موضوعات = طراحی شهری
تعداد مقالات: 9
کاربست شهرسازی تاکتیکال در طراحی فضای شهری دوست‌دار کودک؛ بازخوانی یک تجربه در محله سنگ سیاه شیراز

کاربست شهرسازی تاکتیکال در طراحی فضای شهری دوست‌دار کودک؛ بازخوانی یک تجربه در محله سنگ سیاه شیراز

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 31 شهریور 1404

https://doi.org/10.30475/isau.2025.435252.2120

مریم روستا، آیدا کمالی

چکیده با آن‌که در باب ضرورت و اهمیت طراحی و اجرای فضاهای شهری دوست‌دار کودک، پژوهش‌های بسیاری صورت پذیرفته است اما هنوز تحقق آن به خصوص در کشورهای در حال توسعه مانند کشور ما، وضعیت قابل قبولی ندارد. یکی از رویکردهایی که می‌تواند فاصله میان پژوهش و عمل را در پروژه‌های شهری کوچک‌مقیاس کم کند و هم‌زمان مشارکت مردمی را در حداکثر سطح آن، محقق نماید، رویکرد شهرسازی تاکتیکال است. این پژوهش به بررسی نحوه کاربست این رویکرد در تحقق فضای شهری دوست‌دار کودک در دو بعد فرآیندی و محتوایی می‌پردازد. در این پژوهش به عنوان یک پژوهش کاربردی، با استفاده از راهبرد کیفی، ضمن انتخاب محله سنگ سیاه به عنوان نمونه مورد مطالعه، یک گروه کانونی 15 نفره از کودکان محله در رده 8 تا 12 سال تشکیل گردید و با تسهیل‌گری پژوهش‌گران در سه جلسه و چهار مرحله منطبق بر فرآیند شهرسازی تاکتیکال، داده‌ها در قالب گفتگوی شفاهی و گروهی، نقاشی و یاداشت‌نویسی (انشا) جمع‌آوری شد. داده‌ها در هر مرحله مورد تحلیل محتوای کیفی قرار گرفت و یافته‎ها در قالب پنج موضوع: 1- ویژگی‌های فضای شهری مورد علاقه کودکان؛ 2- سنجش وضع موجود محله از نگاه کودکان؛ 3- مکان‌گزینی فضا برای حضور کودکان در سطح محله توسط آنان؛ 4- طراحی و سناریو سازی برای مکان منتخب و 5- فرآیند انتخاب گزینه بهینه برای فضای مورد نظر، دسته‌بندی و تدوین گردید. یافته‌های پژوهش در لایه محتوا، تبیینی از ویژگی‌های فضای شهری دوست‌دار کودک از نگاه خود آنان را به دست داده و نشان می‌دهد شاخص‌های امنیت و ایمنی، سبزینگی، وجود تجهیزات مناسب بازی و فراغت کودک، پاکیزگی و بهداشت فضا بیشترین اهمیت را از نگاه کودکان داراست. در لایه فرآیندی، مراحل پروژه، در قالب فرآیند پنج‌گانه شهرسازی تاکتیکال؛ «همدلی»، «طرح موضوع»، «ایده‌پردازی»، «اجرای پروژه» و «آزمون» تبیین و ارائه شده است. پژوهش حاضر می‌تواند به عنوان چارچوب و الگویی تجربه‌شده در فرآیندتسهیل‌گری پروژه‌های تاکتیکال کودک‌محور توسط سازمان‌های مردم‌نهاد و برنامه‌ریزان و طراحان شهری مورد کاربست قرار گیرد و بر تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی نهادهای مدیریت شهری برای زمینه‌سازی حقوقی و قانونی پیش‌برد این دست پروژه‌ها اثربخش باشد.

خوانش مولفه‌های زمینه‌ای موثر بر کنش‌های زنان در خرد فضاهای شهری؛ موردپژوهی: پل-فضای خواجوی اصفهان

خوانش مولفه‌های زمینه‌ای موثر بر کنش‌های زنان در خرد فضاهای شهری؛ موردپژوهی: پل-فضای خواجوی اصفهان

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 31 شهریور 1404

https://doi.org/10.30475/isau.2025.446842.2140

مژده جمشیدی، میترا حبیبی

چکیده پذیرش زندگی روزمره‌ به عنوان بخش جدایی‌ناپذیری از فضای عمومی شهری، به عنوان اندیشه‌ی شاخص در دوران معاصر قلمداد می‌شود. در این انگاره، زندگی عمومی نمایشی از تجربه‌ی زیسته‌‌ی افراد و بروز عینی کنش آن‌ها در برابر نحوه‌ی عمل ساختارهای مسلط در یک آرایش و نظم فضایی-زمان-تجربی است. پژوهش پیش رو با هدف ژرف‌کاوی فضای عمومی شهری در مقیاس خرد به دنبال شناسایی مولفه‌های موثر بر رخداد کنش زنان به عنوان گروهی از جامعه‌ است. پارادایم تحقیق، انتقادی و در چارچوب نظریه‌ی تولید اجتماعی فضا، با وامداری از آرای لوفور می‌باشد. بر این اساس زندگی روزمره زنان ازطریق نظریه زمینه‌ای و در پیوند زمان-مکان و تجربه‌ی زیسته‌ی آنان در یک فضای عمومی در مقیاس خرد شهری در ایران-اصفهان؛ پل خواجو؛ واکاوی می‌شود. سؤالات تحقیق شامل شناسایی مولفه‌های زمینه‌ای موثر بر رخداد کنش‌های زنان در پل-فضای خواجو می‌باشد. نوآوری پژوهش، توصیف و تبیین جنبه‌های پنهان، ویژگی‌ها و کنش زنان در فضای انتخابی با استفاده از روش زمینه‌ای و با محوریت نیازها و مطالبات فضایی زنان در زندگی روزمره‌ی شهری است. استخراج مقوله‌های موثر بر تجربه‌ی زیسته‌ی زنان در فضا و تحلیل سیستماتیک اطلاعات میدانی برداشت شده از طریق مصاحبه‌های عمیق و مشاهدات وجه عینی رخداد کنش‌ها استخراج می‌شود؛ و نتایج در یک مدل نظری-زمینه‌ای مبتنی بر شرایط زمینه‌ای، علل بروز،عوامل مداخله‌گر و پیامدها به شرح ذیل استناط می‌گردد: پیش‌زمینه (خاستگاه: منظر ایدئولوژیک)؛ علل (منظر فرهنگی، منظر جنسی، منظر جهانی، منظر نهادی)؛ زمینه (منظرجغرافیای زیستی، منظر فضایی-کالبدی)؛ شرایط دخیل (منظر روابط اجتماعی، منظر بحرانی و منظر گردشگری) و پیامدها دو سویه برای ساختار و زنان در دو شکل مثبت: کیفیت‌سازی، اجتماع‌پذیری (برای زنان) و آینده‌نگاری و کنترل‌پذیری (برای ساختار)؛ و شکل منفی: اجتماع گریزی و کیفیت سازی (برای زنان) و رسمیت‌زدایی و مشروعیت‌زدایی از و تصاحب و تملک فضا از ساختار رسمی (برای ساختار) می‌باشد.

نمود پست مدرنیسم و پاپ آرت در هنر شهری

نمود پست مدرنیسم و پاپ آرت در هنر شهری

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 31 شهریور 1404

https://doi.org/10.30475/isau.2025.467531.2170

مینا جمالی، فواد حبیبی، مریم جمالی، سیدصادق زمانی

چکیده پست‌مدرنیسم، عقل را محور مدرنیته و نظام اقتدار و سلطه آن می‌داند و با نقد عقل و نشان‌دادن تاریخی‌بودن آن، همه چیز را تابع مختصات نسبی قدرت، زمان و فضا قرار می‌دهد. جریان پست‌مدرن از همان آغاز و از دهه 1960، گرایشی رادیکال و انتقادی داشت که یکی پس از دیگری عرصه‌های مختلف شناخت و فعالیت بشری را دگرگون کرد. یکی از عرصه‌های پرتب‌وتاب این انقلاب فکری-حسی، بی‌تردید ساحت هنر بوده است. در این حوزه، هنر پاپ نیز هم‌زمان با گسترش این تحولات، از اواخر دهه 1950 تا اوایل دهه 1970 به اوج فعالیت و تأثیرگذاری خود رسید. در این راستا و برخلاف کل‌گرایی و امپریالیسم زیبایی‌شناختی مدرنیسم، هنر پست‌مدرن همواره مشوق بازگشت به زمینه‌گرایی و توجه به هنرهای بومی، محلی و به‌ویژه هنر عامه بوده است. هنر عامه در زندگی پست‌مدرن بر هنر شهری نیز تأثیر گذاشته است. با این حال، پرسش محوری آن است که پست‌مدرنیسم و پاپ‌آرت چگونه بر هنر شهری تأثیر گذاشته‌اند؛ پرسشی که پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به شیوه کتابخانه‌ای در پی پاسخ‌گویی به آن است. اگر عصر پست‌مدرن را عصر انتخاب‌های بی‌شمار بدانیم، این امر تا حدی نتیجه پدیده‌هایی است که از آن‌ها با عنوان انفجار اطلاعات، ظهور دانش سازمان‌یافته و ارتباطات جهانی یاد می‌شود. بررسی نمونه‌هایی از پاپ‌آرت در حیات شهری نشان می‌دهد که سبک‌های هنری پست‌مدرن و پاپ‌آرت در برساخت اجتماعی هنر مداخله می‌کنند و در نهایت، آن را به امری مردمی و در دسترس همگان بدل می‌سازند. پاپ‌آرت با هدف نقد مصرف‌گرایی، در همین مسیر حرکت می‌کند؛ مسیری که می‌توان آن را همسو با غایتی دانست که پست‌مدرنیسم، با به چالش کشیدن اقتدار، نخبه‌گرایی و سلطه در مدرنیسم، همواره در پی آن بوده است.

مدل‌یابی برهم کنش عناصر منظرین پیاده‌راه و سلامت روان شهروندان؛ نمونه موردی: چهارباغ عباسی اصفهان

مدل‌یابی برهم کنش عناصر منظرین پیاده‌راه و سلامت روان شهروندان؛ نمونه موردی: چهارباغ عباسی اصفهان

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 75-88

https://doi.org/10.30475/isau.2024.482684.2202

فاطمه جم

چکیده پیاده‌راه‌ها به‌عنوان فضاهای عمومی شهری، نقشی حیاتی در زندگی روزمره شهروندان ایفا می‌کنند. این فضاها فراتر از مسیرهای عبوری بوده و عرصه‌ای برای تعاملات اجتماعی، گذران اوقات فراغت، و تقویت حس تعلق به محیط شهری محسوب می‌شوند. کیفیت طراحی و عناصر منظرین این فضاها می‌تواند بر سلامت روان شهروندان تأثیر قابل توجهی داشته باشد. محور تاریخی و فرهنگی چهارباغ عباسی اصفهان، به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین معابر پیاده‌راهی و نمادهای شهری، در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد. این پژوهش با هدف مدل‌یابی برهم‌کنش عناصر منظرین پیاده‌راه و سلامت روان شهروندان، این محور را مورد بررسی قرار داده است. جامعه آماری شامل شهروندانی است که به‌طور مستمر از این محور استفاده می‌کنند. نمونه‌ پژوهش به‌صورت تصادفی انتخاب و حجم آن شامل 150 نفر است. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-28) و پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شده‌اند. از مدل‌یابی معادلات ساختاری به‌منظور تحلیل روابط میان متغیرهای مستقل (عناصر منظرین) و وابسته (شاخص‌های سلامت روان)، در محیط نرم‌افزار Smart PLS استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد که مدل نهایی بدست آمده در این پژوهش برازش مناسب داشته و عناصر منظرین شامل عناصر حسی- تجربی، عناصر فضایی-پویشی، عناصر عملکردی-پشتیبانی، عناصر اجتماعی-فرهنگی، عناصر محیطی- اکولوژیکی به‌طور معناداری بر سلامت روان تأثیرگذار هستند. یافته‌ها همچنین بر اهمیت بهبود طراحی و ارتقای کیفیت عناصر منظرین به‌منظور کاهش اضطراب و استرس و افزایش حس بهزیستی روانی تأکید دارند. مدل پیشنهادی این پژوهش می‌تواند به‌عنوان راهنمایی برای طراحان شهری، معماران منظر و مدیران شهری در جهت ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و بهبود سلامت روان شهروندان به‌کار گرفته شود.

ارائه الگوی روش‌شناسانه مطالعات علوم رفتاری در شهر؛ فرا روش مطالعات داخلی 1390 تا 1402

ارائه الگوی روش‌شناسانه مطالعات علوم رفتاری در شهر؛ فرا روش مطالعات داخلی 1390 تا 1402

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 5-22

https://doi.org/10.30475/isau.2024.401795.2051

فرید گنجعلی، ایمان قلندریان

چکیده در حوزه علوم رفتاری، فقدان الگوی روش‌شناسی، شامل شیوه گردآوری و تحلیل، روش، رویکرد، راهبرد، هدف و پارادایم پژوهش، منجر به تعدد رهیافت‌های پژوهش شده است و همین امر سبب بروز ناهماهنگی میان اجزای مختلف پژوهش و عدم تحقق اهداف بوده است. پژوهش حاضر به دنبال دستیابی به چارچوب روشی مناسبی جهت افزایش کارایی پژوهش‌ها در این حوزه است. این مطالعه به صورت نظام‌مند با رویکرد فرا روش در دوره سال‌های (1402-1390)، به بررسی ملاحظات روش‌شناسی در حوزه علوم رفتاری پرداخته است. در این بررسی70 مقاله مرتبط از پایگاه‌های علمی داخلی استخراج و پس از حذف مقالات نامرتبط، 30 مقاله تحلیل شد. بررسی‌ها نشان داد، مطالعات فوق غالباً از نظر ساختاری تناسبی نداشته و از نظر محتوایی تنها به بررسی یک یا دو مورد از رفتارها پرداخته است. مطالعات اغلب از نوع کاربردی بوده و به پژوهش‌های توسعه‌ای و بنیادی کمتر توجه شده است. در این پژوهش، الگویی مبتنی بر چارچوب و نوع سوال پژوهش معرفی شده است. این الگو با توجه به هدف و نوع سوال تحقیق، مسیر پژوهش را از نظر روش انجام آن، روشن می‌کند. 

تبیین چارچوب مفهومی فضای شهری سالم بر اساس اصول شهر هوشمند

تبیین چارچوب مفهومی فضای شهری سالم بر اساس اصول شهر هوشمند

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 141-160

https://doi.org/10.30475/isau.2024.472846.2177

آناهیتا طبائیان، سید علی نوری، مصطفی بهزادفر، احمد خلیلی

چکیده در دنیای کنونی، فضاهای شهری از یک‌ طرف و شهروند معاصر از طرف دیگر به‌شدت تحت تأثیر فضاها و تکنولوژی‌های هوشمند و مجازی قرارگرفته است. از این رو تأمین فضاهایی که بتواند هم‌زمان با پاسخگویی به نیازهای سلامتی انسان معاصر، توجه ویژه به بعد هوشمندی زندگی معاصر داشته باشد، بسیار حائز اهمیت می‌باشد. پژوهش حاضر با هدف تببین مؤلفه‌های مؤثر بر فضای شهری سالم هوشمند و ارائه یک چارچوب مفهومی عام در این راستا به این موضوع پرداخته است. پژوهش از منظر هدف‌گذاری کاربردی و از لحاظ ماهیت اطلاعات و شیوه تحلیل آنها، کیفی است و در زمره پژوهش‌های اسنادی و درنهایت برمبنای روش تحقیق آمیخته می‌باشد. در این راستا ابتدا ابعاد و مؤلفه‌های شهر سالم و شهر هوشمند که از سوی صاحب‌نظران و حرفه‌مندان گستره دانش شهرسازی مطرح‌شده است، جمع‌آوری شده و با روش تحلیل محتوا، کدگذاری و چارچوب عام شهر سالم و شهر هوشمند احصا می‌شود. در مرحله بعدی، شاخص‌های احصا شده در مرحله اول، تجمیع شده و با استفاده از معیارهای 5‌گانه و با روش ماتریس گولر، امتیازدهی و رتبه‌بندی می‌شوند و «چارچوب مفهومی عام فضای شهری سالم با رویکرد شهر هوشمند» تبیین می‌شود. در گام سوم با استفاده از شاخص کاپا، کنترل کیفیت چارچوب استخراجی، انجام می‌شود و شناسنامه شاخص‌ها ارائه می‌گردد. این چارچوب متشکل از 5 بعد اقتصادی (1 مولفه، 3 شاخص)، اجتماعی (3 مولفه، 13 شاخص)، مدیریتی (1 مولفه، 4 شاخص)، کالبدی (5 مولفه، 26 شاخص) و زیست‌محیطی (2 مولفه، 5 شاخص) می‌باشد. بر اساس امتیازات نهایی، بعد زیست محیطی با امتیاز 9.4، بعد کالبدی با امتیاز 8.6، بعد اجتماعی با امتیاز 8، بعد اقتصادی با امتیاز 7.6 و بعد مدیریتی با امتیاز 6.9، به ترتیب اهمیت در برنامه‌ریزی فضای شهری سالم با رویکرد شهر هوشمند باید مورد توجه قرار بگیرند.

مطالعه نقش کیفیت‌های فضایی- اجتماعی بر تعاملات اجتماعی سالمندان در محلات؛ ارائه یک مدل مفهومی

مطالعه نقش کیفیت‌های فضایی- اجتماعی بر تعاملات اجتماعی سالمندان در محلات؛ ارائه یک مدل مفهومی

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 259-276

https://doi.org/10.30475/isau.2024.432568.2115

بختیار بهرامی، علی راستکار، نینا خلیقی، نیلا قزوینه

چکیده افراد سالمند برای حفظ سلامت و بهزیستی خود نیاز به برقراری روابط اجتماعی با همسالان و سایر نسل‌ها دارند. محلات شهری به‌عنوان یکی از واحدهای فضایی- اجتماعی شهرها، باید بستر مناسبی برای تعاملات اجتماعی سالمندان ساکن خود فراهم کنند. با این‌‌حال، بررسی ویژگی‌های محله‌‌ها که حامی تعاملات اجتماعی سالمندان‌ هستند، یکی از خلأ‌های مطالعاتی طراحی شهری است. هدف این پژوهش، شناسایی و الویت‌‌بندی کیفیت‌‌های فضایی- اجتماعی مؤثر بر تعاملات اجتماعی سالمندان در محله است. در این راستا، داده‌‌ها از طریق پیمایش و مصاحبه نیمه‌‌ساختاریافته با 23 سالمند (11 مرد، 12 زن) 60 تا 75 ساله ساکن محله تاریخی دردشت اصفهان جمع‌‌آوری شدند. از طریق تحلیل کیفی، هشت مقوله اصلی و 15 مقوله فرعی طبق اولویت زیر اکتشاف شدند: 1. حفظ ریشه‌های اجتماعی و تاریخی محله مرتبط با اماکن تاریخی و همسایه‌های بومی؛ 2. تأمین آسایش فیزیکی؛ 3. تقویت مکان‌های سوم؛ 4. انجام فعالیت‌‌های فیزیکی به‌صورت راحت و ایمن در معابر و پارک‌ها؛ 5. پشت‌‌سرهم بودن فعالیت‌‌های مکمل؛ 6. امنیت ذهنی شامل افزایش حس امنیت، حذف رفتارهای ناهنجار دیگران و داشتن حریم شخصی؛ 7. اتمسفر روحانی مرتبط با حس‌‌و‌‌حال و مکان‌های مذهبی؛ 8. حضور زنان در فضای امن و آرام مختص به خودشان. عوامل هویتی‌‌- تاریخی، به‌عنوان مهم‌ترین مقوله، تأثیر بسزایی بر تعاملات اجتماعی سالمندان و به ‌یادماندن آن در ذهن و خاطر این افراد داشتند. شاخص‌ترین عنصرهویتی، معماری تاریخی و همسایه‌های اصیل و قدیمی محله بودند. در مقابل، عدم تمایل سالمندان به حضور ساکنان غیربومی، می‌تواند بیانگر دلبستگی‌شان به یک‌‌دستی جمعیت و حفظ جامعه اصلی و قدیمی محله باشد. در نهایت این مقولات به عنوان مؤلفه‌های یک مدل مفهومی صورت‌‌بندی شده‌اند. این مدل می‌تواند درکی بهتر از کیفیت فضایی- اجتماعی محلات برای حضور سالمندان داشته باشد. همچنین، اجرای این مدل در محلات مختلف می‌‌تواند منجر به توسعه آن از خلال تغییر اولویت‌های فوق یا کشف مقولات جدید شود. 

اندازه‌گیری بازیابی روانی بازدیدکنندگان از پارک‌های شهری با محوریت پیکره‌بندی فضایی عرصه‌های این محیط‌ها؛ نمونه موردی: پارک ارم شهر همدان

اندازه‌گیری بازیابی روانی بازدیدکنندگان از پارک‌های شهری با محوریت پیکره‌بندی فضایی عرصه‌های این محیط‌ها؛ نمونه موردی: پارک ارم شهر همدان

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 39-58

https://doi.org/10.30475/isau.2023.352419.1953

پوریا سعادتی وقار، اسماعیل ضرغامی

چکیده بازیابی روانی، از مهمترین متغیرهای روانی در نزد مراجعه‌کنندگان به پارک‌های شهری، در کشور ایران کمتر مورد‌توجه بوده است. به علاوه، میزان بازیابی روانی بازدیدکنندگان در انواع محیط‌های طبیعی یکسان نیست. در مطالعه حاضر با تمرکز بر این موضوع به‌دنبال مقایسه میزان بازیابی روانی در انواع عرصه‌های فضایی پارک‌های شهری و همچنین معرفی ابزاری معتبر و بومی‌سازی شده به‌منظور سنجش میزان بازیابی روانی در این محیط‌ها هستیم. این مطالعه در بستر یکی از پارک‌های شهر همدان که از دو عرصه هندسی و ارگانیک تشکیل شده است (پارک ارم همدان) سازمان‌دهی شد (بخش هندسی: عرصه جدیدساز و مبتنی بر خطوط هندسی. بخش ارگانیک: عرصه‌ای مبتنی بر معابر ارگانیک و قدیمی که از قبل بین درختان (و بدون دخالت ساختارهای هندسی) وجود داشت). استراتژی این پژوهش استدلال منطقی، و تاکتیک آن در بخش ارزیابی پیکره‌بندی فضایی پارک‌های شهری، روش چیدمان فضا (Space Syntax) بود. همچنین، در بخش سنجش وضعیت روانی شهروندان مراجعه‌کننده به پارک‌های شهری نیز، به استاندارد و بومی‌سازی مقیاس بازیابی (RS: Res‌toration Scale) اقدام و در‌نهایت نیز با استفاده از تحلیل‌های آماری به بیان رابطه بین پیکره‌بندی فضایی و بازیابی روانی مراجعه‌کنندگان پرداخته شد. نتایج تحلیل رابطه پیکره‌بندی فضایی و بازیابی نشان داد که 46.8 درصد از تغییرات بازیابی (روانی) مربوط به متغیرهای پیکره‌بندی فضایی است و تغییرات بازیابی بیشتر متاثر از متغیرهای عمق، کنترل و بی‌نظمی است. بر اساس این یافته‌ها (و انجام مطالعات تکمیلی)، طراحی پارک‌هایی با دارا بودن فضاهای دنج و دور از ازدحام و با حداقل بی‌نظمی در طراحی (در عرصه‌ها) که کمترین امکان کنترل و نفوذپذیری بصری (حرکتی) را رقم می‌زنند، در راستای ارتقای وضعیت پیکره‌بندی فضایی پارک‌های شهری به‌منظور بهبود سلامت روان مراجعه‌کنندگان، به محققان، تصمیم‌گیران و برنامه‌ریزان طراحی شهری و منظر پیشنهاد می‌‌‌شود.

ارائه‌ی مدل پیش‌بینی کننده تحلیل احساسات کاربران از شهر مبتنی بر شبکه‌ی اجتماعی توئیتر؛ نمونه مطالعاتی: کلان‌شهرهای ایران

ارائه‌ی مدل پیش‌بینی کننده تحلیل احساسات کاربران از شهر مبتنی بر شبکه‌ی اجتماعی توئیتر؛ نمونه مطالعاتی: کلان‌شهرهای ایران

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 301-317

https://doi.org/10.30475/isau.2023.337531.1905

مریم محمدی

چکیده تحلیل احساسات کاربران از طریق شبکه‌‌های مجازی، به‌‌حوزه‌‌ای موثر در علوم مختلف تبدیل شده و مخاطبان آن نه تنها صاحبان شرکت‌‌ها و سیاست‌‌مدارن، بلکه کاربران هستند. در این میان این حوزه در مطالعات شهری هم نفوذ کرده و به‌‌دلیل روش‌‌مندی آن؛ چه در قالب پژوهش‌‌هایی که صرفاً تحلیل احساس را هدف خود قرار داده‌‌اند و چه به‌‌صورت لایه‌‌ای تلفیقی در پژوهش‌‌ها مورد استفاده برنامه‌‌ریزان و طراحان شهری قرار گرفته است. مقاله‌‌ی پیش‌‌رو با هدف تبیین این حوزه در تحلیل احساسات شهری در قالب روش‌‌های مدل‌‌گرا بر آن است تا با بررسی اهمیت احساس و روش‌‌های مطرحِ بررسی آن در شهر، جایگاه این حوزه را در مطالعات شهری نشان دهد و در ادامه به آموزش ماشین برای ارائه‌‌ی مدل پیش‌‌بینی‌‌کننده برای تحلیل احساسات شهر بپردازد. مجموعه‌‌ی داده‌‌های این پژوهش مربوط به 8 کلان‌‌شهر ایران است که از توئیتر استخراج شده و تحلیل داده‌‌های متنی مورد توجه قرار گرفته است. به‌‌منظور آموزش ماشین برای تحلیل احساسات از یادگیری ماشین و یادگیری عمیق بهره برده شده و نتایج آنها با هم مقایسه شده است. الگوریتم‌‌های مورد استفاده در یادگیری ماشین، ماشین بردار پشتیبان، رگرسیون لجستیک و درخت تصمیم بوده و در یادگیری عمیق، ماشین با استفاده از شبکه‌‌ی عصبی و شبکه‌‌ی هیبریدی آموزش و تست شده است. براساس نتایج یادگیری عمیق برای پیش‌‌بینی احساسات و قطبیت متن در کلان‌‌شهرهای ایران بهتر عمل کرده و دقتی برابر با 80 داشته است.