موضوعات = Architecture
تعداد مقالات: 48
مبانی «عملکــردی بودن» در محیط ساخته‌شده؛ واکاوی داده‌بنیاد با تکیه بر تجارب بازاستفادۀ انطباقی از خانه‌های تاریخی دورۀ پهلوی تهران

مبانی «عملکــردی بودن» در محیط ساخته‌شده؛ واکاوی داده‌بنیاد با تکیه بر تجارب بازاستفادۀ انطباقی از خانه‌های تاریخی دورۀ پهلوی تهران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.441263.2127

فرزین حق پرست، ایمان رحیم نیا

چکیده عملکرد بناها به‌واسطه ضرورت‌های استفاده و ارتباط انسان با محیطِ ساخته‌شده، دائماً در طول حیات بنا و در ارتباط تنگاتنگ با زندگی انسان در جریان است؛ فلذا نمی‌توان آن را وابسته به بنا یا صرفاً جزئی از برنامۀ اولیۀ آن در طراحی معماری تلقی کرد. هدف این پژوهش دستیابی به مدل مفهومی از عملکردی بودن است که اقتضائات و پیچیدگی‌های رابطۀ انسان-محیط در آن دیده شده و بتوان ضمن شناخت وجوه و مراتب این تعامل، به سازوکار تحقق آن پی برد.
الگووارۀ واقع‌گرایی انتقادی با رویکرد کیفی و استفاده از روش داده‌بنیاد (گراندد تئوری) در این تحقیق بکارگیری شده است. در این راستا با تمرکز بر تجارب بازاستفاده از بناهای تاریخی به‌عنوان محیط ساخته‌شده، 10 مورد از خانه‌های تاریخی دورۀ پهلوی در تهران مورد بررسی قرار گرفته و طی مصاحبه با 52 مخاطب و تلفیق با سایر داده‌های برآمده از منابع معتبر و مشاهدات میدانی، جهت انجام فرآیند کدگذاری و تحلیل داده با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA20 مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند. نهایتاً ضمن طبقه‌بندی کدهای اولیه (531 کد) و محوری (9 کد)، با دستیابی به 3 مقولۀ اصلی شامل «نیازها/انتظارات مخاطبان»، «تجربۀ زیسته» و «محیط ساخته‌شده» و ارتباطات میان این عوامل در لایه‌های زیرین واقعیت، سازوکار تحقق مقولۀ اصلی تحقیق با عنوان «عملکردی بودن» در چارچوب مدل مفهومی ارائه گردیده است.
نهایتاً، «عملکردی بودن» به‌عنوان حالت تعادلی میان نیازها/ انتظارات کاربران و تجربۀ زیستۀ کاربران در بستر محیط ساخته‌شده تعریف شده؛ بدین ترتیب که هر دسته از نیازها شامل روانی، فیزیولوژیک و عالی/انتظارت ویژه، بسته به ماهیت خود، طی ترتیبات فرآیندی و یا تناسبی (بازنمودها) در حالت تعادل قرار گرفته که امر عملکردی بودن را رقم می‌زند. بدون شک نقش محیط ساخته‌شده در این‌جا، به‌عنوان بستری‌ست که با تکیه بر ویژگی‌های کالبدی و غیرکالبدی خود، نقش تأمین‌کنندگی/ محدودکنندگی یا تقویت‌کنندگی/ تضعیف‌کنندگی را در برقراری شرایط تعادل ایفا خواهد نمود.

واکاوی اثربخشی آموزش مبتنی بر واقعیت افزوده مجازی بر تفکرخلاق و مهارت حل مسئله دانشجویان معماری

واکاوی اثربخشی آموزش مبتنی بر واقعیت افزوده مجازی بر تفکرخلاق و مهارت حل مسئله دانشجویان معماری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.479168.2191

عباس صداقتی

چکیده پرورش تفکرخلاق و توانایی‌های حل‌مسئله، همواره سنگ‌بنای آموزش معماری است. درحالی‌که تحقیقات زیادی مبنی‌بر تاثیر مثبت به‌کارگیری فناوری-های دیجیتال بر خلاقیت دانشجویان‌معماری وجود دارد، برخی معتقدند این فناوری‌ها جایگزینی غیرواقعی برای یادگیری عملی و مانعی برای پرورش خلاقیت هستند. این پژوهش به‌بررسی تأثیرات طراحی مبتنی‌بر واقعیت‌افزوده بر تفکرخلاق و مهارت‌های حل‌مسئله پرداخته و بارشناختی دانشجویان را در طول فرآیند یادگیری مقایسه کرد. این تحقیق کاربردی، درطیف مطالعات ارزشیابی می‌باشد. به‌لحاظ نحوه جمع‌آوری داده، از روش آمیخته‌تشریحی استفاده شده است. دربخش کمی، به‌منظور بررسی تفاوت‌ها در بنیان‌ها در دوگروه آزمایش و کنترل پرسشنامه ویلیامز و هوانگ به‌کار گرفته شد و دربخش کیفی از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و مشاهده میدانی استفاده شد. بر اساس یافته‌ها، استفاده از فناوری واقعیت‌افزوده، باعث ارتقای تفکرخلاق دانشجویان درس طراحی‌فنی گردید، در خرده‌عامل‌های آن؛ در مولفه ریسک‌پذیری، گروه‌آزمایش تفاوت معناداری با گروه‌کنترل نداشت. اما در سه مولفه؛ حس‌کنجکاوی، پنداره و انعطاف-پذیری، گروه‌آزمایش به‌طور قابل‌توجهی بهتر از گروه‌کنترل امتیاز کسب‌کرد. همین‌نتیجه برای حل‌مسئله نیز به‌دست آمد. هم‌چنین بارشناختی دانشجویان به-خصوص تلاش‌ذهنی را درطول فرایند یادگیری کاهش داد. نتایج مصاحبه‌ها و مشاهده نتایج تجربی را تکمیل کرد و و عمدتا موضوع ضعف دانشجویان در ترسیم‌های دستی و اسکیس در استقبال آنان از این فناوری بی‌تاثیر نیست. برای پرورش خلاقیت، تکیه شدید بر این فناوری، علی‌رغم داشتن مزایای زیاد، خالی از چالش نیست. اتکای بیش از حد به آن منجر به فقدان تجربه‌عملی و کاهش مهارت‌ها می‌شود. برای مربیان ضروری است که بین استفاده از ابزارهای دیجیتال به‌عنوان ابزارکمکی و پیش‌بردن مهارت‌های اساسی طراحی از طریق روش‌های سنتی، تعادل ایجاد کنند.

تأثیر محیط کالبدی کانون پرورش فکری بر یادگیری کودکان و نوجوانان: نقش میانجی تصویرسازی ذهنی

تأثیر محیط کالبدی کانون پرورش فکری بر یادگیری کودکان و نوجوانان: نقش میانجی تصویرسازی ذهنی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.482031.2199

امیر شفیعی سروستانی، خسرو موحد

چکیده کانون پرورش فکری به عنوان یک نهاد فرهنگی و آموزشی با هدف ارتقاء رشد شناختی و خلاقیت کودکان و نوجوانان، با طراحی و ساخت فضاهای مناسب برای فعالیت‌های فرهنگی و هنری، نقشی اساسی در فرآیند یادگیری ایفا می‌کند. هدف اصلی تحقیق، شناسایی مؤلفه‌های تأثیرگذار محیط کالبدی بر فرآیندهای یادگیری و نحوه تأثیرگذاری تصویرسازی ذهنی به‌عنوان یک عامل میانجی بوده است. این پژوهش از نوع کاربردی و توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری شامل 203 نفر از کودکان و نوجوانان دختر و پسر کانون پرورش فکری شهرستان سروستان بوده که طبق جدول مورگان 127 نفر به‌صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها، از پرسشنامه‌های محقق‌ساخته در سه مقوله محیط کالبدی، یادگیری و تصویرسازی ذهنی استفاده شد. پایایی ابزارها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 928/0، 833/0 و 835/0 محاسبه شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار PLS انجام گرفت. نتایج نشان داد که محیط کالبدی تأثیر مستقیم و معناداری بر یادگیری و تصویرسازی ذهنی دارد. به‌ویژه تأثیر محیط کالبدی بر یادگیری معادل 59 درصد و بر تصویرسازی ذهنی 86 درصد می باشد. همچنین، نقش میانجی تصویرسازی ذهنی در رابطه بین محیط کالبدی و یادگیری با ضریب مسیر 250/0 تأثیرگذار و معنادار گزارش شد. این یافته‌ها بر اهمیت طراحی فضاهای آموزشی با در نظر گرفتن ویژگی‌های کالبدی تأکید دارد که می‌تواند به تقویت فرآیندهای شناختی و یادگیری کودکان و نوجوانان کمک کند. به‌طور کلی، پژوهش حاضر نقش اساسی محیط‌های فیزیکی در تسهیل فرآیندهای یادگیری و تأکید بر فرآیندهای ذهنی نظیر تصویرسازی ذهنی به‌عنوان عامل میانجی را مورد تأکید قرار می‌دهد.

ارزیابی تاثیر کاربرد گیاه در نمای دوپوسته بر میزان مصرف انرژی (نمونه موردی ساختمان اداری، شیراز)

ارزیابی تاثیر کاربرد گیاه در نمای دوپوسته بر میزان مصرف انرژی (نمونه موردی ساختمان اداری، شیراز)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.481891.2201

رزا وکیلی نژاد، کاوه فتاحی، علی ساعیان

چکیده تمایل روزافزون به استفاده از نمای دوپوسته در ساختمان، اهمیت تحقیقات مرتبط را خاصه در زمینه مصرف انرژی افزایش داده است. در دهه اخیر، انواع مختلف نماهای دوپوسته با عناصر متنوع میانی از جمله سایه‌اندازها، لوور و گیاهان، ابداع شده و مورد بهره برداری قرار گرفته‌اند. استفاده از گیاهان در این نماها، به دلیل سایه‌اندازی موثر‌تر و افزایش دمای کمتر مورد توجه بوده است. از طرفی، کاربرد گیاه در ساختمان، علاوه بر استفاده از پتانسیل‎های گیاه جهت افزایش آسایش حرارتی به عنوان عنصری زیبایی‌شناختی است. پژوهش حاضر، با تمرکز بر کاربرد گیاه در نمای دوپوسته‌ی جنوبی یک ساختمان اداری در شهر شیراز، تاثیرات آن را بر مصرف انرژی ساختمان می‌سنجد. گیاه انتخابی، یک سرخس آبزی با نام ازولا است که به عنوان تصفیه‌کننده‌ی هوا در ساختمان‌ها کاربرد دارد. پس از تعیین پارامترهای ثابت و مقادیر متغیرهای اجزای نما، نمونه مورد بررسی در محیط نرم‌افزاری راینو و پلاگین گرسهاپر مدل‌سازی شده و بهینه‌سازی برای 288 حالت (144 حالت نمای دوپوسته با گیاه و 144 حالت نمای دوپوسته بدون گیاه) انجام شد. عمق نمای دوپوسته و دهانه بازشوی خارجی و داخلی و نوع شیشه به عنوان متغیرهای اجزای نما منظور شده و مصرف انرژی سرمایشی، گرمایشی به عنوان متغیرهای وابسته درنظر گرفته شدند. نتایج پژوهش، 30 حالت با کمترین میزان شدت مصرف انرژی را تعیین کرده و نشان می‌دهد که ترکیب بهینه پارامترها در دو حالت بدون گیاه و با گیاه مشابه بوده و شامل عمق نمای دوپوسته 0.5متر، دهانه بازشوی خارجی 1.9 متر، دهانه بازشوی خارجی 4.9 متر و شیشه دوجداره لمینت عایق است. مقایسه نتایج بهینه در این دو حالت کاهش 2.35% در شدت مصرف انرژی و 1.70% در نیاز سرمایشی با اندکی افزایش در نیاز گرمایشی را نشان می‌دهد.

ضرورت شناسایی عوامل موثر بر بکارگیری فناوری مناسب مصالح بومی در مسکن موقت پس از زلزله در ایران

ضرورت شناسایی عوامل موثر بر بکارگیری فناوری مناسب مصالح بومی در مسکن موقت پس از زلزله در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.477946.2189

مولود خسروی، حسن ذوالفقارزاده، سیدرحمان اقبالی

چکیده مطالعه تجارب مسکن موقت پس از زلزله‌های مرگبار حدود چهل سال اخیر ایران حاکی از آن است که در بازسازی برخی از مناطق زلزله‌زده در عین ضرورت نیاز به تأمین مسکن موقت(شش ماه تا سه سال) برای بازگشت آسیب‌دیدگان به زندگی و از سرگرفتن فعالیت‌های عادی روزمره‌شان، سیاست مسئولین بر حذف مسکن موقت و انتقال سکونت از چادرها به سکونتگاه‌های دائمی، با تسریع بازسازی مساکن دائمی قرارگرفته‌است. از این رو این پژوهش با هدف بررسی ضرورت شناسایی عوامل مؤثر بر بکارگیری فناوری مناسب مصالح بومی در مسکن موقت پس از زلزله در ایران و روش نظریه زمینه‌ای انجام شده‌است. کدگذاری داده‌ها و استحصال و تحلیل14 مقوله(313 کد) با استفاده از نرم‌افزارمکس‌کیودی‌ای، در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی، نحوه‌ی سکونت آسیب‌دیدگان تا زمان آماده‌شدن مسکن دائم را، در دو رویکرد اصلی و سه بخش کسب آمادگی قبل از وقوع زلزله(4 مقوله)، مواجهه با زلزله(5 مقوله) و پس از مواجهه با زلزله(5 مقوله) قابل جمع‌بندی می‌نماید. در رویکرد اول سکونت در چادر و کانکس به‌دلایل مختلف سبب بروز نارضایتی و مشکلات فراوانی برای خانوار آسیب‌دیده شده‌است و رویکرد دوم، تجارب قابل تأمل و خودجوش ساخت مسکن موقت بومی را بدون برنامه‌ریزی قبلی مدیریت بحران و مبتنی بر استفاده از مصالح و دانش فنی بومی آسیب‌دیدگان، و مشارکت مؤثر ایشان با امدادگران و برخی افراد متخصص داوطلب رقم‌زده‌است. تحلیل یافته‌ها نشان‌می‌دهد که تأمین مسکن موقت مناسب و پاسخگو تنها با ارائه‌ی راهکارهای قابل انطباق با "شرایط اقلیمی و زیست‌محیطی" و جوابدهی به "نیازهای کاربران اعم از نیازهای معیشتی و فاکتورهای فرهنگی و اجتماعی" ایشان، ذیل ایجاد"تعادل بین هزینه‌های مسکن موقت و مسکن دائم" و با "برنامه‌ریزی قبلی و کسب آمادگی لازم"، برای غلبه بر"محدودیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مالی" امکانپذیر‌است. از این رو الگوی زمینه‌ای بر اساس انتخاب"مصالح، منابع و فناوری ساخت" به عنوان مقوله‌ی گزینشی، تنظیم شده‌است و نتایج هر دو رویکرد را ارائه‌می‌نماید، که خود مبین ضرورت بکارگیری مسکن موقت پس از زلزله مبتنی بر فناوری مناسب مصالح بومی ایران است.

الگوریتم طراحی مسکن بر مبنای سیستم پی‌دال

الگوریتم طراحی مسکن بر مبنای سیستم پی‌دال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.454057.2151

محمد صابری، مرتضی رهبر، ایمان تاج آبادی، احمد اخلاصی

چکیده امروزه استفاده از هوش مصنوعی برای طراحی پلان مسکن محبوبیت روز افزونی را به خود دیده است. با این حال، اکثر این سیستم های هوش مصنوعی از الگوریتم های یادگیری ماشینی و یادگیری عمیق استفاده می نمایند که بر مبنای مجموعه داده های پیکسلی پلان های مسکونی آموزش دیده و در پاسخ های خود ویژگی های سازه ای و محدودیت های ساخت را لحاظ نمی نمایند. در این نوشتار به منظور بهبود این نقص، کارکردهای مختلف هوش مصنوعی و هزینه بر و زمان بر بودن سیستم های سنتی طراحی پلان هوشی مصنوعی مولد قانونمند برای طراحی پلان های مسکونی بر مبنای سیستم سازه ای پی دال معرفی میگردد. این هوش مصنوعی، در تجزیه و تحلیل و تولید پلان ها با توجه به نیاز و سلیقه کاربر واقعی در طراحی و پیاده سازی پلان گسترش یافته است.
این پژوهش به صورت ترکیبی از نوع توصیفی-تحلیلی و آزمایشی است؛ در ابتدا از طریق روش توصیفی اطلاعات اولیه جمع آوری شده و سپس مورد تحلیل قرار گرفته است. در مرحله بعدی با استفاده از روش آزمایشی، الگوریتمی بر مبنای سیستم پی دال برای طراحی و اجرای مسکن گسترش یافته است. در ادامه پژوهش به شناسایی مجموعه داده های لازم برای طبقه بندی نیازهای فضایی کاربران در انواع پلان با متراژهای متنوع، تشریح ساختار تبدیل پلان به مدول‌های سازنده در سیستم پی دال، تولید الگوواره طراحی هوش مصنوعی مولد پلان در قالب فازبندی کاهنده نتایج قابل قبول و مطلوب برای کاربر و تدوین الگوریتم مولد پلان به کمک هوش مصنوعی پرداخته است.
از نتایج پژوهش می توان، دستیابی به یک الگوریتم طراحی دیجیتال پلان با قابلیت بالای صنعتی سازی، سازه ای بودن پاسخ های الگوریتم از بابت تطابق با سیستم مدولار پی دال و افزایش کیفیت پاسخ دهی و سرعت با عبور از طراحی پیوسته پلان به طراحی گسسته اشاره کرد.

بررسی تأثیرساختار کالبدی حیاط مرکزی در تهویه طبیعی خانه‌های سنتی یزد؛ نمونه موردی: خانه‌های لاری‌ها و گلشن

بررسی تأثیرساختار کالبدی حیاط مرکزی در تهویه طبیعی خانه‌های سنتی یزد؛ نمونه موردی: خانه‌های لاری‌ها و گلشن

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 37-50

https://doi.org/10.30475/isau.2025.441169.2126

امید رهایی، میلاد امیدی، امیرحسین شیردل

چکیده حیاط مرکزی به عنوان عنصری بنیادین در خانه‌های سنتی اقلیم گرم و خشک ایران شناخته می‌شود که نقش موثری در تهویه مطلوب فضاهای مجاور خود دارد. مقاله حاضر در پی آن است که به بررسی ابعاد کالبدی حیاط مرکزی بپردازد و نسبت مناسبی برای آن بیاید. لذا این پژوهش که از نوع ترکیبی کمی و کیفی می‌باشد با استفاده از روش تجربی-آزمایشی، خانه های لاری ها و گلشن یزد در محیط نرم افزار دیزاین بیلدر شبیه سازی و مدلسازی شده است و بدین صورت سطح اثرگذاری عمق و ارتفاع در میزان تهویه طبیعی از طریق محاسبه الگوی گردش و سرعت باد در حیاط مرکزی این خانه ها مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتایج تحقیق نشان داده است که‌ تغییرات در عمق و ارتفاع حیاط، با فرض ثابت بودن طول و عرض آن، در الگوی گردش هوای حیاط مرکزی و متعاقباً تهویه طبیعی به شدت موثر است. در حیاط‌های نمونه پس از افزایش ۲ متری ارتفاع، رابطه‌ای مستقیم بین میزان ارتفاع حیاط با میزان سرعت باد وجود دارد اما بعد از اعمال تغییر ارتفاع به میزان ۴متر و ۶ متر، رفتار باد تغییر پیدا می‌کند و با افزایش ارتفاع، سرعت باد در حیاط کاهش می‌یابد. در مجموع پس از تحلیل جریان هوا، ارتفاع مناسب حیاط مرکزی جهت عملکرد مطلوب تهویه طبیعی در خانه گلشن 9 متر و در خانه لاری‌ها 11متر می‌باشد.

تحلیل اثر حرکت بر ارزیابی محیط؛ بسوی معماری اپیزودیک

تحلیل اثر حرکت بر ارزیابی محیط؛ بسوی معماری اپیزودیک

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 69-82

https://doi.org/10.30475/isau.2025.435523.2121

صالحه بخارائی

چکیده آگاهی، ثمره ادراک و ارزیابی محیط است. حضور در یک فضا، آگاهانه و یا ناخودآگاه، انسان را در فرایند ارزیابی کیفیت‌های آن فضا قرار می‌دهد. سیری در پژوهش‌های حوزه معماری و طراحی محیط، به تاثیر مشخصه‌های فضای فیزیکی و مولفه‌های انسانی بر ویژگی‌های کیفی محیط اشاره دارد. در این بین پژوهش‌های تجربی در ارتباط با بررسی اثر حرکت -در خلال لایه‌های کیفی فضا- بر ادراک محیط، به علل گوناگون، راکد مانده است. این پژوهش، با مرور ادبیات زمینه‌ای و در چارچوب پژوهشی کمّی، با تحلیل داده‌های آماری حاصل از ارائه 10 انیمیشن شبیه‌سازی شده از دو فضای متوالی (با تغییر در مولفه‌های فیزیکی فضای اول) به 92 نفر شرکت‌کننده (54 زن و 38 مرد)، به بررسی اثر حرکت در ارزیابی اندازه فضای دوم می‌پردازد. یافته‌های این پژوهش ضمن تایید مبانی تئوری سطح انطباق، حرکت را عاملی موثر در فرایند قضاوت محیط می‌داند که توجه به آن می‌تواند نحوه دیاگرام‌کردن فضای معماری را دستخوش تغییرات کلی نماید. بسط یافته‌های این تحقیق در مطالعات آتی، فرایند طراحی معماری را بسوی معماری وابسته به حرکت و به تعبیر این پژوهش «معماری اپیزودیک» هدایت می‌کند.

بررسی زمینه‌ها و عوامل تحول خانه از دوره قاجار تا پهلوی اول؛ موردکاوی: خانه‌های تاریخی شهر تبریز

بررسی زمینه‌ها و عوامل تحول خانه از دوره قاجار تا پهلوی اول؛ موردکاوی: خانه‌های تاریخی شهر تبریز

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 83-102

https://doi.org/10.30475/isau.2025.451968.2145

محمدحسن خادم زاده، لیلا صفری اصل

چکیده تحولاتِ بین دو دوره قاجار و پهلوی اول در ایران، همراه با دگرگونی‌هایی در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بوده است که تمامی جوانب زندگی کشور در آن دوران از جمله شهر تبریز را تحت‌تأثیر قرار داده است. به‌تبع آن، معماری و شهرسازی و به‌خصوص معماری خانه‌ها این شهر نیز تغییر و تحول زیادی را به خود دیده‌اند. به عبارتی تأثیرات متقابلی بین تغییرات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و معماری خانه وجود داشته است که سبب شده خانه به مکانی فراتر از ساختمان تبدیل شود؛ لیکن تاکنون کمتر به نمود کالبدی این تأثیرات پرداخته شده است. این پژوهش قصد دارد تا با شناخت و تحلیل تأثیر عوامل مؤثر بر تحولات جامعه بر شهر تبریز به‌واسطه حضور ولیعهد و موقعیت سوق‌الجیشی و هم‌جواری با روسیه و عثمانی و تطبیق آن با تحولات فضایی خانه‌های تبریز این تأثیرات متقابل را روشن سازد. برای رسیدن به این هدف، پژوهش در پی پاسخ به چگونگی تغییرات و تحولات کالبدی - فضایی و عملکردی در خانه‌های این شهر و یافتن علل و عوامل تغییرات و تحولات کالبدی در بازه زمانی پژوهش است. بر این اساس خانه‌های دوره قاجار و پهلوی‌اول شهر تبریز به‌عنوان موردکاوی انتخاب و سعی شد که سیر تحول خانه‌ها درگذر از دوره قاجار به پهلوی و هم‌چنین عوامل موثر بر تغییرات استخراج و بررسی شود. در این پژوهش با رویکردی کیفی، از طریق مشاهدات میدانی و کتابخانه‌ای، الگوهای فضایی 40 خانه که امکان بازید و جمع‌آوری مدارک وجود داشت، انتخاب و به روش توصیفی- تفسیری به انجام رسید. نتایج مبین آنند که تغییرات و اصلاحات در معماری خانه‌ها از اواسط دوره قاجار به‌مرور شروع شد. اصلاحات ابتدا سبب تغییر شیوه زندگی ساکنین گردید، سپس و به‌خصوص در دوره پهلوی اول فضاهای خانه که دارای هویت ایرانی مبتنی بر سنت‌های پیشین بودند و عملکردهای متنوعی را داشتند یا حذف شدند و یا تغییر شکل و ماهیت دادند و به صورت فضاهایی تک عملکردی برای نشیمن یا خواب و استراحت درآمدند. به‌عبارتی شکل جدیدی از خانه با حذف‌شدن فضاهایی مانند حیاط‌های اندرونی و یا فضاهای مرتبط با سلسه‌مراتب ورودی (سردر، دالان و هشتی)، همچنین حوض‌خانه‌ها، ایوان‌های سرتاسری، کله‌ای‌ها و ساده‌تر شدن فرم فضاها نمایان شد.

تبیین فرآیند بهره‌گیری از روش تک‌نگاری در مطالعات معماری ایران

تبیین فرآیند بهره‌گیری از روش تک‌نگاری در مطالعات معماری ایران

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 103-118

https://doi.org/10.30475/isau.2025.448216.2142

حجت‌اله عبدی اردکانی، سیده یاسمن ده بزرگی

چکیده تک‌نگاری در حوزه معماری، موضوعی است که طی چند دهه گذشته کم و بیش مورد توجه محققین مختلف قرار گرفته و در مقالات آنان نمود پیدا کرده ‌است. این قبیل از پژوهش‌ها موجب معرفی، ثبت و مستند‌نگاری ابنیه‌ای شده که به علت ناشناخته ماندن، در معرض آسیب‌ قرار گرفته‌ و در حال تخریب بوده‌اند. علی‌رغم اهمیت تک‌نگاری در زمینه‌ی معماری، تاکنون یک طرح جامع به عنوان یک مرجع برای نگارش این دست از مقالات تهیه نشده و افراد مختلف به شیوه‌هایی متنوع به نگارش چنین مقالاتی پرداخته‌اند. بنابراین هدف اصلی در پژوهش حاضر، ارائه‌ی راهنمایی جامع با مراحل از پیش تعیین شده به منظور انجام این قبیل از پژوهش‌ها است. بدین منظور در ابتدا تلاش شده تا با مرور نمونه‌های اولیه‌ی تک‌نگاری به ریشه‌های شکل‌گیری چنین موضوعی در ایران و جهان پرداخته شود. در ادامه نیز با استناد به روش تحلیل محتوای کیفی به بررسی متن 50 مقاله مربوط به 75 سال گذشته در این حوزه پرداخته و مفاهیم قابل استخراج از هرکدام مشخص شده ‌است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این مفاهیم به صورت زیرمجموعه‌‌های یک مقوله‌ی کلی درآمده و این مقولات مراحل تک‌نگاری را روشن ساخته‌اند. این مراحل عبارتند از شناسایی، تاریخ‌‌نگاری و معماری. در مرحله‌ی شناسایی به انتخاب و مشاهده‌ی بنا به صورت مستقیم (بازدید میدانی) و غیرمستقیم (مشاهده تصاویر و طرح‌های موجود از بنا) پرداخته‌ شده ‌است. در مرحله‌ی دوم پیشینه تاریخی و موقعیت جغرافیایی منطقه‌ای که بنا در آن واقع شده، زمان ساخت بنا و سیر تحولات آن از ابتدا تاکنون، سازنده و بانیان بنا و علت نام‌گذاری آن با استناد به منابعی نظیر اطلس‌های جغرافیایی، کتیبه‌های موجود، متون تاریخی، سفرنامه‌ها، اشعار و ...، مشخص شده‌اند. در مرحله‌ی پایانی نیز به توصیف معمارانه بنا پرداخته‌شده و عناصر فضایی، فرم ظاهری، سازه و شیوه‌های اجرای بنا، مصالح و تزیینات به کار رفته در آن مشخص شده‌اند.

تأثیر تدقیق موضوع هندسه بر تبیین محتوای آموزش آن در معماری مبتنی بر منابع اسلامی

تأثیر تدقیق موضوع هندسه بر تبیین محتوای آموزش آن در معماری مبتنی بر منابع اسلامی

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 157-177

https://doi.org/10.30475/isau.2025.455795.2153

عباس ده باشی پور، سعید علی تاجر

چکیده آموزش یکی از موضوعات مهم در جریان شکوفایی معماری بوده و توجه به مباحث هندسه به‌عنوان شاخه‌ای از ریاضیات و یکی از عوامل مؤثر در شکل‌گیری فضای معماری ایرانی، خصوصاً در عصر اسلامی، همواره در میان دروس پایۀ این رشته قرار داشته و از اولویت‌های نظام آموزشی آن می‌باشد. در این پژوهش، با توجه به اهمیت باطن پدیده‌ها در شکل‌گیری و پیشبرد علوم در جهان‌بینی اسلامی و اولویت نگـرش در یادگیری در رویکرد شناختی، پرسش‌های ذیل مطرح می‌شوند؛ چیستی مفهوم واژۀ هندسه و کاربرد آن در معماری؟، و چگونگی تأثیر مفهوم واژۀ هندسه در معماری بر محتوای آموزشی آن؟ در پژوهش کیفی ذیل که با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی انجام شده و داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و مبتنی بر منابع اسلامی جمع‌آوری می‌شوند، جهت پاسخ به پرسش اول، با بهره‌گیری از استدلال منطقی، برداشت‌های موجود از واژۀ هندسه و مفهوم آن در معماری طبقه‌بندی، انتظامات هندسی- معماری معرفی و با کمک استدلال استنتاجی واژۀ «هَنْدَسَه» معادل واژۀ «قَدَر» در نظر گرفته شده و مفهوم آن در معماری ارائه می‌گردد. همچنین درمی‌یابیم که شناخت ناقص حاصل از گستردگی دامنۀ مفهوم واژۀ هندسه، زمینه‌ساز وجود برداشت‌ها و کاربردهای متعدد آن در معماری شده که جهت رفع این مشکل کاربرد «انتظام هندسی- معماری انسجام‌بخش»، پیشنهاد می‌شود. برای پاسخ به پرسش دوم، با کمک استدلال منطقی، دروس دانشگاهی، نظریات حکمای مسلمان، رده‌ها و رویکردهای آموزشی و پژوهشی موجود پیرامون مفهوم هندسه در معماری، با یکدیگر تطبیق داده و با کمک استدلال استنتاجی، سرفصل‌ها مبتنی بر سه رویکرد؛ اکتشافی- توصیفی، تحلیلی- تفسیری و علّی، تدوین می‌شوند.

تبیین مدل ذهنیت تفکر طراحی بر اساس سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی با نقش میانجی ویژگی‌های شخصیتی معمار

تبیین مدل ذهنیت تفکر طراحی بر اساس سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی با نقش میانجی ویژگی‌های شخصیتی معمار

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 179-192

https://doi.org/10.30475/isau.2025.435864.2122

فرهاد کاروان

چکیده مطالعه شناخت و فرایندهای شناختی و چگونگی پردازش آن‌ها همواره مورد توجه آموزش معماری بوده‌است. تفکر طراحی به منزلۀ سبک شناختی در طراحی است و مهم‌ترین عناصر آن نیز، ذهنیت تفکر طراحی است. این پژوهش، به تبیین ذهنیت تفکر طراحی بر‌اساس سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی پرداخته است. از آنجایی که افزایش قدرت طراحی از اهداف مهم آموزش در معماری است، لذا نیاز به شناسایی عوامل مرتبط با روند طراحی و بخصوص عوامل مرتبط با طراح است. روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی در قالب مدل معادلات ساختاری بود. جامعه‌ی آماری این پژوهش شامل دانشجویان معماری دانشگاه‌های همدان است که به شیوه در دسترس به تعداد 248 نفر انتخاب شد. جهت جمع‌آوری اطلاعات مربوطه از پرسشنامه‌های ذهنیت تفکر طراحی، سبک‌های پردازش اطلاعات، تفکر انتقادی و ویژگی‌های شخصیتی استفاده شد. داده‌ها با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد مدل مفهومی تدوین شده با داده‌ها برازش مناسبی داشت؛ به این معنی که بر‌اساس متغیرهای تفکر انتقادی و سبک‌های پردازش اطلاعات با میانجی‌گری ویژگی‌های شخصیتی می‌توان مدل ذهنیت تفکر طراحی را تدوین کرد. ذهنیت تفکر طراحی به نگرش‌ها و باورهای فرد طراح مرتبط است؛ لذا نمی‌تواند بدون تأثیر از ویژگی‌های شخصیتی و توان‌شناختی فرد طراح باشد. بر‌اساس این نتایج ویژگی‌های شخصیتی برون‌گرایی/ درون‌گرایی (تمرکز بر مسئله) و قضاوتی/ ادراکی (جهت‌گیری فرد در مسئله) مستقیم و غیر‌مستقیم بر ذهنیت تفکر طراح اثر گذاشتند و بیشترین میانگین‌ها را نسبت به سایر تیپ‌های شخصیتی داشتند. همچنین سبک‌های پردازش اطلاعات و تفکر انتقادی با ذهنیت تفکر طراحی کاملاً مرتبط بودند. از این‌رو، با تدوین برنامه‌‌هایی جهت آموزش و افزایش قدرت شناختی در دانشجویان معماری، می‌توان انتظار تغییر در ذهنیت تفکر طراحی را در آنان داشت.

نقش آسانسورهای تخلیه در ارتقای ایمنی ساختمان‌های بلند؛ مطالعه‌ای بر اساس استانداردهای بین‌المللی

نقش آسانسورهای تخلیه در ارتقای ایمنی ساختمان‌های بلند؛ مطالعه‌ای بر اساس استانداردهای بین‌المللی

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 193-212

https://doi.org/10.30475/isau.2025.479343.2192

زری عباسی روشن، فریبرز کریمی، سید رحمان اقبالی

چکیده با افزایش ساخت ساختمان‌های بلند در سال‌های اخیر، نیاز به راه‌حل‌های ایمن و کارآمد برای تخلیه ساکنان در شرایط اضطراری همچون آتش‌سوزی بیش از پیش احساس می‌شود. درقوانین و مقررات ساختمان ایران عمدتاً بر استفاده از پله‌ها به‌عنوان تنها مسیر فرار تأکید دارند و استفاده از آسانسورهای تخلیه به‌عنوان یک گزینه مکمل به‌اندازه کافی موردتوجه قرار نگرفته است. این در حالی است که در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، استفاده از آسانسورهای تخلیه به‌عنوان بخشی از مسیر خروج ایمن ساکنین از ساختمان‌های بلند در نظر گرفته شده و استانداردهای برای طراحی، نصب و نگهداری آن‌ها تدوین نموده‌اند. این پژوهش با تمرکز بر آسانسورهای تخلیه، به بررسی ادبیات تخصصی، استانداردهای بین‌المللی و یافته‌های پژوهشگران حوزه معماری، مهندسی مکانیک و آتش‌نشانی می‌پردازد. لازم به ذکر است که این پژوهش صرفاً بر روی آسانسورهای تخلیه متمرکز بوده و به بررسی آسانسورهای دسترسی آتش‌نشان نمی‌پردازد. آسانسورهای تخلیه، سیستم‌های بالابری هستند که برای تخلیه ایمن ساکنان ساختمان در شرایط اضطراری طراحی شده‌اند و با آسانسورهای دسترسی آتش‌نشان که به طور ویژه برای استفاده نیروهای آتش‌نشانی در عملیات امداد و نجات طراحی شده‌اند، تفاوت‌های ساختاری و عملکردی دارند. پژوهش حاضر در سه مرحله شامل، جمع‌آوری جامع اطلاعات از منابع مختلف و تحلیل آن‌ها، که مفاهیم کلیدی و شکاف‌های پژوهشی شناسایی شده و سپس، استانداردهای ملی و بین‌المللی مقایسه شده و بر اساس یافته‌ها، راهکارهایی برای بهبود عملکرد آسانسورهای تخلیه در ساختمان‌های بلند ایران پیشنهاد شده است. با توجه به ساخت ساختمان‌های بلند، تضمین ایمنی ساکنان در هنگام وقوع حوادث اضطراری از اهمیت بالایی برخوردار است. یکی از راهکارهای موثر برای ارتقاء سطح ایمنی، استفاده از آسانسورهای تخلیه ،به ویژه برای افرادی که دارای محدودیت‌های جسمی-حرکتی ،که امکان تخلیه سریع و ایمن از ساختمان‌ها را فراهم می‌آورند. وجود استانداردهای جامع و به‌روز، آموزش‌های تخصصی و بازرسی‌های دوره‌ای، نقش کلیدی در بهبود عملکرد آسانسورهای تخلیه ایفا می‌کند.

تحلیلی بر مؤلفه‌های کالبدی و اجتماعی مؤثر بر میزان دلبستگی به خانه

تحلیلی بر مؤلفه‌های کالبدی و اجتماعی مؤثر بر میزان دلبستگی به خانه

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 213-226

https://doi.org/10.30475/isau.2025.448131.2141

محمد حق شناس، صلاح الدین مولانایی، شادیه سیاری

چکیده دلبستگی به خانه شکلی خاص و شدیدتر از دلبستگی مکانی است که بر پیوند عاطفی فرد با خانه خود متمرکز است. مشخص کردن عوامل اثرگذار بر این دلبستگی در دورانی که فرایند جهانی‌شدن، منحصر به فرد بودن مکان‌ها را تهدید و ارتباط مردم را با محل سکونت‌شان تضعیف کرده است، اهمیت زیادی دارد. ﺍﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ با هدف مشخص‌کردن دقیق‌تر تأثیر مؤلفه‌های کالبدی و اجتماعی بر دلبستگی به خانه انجام شد. برای این منظور، پرسش‌نامه‌هایی شامل مقیاس‌های «دلبستگی به خانه» و «توصیف محیط خانه» در اردیبهشت ۱۴۰۲ بین جامعه هدف (۲۱۶ نفر از مردم شهر سنندج) توزیع شد. نتایج این پژوهش همبستگی متوسطی را بین دلبستگی به خانه و توصیف محیط خانه نشان داد. همچنین مشخص شد میزان رضایت ﺍفرﺍد مسن از محیط زندگی‌شان بیشتر است. یکی از نتایج قابل‌توجه، منفی بودن رابطه همبستگی بین دلبستگی به خانه با تعداد سال‌های سکونت بود که می‌تواند حاصل دو عامل فرسوده شدن محیط فیزیکی خانه، نیاز به روزآمد شدن در فرهنگ ایرانی یا ترکیبی از این دو باشد. یکی از نتایج دیگر منفی بودن رابطه همبستگی بین دلبستگی به خانه با افزایش تعداد ساکنان منزل بود که احتمال دارد به دلایلی نظیر متفاوت بودن ترجیحات افراد برﺍی ﺍیجاد یک فضای دلخوﺍﻩ، کاهش امکانات رفاهی، و ازبین رفتن حریم خصوصی ایجاد شده باشد. نتایج همچنین نشان داد افراد متأهل علاوه بر آن‌که دلبستگی بیشتری به خانه داشتند، توصیف بهتری از آن هم ارائه می‌کردند. این موضوع نشان می‌دهد همبستگی خانوادگی پیش از دلبستگی به خانه توسعه می‌یابد. یافته‌های این پژوهش می‌تواند در طراحی محیط‌های مسکونی به‌منظور افزایش دلبستگی و حس تعلق افراد به محل سکونت‌شان استفاده شود.

واکاوی تأثیر مناسبت‌های آیینی بر الگوی سینومرفی در محیط انسان ساخت جمعی؛ نمونه موردی: محله ارامنه جلفای اصفهان

واکاوی تأثیر مناسبت‌های آیینی بر الگوی سینومرفی در محیط انسان ساخت جمعی؛ نمونه موردی: محله ارامنه جلفای اصفهان

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 239-255

https://doi.org/10.30475/isau.2025.442818.2130

رامتین مرتهب، عسل باقریان، نگار زارع، راضیه هارونی

چکیده نظریه سینومورفی در معماری به دنبال الگوی هم‌ساختی حداکثری میان کالبد و ویژگی‌های رفتاری همسو با نیازها و ادراکات باشنده است که این موضوع می‌تواند در محیط انسان ساخت جمعی منجر به ایجاد تجربه‌ای مثبت گردد. قابلیت محیط و رفتار انسان، در یک اثرگذاری متقابل، هسته‌ای مشترک میان باشنده و محیط است و بر همین اساس، ارزیابی الگوی سینومرفی در تبیین میزان کارآمدی قرارگاه‌های رفتاری مؤثر است. در این پژوهش با رویکردی کیفی به ارزیابی تأثیر مناسبت‌های آیینی (کریسمس) بر شکل‌گیری الگوی سینومرفی در جلفای اصفهان پرداخته شده است. پژوهش کاربردی حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر راهبرد مطالعه موردی بر مبنای مشاهدات میدانی، بررسی اسنادی و مردم‌نگاری می‌باشد. نمونه گیری احتمالی در سه بازه زمانی هدفمند- پیش از کریسمس، آغاز سال نوی میلادی و پس از آن، در سه بازۀ زمانی صبح (۹ تا ۱۲)، ظهر (۱۴ تا ۱۷) و شب (۱۹ تا ۲۲) انجام و به تحلیل یافته‌های بدست آمده پرداخته شده است. بر این اساس، در محدوده جلفای اصفهان، تفاوت‌های محسوسی میان الگوهای رفتاری و ظرفیت‌های اجتماعی در قیاس میان بازۀ مناسبت‌های آیینی و روزهای عادی وجود دارد که این عامل می‌تواند بر میزان بهره‌وری از کاربری‌ها و عملکردهای موجود در بستر پژوهش نیز تأثیرگذار باشد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد که مناسبت‌های آیینی می‌تواند در جهت‌دهی رفتارها تأثیر و به طور قابل توجهی منجر به تقویت و پایداری الگوی سینومرفی کالبد- رفتار گردد؛ همچنین این مناسبت‌ها باعث بروز نمود خاصی از رفتارها و فعالیت‌ها در محیط انسان ساخت جمعی می‌شوند که ممکن است در یک رابطه رفت و برگشتی میان محیط (قرارگاه) رفتاری و رفتار محیطی، بر رفتار باشنده، عناصر مختلف محیط و تنوع راهبردهای خلاقانه رفتاری اثرگذار باشد. در این راستا راهکارهایی جهت تقویت الگوی سینومرفی محدودۀ مورد مطالعه مانند اصلاح چیدمان مبلمان شهری همسو با افزایش قابلیت‌های محیطی و رفتاری پیشنهاد می‌گردد.

تاریخ در معماری واسازی: تحلیل گفتمان تاریخ در اندیشه‌های ژاک دریدا و معماری واسازی

تاریخ در معماری واسازی: تحلیل گفتمان تاریخ در اندیشه‌های ژاک دریدا و معماری واسازی

دوره 16، شماره 1، شهریور 1404، صفحه 257-272

https://doi.org/10.30475/isau.2025.396238.2113

سید سروش صدری، منوچهر فروتن، سید محمود معینی، حسین اردلانی

چکیده گفتمان تاریخ معماری نوگرا بر پایه تاریخ‌گرایی هگل، روایتی سبک‌شناسانه از گذشته معماری صورت‌بندی می‌نماید. این روایت، در دوره پسانوگرایی از سوی گفتمان معماری واسازی که با آثار و اندیشه‌های معماران آمریکایی در دهه هشتاد میلادی مطرح گردید مورد بازبینی و بازاندیشی دوباره قرار گرفت. هدف اصلی این پژوهش شناخت گفتمان تاریخ در معماری دوره معاصر است. پرسش پژوهش آن است که نگاه اندیشه‌های واسازی به گفتمان تاریخ معماری چیست؟ و شیوه مواجهه با تاریخ در آثار معماری واسازی چگونه است؟روش پژوهش این مقاله، تحلیل محتوای کیفی است که از شیوه تحلیل گفتمانی لاکلا و موف بهره برده است. بر پایه این شیوه تحلیل گفتمانی، در آثار معماری واسازی پیتر آیزنمن و دانیل لیبسکیند، نظام معنایی گفتمان تاریخ معماری هگلی دوره نوگرا بر پایه یافتن مؤلفه‌هایی چون دال مرکزی، دال شناور و مفهوم مفصل‌بندی به مثابه یک متن ساختارزدایی و یا واسازی گردیده است. سپس برپایه نتایج حاصله، گفتمان تاریخ در معماری واسازانه تبیین و ویژگی‌های آن در تقابل با گفتمان تاریخ در دوره نوگرا وروایت پردازی آن بررسی گردیده است. بررسی‌‌ها نشان داد که چارچوب اصلی تاریخ معماری واسازانه براساس گفتمانی از تاریخ در دوره پسانوگرایی با عنوان تاریخ انتقادی شکل گرفته است. این گفتمان، تاریخ معماری را مبتنی بر روایتی غیرخطی، گسسته و غیر علی، ضد ساختار و مرکزگرایی بازتولید می‌نماید ونهایتاً رویکرد وچارچوب گفتمان تاریخ معماری واسازانه در آثار معماری واسازی بازشناسی ودر قالب چهارسطح از مواجهه انتقادی بامفهوم تاریخ دسته‌بندی شد: مواجهه انتقادی با تاریخ عام، تاریخ عام، تاریخ سایت اثر (پالمپسیست)، کلان روایت تاریخ معماری و نشانه‌های تاریخی.

ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی بر مبنای درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم؛ نمونه موردی: کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر

ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی بر مبنای درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم؛ نمونه موردی: کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 23-42

https://doi.org/10.30475/isau.2024.427592.2106

رضوان زارعی، احمد ترکمان، محمدعلی رحیمی

چکیده امروزه ‌‌شناسایی الگوهای معماری اثرگذار بر ارتقاء ‌طراحی محیط‌های دوستدار اوتیسم، با اهمیّت به‌نظر می‌رسد. بنابراین هدف پژوهش، ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی مبتنی بر یکپارگی حسی، متناسب با وضعیّت حسی و شناختی کودکان اوتیسم بوده تا شرایط برای درمان و مدیریت بر رفتارشان تسهیل گردد. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و نیمه‌آزمایشی از نوع طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با دو گروه کنترل و آزمایش‌ می‌باشد. گردآوری اطّلاعات در دو بخش نظری (از منابع اسنادی برای تدوین مدل) و میدانی (ارزیابی مدل با اعمال تغییرات در فضای آموزشی گروه آزمایش) و جامعۀ آماری و حجم‌‌نمونه برای دو گروه از مربّیان و کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر مشخّص گردید. از 18نفر از مربّیان دربارۀ وضعیّت پیشرفت کلّی 18 نفر از کودکان (هر گروه 9کودک) در قبل و بعد از پایان دورۀ آزمایشی، از طریق پرسشنامه‌ای نظرسنجی شد. برای تحلیل داده‌ها، از میانگین و آزمون کوواریانس با نرم‌افزار Spss 26 استفاده شد. براساس یافته‌ها، میانگین وضعیّت پیشرفت کودکان در پیش‌آزمون و پس‌آزمون برای گروه کنترل و آزمایش بترتیب (2/148)، (2/153) و (2/556)، (2/852) بدست آمد. در تحلیل کوواریانس، آمارۀ آزمون (F) و سطح معناداری (Sig) گروه آزمایش به ترتیب (8/714) و (0/011) گزارش، و سطح معناداری آزمون کمتر از سطح معناداری استاندارد اعلام گردید (Sig <0.05). وجود تفاوت معنادار میان میانگین امتیازات و تایید میزان پیشرفت گروه آزمایش، نشان داد میان «طراحی محیط مراکز آموزشی مبتنی بر یکپارگی حسی» و «درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم» ارتباط معناداری برقرار است. همچنین، نتایج مشخّص کرد اختلالات ‌‌رفتاری کودکان ‌‌اوتیسم در حوزه‌های «حسی-‌ حرکتی»، «ارتباطی- ‌اجتماعی» و «شناختی-گشتالتی» طرح‌‌‌پذیرند؛ که به موازاتشان، الگوهای طراحی «محیط چندحسی»، «الگوسازی محیط» و «توالی فضایی» در قالب مدل ساختاری محیط، ارائه شد. این ‌مدل با درک‌کردن مکانیسم ناتوانی‌های حسی و نیازهای کودکان اوتیسم و با تاثیر بر احساس محیط و فرآیند بهتر ادراک بر سیستم پردازش مرکزی، می‌تواند بر بهبود مشکلات رفتاری کودکان موثّر عمل نماید.

ظرفیت‌سنجی کالبدی مدارس تاریخی در بازاستفاده تطبیقی فضاهای آموزشی؛ نمونه موردی: مدارس جانی‌خان، شفیعیه، رحیم‌خان، معمارباشی و شیخ عبدالحسین

ظرفیت‌سنجی کالبدی مدارس تاریخی در بازاستفاده تطبیقی فضاهای آموزشی؛ نمونه موردی: مدارس جانی‌خان، شفیعیه، رحیم‌خان، معمارباشی و شیخ عبدالحسین

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 43-57

https://doi.org/10.30475/isau.2024.418027.2083

مریم کاردان، هوتن ایروانی، علی اکبری، علی عسگری

چکیده یکی از راهبردهای عملیاتی برای حفظ ارزش‌های تاریخی و فرهنگی ساختمان‌های تاریخی در راستای توسعه پایدار و بهره‌مندی از آن‌ها، بازآفرینی و بازاستفاده تطبیقی آن‌ها با برنامه‌ریزی عملکردی جدید است. ظرفیت‌سنجی کالبدی بناهای موردنظر برای احیا و بازآفرینی ضروری و پراهمیت است. ازجمله مهم‌ترین بناهای میراثی برجای‌مانده از دوران گذشته در شهرهای تاریخی ایران، مدارس هستند. هدف از این مطالعه آن است که ظرفیت‌های کالبدی پنج مدرسه میراثی جهت بازاستفاده تطبیقی بررسی شود که عبارتند از جانی‌خان قم، شفیعیه و رحیم‌خان در اصفهان و معمارباشی و شیخ عبدالحسین در تهران. در این مطالعه به روش تحقیق کمی و از طریق آزمون افتراق معنایی و نیز تحلیل همبستگی میان متغیرها، معیارهای استخراج‌شده از مبانی نظری بازآفرینی تطبیقی که عبارت‌اند از: بهره‌مندی از نور طبیعی، امکان تهویه طبیعی هوا، امکان تعدیل طبیعی دمای هوا، سکوت و آرامش فضا، ظرفیت مبلمان مطلوب فضا، ایمنی و امنیت ساختمان، زیبایی و تزئینات، سیرکولاسیون و دسترسی مطلوب، فضای سبز و چشم‌انداز زیبا و تنوع مصالح تحلیل شد. نتایج سنجش معیارها در پنج مدرسة انتخاب‌شده نشان می‌دهد که در مدارس برخوردار از ظرفیت‌های فضایی بیشتر، وسیع‌تر و متنوع‌تر و نیز ارتباط بیشتر با حیاط مرکزی به‌عنوان موقعیت تأمین‌کننده نور، هوا، چشم‌انداز، سکوت، آرامش و طبیعت، قابلیت بالاتری برای احیا و برنامه‌ریزی فضایی جدید وجود دارد. همچنین نتایج روشن می‌سازد از میان پنج مدرسه انتخابی به‌ترتیب مدرسه جانی‌خان با میانگین امتیاز (۱.۹۱)، مدرسه رحیم‌خان (۱.۸۹) و مدرسه معمارباشی (۱.۸۶) بیشترین ظرفیت را برای بازاستفاده تطبیقی دارند.

مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری؛ مطالعه موردی: درس طراحی معماری 3 در دانشگاه آزاد اردبیل

مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری؛ مطالعه موردی: درس طراحی معماری 3 در دانشگاه آزاد اردبیل

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 59-73

https://doi.org/10.30475/isau.2025.413736.2074

مینا زارع جعفری، مسعود یوسفی تذکر، علی محمد رنجبر کرمانی، معصومه یعقوبی

چکیده یکی از مهارت‌های موردنیاز دانشجویان معماری جهت موفقیت در حرفه، مهارت در همکاری جمعی و کار گروهی است؛ اما امروزه در نظام آموزش دانشکده‌های معماری به این مورد کم‌توجهی می‌شود و دانشجو پس از فارغ‌التحصیلی و حضور در حرفه‌ درمی‌یابد که طراحی یک کار انفرادی نیست و جهت پیش‌برد آن بایستی با افراد مختلف همکاری داشته باشد. لازمه همکاری موفق در حرفه طراحی معماری، آموزش مهارت‌های اجتماعی و کار گروهی به دانشجویان در دروس طراحی معماری است، بنابراین آموزش طراحی، نیازمند یک تغییر الگو در روش آموزشی به سمت یک رویکرد مشترک می‌باشد. در این پژوهش ابتدا به روش مرسوم در دانشکده‌ها، دانشجویان به طراحی انفرادی  می‌پردازد و سپس مدل آموزش مشارکتی طراحی و کار گروهی در کارگاه‌ها اجرا می‌شود و درنهایت این دو روش از دیدگاه اساتید و دانشجویان قیاس می‌شوند و مولفه های مدل آموزش مشارکتی مشخص‌ می‌شود. هدف از این مقاله، شرح اجرا و ارزیابی مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری می‌باشد. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان درس طراحی معماری سه دانشگاه آزاد اردبیل می‌باشد. روش پژوهش علی- مقایسه ای است. دانشجویان به دو گروه آزمون و گروه شاهد تقسیم‌بندی می‌شوند. گام گردآوری اطلاعات، با گروه‌بندی دانشجویان و کار روی یک موضوع طراحی و ارزیابی گروهی و نیز به‌کارگیری ابزارهای آموزش مشارکتی پیموده می‌شود. پیامدهای تجربه آموزش مشارکتی، با پاسخ گیری پرسشنامه از دانشجویان و اساتید داور ارزیابی می‌شود. در گام داوری و با روش استقرائی، پاسخ‌ها تحلیل و ارزیابی می‌شوند. نقاط قوت و ضعف مشخص می‌شود و ابزارهای «برنامه زمان‌بندی وظایف»، «ارزیابی هم‌گروه» و «مقاله انعکاسی» در جهت رفع نقاط ضعف پیشنهاد می‌گردد. یافته‌های پژوهش روشن می‌کند پیامد روش آموزش مشارکتی، افزایش تعامل دانشجویان و سهیم شدن آن‌ها درروند طراحی، افزایش ظرفیت یادگیری و انگیزه و مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی و نیز آماده شدن برای رویارویی با چالش‌های آینده حرفه معماری است. در این پژوهش باتوجه به یافته‌های پژوهش، مدل آموزش مشارکتی مؤلفه‌های اصلی آموزش مشارکتی و ارتباط استاد، گروه و دانشجو به‌عنوان سه ضلع اصلی آموزش مشارکتی را نشان می‌دهد.

شناسایی و دسته‌بندی الگوهای ذهنی متخصصان با تاکید بر کاهش افسردگی بیماران در طراحی فضاهای درمانی با استفاده از تحلیل عامل اکتشافی

شناسایی و دسته‌بندی الگوهای ذهنی متخصصان با تاکید بر کاهش افسردگی بیماران در طراحی فضاهای درمانی با استفاده از تحلیل عامل اکتشافی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 127-140

https://doi.org/10.30475/isau.2024.346774.1933

مرضیه فقیه الاسلام، حمید رضا عظمتی، هادی کشمیری

چکیده بر مبنای تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی یک مساله چند بعدی است که علاوه بر بعد جسمی، دارای ابعاد روحی- روانی است. هدف از طراحی فضای درمانی، علاوه بر ارایه خدمات درمانی، باید تامین نیازهای روحی و روانی کاربران باشد که هنوز به طور کامل مورد توجه قرار نگرفته است. اخیرا بیماری افسردگی علاوه بر افراد عادی، در بین بیماران جسمانی مانند کرونا، بیماران قلبی، ریوی، دیابت و ... نیز بسیار شایع شده است. این پژوهش با هدف شناسایی و دسته‌بندی ویژگی‌های کالبدی مؤثر بر کاهش میزان افسردگی در طراحی فضاهای درمانی و تعیین الگوی غالب در میان اساتید متخصص حوزه معماری و روانشناسی انجام گرفته است. روش پژوهش توصیفی-پیمایشی است. شناسایی عوامل مؤثر کاهش میزان افسردگی در سه بخش 1- تحلیل محتوای اسنادی؛ 2- پیمایش دلفی طی دو مرحله و 3- تحلیل عاملی اکتشافی از نوع کیو جهت شناسایی و دسته‌بندی الگوی ذهنی متخصصان انجام گرفته است. در پیمایش دلفی از میان متخصصان فعال در حوزه معماری و روانشناسی، تعداد 15 نفر به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب گردید. در گام پیمایش دلفی جهت دستیابی به الگوهای ذهنی افراد متخصص، پرسشنامه در میان 20 نفر متخصص توزیع و تحلیل عامل اکتشافی از نوع کیو و با استفاده از نرم افزار SPSS، انجام شد. در نهایت شش الگوی ذهنی غالب از نظر متخصصان شامل توالی منطقی، فضای طبیعت‌گرا، فضای متنوع، فضای اجتماع‌پذیر هدفمند، فضای امن و آسایش بصری استخراج گردید که معمار از این عوامل در طراحی فضاهای درمانی استفاده می‌کند و در اثر نهایی او منعکس می‌گردد.

ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون مساجد از طریق طراحی معماری؛ نمونه‌ی موردی: مسجد حکیم اصفهان

ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون مساجد از طریق طراحی معماری؛ نمونه‌ی موردی: مسجد حکیم اصفهان

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 159-176

https://doi.org/10.30475/isau.2024.370541.2006

اسلام کرمی، احسان عباسیه

چکیده فضای شهری عرصه‌ای برای نمایش زندگی جمعی است؛ صحنه‌ای که شهروندان را فارغ از نژاد، سن و صنف دور هم جمع کرده و با شکستن مرزهای اجتماعی، نمایشی از زندگی اجتماعی مردم شهر عرضه می‌کند. با توجه به این‌که کیفیت فضاهای شهری بر میزان حضورپذیری مردم در آن موثر است، تلاش در مسیر ایجاد فضاهای با کیفیت شهری به عنوان یکی از مسئولیت‌های معماران و شهرسازان شناخته می‌شود. در واقع توجه فعالان صنعت ساختمان به ویژه معماران و شهرسازان به تاثیر مستقیم هر بنا بر کیفیت فضای شهری پیرامون آن یکی از لازمه‌های رسیدن به شهری با فضاهای عمومی باکیفیت است. این پژوهش با هدف شناسایی نقش بنای مسجد حکیم اصفهان در ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون آن انجام شده است تا نتیجه‌ی آن علاوه بر یادآوری نقش ساختمان به عنوان ریز دانه‌های شهری در کیفیت‌بخشی به فضاهای عمومی شهر، به عنوان نمونه‌ای از تدقیق در یک ساختمان خاص جهت مطالعات بعدی در اختیار معماران و شهرسازان قرار گیرد. بر این اساس، ورودی‌های غربی، شمالی و شرقی مسجد حکیم اصفهان که فضای معماری را به فضای شهری متصل نموده برای مطالعه‌ دقیق‌تر انتخاب شدند. ابزار پژوهش، مصاحبه‌ی نیمه ساختار یافته بود و داده‌های حاصل از مصاحبه با 160 نفر از شهروندان حاضر در فضای شهری پیرامون مسجد حکیم، با استفاده از نرم‌افزار Maxqda جمع‌بندی و در سه مرحله (باز، محوری و گزینشی) کدگذاری شد. داده‌ها در قالب 24 مفهوم منسجم به عنوان کدهای باز و 12 مقوله به عنوان کدهای محوری تدوین و معرفی گردیده است. با هدف تسهیل مطالعه‌ی نتایج، کدهای محوری نیز در قالب چهار دسته‌ی کلی(کدگذاری گزینشی) ادراکی، فضایی، کالبدی و عملکردی مرتب شده‌اند. در آرای مصاحبه‌شوندگان، نقش معماری در تقویت اجتماع پذیری فضای شهری، نقش معماری در خوانایی فضای شهری، نقش معماری در القای حس مکان در فضای شهری و نقش معماری در ارتقا امنیت در فضای شهری، پرتکرارترین مصادیق از نقش معماری مسجد حکیم اصفهان در کیفیت‌بخشی به فضای شهری پیرامون آن بوده است.

هندسه، اساس و منشاءِ معماری استعلایی

هندسه، اساس و منشاءِ معماری استعلایی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 177-193

https://doi.org/10.30475/isau.2024.480801.2196

مسعود فلاح، عبدالحمید نقره کار، بهرام صالح صدق پور

چکیده ماهیت هندسه در معماری و نحوۀ کاربست آن، همواره موضوعی مورد مناقشه در میان معماران و اندیشه‌ورزانِ این حوزه بوده است، و غالباً پژوهشگران با توجه به خاستگاه نظریِ خود، از جنبه‌هایی متفاوت و حصری بدان نگریسته‌اند. حال این پژوهش درصدد است تا با بهره‌گیری از مکتب اسلام به عنوانِ یک خاستگاه نظریِ جامع و مانع به شناخت ماهیت و وظایفِ هندسه در نظامِ آفرینش کلیۀ مخلوقات و مصنوعات و به شکل ویژه معماری همت گمارد و از این رهگذر، به استعلای آموزش و طراحی معماری کمک نماید. از اینرو، ابتدا ضمن بررسیِ این مولفه در مکاتب گوناگون بشری، تلاش گردیده است؛ برای شکل‌دهی به چهارچوبِ نظریِ پژوهش، با رویکردی تفسیری- تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع اصیل اسلامی به شناخت این مفهوم و جایگاه آن در نظامِ هستی و کلیۀ ممکنات موجود در آن، از جمله معماری پرداخته شود. سپس با بهره‌گیری از روش استدلال منطقی سعی شده است تا نقش‌های هندسه در معماری از چهارچوب نظری پژوهش استخراج گردد. سپس بر این مبنا و برای ادراکی جامع از نقشِ هندسه در معماری، علل اربعۀ هندسه در معماری شناسایی و در یک بنا که در اینجا «خانۀ کعبه» به عنوانِ نمودی از معماری الهی می‌باشد، بررسیِ انطباقی گردیده است. در پایان، شناختِ این علّل، مبین این موضوع می‌باشد که: علّت فاعلیِ هندسه در معماری، انتظام بخشی به اجزاء در قالبِ یک کلِ وحدت یافته، برای بهره‌برداری انسان (انسانِ کامل) می‌باشد. علت غایی نیز، انتقالِ حقیقتِ معنا متناسب با نوعِ عملکرد معماری، در جهت نیل به مقامِ هدایت و عبودیت است. علّت مادی عنصر «فضا» می‌باشد که می‌بایست متناسب با عملکرد بنا و قوای ادراکی انسان، مشخصاتی خاص یابد. علت صوری، وجوهِ محدود کننده و متمایز کنندۀ فضا (کف، سقف، نمای درونی و بیرونی) می‌باشد، که می‌بایست متناسب با عملکرد بنا و معنای مورد انتظار از آن؛ صورت یابد.

تحلیلی بر آموزش معماری از جنبه‌ی کاربست مدل‌های نوین با تأکید بر مدل BIM‌؛ بررسی تطبیقی دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز

تحلیلی بر آموزش معماری از جنبه‌ی کاربست مدل‌های نوین با تأکید بر مدل BIM‌؛ بررسی تطبیقی دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 195-208

https://doi.org/10.30475/isau.2024.392431.2033

جاهد جعفری‌مند، شهریار شقاقی، حسن ابراهیمی اصل، نسیم نجفقلی پور کلانتری

چکیده امروزه ادغام فناوری‌های نوین در آموزش معماری، موجبات ارتقاء یادگیری، بهبود مهارت‌های دانش‌آموز، افزایش مشارکت، خلاقیت بیشتر، نگرش بهتر نسبت به دوره‌ها و مشاغل، و علاقه و مشارکت بیشتر مربیان در کلاس‌ها خواهد گردید. با توجه به اهمیت کاربست فناوری‌های نوین در آموزش معماری، هدف از تحقیق حاضر ارزیابی ظرفیت‌های پذیرش فناوری‌های نوین در آموزش معماری با تأکید بر مدل‌سازی اطلاعات ساختمان (BIM) در دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز می‌باشد. از این‌رو، روش تحقیق آمیخته (ترکیبی از روش‌های کمی-کیفی) با هدف کاربردی و ماهیت توصیفی-تحلیلی می‌باشد که در راستای تجزیه و تحلیل اطلاعات از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار Amos و تحلیل عاملی کیو (Q) در نرم‌افزار SPSS استفاده شده است. جامعه‌ی آماری تحقیق شامل دانشجویان و اساتید معماری دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز می‌باشد که با استفاده از روش کوکران، حجم نمونه‌ی دانشجویان برای هرکدام از دانشگاه‌ها 384 نفر و با استفاده از روش دلفی هدفمند، حجم نمونه‌ی اساتید برای هرکدام از دانشگاه‌ها 8 نفر تعیین گردیده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد در راستای بهره‌گیری از فناوری‌‎های نوین (BIM) در آموزش معماری، مقدار بحرانی هر سه متغیر محتوای آموزشی، فرایند آموزشی، ظرفیت نهادی و اساتید برای دانشگاه فنی استانبول بالای 1/96 محاسبه شده و در سطح اطمینان 95 درصد دارای وضعیت مطلوبی می‌باشند. در دانشگاه هنر اسلامی تبریز تنها ظرفیت نهادی و اساتید دارای مقدار بحرانی بالای 1/96 بوده و محتوا و فرایند آموزشی در شرایط نامطلوبی قرار دارند. همچنین نتایج حاکی از آن است که سه عامل اصلی تحقق فناوری‌های نوین در آموزش معماری عبارتند از سازمان آموزشی، محتوای آموزشی و اساتید حرفه‌ای که بر مبنای مدل تحلیل عاملی کیو 79/581 درصد از تحقق فناوری‌های نوین در آموزش معماری را تبیین می‌کنند.

عاملیت دستگاه تلویزیون در تغییرات خانه‏‌های طبقه‌‏ی متوسط شهر تهران (1337-1357)

عاملیت دستگاه تلویزیون در تغییرات خانه‏‌های طبقه‌‏ی متوسط شهر تهران (1337-1357)

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 209-230

https://doi.org/10.30475/isau.2024.411847.2069

عباس حبیبی، سید عباس آقا یزدانفر، مهدی حمزه‌نژاد، عباس وریج کاظمی

چکیده خانه، به مثابه‌ی شبکه‌ای پیچیده از سازه‌های معماری، اشیاء، مفاهیم، انسان‏‌ها و ... همواره در معرض تغییر بوده و هست. هر یک از این عناصر به‏‌عنوان کنشگری فعال، نقشی را در تغییر خانه و فضاهای خانگی بازی می‌کنند. بازشناسی میزان عاملیت و نقش هر یک از این بازیگران در شبکه‌ی خانه و تغییرات آن، می‌تواند به فهم بیشتر و بهتر خانه به‌‏عنوان نهادی پویا و چند بعدی کمک کند. تلویزیون از جمله بازیگران مهم فضای خانگی است که تغییرات مهمی را در فرم، عملکرد و معنای خانه بوجود آورده است. با وجود اهمیت بسیار محتوای تلویزیون، این پژوهش بر روی نقش فرهنگ مادی تلویزیون و میزان عاملیت آن در تغییرات خانه تمرکز نموده است. برای دستیابی به این منظور، این پژوهش از روش مردم‌‏نگاری بهره برده است. داده‌‏های مورد نیاز از سه منبع مصاحبه‏‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ساکنین خانه‏‌های طبقه متوسط شهر تهران در بازه زمانی مورد نظر، آلبوم‌های عکس‌‏های خانوادگی و مطالب و تصاویر مجلات عامه‏‌پسند، تامین شده و در نهایت با کمک نرم‌افزار اطلس.تی مورد تحلیل موضوعی قرار گرفته‌‏اند. یافته‏‌ها نشان می‌دهند که با وجود مقاومت‌های شدید ایدئولوژیک و اقتصادی، تلویزیون توانست به سرعت فرآیند خانگی شدن را طی کند. فرآیندی که در آن می‌بایست چهار دسته ملاحظات فضایی، عملکردی، زیبایی‌‏شناختی و فرهنگی- اجتماعی درنظر گرفته می‌‏شدند. دستگاه تلویزیون پس از خانگی شدن، علاوه بر تغییر عملکردها و مفاهیم مرتبط با خانه و زندگی خانگی، مثل درون/ بیرون، عمومی/ خصوصی و ... در تغییرات کالبدی فضاهای خانگی، بخصوص در تغییر سازماندهی فضایی، تغییر کانون فضایی و حرکت به سمت پلان باز، دارای عاملیت بوده است.

میراث کشاورزی روستای تاریخی وانشان با نگاهی ویژه به معماری بناهای وابسته‌ به امور کشاورزی

میراث کشاورزی روستای تاریخی وانشان با نگاهی ویژه به معماری بناهای وابسته‌ به امور کشاورزی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 231-246

https://doi.org/10.30475/isau.2025.459359.2157

دلارام تکبیری، شهریار ناسخیان، مهدی صادق احمدی

چکیده میراث کشاورزی در فرم کالبدی به صورت باغ‌ها و کشتزارها و بناهای وابسته و در فرم فراکالبدی به شکل فنون کشاورزی، سامانه‌ای از ارزش‌های کالبدی و فراکالبدی را شکل داده است. گوناگونی اقلیمی، پیشینه‌ و شیوه ساماندهی امور کشاورزی برای حصول معیشت، سبب شکل‌گیری نظامی متنوع از میراث کشاورزی در گستره‌ی جهانی شده است. امروزه شناخت و احیای این میراث نه تنها از جهت ارزش معیشتی، بلکه حفظ جوامع روستایی و دانش آن‌ها مورد توجه است. احیای این ارزش‌ها شاید با اهداف گردشگری، منظر، محیط‌زیستی و میراثی همراه گردد؛ اما در گام نخست باید به شناخت و مطالعه‌ی هردو جنبه ملموس و ناملموس به سبب آنکه لازمه‌‌ی درک یکدیگر هستند، پرداخته شود. هدف این پژوهش کیفی، مطالعه‌ی میراث کشاورزی یک روستا و بناهای مرتبط با امور کِشت به شیوه‌ای روش‌مند و با نگاهی وحدت‌بخش میان دو جنبه‌ی کالبدی و فراکالبدی است. در این راستا طی مطالعات کتابخانه‌ای پیرامون مفاهیم میراث کشاورزی، روستای وانشان به عنوان موضوع پژوهش انتخاب و طی سه سال مطالعات میدانی روی معماری بومی روستا و جنبه‌های گوناگون میراث کشاورزی آن انجام پذیرفت. سپس داده‌هایی که از طریق مشاهدات و برداشت‌های میدانی و مصاحبه به دست آمد،‌ به کمک تحلیل منطقی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. نتایج نشان می‌دهد میراث کشاورزی در این روستا متاثر از دو سامانه‌ی اقلیمی اصلی؛ کهن رود و کوه دیگاه است و دو بنای کبوترخانه و کِچِه از عناصر ارزشمند وابسته به شمار می‌روند. کبوترخانه کارکردی دوجانبه به عنوان برج دیده‌بانی نیز دارد که سبب تفاوت ویژگی‌های کالبدی آن با نمونه‌های منطقه شده است. کچه الگویی از اقامتگاه موقت در زمین‌های کشاورزی وانشان است که صفات خانه‌های تاریخی روستا را در سه خصلت سادگی، کمینگی و به اندازگی در خود حفظ نموده است. حدود هر یک از این صفات جهت درک مرز میان خانه و کچه در ادامه تفسیر شده است.