افزار SPSS و تحلیل داده‌های مصاحبه بر اساس تحلیل محتوا و رویه کدگذاری و مقوله‌بندی انجام پذیرفت. نتایج آماره (t) موید آن است که در متغیر «ارزش شهری»، وضعیت کلیه شاخص‌ها به جز عامل نقش شهری با میزان معناداری کمتر از 05/0 نامطلوب شناخته شد. در متغیر «ارزش معماری»، تنها شاخصِ «سازگاری» با مقدار معناداری بالاتر از 05/0 و t منفی، در شرایط نامطلوب قرار دارد. شاخص‌های «ارزش زیبایی‌شناسی» با سطح معناداری کمتر از 05/0 و t مثبت، از وضعیت مناسب‌تری برخوردار می‌باشند. نتایج منتج از مصاحبه بر یافته‌های آماری صحه گذاشته و نشان می‌دهد که غالب ارزش‌های فعلی بازار متعلق به ارزش‌های زیبایی‌شناسی بوده و بسیاری از ارزش‌های سابق شهری و معماری این مجموعه میراثی دچار آسیب جدی گردیده است.

ارائه تعریفی جامع از معماری در بررسی مجموعه های صنعتی با نگرش سیستمی

ارائه تعریفی جامع از معماری در بررسی مجموعه های صنعتی با نگرش سیستمی

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 79-93

https://doi.org/10.30475/isau.2019.97131

جواد گودینی، محسن وفامهر

چکیده نوشتار حاضر حاکی از آن بوده که دانش ما از معماری مجموعه های صنعتی (نسبت به دیگر کاربری ها)، محدود است. جدا از کم بودن پژوهشهای معماری در خصوص مجموعه های صنعتی، یکی دیگر از چالش های کلیدی این عرصه، جزءگرایی یا تقلیل یافتن چیستی معماری آنها در تحقیق های پیشین است. لذا مقاله پیش رو با هدف ارائه تعریفی کل گرا و تمامیت خواه از معماری چنین مراکزی تدوین شده و کوشیده است تا براساس نگرش سیستمی و
براساس مقولات ششگانه کاپون (معنا، کارکرد، شکل، انگیزه، ساخت و بافت)، پاسخی مناسب در این باره بیابد. این مقاله درصدد بوده تا ازطریقِ تأمل بر واژه های فارسی و انگلیسی مرتبط با مجموعه های صنعتی به تعریف کل گرای خود نزدیک شود. گردآوری اطلاعات این تحقیق به شیوه کتابخانه ای و تحلیل آنها با کمک گرفتن از راهبرد استدلال منطقی محقق شده است. نتایج مؤید آن است که مقولات ششگانه، تعاملات میان آنها و محدوده پیرامونی آنها، به مثابه سه مشخصه ساختاری عموم سیستم ها، می توانند مرز مشخصی میان معماری مجموعه های صنعتی با معماری دیگر مجموعه ها ایجاد نمایند. به عبارت دیگر، هر تلاش برای معرفی معماری صنعتی بدون درنظرگرفتن این سه مشخصه از کلیت و جامعیت تعریف فاصله می گیرد.

تبیین محدوده مطلوب شدت روشنایی در فضاهای اداری شهر تهران

تبیین محدوده مطلوب شدت روشنایی در فضاهای اداری شهر تهران

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 79-92

https://doi.org/10.30475/isau.2020.195247.1263

مریم فخاری، ریما فیاض، مریم مهرآور

چکیده آسایش بصری به‌ویژه در فضاهایی که فعالیت بصری در آن زیاد است، همواره برای معماران و طراحان روشنایی چالش‌برانگیز بوده است. این امر به‌خصوص در کلان‌شهرها و شهرهای با تراکم بالا، به دلیل سایه‌اندازی ساختمان‌های مجاور و محدودیت دسترسی به روشنایی روز، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برای دسترسی به طراحی مطلوب روشنایی آگاهی از سطح روشنایی مطلوب ضروری است. در حال حاضر در ایران، این محدوده برای فضاهای اداری تعریف نشده است و متخصصین برای جبران این نقیصه به یافته‌های دیگر کشورها رجوع می‌کنند. به دلیل تفاوت‌های اقلیمی و تفاوت فرهنگ استفاده از روشنایی، ممکن است یافته‌های دیگر کشورها برای ایران مناسب نباشد. از این رو پژوهش پیش‌رو به دنبال تعریف محدوده رضایت‌مندی از شدت روشنایی در ساختمان‌های اداری شهر تهران است. روش استفاده شده پیمایش و مطالعات میدانی است. به همین منظور تعداد 509 پرسشنامه در دو فصل تابستان و زمستان، در 146 اتاق در تابستان و 109 اتاق در زمستان توسط کاربران در شش ساختمان اداری با ویژگی‌های مختلف از جمله یک طبقه تا سیزده طبقه، پلان باز و با اتاق‌های خصوصی، نوساز و قدیمی، به منظور ارزیابی شرایط روشنایی محیط تکمیل شدند. هم‌زمان با تکمیل پرسشنامه توسط کاربران، پارامتر فیزیکی شدت روشنایی در سطح میز کار کاربران، اندازه‌گیری شدند. از روش‌های آماری مرتبط در نرم افزار SPSS برای تحلیل داده‌ها و یافتن ارتباط بین متغیرهای تحقیق، استفاده شد. نتایج نشان می‌دهد که شدت روشنایی مطلوب در این فضاها 600 تا 650 لوکس است و شدت روشنایی بین 550 تا 600 لوکس نیز شرایط آسایش را فراهم می‌کند. شدت روشنایی کمتر از 550 لوکس برای کاربران مطلوب نیست.

تبیین الگوهای ادراک حسی مؤثر بر حس تعلق به مکان در طراحی مدارس استثنایی

تبیین الگوهای ادراک حسی مؤثر بر حس تعلق به مکان در طراحی مدارس استثنایی

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 81-93

https://doi.org/10.30475/isau.2023.334001.1897

زهرا اجلی، زهره ترابی، هومن ثبوتی

چکیده محیط آموزشی، بعد از محیط خانه و خانواده، بیشترین سطح ارتباط با کودکان را به تعامل می‌گذارد. تاثیر کیفیت فضای آموزشی در تحقق حس تعلق به مکان که فرد را به مکان پیوند داده و هویت افراد و مکان را شکل می‌دهد این امر در محیط‌های آموزشی که دانش‌آموزان خصوصیات حسی، رفتاری و نیازهای ویژه دارند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است .در این راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی شاخص‌های ادراک حسی بر حس تعلق همچنین تأثیر هر کدام از شاخص‌ها، اولویت‌بندی شاخص‌های تاثیرگذار بر حس تعلق دانش‌آموزان انجام پذیرفت. نسبت به هدف تعیین شده یکی از مهمترین سوالاتی که پژوهش حاضر به دنبال پاسخ‌گویی به آن است را چنین می‌توان بیان نمود؛ چگونه می‌توان عناصر شکل دهنده متأثر از الگوهای ادراک حسی در مدارس استثنایی را در قالب استانداردهای طراحی این مدارس به عنوان یک مدل فراگیر تدوین نمود؟ تحقیق حاضر، به روش کمی و کیفی می‌باشد، داده‌های کیفی با استفاده از مشاهدات مستقیم، مطالعه اسنادی و مصاحبه با متخصصین، گردآوری شد، سپس داده‌های کمی در بستری پیمایشی به روش تهیه پرسشنامه طبق طیف لیکرت تنظیم و با روش مدل‌یابی معادلات ساختاری(SEM) روابط بین متغییرها و میزان تأثیر آنها در مدارس مورد مطالعه توسط نرم‌افزار Spss و Amos تحلیل شد. نمونه‌گیری نیز با روش خوشه‌ای دو مرحله‌ای انجام و سپس از یک نمونه‌ی تصادفی استفاده شد. یافته‌های این تحقیق نشان داد که بین عوامل ادراک حسی، حواس بینایی نسبت به سایر حواس از اهمیت بیشتری برای این دانش‌آموزان برخوردار می‌باشند. همچنین در بین عوامل حس مکان وجود تعاملات اجتماعی در ایجاد حس تعلق به مکان و رضایتمندی مؤثر می‌باشند. در نتیجه الگوهایی در قالب استانداردهای طراحی در جهت بازآفرینی شاخص‌های ادراک حسی و تقویت روابط و تعاملات اجتماعی دانش‌آموزان که به عنوان عاملی مهم برای حس تعلق آنان به مدرسه تلقی می‌شود ارائه گردید تا راهنمای طراحان باشد.

کاربرد روش تحلیل تماتیک در شناسایی قابلیت‌های معنایی تجربه شده حین حرکت روزمره در محیط انسان ساخته

کاربرد روش تحلیل تماتیک در شناسایی قابلیت‌های معنایی تجربه شده حین حرکت روزمره در محیط انسان ساخته

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 85-98

https://doi.org/10.30475/isau.2019.91473

سمیه رفیعی، مجید صالحی نیا، قاسم مطلبی

چکیده تحلیل تماتیک، به عنوان روشی کیفی در تحلیل داده­ها مورد استفاده پژوهشگران حوزه­های مختلف، به­ویژه روانشناسی و جامعه شناسی بوده است. این روش کمتر مورد توجه پژوهشگران حوزه معماری و شهرسازی قرار گرفته است. این در حالی است که روش­هایی نظیر تحلیل تماتیک با دسته­بندی الگوهای معنا از دل مجموعه داده­ها، به شناخت درک کاربران از محیط، که شکل دهنده رابطه ایشان با محیط است کمک­ می­کند. مقاله پیش رو با ارائه پژوهشی انجام شده با روش تحلیل تماتیک، ضمن معرفی آن بعنوان روشی انعطاف پذیر، نحوه کاربرد آن را در پژوهش­های حوزة محیط ساخته شده تبیین می­نماید. پژوهش مذکور، در جستجوی قابلیت­های معنایی تجربه شده توسط باشندگان در فضا، به این پرسش پاسخ می­دهد که «هنگام حرکت در محیط ساخته شده چه ابعادی از معنا دریافت می­شود؟ پژوهش حاضر، پژوهشی کیفی با رویکرد مردم نگاری پدیدارشناسانه است که در آن دانشجویان و کارکنان یک مجموعه دانشگاهی حین حرکت در مسیرهای روزانه خود در دانشگاه، به پرسش­های یک مصاحبه عمیق پاسخ داده­اند. حاصل تحلیل تماتیک محتوای مصاحبه­ها، هشت زیر-مقوله قابل جمع بندی ذیل سه مقوله: آسودگی، جذبه و معناداری (قابل فهم بودن) است که معانی که افراد هنگام حرکت بین و درون ساختمان­ها تجربه می­کنند توضیح می­دهد.

تاثیر ویژگی‌های کالبدی پوشش‌های محافظ پنجره بر عملکرد حرارتی ساختمان‌های مسکونی شهر تهران

تاثیر ویژگی‌های کالبدی پوشش‌های محافظ پنجره بر عملکرد حرارتی ساختمان‌های مسکونی شهر تهران

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 75-90

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68581

ویدا وهابی، مجتبی مهدوی نیا

چکیده از دیرباز انرژی خورشید در میان انرژی­ های تجدیدپذیر، نقش فعالی در تامین نیازهای گرمایشی و روشنایی ساختمان­ ها داشته است، گرمای حاصل از نور خورشید در فصل زمستان سبب کاهش بار گرمایشی ساختمان و این دریافت در فصل گرم، سبب افزایش بار سرمایشی ساختمان و مصرف سوخت می ­شود. یکی از عوامل مهم برای بهبود بهره­ وری انرژی در ساختمان، کنترل تابش خورشیدی است و با توجه به این که پنجره، تنها بخش در ساختمان است که به طور مستقیم تابش خورشیدی را وارد فضا می­ کند، بنابراین استفاده از سایه­ بان جهت کنترل نفوذ تابش خورشیدی به داخل فضا، ضروری است. پوشش محافظ پنجره نوعی سایه ­بان است که در طول سال­ ها در معماری ایران از آن بهره برده ­اند و در معماری خانه ­های دوره پهلوی شهر تهران نیز پوشش ­های محافظ پنجره­ ی چوبی با کرکره ثابت مشاهده می­ شود ولی با وجود این که این سایه­ بان­ ها بر عملکرد حرارتی و روشنایی فضا تاثیر گذارند، متاسفانه به دلیل عدم آگاهی معماران امروز، به فراموشی سپرده شده­ است. این تحقیق با مطالعات میدانی در رابطه با جزییات ساختاری پوشش ­های محافظ پنجر ه­ی استفاده شده در خانه های شهر تهران، به بررسی تاثیر ویژگی ­های ساختاری این نوع سایه‌بان بر بهبود عملکرد حرارتی در ساختمان مسکونی پرداخته ­است. در این پژوهش با استفاده از نرم ­افزار انرژی‌پلاس، تاثیر مکان قرارگیری، نوع، نحوه­ ی کنترل و جنس پوشش­ های محافظ پنجره بر بار سرمایشی و گرمایشی ماهانه و سالانه فضا بررسی شده­ است. نتیجه­ ی بررسی­ های صورت گرفته در این پژوهش نشان می­ دهد که پوشش محافظ پنجره­ ی چوبی و با کرکره­ های متحرک که به صورت هوشمند کنترل شده­ و در جداره­ ی خارجی پنجره نصب شده­ اند، در مقایسه با دیگر وضعیت­ های بررسی شده و شرایط بدون سایه­ بان، کاهش بیشتری در بار سرمایشی و گرمایشی فضا ایجاد کرده­ اند.

بررسی حس تعلق به مکان در بناهای مذهبی-تاریخی در راستای افزایش تعامل ساکنین محله با بنا (نمونه موردی: مسجد جامع اصفهان)

بررسی حس تعلق به مکان در بناهای مذهبی-تاریخی در راستای افزایش تعامل ساکنین محله با بنا (نمونه موردی: مسجد جامع اصفهان)

دوره 9، شماره 2، اسفند 1397، صفحه 85-100

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87935

نسیم السادات نکویی زهرایی، کورش مومنی، کورش عطاریان

چکیده حس تعلق به مکان سطح بالاتری از حس مکان است که منجر به محیط‌های با کیفیت می‌شود و انسان خود را جزئی از آن می‌داند و به آن احترام می‌گذارد. حس تعلق در معماری برآیند سه عامل فرد، دیگران و محیط می‌باشد که این حس شامل عواملی چون ادراک فرد از محیط، متغیرهای اجتماعی همچون نمادها، نشانه‌ها و کالبد بنا است و دارای سطوح مختلفی می‌باشد که شامل "رضایتمندی"، "رجحان مکانی"، "شناخت مکانی"، "نمادگرایی"، "تعلق مکانی"، "دلبستگی به مکان" و "تعهد به مکان" است. در راستای شناخت میزان حس تعلق افراد به مساجد تاریخی، مسجد جامع اصفهان به عنوان نمونه‌ای شاخص انتخاب شده است. این مسجد یکی از شاهکارهای معماری در دوران مختلف می‌باشد و در طول ایام دستخوش تغییراتی گشته است امّا همچنان به عنوان فضایی مناسب برای عبادت مورد استفاده افراد زیادی قرار می‌گیرد. روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش توصیفی-پیمایشی می‌باشد که با استفاده از پرسشنامه‌ و توزیع آن در مسجد جامع اصفهان، سطوح مختلف حس تعلق به مکان مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که نمادگرایی بیشترین رتبه و شناخت مکانی پایین‌ترین رتبه را در میان سطوح مختلف دارد و در میانه این دو، مابقی سطوح حس تعلق قرار می‌گیرند امّا رجحان مکانی در میان پاسخ آزمودنی‌ها را نمی‌توان به عنوان یک عامل تأثیرگذار در نظر گرفت. لازم به ذکر است تفاوت معنا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری در زمینه رجحان مکانی در میان مردان و زنان نسبت به مسجد جامع اصفهان وجود دارد و همچنین نمادگرایی به عنوان مهمترین عامل در میان قشر تحصیل کرده و متخصص شناخته می‌شود.

تبیین «ماهیت دانش طراحی» از منظر یادگیری سازنده‌گرا

تبیین «ماهیت دانش طراحی» از منظر یادگیری سازنده‌گرا

دوره 14، شماره 1، مرداد 1402، صفحه 87-102

https://doi.org/10.30475/isau.2020.222893.1373

رویا صادقی فرشته، امید دژدار، سارا جلالیان، حسین اردلانی

چکیده طراحی، یکی از پیچیده‌ترین و درعین‌حال مهمترین فعالیت خلاقه انسان است که نیازمند توانایی و دانش خاص خود است. در حدود چند دهه از شروع طراحی‌پژوهی می‌گذرد، که در این بین پژوهش‌های اولیه، بیشتر درپی ارائه روش‌های کاربردی طراحی بوده‌اند و مطالعات اخیر، بیشتر به پیچیدگی‌های کار، توصیف فضای مساله و فرآیند طراحی بوده است. بنابراین، نیاز به مطالعه‌ی شناخت ماهیت دانش‌طراحی وساختن دانش در یادگیری سازنده‌گرا، احساس می‌شود. در این مقاله سعی شد با رویکردی‌ کیفی و به روش نظریة‌زمینه‌ای به بررسی ماهیت دانش طراحی از منظر سازنده‌گرایی پرداخت. این سوال مطرح می‌شود که، ماهیت دانش طراحی از منظر یادگیری سازنده‌گرا چگونه است؟ راه‌های کسب دانش طراحی در یادگیری سازنده‌گرا چگونه است؟ به نظر می‌رسد، دانشی که طراحان استفاده می‌کنند، قابل انطباق به رویکرد تولید دانش از منظر سازنده‌گرا است، پس سعی می‌شود، از منظر یادگیری سازنده‌گرا به بررسی ماهیت دانش ‌طراحی بپردازد. اطلاعات به‌دست‌ آمده از مستندات برجسته و مصاحبه با اساتید معماری در نرم‌افزار مکس‌کیودا وارد شد، ضمن کدگذاری اولیه ، محوری و گزینشی، به استخراج مولفه‌هایی انجامیده و معطوف به ارائه این شد که، مجموعه عوامل شناختی، عاطفی طراح که نگرش او به موقعیت طراحی و دانش طراحی‌اش موثرند، همراه طراح به موقعیت طراحی راه می‌یابند، که می‌توان از آن به «دانش مختص هر طراح» معرفی شود و محیط یادگیری سازنده‌گرا مناسب‌ترین رویکردی است که می‌توان برای آموزش طراحی اتخاذ نمود.

تعیین عوامل موثر بر ارتقاء “دلبستگی مکانی” ساکنین در مراکز محلات معاصر(مورد مطالعه: محله کوی اساتید شهر یزد)

تعیین عوامل موثر بر ارتقاء “دلبستگی مکانی” ساکنین در مراکز محلات معاصر(مورد مطالعه: محله کوی اساتید شهر یزد)

دوره 12، شماره 1، خرداد 1400، صفحه 93-110

https://doi.org/10.30475/isau.2021.185974.1217

علی ریاحی دهکردی، مهدی منتظرالحجه، مجتبی شریف نژاد

چکیده دلبستگی مکانی حاصل پیوند انسان‌ها با محیط اطرافشان است و با زندگی کردن افراد در محیط به وجود می‌آید. مراکز محلات شاخص‌ترین جزء محلات محسوب شده و نقش بسزایی در زنده نگه داشتن آن‌ها دارند. مرکز محله کوی اساتید شهر یزد با مسائلی از قبیل افول روابط اجتماعی و امنیت در پی کاهش حضور پذیری، از بین رفتن یکپارچگی فضایی و پایین آمدن دلبستگی مکانی ساکنین به آن روبه‌رو است. هدف این پژوهش تعیین عامل‌های مؤثر بر ارتقاء دلبستگی مکانی ساکنین و میزان شدت تأثیر هر یک از این عوامل می‌باشد. روش پژوهش از نوع روش پیمایشی و همبستگی بوده و به‌منظور تجزیه‌وتحلیل داده‌ها و تعیین عامل‌های تعیین‌کننده از روش تحلیل عاملی اکتشافی بهره گرفته شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که از میان عامل‌های مستخرج از 181 پرسشنامه، عوامل کالبدی- بصری (بار عاملی تجمعی 20/769)، ویژگی‌های فردی (بار عاملی تجمعی 36/645)، خاطرات و ارزش‌های شخصی و جمعی (بار عاملی تجمعی 45/760)، تسهیلات فضایی (بار عاملی تجمعی 54/184) و فاصله از مرکز محله (بار عاملی تجمعی 58/900) به ترتیب دارای بیشترین شدت تأثیر بر دلبستگی مکانی ساکنین کوی اساتید هستند.

جستاری پیرامون نور و مصادیق آن در معماری ایرانی؛ رهیافتی بسوی معنا در معماری

جستاری پیرامون نور و مصادیق آن در معماری ایرانی؛ رهیافتی بسوی معنا در معماری

دوره 10، شماره 1، خرداد 1398، صفحه 95-111

https://doi.org/10.30475/isau.2019.87948

فریبا البرزی، فرح حبیب، ایرج اعتصام

چکیده نقش نور در تداعی معنا در فضاهای معماری قابل تأمل است و این مهم در معماری فضاهای مذهبی به ویژه مساجد به گونه ای درخور توجه تجلی یافته است. از دیرباز در بسیاری از مساجد و اماکن مذهبی توجه معماران و سازندگان بنا به نور و چگونگی ورود، تابش و انعکاس آن از مداخل ایجاد شده در بنا و توجه به جلوه های معنایی که با جهت دهی به نحوه ورود نور در فضای معماری انعکاس یافته اند بوده است. معمار ایرانی با نگاهی اندیشمندانه و متأثر از بینش اسلامی، نور را چون روحی بر این کالبد تابانیده است تا به آن جلوه ای معنایی ببخشد. در این پژوهش هدف آن است که نور در قرآن و تأثیری که نگاه قرآنی بر معماری ایرانی داشته است مورد بررسی قرار گیرد. فرضیه پژوهش بیان می دارد که از نمودهای برگرفته از آیات قرآن، گذر از تاریکی به نور و تقابل نور و تاریکی است که به عنوان یکی از مصادیق ارزشمند در معماری ایران مورد استفاده قرار گرفته است. روش انجام پژوهش، کیفی با رویکرد تفسیری می باشد و از روش تحلیل محتوای متن در برداشت از آیات قرآن استفاده شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که تقابل نور و تاریکی و حضور نور و سایه (تاریکی) در معماری و هدایتگری از تاریکی به روشنایی از مفاهیم و معانی ارزشمندی است که در معماری ایرانی نمود یافته است و در تعالیم قرآنی نیز بارها و بارها به آن ها اشاره شده است و در ایجاد فضایی معنوی نقش درخور توجهی را ایفا نموده اند. نور و سایه تمثیلی از مفاهیم ارزشمند نور و ظلمت در قرآن است و هدایتگری از سایه (تاریکی) به نور علاوه بر جنبه های فیزیکی و کالبدی، از دیدگاه معنایی نیز درخور
تامل است.

دستیابی به مؤلفه‌های ارزیابی و گزینش روش مناسبِ مداخله مرمتی در میراث معماری مبتنی بر اسناد بین‌المللی حفاظت

دستیابی به مؤلفه‌های ارزیابی و گزینش روش مناسبِ مداخله مرمتی در میراث معماری مبتنی بر اسناد بین‌المللی حفاظت

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 95-115

https://doi.org/10.30475/isau.2023.316523.1811

وحید ذات اکرم، علی زمانی فرد

چکیده بناهای تاریخی به واسطه وجود ارزش‌های متنوع در ماهیت اصیل خود، شایسته حفاظت و انتقال به نسل‌های آتی هستند. حفاظت از این ابنیه در برابر مخاطرات طبیعی و فرسودگی‌های حاصل از تطویل عمر آن‌ها از جمله امور رایج در رابطه با میراث معماری است که با ورود به روند طبیعی زندگی اثر و اعمال تغییراتی در آن از طریق مداخلات مرمتی صورت می‌پذیرد. مداخلات مرمتی به دلیل حساسیت‌های موجود پیرامون نقش آن‌ها در تداوم حیات اثر و هم‌چنین حفظ اصالت و ارزش‌های میراثی آن، عموماً با چالش‌هایی مواجه‌اند که مرمت‌گران را دچار دشواری‌هایی در زمینه انتخاب روش‌ها و فنون مرمتی مناسب‌ می‌نمایند. از این‌رو به نظر می‌رسد که مرمت‌گران نیاز به مؤلفه‌هایی جهت تسهیل ارزیابی و گزینش روش‌ها و فنون مرمتی مناسب و کاهش معضلات پیش‌روی خود در این رابطه دارند. مناسب‌ترین بستر جهت دستیابی به چنین مؤلفه‌هایی، اصول و رهنمودهای موجود در قالب اسناد بین‌المللی حفاظت حاصل از نشست‌های تخصصی کارشناسان این حوزه در دهه‌های گذشته است. از این‌ جهت و با توجه به اهمیت موضوع، دستیابی به مؤلفه‌های ارزیابی و گزینش روش مناسبِ مداخله مرمتی در میراث معماری مبتنی بر محتوای اسناد بین‌المللی حفاظت به عنوان هدف اصلی پژوهش برگزیده شده است. پژوهش دارای رویکرد کیفی است و از راهبرد استقرایی سود می‌برد. داده‌های مورد نیاز تحقیق با استفاده از بررسی اسنادی به عنوان یکی از تکنیک‌های مطالعات کتابخانه‌ای، گردآوری شده و چگونگی تجزیه‌وتحلیل اطلاعات نیز بر مبنای تئوری زمینه‌ای و استفاده از نرم‌افزار Maxqda صورت پذیرفته است. نتایج حاصل از پژوهش شامل ۳۹ مؤلفه در چهار گروه مؤلفه‌های ارزیابی هدف‌ مداخله با تأکید بر حفظ ارزش‌های میراثی، حفظ اصالت اثر و اهمیت فرهنگی مکان، مؤلفه‌های ارزیابی منطق، تناسب و فرآیند اقدام، مؤلفه‌های سنجش سطح و نوع مداخله به ویژه برگشت‌پذیری و حداقل مداخله و همچنین مؤلفه‌های ارزیابی نهایی مداخله منتخب، ارائه گردیده است.

رهیافت‌های توسعه گردشگری در شهرهای کوچک برمبنای تحلیل عوامل و مسائل بازدارنده آن؛ مطالعه موردی: شهر دلبران

رهیافت‌های توسعه گردشگری در شهرهای کوچک برمبنای تحلیل عوامل و مسائل بازدارنده آن؛ مطالعه موردی: شهر دلبران

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 95-107

https://doi.org/10.30475/isau.2024.387344.2027

مهدی عبدالملکی، کیومرث حبیبی، مهدی سعیدی

چکیده جریان فعالیت گردشگری اثرات زیادی را در زمینه‌های مختلف به دنبال دارد و رونق و توسعه آن نیز وابسته به عوامل متنوعی است. ضعف امکانات شهری و خدمات زیرساختی، در شهرهای کوچک مناطق محروم، عاملی است که فاصله جریان فعالیت گردشگری را نسبت به حد ایده‌آل بیشتر می‌کند و محدودیت‌ها و مسائلی را در مسیر توسعه آن به وجود می‌آورد. این پژوهش که از نوع کاربردی و رویکرد روش‌شناسی آن آمیخته است، با هدف ارائه رهیافت‌های توسعه گردشگری در شهرهای کوچک، در پی تبیین و تحلیل زمینه‌های بازدارنده توسعه گردشگری در شهر دلبران می‌باشد. مسائل مترتب بر گردشگری شهر دلبران و حوزه تحت نفوذ آن احصاء و جمع‌آوری شده و بر اساس بار محتوایی آنها در سه بُعد ناکارآمدی نظام اقتصادی، ضعف زیرساخت‌های ارتباطی و خدماتی و ناتوانی و سستی ساختارهای اجتماعی-فرهنگی نام‌گذاری و دسته‌بندی شدند. ابعاد مذکور در ارتباط با ایستایی فعالیت گردشگری از طریق 23 شاخص مشاهده‌پذیر و در چارچوب مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) سنجش و بررسی شد. یافته‌ها نشان می‌دهند که رابطه عامل‌های ضعف زیرساخت‌ها و ناکارآمدی نظام اقتصادی با ایستایی فعالیت گردشگری معنی‌دار می‌باشد و 94 درصد از تغییرات کسادی و بی رونقی فعالیت گردشگری در مدل ساختاری پژوهش قابل تبیین و برآورد است. ناکارآمدی نظام اقتصادی و ضعف زیرساخت‌ها به ترتیب با ضریب اثر 0.401 و 0.394 بر ایستایی فعالیت گردشگری اثرگذار هستند. ضعف زیرساخت‌ها هرچند در رتبه دوم اثرگذاری قرار دارد ولی به دلیل اینکه اثر غیرمستقیم (0.311) هم دارد مهم‌ترین و اثرگذارترین متغیر موثر بر جریان فعالیت گردشگری است. درنهایت متناسب با نقشه روابط میان عوامل و مسائل بازدارنده فعالیت گردشگری، رهیافت‌های ارتقاء و توسعه زیرساخت‌های ارتباطی و خدماتی، بهبود زمینه‌های اقتصادی و توانمندسازی ساختارهای اجتماعی- فرهنگی ارائه شده است.

تعیین زاویه بهینه استقرار سطوح قائم ساختمان بر اساس دریافت انرژی خورشیدی در اقلیم گرم و مرطوب(مطالعه موردی: شهرهای بندرعباس، بوشهر و اهواز)

تعیین زاویه بهینه استقرار سطوح قائم ساختمان بر اساس دریافت انرژی خورشیدی در اقلیم گرم و مرطوب(مطالعه موردی: شهرهای بندرعباس، بوشهر و اهواز)

دوره 10، شماره 2، بهمن 1398، صفحه 99-112

https://doi.org/10.30475/isau.2020.103679

حسن اکبری، فاطمه سادات حسینی نژاد

چکیده افزایش نرخ شهرنشینی در دهه‌های اخیر و استفاده بی‌رویه از سوخت‌های فسیلی و انرژی‌های تجدیدناپذیر، موجب شده که طراحان و برنامه‌ریزان شهری، موضوع کنترل و بهینه‌سازی مصرف انرژی و استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر را در ساخت ‌و‌ سازها بیشتر از گذشته مورد توجه قرار دهند. با توجه به ویژگی‌های خاص اقلیمی نوار سواحل جنوبی کشور ایران، جهت‌گیری ساختمان‌ها در این مناطق لازم است بر مبنای استفاده بهینه از تابش خورشیدی و جریان باد تعیین شود. هدف این پژوهش تعیین بهترین جهت‏ استقرار ساختمان‌ها بر اساس کسب حداقل انرژی در دوره گرم سال در شهرهای بندرعباس، بوشهر و اهواز است. برای دست‌یابی به این هدف، میزان انرژی تابشی دریافتی بر روی سطوح قائم به‌ صورت نظری و واقعی با استفاده از روش محاسباتی قانون کسینوس و نقاله تابش اولگی، برای ماه‌های مختلف و در 24 جهت جغرافیایی محاسبه شده و در نهایت بهترین جهت‏ استقرار ساختمان‌ها متناسب با اقلیم برای شهرهای مورد مطالعه تعیین گردیده است. مطابق با نتایج به دست آمده، جهت استقرار بهینه با استفاده از روش‌های قانون کسینوس و نقاله تابش اولگی در شهرهای مورد مطالعه، برای ساختمان‌های یک، دو و چهارطرفه یکسان می‌باشد. مناسب‌ترین جهت استقرار به منظور دریافت بهینه میزان انرژی خورشیدی برای ساختمان‌های یک‌طرفه در شهرهای بندرعباس، بوشهر و اهواز جهت 180 درجه جنوب و بعد از آن جهت 165 درجه جنوب‌شرقی و غربی است. جهت استقرار مناسب برای ساختمان‌های دوطرفه در شهرهای مورد مطالعه جهت شمال- جنوب و بهترین جهت گیری برای ساختمان‌های چهارطرفه جهات (75 ،105- ،15- ،165) و (105 ،75- ،15 ،165-) درجه است.

سنجش عوامل کالبدی مؤثر بر حس امنیت در فضاهای شهری از دیدگاه سالمندان (مورد پژوهی: میدان خان یزد)

سنجش عوامل کالبدی مؤثر بر حس امنیت در فضاهای شهری از دیدگاه سالمندان (مورد پژوهی: میدان خان یزد)

دوره 9، شماره 1، شهریور 1397، صفحه 91-105

https://doi.org/10.30475/isau.2018.68582

مهدی منتظرالحجه، مجتبی شریف نژاد، مریم رجبی

چکیده امنیت در فضاهای شهری یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر حضورپذیری شهروندان و به‌تبع آن رونق و پویایی محیط شهری است. یکی از مهم‌ترین گروه‌های سنی استفاده‌کننده از فضاهای شهری سالمندان هستند. توجه به نیازهای این افراد با توجه به شرایط سالمندی و مشکلات جسمی حرکتی می‌تواند زمینه‌ساز حضور پررنگ‌تر آن‌ها در فضاهای شهری گردد. در همین راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل کالبدی مؤثر بر احساس امنیت سالمندان در میدان خان شهر یزد صورت گرفته است. این پژوهش از حیث هدف، جزء پژوهش‌های کاربردی است و از روش پژوهش پیمایشی و همبستگی استفاده شده است. در این راستا از آزمون آماری کولموگراف – اسمیرنف جهت تشخیص نرمال بودن توزیع داده‌های پژوهش و از آزمون‌های آماری رگرسیون خطی چندگانه و آزمون همبستگی پیرسون جهت تعیین رابطه و شدت و جهت رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته استفاده شده است. بر این اساس 42 شاخص در قالب 9 مؤلفه مورد سنجش واقع شده است. خلاصه نتایج پژوهش حاکی از آن است مؤلفه ایمنی، نور و روشنایی و بافت شهری به ترتیب مهم‌ترین مؤلفه‌های کالبدی مؤثر بر احساس امنیت سالمندان در فضاهای شهری هستند.