دوره و شماره: مقالات آماده انتشار
تعداد مقالات: 11

مبانی «عملکــردی بودن» در محیط ساخته‌شده؛ واکاوی داده‌بنیاد با تکیه بر تجارب بازاستفادۀ انطباقی از خانه‌های تاریخی دورۀ پهلوی تهران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.441263.2127

فرزین حق پرست، ایمان رحیم نیا

چکیده عملکرد بناها به‌واسطه ضرورت‌های استفاده و ارتباط انسان با محیطِ ساخته‌شده، دائماً در طول حیات بنا و در ارتباط تنگاتنگ با زندگی انسان در جریان است؛ فلذا نمی‌توان آن را وابسته به بنا یا صرفاً جزئی از برنامۀ اولیۀ آن در طراحی معماری تلقی کرد. هدف این پژوهش دستیابی به مدل مفهومی از عملکردی بودن است که اقتضائات و پیچیدگی‌های رابطۀ انسان-محیط در آن دیده شده و بتوان ضمن شناخت وجوه و مراتب این تعامل، به سازوکار تحقق آن پی برد.
الگووارۀ واقع‌گرایی انتقادی با رویکرد کیفی و استفاده از روش داده‌بنیاد (گراندد تئوری) در این تحقیق بکارگیری شده است. در این راستا با تمرکز بر تجارب بازاستفاده از بناهای تاریخی به‌عنوان محیط ساخته‌شده، 10 مورد از خانه‌های تاریخی دورۀ پهلوی در تهران مورد بررسی قرار گرفته و طی مصاحبه با 52 مخاطب و تلفیق با سایر داده‌های برآمده از منابع معتبر و مشاهدات میدانی، جهت انجام فرآیند کدگذاری و تحلیل داده با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA20 مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند. نهایتاً ضمن طبقه‌بندی کدهای اولیه (531 کد) و محوری (9 کد)، با دستیابی به 3 مقولۀ اصلی شامل «نیازها/انتظارات مخاطبان»، «تجربۀ زیسته» و «محیط ساخته‌شده» و ارتباطات میان این عوامل در لایه‌های زیرین واقعیت، سازوکار تحقق مقولۀ اصلی تحقیق با عنوان «عملکردی بودن» در چارچوب مدل مفهومی ارائه گردیده است.
نهایتاً، «عملکردی بودن» به‌عنوان حالت تعادلی میان نیازها/ انتظارات کاربران و تجربۀ زیستۀ کاربران در بستر محیط ساخته‌شده تعریف شده؛ بدین ترتیب که هر دسته از نیازها شامل روانی، فیزیولوژیک و عالی/انتظارت ویژه، بسته به ماهیت خود، طی ترتیبات فرآیندی و یا تناسبی (بازنمودها) در حالت تعادل قرار گرفته که امر عملکردی بودن را رقم می‌زند. بدون شک نقش محیط ساخته‌شده در این‌جا، به‌عنوان بستری‌ست که با تکیه بر ویژگی‌های کالبدی و غیرکالبدی خود، نقش تأمین‌کنندگی/ محدودکنندگی یا تقویت‌کنندگی/ تضعیف‌کنندگی را در برقراری شرایط تعادل ایفا خواهد نمود.

بررسی عوامل مؤثر بر سیرتحول گذر مازاری‌های یزد از دوره قاجار تا کنون

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.496536.2223

نسترن شهرویی، حسین راعی

چکیده مازاری یا حناسایی، پیشه‌ای کهن است که بقایا و آثار مادی منتسب به آن در شهرهایی چون یزد، بم و زاهدان در امتداد راه ادویه دیده می‌شود. آن‌ها نقش مهمی در فرهنگ و اقتصاد شهرهایی چون یزد داشته‌اند و قرن‌ها با تولید محصولاتی از قبیل حنا و بوته‌های گیاهی دیگر در تأمین بخشی از خوراک، درمان و بهداشت مردم یزد مشارکت می‌کردند. بقایای مازاری‌ها در یزد مربوط به پیش از دوره قاجار بوده و در کوی میرچخماق قرار گرفته‌است. مازارها در دوره پهلوی به دلیل مسائل بهداشتی و حقوقی به کوی اتابکی تغییر موقعیت می‌دهند و به این دلیل بنیان آن‌ها دچار تغییر می‌گردد. مسأله تحقیق لزوم دسترسی به اطلاعات عمیق‌تر درباره ویژگی‌های کالبدی و کارکردی مازاری‌ها است. هم اکنون بسیاری از آن‌ها در حال تغییر کاربری و رهاشدگی هستند و تعداد اندکی نیز با تغییرات نامناسب در کالبد مواجه شده‌اند. هدف پژوهش فهم پیشه و معماری حناسایی در شهری چون یزد است. مقاله پیش‌رو سعی کرده است ضمن شناخت موضوع به بررسی پرسش‌هایی درباره سیرتحول مازاری‌ها و عوامل مؤثر بر آن بپردازد و برای نیل به آن از روش تفسیری و رهیافت تفسیری-تاریخی استفاده کرده است.
این مقاله به این نتیجه رسیده است که فرآیند تحول کالبدی و کارکردی مازاری‌های یزد در چهار دوره؛ قاجار، پهلوی اول، پهلوی دوم و حال حاضر قابل بررسی است و چهار عامل؛ زیست محیطی و بهداشتی، اقتصادی، مدیریتی و قانونی و اجتماعی و فرهنگی در آن تأثیر بسزایی داشته‌است. شهرهایی چون یزد می‌توانند با نگاه به تجارب بین‌المللی در این زمینه و با تأسیس مراکز احیاء حنا با مشارکت دینفعان و ذیمدخلان به توسعه نقش این مجموعه‌ها در اقتصاد داخلی و خارجی کمک کنند و به رفع چالش‌ها بپردازند.

تحلیلی بر گفتمان مشارکت شهروندی از منظر حرفه مندان رشته شهرسازی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.491322.2218

شادی شکری یزدان آباد، مجتبی رفیعیان، حمیدرضا صارمی

چکیده یکی از موضوعاتی که دهه‌های اخیر در نظام شهرسازی نقش پررنگ‌تری گرفته است، مسائل مرتبط با مشارکت شهروندی است. علیرغم اهمیت نظام مشارکتی شهروندان، نظریات مطرح در این حوزه توانمندی و کارآمدی لازم را ندارد. گفتمان مشارکت شهروندی هم به حوزه تسریع و هم تهدید مشارکت شهروندان اشاره دارد. هدف اصلی این پژوهش کشف موانع مشارکت شهروندی در فرآیند برنامه‌ریزی ، اجرا و بازبینی (3p) از نگاه حرفه‌مندان رشته شهرسازی است. پژوهش حاضر از نظر هدف بنیادی است و در زمره تحقیقات کیفی و تفسیری قرار دارد. در این پژوهش از روش نظریه‌داده‌بنیاد (خوانش کلاسیک) و تحلیل‌محتوا استفاده‌ شده‌است. روش جمع‌آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه‌های باز (تکمیل شده با 176 نفر از حرفه‌مندان رشته شهرسازی) میباشد. جهت تحلیل داده‌های کیفی و کدگذاری از نرم‌افزار maxqda استفاده شده است. در مجموع تعداد 474 کد باز استخراج شده‌است که این کدهای باز به 57 مفهوم، 21 مقوله فرعی و در نهایت 8 مقوله اصلی تبدیل شده‌است. در این بین فراهم نبودن بستر و امکانات، سلطه قدرت، عدم شفافیت و اعتماد، ضعف ساختاری و مشارکتی نبودن فرآیند، استفاده از روشهای نامناسب، پشتوانه ضعیف دانشی و تجارب ناکافی، عدم استقبال مردمی، تعارض منافع اقشار مختلف به عنوان مولفه‌های کلیدی در عدم مشارکت شهروندان از دیدگاه حرفه‌مندان رشته شهرسازی شناخته‌شده‌است. مقایسه و تطبیق مولفه‌ها‌ی اشاره‌شده در مطالعات پیشین که به صورت عام عدم مشارکت شهروندان را مورد‌بررسی قرار‌داده بودند و مولفه‌های اشاره‌شده به صورت خاص توسط حرفه‌مندان رشته شهرسازی در خصوص عدم مشارکت شهروندان در فرآیندهای سه‌گانه برنامه‌ریزی، اجرا و بازبینی نشان از آن دارد که بسیاری از مولفه‌ها و عوامل اشاره‌شده مشترک هستند. در انتها با استخراج و تحلیل موانع مشارکت شهروندی از دیدگاه حرفه مندان حرفه رشته شهرسازی و مقایسه این عوامل و مولفه های مستخرج از پیشینه پژوهش ، مشخص گردید که عواملی نظیر عوامل ساختاری- سیاسی و مشارکتی نبودن فرآیند، عوامل مرتبط با تعارض منافع اقشار مختلف، عوامل زمینه ای و بسترساز، سلطه قدرت و عوامل حاکمیتی، عدم استقبال مردمی و عوامل فردگرایانه بین حرفه مندان رشته شهرسازی و دیدگاه های عام حاکم بر جامعه در خصوص مشارکت شهروندی مشترک است و این موضوع نوآوری پژوهش فوق می باشد.

ارزیابی تاثیر شکل لبه بلوک ساختمانی ‌بر شاخص آسایش حرارتی فضای باز در مقیاس همسایگی واحدهای مسکونی (نمونه موردی: اقلیم سرد و نیمه خشک سبزوار)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.484503.2203

سمیه طاهری

چکیده آسایش حرارتی در فضاهای باز مسکونی به عنوان یکی از عوامل کلیدی در بهبود کیفیت زندگی ساکنین و عابران به شمار می‌آید. این عامل به شدت تحت تأثیر ویژگی‌های طراحی شهری مانند فرم و شکل بلوک‌های ساختمانی است که بر پارامترهایی همچون تابش خورشید، جریان و سرعت باد، و در نهایت شاخص‌های آسایش حرارتی تأثیر می‌گذارند. این پژوهش به ارزیابی تأثیر فرم لبه‌های بلوک‌های ساختمانی مسکونی بر آسایش حرارتی فضای باز در یک واحد همسایگی در شهر سبزوار پرداخته است. سه فرم مختلف بلوک، با استفاده از تغییرات در جلو و عقب‌رفتگی حجم ساختمان، طراحی شده و با کمک نرم‌افزار انویمت نسخه 4.4.5 پارامترهای اقلیمی و شاخص‌های آسایش حرارتی ارزیابی شدند. این نرم‌افزار یکی از پرکاربردترین ابزارها برای شبیه‌سازی شرایط اقلیمی و آسایش حرارتی در فضای باز است که ابزاری قوی برای شبیه‌سازی خرداقلیم‌ها و ارزیابی آسایش حرارتی در فضاهای باز است. این نرم‌افزار به محققان و طراحان شهری اجازه می‌دهد تا تأثیرات مختلف طراحی شهری، پوشش گیاهی و ویژگی‌های محیطی را بر شرایط اقلیمی و آسایش حرارتی مورد بررسی قرار دهند. نتایج با شاخص‌های UTCI و PET نشان می‌دهد که بلوک شماره 2، که شامل جلوآمدگی در حجم میانی ساختمان و تفکیک حیاط به بخش‌های شمالی و جنوبی است، بهترین عملکرد را از نظر شرایط اقلیمی و آسایش حرارتی دارد. در انقلاب تابستانی، مقادیر شاخص‌های UTCI و PET به ترتیب38.90 و 46.65 درجه سانتی‌گراد، و در انقلاب زمستانی 19.10- و 4.02- درجه سانتی گراد ثبت شدند، که این بلوک نسبت به دیگر فرم‌ها به محدوده آسایشی نزدیک‌تر بوده و شرایط مطلوب‌تری را فراهم می‌کند. این یافته‌ها می‌توانند برای طراحان و معماران به منظور بهینه‌سازی طراحی بلوک‌های مسکونی در اقلیم‌های مشابه، مورد استفاده قرار گیرند.

واکاوی اثربخشی آموزش مبتنی بر واقعیت افزوده مجازی بر تفکرخلاق و مهارت حل مسئله دانشجویان معماری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.479168.2191

عباس صداقتی

چکیده پرورش تفکرخلاق و توانایی‌های حل‌مسئله، همواره سنگ‌بنای آموزش معماری است. درحالی‌که تحقیقات زیادی مبنی‌بر تاثیر مثبت به‌کارگیری فناوری-های دیجیتال بر خلاقیت دانشجویان‌معماری وجود دارد، برخی معتقدند این فناوری‌ها جایگزینی غیرواقعی برای یادگیری عملی و مانعی برای پرورش خلاقیت هستند. این پژوهش به‌بررسی تأثیرات طراحی مبتنی‌بر واقعیت‌افزوده بر تفکرخلاق و مهارت‌های حل‌مسئله پرداخته و بارشناختی دانشجویان را در طول فرآیند یادگیری مقایسه کرد. این تحقیق کاربردی، درطیف مطالعات ارزشیابی می‌باشد. به‌لحاظ نحوه جمع‌آوری داده، از روش آمیخته‌تشریحی استفاده شده است. دربخش کمی، به‌منظور بررسی تفاوت‌ها در بنیان‌ها در دوگروه آزمایش و کنترل پرسشنامه ویلیامز و هوانگ به‌کار گرفته شد و دربخش کیفی از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و مشاهده میدانی استفاده شد. بر اساس یافته‌ها، استفاده از فناوری واقعیت‌افزوده، باعث ارتقای تفکرخلاق دانشجویان درس طراحی‌فنی گردید، در خرده‌عامل‌های آن؛ در مولفه ریسک‌پذیری، گروه‌آزمایش تفاوت معناداری با گروه‌کنترل نداشت. اما در سه مولفه؛ حس‌کنجکاوی، پنداره و انعطاف-پذیری، گروه‌آزمایش به‌طور قابل‌توجهی بهتر از گروه‌کنترل امتیاز کسب‌کرد. همین‌نتیجه برای حل‌مسئله نیز به‌دست آمد. هم‌چنین بارشناختی دانشجویان به-خصوص تلاش‌ذهنی را درطول فرایند یادگیری کاهش داد. نتایج مصاحبه‌ها و مشاهده نتایج تجربی را تکمیل کرد و و عمدتا موضوع ضعف دانشجویان در ترسیم‌های دستی و اسکیس در استقبال آنان از این فناوری بی‌تاثیر نیست. برای پرورش خلاقیت، تکیه شدید بر این فناوری، علی‌رغم داشتن مزایای زیاد، خالی از چالش نیست. اتکای بیش از حد به آن منجر به فقدان تجربه‌عملی و کاهش مهارت‌ها می‌شود. برای مربیان ضروری است که بین استفاده از ابزارهای دیجیتال به‌عنوان ابزارکمکی و پیش‌بردن مهارت‌های اساسی طراحی از طریق روش‌های سنتی، تعادل ایجاد کنند.

تأثیر محیط کالبدی کانون پرورش فکری بر یادگیری کودکان و نوجوانان: نقش میانجی تصویرسازی ذهنی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.482031.2199

امیر شفیعی سروستانی، خسرو موحد

چکیده کانون پرورش فکری به عنوان یک نهاد فرهنگی و آموزشی با هدف ارتقاء رشد شناختی و خلاقیت کودکان و نوجوانان، با طراحی و ساخت فضاهای مناسب برای فعالیت‌های فرهنگی و هنری، نقشی اساسی در فرآیند یادگیری ایفا می‌کند. هدف اصلی تحقیق، شناسایی مؤلفه‌های تأثیرگذار محیط کالبدی بر فرآیندهای یادگیری و نحوه تأثیرگذاری تصویرسازی ذهنی به‌عنوان یک عامل میانجی بوده است. این پژوهش از نوع کاربردی و توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری شامل 203 نفر از کودکان و نوجوانان دختر و پسر کانون پرورش فکری شهرستان سروستان بوده که طبق جدول مورگان 127 نفر به‌صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها، از پرسشنامه‌های محقق‌ساخته در سه مقوله محیط کالبدی، یادگیری و تصویرسازی ذهنی استفاده شد. پایایی ابزارها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 928/0، 833/0 و 835/0 محاسبه شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار PLS انجام گرفت. نتایج نشان داد که محیط کالبدی تأثیر مستقیم و معناداری بر یادگیری و تصویرسازی ذهنی دارد. به‌ویژه تأثیر محیط کالبدی بر یادگیری معادل 59 درصد و بر تصویرسازی ذهنی 86 درصد می باشد. همچنین، نقش میانجی تصویرسازی ذهنی در رابطه بین محیط کالبدی و یادگیری با ضریب مسیر 250/0 تأثیرگذار و معنادار گزارش شد. این یافته‌ها بر اهمیت طراحی فضاهای آموزشی با در نظر گرفتن ویژگی‌های کالبدی تأکید دارد که می‌تواند به تقویت فرآیندهای شناختی و یادگیری کودکان و نوجوانان کمک کند. به‌طور کلی، پژوهش حاضر نقش اساسی محیط‌های فیزیکی در تسهیل فرآیندهای یادگیری و تأکید بر فرآیندهای ذهنی نظیر تصویرسازی ذهنی به‌عنوان عامل میانجی را مورد تأکید قرار می‌دهد.

ارزیابی تاثیر کاربرد گیاه در نمای دوپوسته بر میزان مصرف انرژی (نمونه موردی ساختمان اداری، شیراز)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.481891.2201

رزا وکیلی نژاد، کاوه فتاحی، علی ساعیان

چکیده تمایل روزافزون به استفاده از نمای دوپوسته در ساختمان، اهمیت تحقیقات مرتبط را خاصه در زمینه مصرف انرژی افزایش داده است. در دهه اخیر، انواع مختلف نماهای دوپوسته با عناصر متنوع میانی از جمله سایه‌اندازها، لوور و گیاهان، ابداع شده و مورد بهره برداری قرار گرفته‌اند. استفاده از گیاهان در این نماها، به دلیل سایه‌اندازی موثر‌تر و افزایش دمای کمتر مورد توجه بوده است. از طرفی، کاربرد گیاه در ساختمان، علاوه بر استفاده از پتانسیل‎های گیاه جهت افزایش آسایش حرارتی به عنوان عنصری زیبایی‌شناختی است. پژوهش حاضر، با تمرکز بر کاربرد گیاه در نمای دوپوسته‌ی جنوبی یک ساختمان اداری در شهر شیراز، تاثیرات آن را بر مصرف انرژی ساختمان می‌سنجد. گیاه انتخابی، یک سرخس آبزی با نام ازولا است که به عنوان تصفیه‌کننده‌ی هوا در ساختمان‌ها کاربرد دارد. پس از تعیین پارامترهای ثابت و مقادیر متغیرهای اجزای نما، نمونه مورد بررسی در محیط نرم‌افزاری راینو و پلاگین گرسهاپر مدل‌سازی شده و بهینه‌سازی برای 288 حالت (144 حالت نمای دوپوسته با گیاه و 144 حالت نمای دوپوسته بدون گیاه) انجام شد. عمق نمای دوپوسته و دهانه بازشوی خارجی و داخلی و نوع شیشه به عنوان متغیرهای اجزای نما منظور شده و مصرف انرژی سرمایشی، گرمایشی به عنوان متغیرهای وابسته درنظر گرفته شدند. نتایج پژوهش، 30 حالت با کمترین میزان شدت مصرف انرژی را تعیین کرده و نشان می‌دهد که ترکیب بهینه پارامترها در دو حالت بدون گیاه و با گیاه مشابه بوده و شامل عمق نمای دوپوسته 0.5متر، دهانه بازشوی خارجی 1.9 متر، دهانه بازشوی خارجی 4.9 متر و شیشه دوجداره لمینت عایق است. مقایسه نتایج بهینه در این دو حالت کاهش 2.35% در شدت مصرف انرژی و 1.70% در نیاز سرمایشی با اندکی افزایش در نیاز گرمایشی را نشان می‌دهد.

ضرورت شناسایی عوامل موثر بر بکارگیری فناوری مناسب مصالح بومی در مسکن موقت پس از زلزله در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.477946.2189

مولود خسروی، حسن ذوالفقارزاده، سیدرحمان اقبالی

چکیده مطالعه تجارب مسکن موقت پس از زلزله‌های مرگبار حدود چهل سال اخیر ایران حاکی از آن است که در بازسازی برخی از مناطق زلزله‌زده در عین ضرورت نیاز به تأمین مسکن موقت(شش ماه تا سه سال) برای بازگشت آسیب‌دیدگان به زندگی و از سرگرفتن فعالیت‌های عادی روزمره‌شان، سیاست مسئولین بر حذف مسکن موقت و انتقال سکونت از چادرها به سکونتگاه‌های دائمی، با تسریع بازسازی مساکن دائمی قرارگرفته‌است. از این رو این پژوهش با هدف بررسی ضرورت شناسایی عوامل مؤثر بر بکارگیری فناوری مناسب مصالح بومی در مسکن موقت پس از زلزله در ایران و روش نظریه زمینه‌ای انجام شده‌است. کدگذاری داده‌ها و استحصال و تحلیل14 مقوله(313 کد) با استفاده از نرم‌افزارمکس‌کیودی‌ای، در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی، نحوه‌ی سکونت آسیب‌دیدگان تا زمان آماده‌شدن مسکن دائم را، در دو رویکرد اصلی و سه بخش کسب آمادگی قبل از وقوع زلزله(4 مقوله)، مواجهه با زلزله(5 مقوله) و پس از مواجهه با زلزله(5 مقوله) قابل جمع‌بندی می‌نماید. در رویکرد اول سکونت در چادر و کانکس به‌دلایل مختلف سبب بروز نارضایتی و مشکلات فراوانی برای خانوار آسیب‌دیده شده‌است و رویکرد دوم، تجارب قابل تأمل و خودجوش ساخت مسکن موقت بومی را بدون برنامه‌ریزی قبلی مدیریت بحران و مبتنی بر استفاده از مصالح و دانش فنی بومی آسیب‌دیدگان، و مشارکت مؤثر ایشان با امدادگران و برخی افراد متخصص داوطلب رقم‌زده‌است. تحلیل یافته‌ها نشان‌می‌دهد که تأمین مسکن موقت مناسب و پاسخگو تنها با ارائه‌ی راهکارهای قابل انطباق با "شرایط اقلیمی و زیست‌محیطی" و جوابدهی به "نیازهای کاربران اعم از نیازهای معیشتی و فاکتورهای فرهنگی و اجتماعی" ایشان، ذیل ایجاد"تعادل بین هزینه‌های مسکن موقت و مسکن دائم" و با "برنامه‌ریزی قبلی و کسب آمادگی لازم"، برای غلبه بر"محدودیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مالی" امکانپذیر‌است. از این رو الگوی زمینه‌ای بر اساس انتخاب"مصالح، منابع و فناوری ساخت" به عنوان مقوله‌ی گزینشی، تنظیم شده‌است و نتایج هر دو رویکرد را ارائه‌می‌نماید، که خود مبین ضرورت بکارگیری مسکن موقت پس از زلزله مبتنی بر فناوری مناسب مصالح بومی ایران است.

کاربست روش تصمیم‌گیری چندمعیاره در استفاده مجدد تطبیقی از میراث صنعتی؛ مورد پژوهی: کارخانه شرکت فرش کرمان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.470886.2173

سمیه فدایی نژاد، کیمیا ترابی پاریزی

چکیده میراث معماری صنعتی نقشی مهمی را در بازخوانی هویت و میراث شهرها ایفا می‌کنند. آغاز جریان پساصنعتی در شهرها منجر به متروکه شدن بخشی از ابنیه صنعتی گردید، هرچند که این فضاها به مثابه فرصت‌های بازآفرینی شهری و استفاده مجدد تطبیقی می‌باشند که دارای مشکلات اجتماعی و زیست محیطی نیز هستند. با فراگیر شدن رویکرد استفاده مجدد تطبیقی به عنوان راهکاری به منظور حفاظت پایدار، میراث معماری صنعتی نیز به عنوان فضاهایی منعطف به منظور اتخاذ کاربری‌های جدید در دستور کار قرار گرفتند. این پژوهش در پی آن است از طریق بازخوانی و واکاوی نظریه‌ها، اسناد بین‌المللی مرتبط و تدوین چارچوب نظری، با اتخاذ رویکرد تصمیم‌گیری چندمعیاره(MCDM) و تحلیل داده‌ها از طریق روش تحلیل سلسله مراتبی(AHP) درنرم‌افزار ExpertChoice، بهترین کاربری را از میان سه گزینه پیشنهادی برای کارخانه شرکت فرش کرمان که از آثار میراث صنعتی دوران پهلوی کرمان و یکی از مراکز مهم تولید و صادرات فرش در جنوب شرقی کشور بوده است ارائه نماید. یافته‌های حاصل از پژوهش حاضر نشان می‌‌دهد که کاربری «صنایع خلاق» می‌تواند ضمن ارتقاء سطح اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی محله، منجر به ارتقاء خلاقیت در سطح شهر و منطقه گردد و حفاظت از ارزش‌های ملموس و ناملموس مجموعه را تضمین نماید. این پژوهش در پی آن است از طریق بازخوانی و واکاوی نظریه‌ها، اسناد بین‌المللی مرتبط و تدوین چارچوب نظری، با اتخاذ رویکرد تصمیم‌گیری چندمعیاره(MCDM) و تحلیل داده‌ها از طریق روش تحلیل سلسله مراتبی(AHP) درنرم‌افزار ExpertChoice، بهترین کاربری را از میان سه گزینه پیشنهادی برای کارخانه شرکت فرش کرمان که از آثار میراث صنعتی دوران پهلوی کرمان و یکی از مراکز مهم تولید و صادرات فرش در جنوب شرقی کشور بوده است ارائه نماید. یافته‌های حاصل از پژوهش حاضر نشان می‌‌دهد که کاربری «صنایع خلاق» می‌تواند ضمن ارتقاء سطح اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی محله، منجر به ارتقاء خلاقیت در سطح شهر و منطقه گردد و حفاظت از ارزش‌های ملموس و ناملموس مجموعه را تضمین نماید.

بررسی اثر رویداد بر تغییرات فعالیت‌های انسانی در فضاهای عمومی شهری، نمونه موردی: جلوخان ارگ کریمخانی شیراز

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.515678.2268

علیرضا صادقی، مجتبی ذوالانواری، علی حیدری

چکیده فضاهای عمومی شهری را می‌توان بستر اصلی رویدادهای شهری و محل گردهمایی گروه‌های مختلف مردم دانست. برای ارائه راهکارهایی جهت افزایش حضور مردم و تقویت سرزندگی این فضاها، بررسی تغییرات فعالیت‌های انسانی در بازه‌های زمانی مختلف ضروری است. در این پژوهش، فضای جلوخان ارگ کریم‌خانی شیراز به‌عنوان نمونه مطالعاتی انتخاب شده است. هدف مطالعه، بررسی تأثیر برگزاری رویداد بر تغییرات فعالیت‌های انسانی در این فضای شهری است؛ موضوعی که با مقایسه وضعیت فضا در ایام رویداد نوروز و پس از آن تحلیل شده است. نوشتار حاضر، یک تحقیق میدانی با رویکرد توصیفی - تحلیلی است و تلاش دارد به این پرسش پاسخ دهد که فعالیت‌های انسانی در حین و پس از رویداد چه دگرگونی‌هایی را تجربه می‌کنند و چه ویژگی‌هایی از این فضای شهری بر این تغییرات اثرگذارند. در این پژوهش برای تدوین چارچوب نظری، ابتدا با استفاده از روش اسنادی، ادبیات و مبانی‌نظری موضوع به‌تفصیل بیان‌شده و همچنین پنج متغیر الگوهای فعالیتی، گره فعالیتی، نوع فعالیت، مدت زمان حضور و مسیر حرکت افراد به عنوان متغیرهای این پژوهش انتخاب شده‌اند تا بتوان تغییرات حین و پس از رویداد را بررسی کرد. سپس در بخش روش‌شناسی با ارائه فرضیه و استفاده از تکنیک‌های برداشت فعالیتی - رفتاری یان گل از جمله ردگیری،پیگردی، یادداشت‌برداری و مشاهدات عینی در دو بازه حین و پس‌از رویداد به بررسی شرایط فضای موردمطالعه بر اساس متغیرهای منتخب پرداخته شده است. با تحلیل یافته‌ها و تمرکز بر متغیرهای منتخب، تلاش شد تا با استدلالی منطقی، چگونگی فعالیت‌های افراد در زمان برگزاری رویداد و پس از آن مورد بررسی قرار گیرد. در نهایت نتایج پژوهش انجام‌شده در جلوخان ارگ کریمخانی شیراز نشان داد که برگزاری رویدادهای اجتماعی و فرهنگی تأثیر چشمگیری بر افزایش پویایی، تنوع و تراکم فعالیت‌های جمعی در فضا دارد و موجب افزایش حضور گروه‌های مختلف به‌ویژه زنان و کودکان می‌شود، در حالی‌که پس از پایان رویداد، این شاخص‌ها به‌وضوح کاهش می‌یابد. همچنین طراحی فضا، شرایط محیطی و طراحی موقت نقش مهمی در کیفیت و مدت‌زمان حضور افراد ایفا می‌کند. بر این اساس، پیشنهاد اصلی پژوهش، برگزاری منظم رویدادها همراه با ارتقای کیفیت محیطی جلوخان برای تقویت سرزندگی و کارایی اجتماعی این فضای شهری است.

الگوریتم طراحی مسکن بر مبنای سیستم پی‌دال

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 شهریور 1405

https://doi.org/10.30475/isau.2026.454057.2151

محمد صابری، مرتضی رهبر، ایمان تاج آبادی، احمد اخلاصی

چکیده امروزه استفاده از هوش مصنوعی برای طراحی پلان مسکن محبوبیت روز افزونی را به خود دیده است. با این حال، اکثر این سیستم های هوش مصنوعی از الگوریتم های یادگیری ماشینی و یادگیری عمیق استفاده می نمایند که بر مبنای مجموعه داده های پیکسلی پلان های مسکونی آموزش دیده و در پاسخ های خود ویژگی های سازه ای و محدودیت های ساخت را لحاظ نمی نمایند. در این نوشتار به منظور بهبود این نقص، کارکردهای مختلف هوش مصنوعی و هزینه بر و زمان بر بودن سیستم های سنتی طراحی پلان هوشی مصنوعی مولد قانونمند برای طراحی پلان های مسکونی بر مبنای سیستم سازه ای پی دال معرفی میگردد. این هوش مصنوعی، در تجزیه و تحلیل و تولید پلان ها با توجه به نیاز و سلیقه کاربر واقعی در طراحی و پیاده سازی پلان گسترش یافته است.
این پژوهش به صورت ترکیبی از نوع توصیفی-تحلیلی و آزمایشی است؛ در ابتدا از طریق روش توصیفی اطلاعات اولیه جمع آوری شده و سپس مورد تحلیل قرار گرفته است. در مرحله بعدی با استفاده از روش آزمایشی، الگوریتمی بر مبنای سیستم پی دال برای طراحی و اجرای مسکن گسترش یافته است. در ادامه پژوهش به شناسایی مجموعه داده های لازم برای طبقه بندی نیازهای فضایی کاربران در انواع پلان با متراژهای متنوع، تشریح ساختار تبدیل پلان به مدول‌های سازنده در سیستم پی دال، تولید الگوواره طراحی هوش مصنوعی مولد پلان در قالب فازبندی کاهنده نتایج قابل قبول و مطلوب برای کاربر و تدوین الگوریتم مولد پلان به کمک هوش مصنوعی پرداخته است.
از نتایج پژوهش می توان، دستیابی به یک الگوریتم طراحی دیجیتال پلان با قابلیت بالای صنعتی سازی، سازه ای بودن پاسخ های الگوریتم از بابت تطابق با سیستم مدولار پی دال و افزایش کیفیت پاسخ دهی و سرعت با عبور از طراحی پیوسته پلان به طراحی گسسته اشاره کرد.