نویسنده = مژگان خاکپور
تعداد مقالات: 2
پژوهشی در نقش تجربه‌ی چند‌حسی در حضورپذیری فضاها با استفاده از روش‌های علوم اعصاب

پژوهشی در نقش تجربه‌ی چند‌حسی در حضورپذیری فضاها با استفاده از روش‌های علوم اعصاب

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 59-79

https://doi.org/10.30475/isau.2023.321713.1838

بهار مجلسی، مژگان خاکپور، عباس ترکاشوند

چکیده انسان، در برقراری تعامل، چه با فرد دیگر و یا با محیط پیرامونی، از دستگاه حواس خود به صورت یک تمامیت منسجم بهره می‌برد. بنابراین، کیفیت محیط و تمایل افراد به حضور در آن، در کنار مجموعه‌ی عوامل دیگر، به میزان زیادی وابسته به چگونگی ادراک آن توسط انسان است. در همین حال، به رغم آن‌که در خصوص ماهیت چندحسی سازوکار ادراکی انسان در فرآیند تعامل با محیط‌، تردید چندانی وجود ندارد؛ اما، در مورد تاثیر این ادراکات حسی، به طور مستقل یا ترکیبی، بر میزان حضورپذیری محیط برای بهره‌بردار، اطلاع چندانی در دست نیست. در پژوهش حاضر، تلاش شده است که با استفاده از روش‌های نوین رایج در حوزه‌ی علوم اعصاب، به این سوال پاسخ داده شود که کدام‌یک از محرک‌های حسی در محیط، به تنهایی یا در همراهی با یکدیگر، سبب حضورپذیری بیش‌تر محیط برای بهره‌بردار می‌شوند. در این راستا، آزمونی برای سنجش کمیت تاثیر تحریک حواس به صورت مجزا و ترکیبی، بر میزان خوشایندی فضا، به عنوان شاخص حضورپذیری آن، انجام شد. گروه آزمودنی، متشکل از ۲۰ داوطلب، در یک فضای واحد معماری، که با استفاده از تمهیدات واقعیت مجازی برای آن‌ها شبیه‌سازی شد؛ در معرض محرک‌های حسی چهارگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه)، به طور مجزا و ترکیبی قرار گرفتند. هم‌زمان، واکنش‌های احساسی مغز آن‌ها به محرک‌ها، در قالب ۶ شاخص کمی، که عبارتند از درگیری ذهنی، هیجان، تمرکز، علاقه، آرامش و استرس، با استفاده از دستگاه +Emotiv EPOC و در محیط نرم‌افزار +Emotiv EPOC استخراج و ثبت شد. هم‌چنین، میزان خوشایندی فضا برای آن‌ها نیز، بر اساس خوداظهاری داوطبان، در طیف لیکرت با مقیاس ۵ واحدی، ثبت شد. داده‌های حاصله، از حیث رابطه‌ی هم‌بستگی احتمالی میان تحریکات حسی و خوشایندی فضا، مورد تحلیل‌ها و آزمون‌های کیفی و کمی قرار گرفت. جمع‌بندی یافته‌ها روشن می‌سازد که در فضاهای داخلی، همراهی محرک‌های بینایی، بویایی و لامسه، با درجه‌ی اطمینان بالایی، موجب افزایش خوشایندی فضا خواهند بود. نتایج حاکی از آن است که افزایش هم‌سازی در ادراک و تجربه‌ی بدنمند فضا، به گونه‌ای که دریافت‌های فضایی، تک‌حسی نباشند؛ به نحو مشاهده‌پذیری موجب افزایش درجه‌ی خوشایندی فضا شده و محتمل است که به ارتقای حضور در فضاها نیز منجر ‌شود. 

تبیین عوامل اقلیمی ایجادکننده حس مکان؛ مطالعه تطبیقی در بافت تاریخی رشت و یزد

تبیین عوامل اقلیمی ایجادکننده حس مکان؛ مطالعه تطبیقی در بافت تاریخی رشت و یزد

دوره 13، شماره 2، دی 1401، صفحه 265-280

https://doi.org/10.30475/isau.2022.191454.1249

گیلدا دقیقی ماسوله، مژگان خاکپور

چکیده حس مکان از موضوعاتی است که در سال‌های اخیر با پشت‌سر نهادن پیش‌فرض‌های ساخت‌گرایی، در پارادایم پساساختارگرایی به آن پرداخته شده و در راستای شناخت خصوصیات پدیداری این حس، تحقیقاتی صورت پذیرفته است. اما نظر به اهمیت فهم مکان، شناخت و تدقیق در عواملی که موجد این ادراک است، همچنان اهمیت دارد. این مقاله با این پرسش که خصوصیات اقلیمی چه تاثیری بر ایجاد حس مکان دارد، با این مفهوم نظری که نمی‌توان اقلیم را به ویژگی‌های آب و هوایی تقلیل داد، به پژوهش تحلیلی در دو منطقه اقلیمی متفاوت در ایران پرداخته است. این تحقیق کیفیِ پدیدارشناسی، با رویکردی اگزیستانسیال (سوم شخص) بر روش پژوهش تحلیل تطبیقی و استفاده از مطالعات میدانی در بافت قدیمی شهرهای رشت و یزد تکیه دارد. یافته‌های پژوهش مؤید آن است که تفاوت‌های حس مکان در معماری بافت قدیم شهرهای رشت و یزد با تکیه بر متغیرهایی از جمله خصوصیات کالبدی و بار معنایی قرار دارد. خصوصیات کالبدی موثر بر حس مکان همچون عوامل تحدید فضا، نظام عملکردی (شامل وجوهی چون فضاهای فعالیتی و کاربری‌های عمومی و خصوصی) و نیز بار معنایی از جمله معانی حسی و ملموسِ محیط و معانی ارزشی و نمادین، تحت تاثیر عمیق اقلیم واقع است.  به طور کلی اقلیم شامل دو دسته عوامل طبیعی- جغرافیایی و عوامل انسان- ساخت، در هر دو منطقه‌ی مورد مطالعه، پدیداری و ادراک حس مکان را دستخوش تغییر قرار داده است.