موضوعات = معماری
تعداد مقالات: 32
ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی بر مبنای درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم؛ نمونه موردی: کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر

ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی بر مبنای درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم؛ نمونه موردی: کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 23-42

https://doi.org/10.30475/isau.2024.427592.2106

رضوان زارعی، احمد ترکمان، محمدعلی رحیمی

چکیده امروزه ‌‌شناسایی الگوهای معماری اثرگذار بر ارتقاء ‌طراحی محیط‌های دوستدار اوتیسم، با اهمیّت به‌نظر می‌رسد. بنابراین هدف پژوهش، ارائۀ مدلی ساختاری در طراحی محیط مراکز آموزشی مبتنی بر یکپارگی حسی، متناسب با وضعیّت حسی و شناختی کودکان اوتیسم بوده تا شرایط برای درمان و مدیریت بر رفتارشان تسهیل گردد. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و نیمه‌آزمایشی از نوع طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با دو گروه کنترل و آزمایش‌ می‌باشد. گردآوری اطّلاعات در دو بخش نظری (از منابع اسنادی برای تدوین مدل) و میدانی (ارزیابی مدل با اعمال تغییرات در فضای آموزشی گروه آزمایش) و جامعۀ آماری و حجم‌‌نمونه برای دو گروه از مربّیان و کودکان 4 تا 7 سال مرکز اوتیسم بوشهر مشخّص گردید. از 18نفر از مربّیان دربارۀ وضعیّت پیشرفت کلّی 18 نفر از کودکان (هر گروه 9کودک) در قبل و بعد از پایان دورۀ آزمایشی، از طریق پرسشنامه‌ای نظرسنجی شد. برای تحلیل داده‌ها، از میانگین و آزمون کوواریانس با نرم‌افزار Spss 26 استفاده شد. براساس یافته‌ها، میانگین وضعیّت پیشرفت کودکان در پیش‌آزمون و پس‌آزمون برای گروه کنترل و آزمایش بترتیب (2/148)، (2/153) و (2/556)، (2/852) بدست آمد. در تحلیل کوواریانس، آمارۀ آزمون (F) و سطح معناداری (Sig) گروه آزمایش به ترتیب (8/714) و (0/011) گزارش، و سطح معناداری آزمون کمتر از سطح معناداری استاندارد اعلام گردید (Sig <0.05). وجود تفاوت معنادار میان میانگین امتیازات و تایید میزان پیشرفت گروه آزمایش، نشان داد میان «طراحی محیط مراکز آموزشی مبتنی بر یکپارگی حسی» و «درمان و مدیریت بر رفتار کودکان اوتیسم» ارتباط معناداری برقرار است. همچنین، نتایج مشخّص کرد اختلالات ‌‌رفتاری کودکان ‌‌اوتیسم در حوزه‌های «حسی-‌ حرکتی»، «ارتباطی- ‌اجتماعی» و «شناختی-گشتالتی» طرح‌‌‌پذیرند؛ که به موازاتشان، الگوهای طراحی «محیط چندحسی»، «الگوسازی محیط» و «توالی فضایی» در قالب مدل ساختاری محیط، ارائه شد. این ‌مدل با درک‌کردن مکانیسم ناتوانی‌های حسی و نیازهای کودکان اوتیسم و با تاثیر بر احساس محیط و فرآیند بهتر ادراک بر سیستم پردازش مرکزی، می‌تواند بر بهبود مشکلات رفتاری کودکان موثّر عمل نماید.

ظرفیت‌سنجی کالبدی مدارس تاریخی در بازاستفاده تطبیقی فضاهای آموزشی؛ نمونه موردی: مدارس جانی‌خان، شفیعیه، رحیم‌خان، معمارباشی و شیخ عبدالحسین

ظرفیت‌سنجی کالبدی مدارس تاریخی در بازاستفاده تطبیقی فضاهای آموزشی؛ نمونه موردی: مدارس جانی‌خان، شفیعیه، رحیم‌خان، معمارباشی و شیخ عبدالحسین

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 43-57

https://doi.org/10.30475/isau.2024.418027.2083

مریم کاردان، هوتن ایروانی، علی اکبری، علی عسگری

چکیده یکی از راهبردهای عملیاتی برای حفظ ارزش‌های تاریخی و فرهنگی ساختمان‌های تاریخی در راستای توسعه پایدار و بهره‌مندی از آن‌ها، بازآفرینی و بازاستفاده تطبیقی آن‌ها با برنامه‌ریزی عملکردی جدید است. ظرفیت‌سنجی کالبدی بناهای موردنظر برای احیا و بازآفرینی ضروری و پراهمیت است. ازجمله مهم‌ترین بناهای میراثی برجای‌مانده از دوران گذشته در شهرهای تاریخی ایران، مدارس هستند. هدف از این مطالعه آن است که ظرفیت‌های کالبدی پنج مدرسه میراثی جهت بازاستفاده تطبیقی بررسی شود که عبارتند از جانی‌خان قم، شفیعیه و رحیم‌خان در اصفهان و معمارباشی و شیخ عبدالحسین در تهران. در این مطالعه به روش تحقیق کمی و از طریق آزمون افتراق معنایی و نیز تحلیل همبستگی میان متغیرها، معیارهای استخراج‌شده از مبانی نظری بازآفرینی تطبیقی که عبارت‌اند از: بهره‌مندی از نور طبیعی، امکان تهویه طبیعی هوا، امکان تعدیل طبیعی دمای هوا، سکوت و آرامش فضا، ظرفیت مبلمان مطلوب فضا، ایمنی و امنیت ساختمان، زیبایی و تزئینات، سیرکولاسیون و دسترسی مطلوب، فضای سبز و چشم‌انداز زیبا و تنوع مصالح تحلیل شد. نتایج سنجش معیارها در پنج مدرسة انتخاب‌شده نشان می‌دهد که در مدارس برخوردار از ظرفیت‌های فضایی بیشتر، وسیع‌تر و متنوع‌تر و نیز ارتباط بیشتر با حیاط مرکزی به‌عنوان موقعیت تأمین‌کننده نور، هوا، چشم‌انداز، سکوت، آرامش و طبیعت، قابلیت بالاتری برای احیا و برنامه‌ریزی فضایی جدید وجود دارد. همچنین نتایج روشن می‌سازد از میان پنج مدرسه انتخابی به‌ترتیب مدرسه جانی‌خان با میانگین امتیاز (۱.۹۱)، مدرسه رحیم‌خان (۱.۸۹) و مدرسه معمارباشی (۱.۸۶) بیشترین ظرفیت را برای بازاستفاده تطبیقی دارند.

مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری؛ مطالعه موردی: درس طراحی معماری 3 در دانشگاه آزاد اردبیل

مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری؛ مطالعه موردی: درس طراحی معماری 3 در دانشگاه آزاد اردبیل

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 59-73

https://doi.org/10.30475/isau.2025.413736.2074

مینا زارع جعفری، مسعود یوسفی تذکر، علی محمد رنجبر کرمانی، معصومه یعقوبی

چکیده یکی از مهارت‌های موردنیاز دانشجویان معماری جهت موفقیت در حرفه، مهارت در همکاری جمعی و کار گروهی است؛ اما امروزه در نظام آموزش دانشکده‌های معماری به این مورد کم‌توجهی می‌شود و دانشجو پس از فارغ‌التحصیلی و حضور در حرفه‌ درمی‌یابد که طراحی یک کار انفرادی نیست و جهت پیش‌برد آن بایستی با افراد مختلف همکاری داشته باشد. لازمه همکاری موفق در حرفه طراحی معماری، آموزش مهارت‌های اجتماعی و کار گروهی به دانشجویان در دروس طراحی معماری است، بنابراین آموزش طراحی، نیازمند یک تغییر الگو در روش آموزشی به سمت یک رویکرد مشترک می‌باشد. در این پژوهش ابتدا به روش مرسوم در دانشکده‌ها، دانشجویان به طراحی انفرادی  می‌پردازد و سپس مدل آموزش مشارکتی طراحی و کار گروهی در کارگاه‌ها اجرا می‌شود و درنهایت این دو روش از دیدگاه اساتید و دانشجویان قیاس می‌شوند و مولفه های مدل آموزش مشارکتی مشخص‌ می‌شود. هدف از این مقاله، شرح اجرا و ارزیابی مدل آموزش مشارکتی در درس طراحی معماری می‌باشد. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان درس طراحی معماری سه دانشگاه آزاد اردبیل می‌باشد. روش پژوهش علی- مقایسه ای است. دانشجویان به دو گروه آزمون و گروه شاهد تقسیم‌بندی می‌شوند. گام گردآوری اطلاعات، با گروه‌بندی دانشجویان و کار روی یک موضوع طراحی و ارزیابی گروهی و نیز به‌کارگیری ابزارهای آموزش مشارکتی پیموده می‌شود. پیامدهای تجربه آموزش مشارکتی، با پاسخ گیری پرسشنامه از دانشجویان و اساتید داور ارزیابی می‌شود. در گام داوری و با روش استقرائی، پاسخ‌ها تحلیل و ارزیابی می‌شوند. نقاط قوت و ضعف مشخص می‌شود و ابزارهای «برنامه زمان‌بندی وظایف»، «ارزیابی هم‌گروه» و «مقاله انعکاسی» در جهت رفع نقاط ضعف پیشنهاد می‌گردد. یافته‌های پژوهش روشن می‌کند پیامد روش آموزش مشارکتی، افزایش تعامل دانشجویان و سهیم شدن آن‌ها درروند طراحی، افزایش ظرفیت یادگیری و انگیزه و مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی و نیز آماده شدن برای رویارویی با چالش‌های آینده حرفه معماری است. در این پژوهش باتوجه به یافته‌های پژوهش، مدل آموزش مشارکتی مؤلفه‌های اصلی آموزش مشارکتی و ارتباط استاد، گروه و دانشجو به‌عنوان سه ضلع اصلی آموزش مشارکتی را نشان می‌دهد.

شناسایی و دسته‌بندی الگوهای ذهنی متخصصان با تاکید بر کاهش افسردگی بیماران در طراحی فضاهای درمانی با استفاده از تحلیل عامل اکتشافی

شناسایی و دسته‌بندی الگوهای ذهنی متخصصان با تاکید بر کاهش افسردگی بیماران در طراحی فضاهای درمانی با استفاده از تحلیل عامل اکتشافی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 127-140

https://doi.org/10.30475/isau.2024.346774.1933

مرضیه فقیه الاسلام، حمید رضا عظمتی، هادی کشمیری

چکیده بر مبنای تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی یک مساله چند بعدی است که علاوه بر بعد جسمی، دارای ابعاد روحی- روانی است. هدف از طراحی فضای درمانی، علاوه بر ارایه خدمات درمانی، باید تامین نیازهای روحی و روانی کاربران باشد که هنوز به طور کامل مورد توجه قرار نگرفته است. اخیرا بیماری افسردگی علاوه بر افراد عادی، در بین بیماران جسمانی مانند کرونا، بیماران قلبی، ریوی، دیابت و ... نیز بسیار شایع شده است. این پژوهش با هدف شناسایی و دسته‌بندی ویژگی‌های کالبدی مؤثر بر کاهش میزان افسردگی در طراحی فضاهای درمانی و تعیین الگوی غالب در میان اساتید متخصص حوزه معماری و روانشناسی انجام گرفته است. روش پژوهش توصیفی-پیمایشی است. شناسایی عوامل مؤثر کاهش میزان افسردگی در سه بخش 1- تحلیل محتوای اسنادی؛ 2- پیمایش دلفی طی دو مرحله و 3- تحلیل عاملی اکتشافی از نوع کیو جهت شناسایی و دسته‌بندی الگوی ذهنی متخصصان انجام گرفته است. در پیمایش دلفی از میان متخصصان فعال در حوزه معماری و روانشناسی، تعداد 15 نفر به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب گردید. در گام پیمایش دلفی جهت دستیابی به الگوهای ذهنی افراد متخصص، پرسشنامه در میان 20 نفر متخصص توزیع و تحلیل عامل اکتشافی از نوع کیو و با استفاده از نرم افزار SPSS، انجام شد. در نهایت شش الگوی ذهنی غالب از نظر متخصصان شامل توالی منطقی، فضای طبیعت‌گرا، فضای متنوع، فضای اجتماع‌پذیر هدفمند، فضای امن و آسایش بصری استخراج گردید که معمار از این عوامل در طراحی فضاهای درمانی استفاده می‌کند و در اثر نهایی او منعکس می‌گردد.

ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون مساجد از طریق طراحی معماری؛ نمونه‌ی موردی: مسجد حکیم اصفهان

ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون مساجد از طریق طراحی معماری؛ نمونه‌ی موردی: مسجد حکیم اصفهان

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 159-176

https://doi.org/10.30475/isau.2024.370541.2006

اسلام کرمی، احسان عباسیه

چکیده فضای شهری عرصه‌ای برای نمایش زندگی جمعی است؛ صحنه‌ای که شهروندان را فارغ از نژاد، سن و صنف دور هم جمع کرده و با شکستن مرزهای اجتماعی، نمایشی از زندگی اجتماعی مردم شهر عرضه می‌کند. با توجه به این‌که کیفیت فضاهای شهری بر میزان حضورپذیری مردم در آن موثر است، تلاش در مسیر ایجاد فضاهای با کیفیت شهری به عنوان یکی از مسئولیت‌های معماران و شهرسازان شناخته می‌شود. در واقع توجه فعالان صنعت ساختمان به ویژه معماران و شهرسازان به تاثیر مستقیم هر بنا بر کیفیت فضای شهری پیرامون آن یکی از لازمه‌های رسیدن به شهری با فضاهای عمومی باکیفیت است. این پژوهش با هدف شناسایی نقش بنای مسجد حکیم اصفهان در ارتقای کیفیت فضای شهری پیرامون آن انجام شده است تا نتیجه‌ی آن علاوه بر یادآوری نقش ساختمان به عنوان ریز دانه‌های شهری در کیفیت‌بخشی به فضاهای عمومی شهر، به عنوان نمونه‌ای از تدقیق در یک ساختمان خاص جهت مطالعات بعدی در اختیار معماران و شهرسازان قرار گیرد. بر این اساس، ورودی‌های غربی، شمالی و شرقی مسجد حکیم اصفهان که فضای معماری را به فضای شهری متصل نموده برای مطالعه‌ دقیق‌تر انتخاب شدند. ابزار پژوهش، مصاحبه‌ی نیمه ساختار یافته بود و داده‌های حاصل از مصاحبه با 160 نفر از شهروندان حاضر در فضای شهری پیرامون مسجد حکیم، با استفاده از نرم‌افزار Maxqda جمع‌بندی و در سه مرحله (باز، محوری و گزینشی) کدگذاری شد. داده‌ها در قالب 24 مفهوم منسجم به عنوان کدهای باز و 12 مقوله به عنوان کدهای محوری تدوین و معرفی گردیده است. با هدف تسهیل مطالعه‌ی نتایج، کدهای محوری نیز در قالب چهار دسته‌ی کلی(کدگذاری گزینشی) ادراکی، فضایی، کالبدی و عملکردی مرتب شده‌اند. در آرای مصاحبه‌شوندگان، نقش معماری در تقویت اجتماع پذیری فضای شهری، نقش معماری در خوانایی فضای شهری، نقش معماری در القای حس مکان در فضای شهری و نقش معماری در ارتقا امنیت در فضای شهری، پرتکرارترین مصادیق از نقش معماری مسجد حکیم اصفهان در کیفیت‌بخشی به فضای شهری پیرامون آن بوده است.

هندسه، اساس و منشاءِ معماری استعلایی

هندسه، اساس و منشاءِ معماری استعلایی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 177-193

https://doi.org/10.30475/isau.2024.480801.2196

مسعود فلاح، عبدالحمید نقره کار، بهرام صالح صدق پور

چکیده ماهیت هندسه در معماری و نحوۀ کاربست آن، همواره موضوعی مورد مناقشه در میان معماران و اندیشه‌ورزانِ این حوزه بوده است، و غالباً پژوهشگران با توجه به خاستگاه نظریِ خود، از جنبه‌هایی متفاوت و حصری بدان نگریسته‌اند. حال این پژوهش درصدد است تا با بهره‌گیری از مکتب اسلام به عنوانِ یک خاستگاه نظریِ جامع و مانع به شناخت ماهیت و وظایفِ هندسه در نظامِ آفرینش کلیۀ مخلوقات و مصنوعات و به شکل ویژه معماری همت گمارد و از این رهگذر، به استعلای آموزش و طراحی معماری کمک نماید. از اینرو، ابتدا ضمن بررسیِ این مولفه در مکاتب گوناگون بشری، تلاش گردیده است؛ برای شکل‌دهی به چهارچوبِ نظریِ پژوهش، با رویکردی تفسیری- تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع اصیل اسلامی به شناخت این مفهوم و جایگاه آن در نظامِ هستی و کلیۀ ممکنات موجود در آن، از جمله معماری پرداخته شود. سپس با بهره‌گیری از روش استدلال منطقی سعی شده است تا نقش‌های هندسه در معماری از چهارچوب نظری پژوهش استخراج گردد. سپس بر این مبنا و برای ادراکی جامع از نقشِ هندسه در معماری، علل اربعۀ هندسه در معماری شناسایی و در یک بنا که در اینجا «خانۀ کعبه» به عنوانِ نمودی از معماری الهی می‌باشد، بررسیِ انطباقی گردیده است. در پایان، شناختِ این علّل، مبین این موضوع می‌باشد که: علّت فاعلیِ هندسه در معماری، انتظام بخشی به اجزاء در قالبِ یک کلِ وحدت یافته، برای بهره‌برداری انسان (انسانِ کامل) می‌باشد. علت غایی نیز، انتقالِ حقیقتِ معنا متناسب با نوعِ عملکرد معماری، در جهت نیل به مقامِ هدایت و عبودیت است. علّت مادی عنصر «فضا» می‌باشد که می‌بایست متناسب با عملکرد بنا و قوای ادراکی انسان، مشخصاتی خاص یابد. علت صوری، وجوهِ محدود کننده و متمایز کنندۀ فضا (کف، سقف، نمای درونی و بیرونی) می‌باشد، که می‌بایست متناسب با عملکرد بنا و معنای مورد انتظار از آن؛ صورت یابد.

تحلیلی بر آموزش معماری از جنبه‌ی کاربست مدل‌های نوین با تأکید بر مدل BIM‌؛ بررسی تطبیقی دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز

تحلیلی بر آموزش معماری از جنبه‌ی کاربست مدل‌های نوین با تأکید بر مدل BIM‌؛ بررسی تطبیقی دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 195-208

https://doi.org/10.30475/isau.2024.392431.2033

جاهد جعفری‌مند، شهریار شقاقی، حسن ابراهیمی اصل، نسیم نجفقلی پور کلانتری

چکیده امروزه ادغام فناوری‌های نوین در آموزش معماری، موجبات ارتقاء یادگیری، بهبود مهارت‌های دانش‌آموز، افزایش مشارکت، خلاقیت بیشتر، نگرش بهتر نسبت به دوره‌ها و مشاغل، و علاقه و مشارکت بیشتر مربیان در کلاس‌ها خواهد گردید. با توجه به اهمیت کاربست فناوری‌های نوین در آموزش معماری، هدف از تحقیق حاضر ارزیابی ظرفیت‌های پذیرش فناوری‌های نوین در آموزش معماری با تأکید بر مدل‌سازی اطلاعات ساختمان (BIM) در دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز می‌باشد. از این‌رو، روش تحقیق آمیخته (ترکیبی از روش‌های کمی-کیفی) با هدف کاربردی و ماهیت توصیفی-تحلیلی می‌باشد که در راستای تجزیه و تحلیل اطلاعات از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار Amos و تحلیل عاملی کیو (Q) در نرم‌افزار SPSS استفاده شده است. جامعه‌ی آماری تحقیق شامل دانشجویان و اساتید معماری دانشگاه فنی استانبول و دانشگاه هنر اسلامی تبریز می‌باشد که با استفاده از روش کوکران، حجم نمونه‌ی دانشجویان برای هرکدام از دانشگاه‌ها 384 نفر و با استفاده از روش دلفی هدفمند، حجم نمونه‌ی اساتید برای هرکدام از دانشگاه‌ها 8 نفر تعیین گردیده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد در راستای بهره‌گیری از فناوری‌‎های نوین (BIM) در آموزش معماری، مقدار بحرانی هر سه متغیر محتوای آموزشی، فرایند آموزشی، ظرفیت نهادی و اساتید برای دانشگاه فنی استانبول بالای 1/96 محاسبه شده و در سطح اطمینان 95 درصد دارای وضعیت مطلوبی می‌باشند. در دانشگاه هنر اسلامی تبریز تنها ظرفیت نهادی و اساتید دارای مقدار بحرانی بالای 1/96 بوده و محتوا و فرایند آموزشی در شرایط نامطلوبی قرار دارند. همچنین نتایج حاکی از آن است که سه عامل اصلی تحقق فناوری‌های نوین در آموزش معماری عبارتند از سازمان آموزشی، محتوای آموزشی و اساتید حرفه‌ای که بر مبنای مدل تحلیل عاملی کیو 79/581 درصد از تحقق فناوری‌های نوین در آموزش معماری را تبیین می‌کنند.

عاملیت دستگاه تلویزیون در تغییرات خانه‏‌های طبقه‌‏ی متوسط شهر تهران (1337-1357)

عاملیت دستگاه تلویزیون در تغییرات خانه‏‌های طبقه‌‏ی متوسط شهر تهران (1337-1357)

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 209-230

https://doi.org/10.30475/isau.2024.411847.2069

عباس حبیبی، سید عباس آقا یزدانفر، مهدی حمزه‌نژاد، عباس وریج کاظمی

چکیده خانه، به مثابه‌ی شبکه‌ای پیچیده از سازه‌های معماری، اشیاء، مفاهیم، انسان‏‌ها و ... همواره در معرض تغییر بوده و هست. هر یک از این عناصر به‏‌عنوان کنشگری فعال، نقشی را در تغییر خانه و فضاهای خانگی بازی می‌کنند. بازشناسی میزان عاملیت و نقش هر یک از این بازیگران در شبکه‌ی خانه و تغییرات آن، می‌تواند به فهم بیشتر و بهتر خانه به‌‏عنوان نهادی پویا و چند بعدی کمک کند. تلویزیون از جمله بازیگران مهم فضای خانگی است که تغییرات مهمی را در فرم، عملکرد و معنای خانه بوجود آورده است. با وجود اهمیت بسیار محتوای تلویزیون، این پژوهش بر روی نقش فرهنگ مادی تلویزیون و میزان عاملیت آن در تغییرات خانه تمرکز نموده است. برای دستیابی به این منظور، این پژوهش از روش مردم‌‏نگاری بهره برده است. داده‌‏های مورد نیاز از سه منبع مصاحبه‏‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ساکنین خانه‏‌های طبقه متوسط شهر تهران در بازه زمانی مورد نظر، آلبوم‌های عکس‌‏های خانوادگی و مطالب و تصاویر مجلات عامه‏‌پسند، تامین شده و در نهایت با کمک نرم‌افزار اطلس.تی مورد تحلیل موضوعی قرار گرفته‌‏اند. یافته‏‌ها نشان می‌دهند که با وجود مقاومت‌های شدید ایدئولوژیک و اقتصادی، تلویزیون توانست به سرعت فرآیند خانگی شدن را طی کند. فرآیندی که در آن می‌بایست چهار دسته ملاحظات فضایی، عملکردی، زیبایی‌‏شناختی و فرهنگی- اجتماعی درنظر گرفته می‌‏شدند. دستگاه تلویزیون پس از خانگی شدن، علاوه بر تغییر عملکردها و مفاهیم مرتبط با خانه و زندگی خانگی، مثل درون/ بیرون، عمومی/ خصوصی و ... در تغییرات کالبدی فضاهای خانگی، بخصوص در تغییر سازماندهی فضایی، تغییر کانون فضایی و حرکت به سمت پلان باز، دارای عاملیت بوده است.

میراث کشاورزی روستای تاریخی وانشان با نگاهی ویژه به معماری بناهای وابسته‌ به امور کشاورزی

میراث کشاورزی روستای تاریخی وانشان با نگاهی ویژه به معماری بناهای وابسته‌ به امور کشاورزی

دوره 15، شماره 2، دی 1403، صفحه 231-246

https://doi.org/10.30475/isau.2025.459359.2157

دلارام تکبیری، شهریار ناسخیان، مهدی صادق احمدی

چکیده میراث کشاورزی در فرم کالبدی به صورت باغ‌ها و کشتزارها و بناهای وابسته و در فرم فراکالبدی به شکل فنون کشاورزی، سامانه‌ای از ارزش‌های کالبدی و فراکالبدی را شکل داده است. گوناگونی اقلیمی، پیشینه‌ و شیوه ساماندهی امور کشاورزی برای حصول معیشت، سبب شکل‌گیری نظامی متنوع از میراث کشاورزی در گستره‌ی جهانی شده است. امروزه شناخت و احیای این میراث نه تنها از جهت ارزش معیشتی، بلکه حفظ جوامع روستایی و دانش آن‌ها مورد توجه است. احیای این ارزش‌ها شاید با اهداف گردشگری، منظر، محیط‌زیستی و میراثی همراه گردد؛ اما در گام نخست باید به شناخت و مطالعه‌ی هردو جنبه ملموس و ناملموس به سبب آنکه لازمه‌‌ی درک یکدیگر هستند، پرداخته شود. هدف این پژوهش کیفی، مطالعه‌ی میراث کشاورزی یک روستا و بناهای مرتبط با امور کِشت به شیوه‌ای روش‌مند و با نگاهی وحدت‌بخش میان دو جنبه‌ی کالبدی و فراکالبدی است. در این راستا طی مطالعات کتابخانه‌ای پیرامون مفاهیم میراث کشاورزی، روستای وانشان به عنوان موضوع پژوهش انتخاب و طی سه سال مطالعات میدانی روی معماری بومی روستا و جنبه‌های گوناگون میراث کشاورزی آن انجام پذیرفت. سپس داده‌هایی که از طریق مشاهدات و برداشت‌های میدانی و مصاحبه به دست آمد،‌ به کمک تحلیل منطقی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. نتایج نشان می‌دهد میراث کشاورزی در این روستا متاثر از دو سامانه‌ی اقلیمی اصلی؛ کهن رود و کوه دیگاه است و دو بنای کبوترخانه و کِچِه از عناصر ارزشمند وابسته به شمار می‌روند. کبوترخانه کارکردی دوجانبه به عنوان برج دیده‌بانی نیز دارد که سبب تفاوت ویژگی‌های کالبدی آن با نمونه‌های منطقه شده است. کچه الگویی از اقامتگاه موقت در زمین‌های کشاورزی وانشان است که صفات خانه‌های تاریخی روستا را در سه خصلت سادگی، کمینگی و به اندازگی در خود حفظ نموده است. حدود هر یک از این صفات جهت درک مرز میان خانه و کچه در ادامه تفسیر شده است.

شناسایی عوامل اجتماعی- سیاسی مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل (از دهه1960 تا 2021 میلادی)

شناسایی عوامل اجتماعی- سیاسی مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل (از دهه1960 تا 2021 میلادی)

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 23-41

https://doi.org/10.30475/isau.2024.375751.2012

طیبه نظریان، علیرضا عینی فر، عیسی حجت

چکیده در افغانستان گذار از سنت به مدرنیته که از حدود یک قرن پیش همزمان با دیگر کشورها شروع شده، در بطن جامعه و متعاقب آن در معماری و کالبد شهری تأثیرات بسیاری به جا گذاشته است. تأثیرات و تحولات در الگوی مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل تحت تأثیر رویدادهای تاریخی سیاسی افغانستان و به تبع آن تغییرات ساختار اجتماعی آن بوده است. مطالعه تغییر و تحولات مسکن در بستر اجتماعی-سیاسی افغانستان و بطور خاص شهر کابل به عنوان نماینده و الگوی تأثیرگذار این تحولات، برای یافتن الگوهای مناسب پاسخگو به نیازهای آتی کشور ضروری است. برای دستیابی به این منظور و حرکت به سوی برنامه‌ریزی و طراحی مسکن‌ مناسب و سازگار با نیاز کاربران، شناسایی عوامل مختلف تأثیرگذار بر تحول مسکن، نیازمند مطالعه و تحلیل است. هدف از این پژوهش شناخت رابطه تحول معماری مسکن و تغییرات ساختار اجتماعی- سیاسی جامعه و تحلیل عوامل مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌‌ریزی شده شهر کابل در بازه زمانی دهه1960 تا 2021 میلادی است. پارادایم پژوهش کیفی است که در آن میزان تأثیر مؤلفه‌های اجتماعی- سیاسی بر الگوی مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل با روش پیمایشی، با استفاده از پرسشنامه با طیف لیکرت بررسی و سپس با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی تحلیل شده است. تحلیل عاملی اکتشافی مؤلفه‌های اجتماعی- سیاسی مؤثر بر تحول مسکن برنامه‌ریزی شده شهر کابل در شش دهه اخیر نشان می‌دهد که تعاملات اجتماعی، سیاست داخلی، آموزش و تحصیلات، برنامه‌ریزی مسکن، گرایش‌های اجتماعی، نظام اجتماعی، زن و خانواده، کاهش جمعیت، سیاست خارجی، جابجایی جمعیت مهم‌ترین عوامل مؤثر بر تحولات مسکن محسوب می‌شوند.

واکاوی ارتباط مؤلفه‌های تأثیرگذار بر ایجاد حس دل‌بستگی به محیط در مدارس متوسطه دخترانه ارومیه بر اساس نظریه سیمون؛ نمونه موردی: پایه هفتم مدارس دخترانه ناحیه 2 ارومیه

واکاوی ارتباط مؤلفه‌های تأثیرگذار بر ایجاد حس دل‌بستگی به محیط در مدارس متوسطه دخترانه ارومیه بر اساس نظریه سیمون؛ نمونه موردی: پایه هفتم مدارس دخترانه ناحیه 2 ارومیه

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 59-76

https://doi.org/10.30475/isau.2024.398281.2045

فروغ میرزاعلی پور، راضیه لبیب زاده، بابک مطیعی

چکیده امروزه طراحی محیط‌های آموزشی به‌عنوان عرصه رشد و تکامل نوجوانان به‌عنوان نسل آینده، فراتر از ساحت کالبدی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که نوجوانان در طول دوران تحصیل خود به آن معنا بخشیده و به آن دلبسته می‌شوند. مکان از جنبه‌های مادی و غیر مادی، نوعی احساس را در کاربران خود القا می‌کند که می‌تواند نوعی دلبستگی به مکان در افراد ایجاد نماید و این دلبستگی منجر به ایجاد روابط اجتماعی بین افراد و محافظت از مکان می‌شود. برای افزایش حس دلبستگی به مکان نظریه‌های متعددی از جمله نظریه سیمون مطرح شده است. هدف از این پژوهش شناسایی مؤلفه‌های تاثیرگذار نظریه سیمون (Being of place - Becoming of place) و ارتباط آن‌ها با حس دل‌بستگی به مکان در مدارس می‌باشد. در جهت تحقق اهداف، ابتدا با روش تحقیق توصیفی- تحلیلی در بستری پیمایشی و بامطالعۀ منابع کتابخانه‌ای نظریه سیمون بررسی و مؤلفه‌های موثّر به‌صورت چارچوب نظری تدوین گردید و سپس با استفاده از روش تحلیل عامل تأییدی به اولویت‌بندی و ارتباط مؤلفه‌ها پرداخته شد. جامعه آماری پژوهش شامل 7404 نفر از دانش‌آموزان دختر پایه هفتم متوسطه اول مدارس دولتی ناحیه 2 شهر ارومیه که تعداد نمونه 365 نفر از فرمول کوکران بدست آمد. گردآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه مؤلف ساخت انجام پذیرفت. یافته‌ها نشان داد در این پژوهش از میان متغیرهای درون‌زای مدل نظریه سیمون شامل تقویت مکانی، مکان آفرینی، تحقق مکانی، رهایی مکانی، هویت مکانی و تعامل مکانی، مولفه‌های تاثیرگذار بر حس دلبستگی در مدارس دخترانه عبارتند از تقویت مکانی، مکان‌آفرینی و تحقق مکانی. همچنین نتایج نشان داد که تحقق مکانی نقش واسطه‌ای در ارتباط با  تقویت مکانی و مکان آفرینی دارد لذا می‌توان با ارتقای متغیر تقویت مکانی، تحقق مکانی را افزایش داد و از این طریق به ارتقای حس دلبستگی به مکان به کمک متغیر مکان آفرینی رسید.

تبیین راهکارهای حفاظتی مبتنی بر شناخت و آسیب‌شناسی ارزشی بازار تاریخی تبریز با تاکید بر توسعه گردشگری میراثی

تبیین راهکارهای حفاظتی مبتنی بر شناخت و آسیب‌شناسی ارزشی بازار تاریخی تبریز با تاکید بر توسعه گردشگری میراثی

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 77-94

https://doi.org/10.30475/isau.2024.406830.2058

پریسا آبرومند آذر، شبنم اکبری نامدار، نیما ولیزاده

چکیده بازارهای تاریخی به عنوان مهم‌ترین پدیده‌های موثر در شکل‌گیری شهرهای ایرانی طیف وسیعی از ارزش‌های به هم پیوسته را دربرمی‌گیرند. ارزش‌های منسوب به آن‌ها می‌توانند نقش عمده‌ای در جهت حفاظت و توسعه گردشگری ایفا نمایند. با این وجود، عدم حفاظت شایسته از این میراث، بستر آسیب و انحطاط برخی از ارزش‌ها و به تبع آن کاهش سطح گردشگری را فراهم ساخته است. از این روی مطالعه حاضر درصدد تبیین راهکارهای حفاظتی مبتنی بر شناخت و آسیب‌شناسی ارزش‌های ملموس بازار تبریز با تاکید بر تقویت گردشگری میراثی برآمده است. رویکرد روش‌شناسی تحقیق، آمیخته و شیوه‌ی گردآوری داده‌ها، کتابخانه‌ای و میدانی بوده است. گروه‌های آماری پرسشنامه را گردشگران و شهروندان با حجمی معادل 384 نفر و جامعه‌ی مصاحبه‌شونده را30 کسبه و 15 تن از متخصصان تشکیل می‌دهند. ارزیابی داده‌های پرسشنامه با نرم‌افزار SPSS و تحلیل داده‌های مصاحبه بر اساس تحلیل محتوا و رویه کدگذاری و مقوله‌بندی انجام پذیرفت. نتایج آماره (t) موید آن است که در متغیر «ارزش شهری»، وضعیت کلیه شاخص‌ها به جز عامل نقش شهری با میزان معناداری کمتر از 05/0 نامطلوب شناخته شد. در متغیر «ارزش معماری»، تنها شاخصِ «سازگاری» با مقدار معناداری بالاتر از 05/0 و t منفی، در شرایط نامطلوب قرار دارد. شاخص‌های «ارزش زیبایی‌شناسی» با سطح معناداری کمتر از 05/0 و t مثبت، از وضعیت مناسب‌تری برخوردار می‌باشند. نتایج منتج از مصاحبه بر یافته‌های آماری صحه گذاشته و نشان می‌دهد که غالب ارزش‌های فعلی بازار متعلق به ارزش‌های زیبایی‌شناسی بوده و بسیاری از ارزش‌های سابق شهری و معماری این مجموعه میراثی دچار آسیب جدی گردیده است.

راستی‌آزمایی تفکر پارامتریک به‌کار رفته در مراکز اقامتی معماری ایرانی- اسلامی؛ نمونه‌‌های موردی: کاروانسرای مادرشاه، نطنز و جم

راستی‌آزمایی تفکر پارامتریک به‌کار رفته در مراکز اقامتی معماری ایرانی- اسلامی؛ نمونه‌‌های موردی: کاروانسرای مادرشاه، نطنز و جم

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 109-125

https://doi.org/10.30475/isau.2024.375271.2011

خیام محمدی، فریبرز کریمی

چکیده تاریخ معماری ایرانی- اسلامی همیشه مملو از شگفتی و آثار باشکوهی بوده که هنرمندان این سرزمین با بهره جستن از دانش هندسه و اصول آن به خلق آن‌ها دست یافته‌اند. هندسه در طراحی این آثار زبان مشترک تمام معماران بوده ‌است. از طرفی با پیشرفت تکنولوژی و ظهور دانش نوین هندسه روش‌های طراحی جدیدی پا به عرصه ظهور گذاشته‌اند. معماری پارامتریک یکی از رویکردهایی است که بررسی رابطه میان توده‌ها و شکل‌های پیچیده را در فضای رایانه میسّر می‌سازد. با توجه به اصول و قواعدی که برای این رویکرد توسط صاحب‌نظران ارائه شده‌است، به نظر می‌رسد شکل‌گیری این آثار منتج از بکارگیری تفکّر طراحی پارامتریک از برنامه‌ریزی تا طراحی بوده است. بررسی این اصول در دانش معماری به دلیل گستردگی و تنوع در حوزه‌های مختلف آن از جمله بخش‌های عملکردی، سازه‌ای و ...، کاری بس دشوار است، به همین خاطر پژوهش پیش‌رو این فرآیند را در اقامتگاه‌های موقت (کاروانسراها) بررسی می‌کند. هدف از پژوهش کنترل و بازآفرینی قواعدی است که هنرمندان ما به صورت کاملاً اصولی و مطابق با معیارها و شرایط موجود بکار برده‌اند تا آثار شگرفی که پاسخگوی نیازهای عصر خود باشد، به وجودآورند. در همین راستا با استفاده از نرم‌افزار گرس‌هاپر، پارامتروار بودن این بناها کنترل شده است. داده‌های این تحقیق بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای و روش محاسباتی در راستای بازشناسی بخشی از اصول هندسی و ریاضی به‌کار رفته در طرح پلان‌های کاروانسراهای شاخص برون شهری انجام پذیرفته است. نتایج پژوهش در بررسی نمونه‌های موردی نشان می‌دهد که استفاده از چنین روش‌شناسی مبتنی بر قاعده با تکنیک‌های تولید طراحی هندسی معماری ایرانی- اسلامی مطابقت دارد و با معرفی پارامترهای تشکیل‌دهنده و الگوریتم‌سازی در فضای نرم‌افزار گرس‌هاپر، پارامتروار بودن کلّیت پلان کاروانسراهای برون‌شهری چهارایوانی تایید می‌شود. این نتیجه‌گیری را می‌توان برای پلان کاروانسراها و کاربری‌های مشابه به مانند مدرسه در سبک‌های دیگر مثل دو ایوانی و چندضلعی نیز بسط داد.

گونه‌بندی و استخراج ویژگی‌های پلان معماری با به کارگیری روش‌های یادگیری ماشین؛ نمونه موردی: خانه‌های بومی بندر کنگ

گونه‌بندی و استخراج ویژگی‌های پلان معماری با به کارگیری روش‌های یادگیری ماشین؛ نمونه موردی: خانه‌های بومی بندر کنگ

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 161-174

https://doi.org/10.30475/isau.2024.359546.1970

مونا محتاج، منصوره طاهباز، عاطفه دهقان توران‌پشتی

چکیده منطقه گرم و مرطوب ایران دارای تابستان‌های گرم با رطوبت بالا و از بحرانی‌ترین اقلیم‌های جهان است. مطالعه ویژگی‌های مسکن بومی این مناطق می‌تواند منجر به ارائه راهکارهای پیشنهادی برای طراحی مسکن معاصر شود. یکی از چالش‌هایی که پژوهشگران در مطالعه گونه‌های معماری با آن مواجه هستند، انتخاب نمونه‌های موردی می‌باشد. هدف این پژوهش استفاده از روش‌های یادگیری ماشین برای انتخاب نمونه‌های موردی و دسته‌بندی خانه‌های بندر کنگ بر اساس شکل و نحوه قرارگیری بادگیر و فضاهای مجاور آن است. برای این منظور از نرم‌افزار آناکوندا 3.9 و جوپیتر 6.4.5 استفاده شده است. سنجش شباهت از لحاظ شکلی و روابط فضایی توسط الگوریتم فاصله کسینوسی انجام شده است. دسته‌بندی بر اساس ویژگی‌های استخراج شده توسط الگوریتم سلسله مراتبی به روش پیوند میانگین انجام شده است. بر اساس نتایج شباهت‌سنجی نمونه‌های موردی منتخب پلان خانه‌های یونسی، گلبت و کرچی، با بالاترین میزان شباهت شکلی و روابط فضایی با دیگر پلان‌ها می‌باشند. نتایج حاصل از دسته‌بندی نشان می‌دهد پلان‌ها از نظر ویژگی‌های استخراج شده به سه دسته قابل تقسیم می‌باشند. با تحلیل نمودار پراکندگی ویژگی‌های هر دسته، نتایج زیر استخراج شده است. در دسته اول اتاق بادگیر در شرق خانه قرار دارد و ساباط و یا حیاط در سمت غرب آن قرار گرفته است. اتاق‌های اصلی غالباً در ضلع شمالی و فضاهای خدماتی در ضلع شرقی و غربی قرار دارند. در دسته دوم اتاق بادگیر در میانه ضلع غربی خانه قرار گرفته است. در این دسته کشیدگی پلان شمالی- جنوبی است و اتاق‌های زیستی در سمت غربی و شرقی قرار گرفته‌اند. در دسته سوم بادگیر در ضلع غربی پلان قرار دارد. در این دسته کشیدگی پلان‌ها بیشتر شرقی- غربی می‌باشد. مجاورت شمالی اتاق بادگیر گتیه و یا اتاق می‌باشد و در اکثر پلان‌های این دسته اتاق بادگیر به اتاق شمالی و یا گتیه راه دارد.

شناسایی و ارزیابی عوامل کالبدی مؤثر بر قابلیت حضورپذیری فضای باز مجتمع‌های مسکونی برای کودکان 3 تا 6 ساله

شناسایی و ارزیابی عوامل کالبدی مؤثر بر قابلیت حضورپذیری فضای باز مجتمع‌های مسکونی برای کودکان 3 تا 6 ساله

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 191-204

https://doi.org/10.30475/isau.2024.364456.1994

صبا مجدی کفشگری، حسن نظیف

چکیده ضرورت تأمین مسکن انبوه، منجر به تمرکز بر توده‌ ساختمانی و عدم توجه به قابلیت‌های فضای باز مجتمع‌ مسکونی برای پاسخگویی به نیاز ساکنان شده است که کودکان به دلیل اهمیت بازی و تعامل با یکدیگر، بیشترین آسیب را از فضای باز طراحی نشده می‌بینند. لذا عدم شناخت قابلیت حضورپذیری فضا که موجب ایجاد محوطه‌های بدون برنامه شده، لزوم بازنگری در طراحی فضای باز مجتمع‌های مسکونی را ضروری ساخته است. پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به این سؤال است که عوامل کالبدی به چه میزان بر قابلیت حضورپذیری فضای باز مجتمع‌های مسکونی برای کودکان 3 تا 6 ساله مؤثرند و باهدف ارائه مدلی از ارتباط مؤلفه‌ها در پی دستیابی به میزان تأثیر هریک از عوامل کالبدی بر حضورپذیری فضای باز انجام‌شده است. این پژوهش ابتدا به روش کیفی و با استدلال منطقی به دنبال شناخت مفهوم حضورپذیری بوده و سپس مؤلفه‌های مستخرج در قالب 350 پرسشنامه بین مجتمع‌های منتخب شهر ساری مورد سنجش قرار داده شد. داده‌های آماری با نرم‌افزار Lertap تحلیل گردیده و به‌منظور بررسی میزان ارتباط بین مؤلفه‌ها در هریک از مجتمع‌ها از آزمون رگرسیون چندگانه در SPSS استفاده‌ شده است. نتایج نشان می‌دهد که حضورپذیری فضای باز توسط چهار عامل جهت‌گیری، خوگیری، خاطره‌انگیزی و یگانه‌پنداری قابل‌سنجش است و مؤلفه‌های کاراکتر مشخص مکان و تعلق مکان در یگانه‌پنداری، شفافیت فضایی و توالی نشانه‌ها در جهت‌گیری، فعالیت‌ و رویدادها و معنای مکان در خاطره‌انگیزی و درنهایت شناخت حدود مکان و تغییرات کالبدی در خوگیری به ترتیب بیشترین تأثیر را بر قابلیت حضورپذیری فضای باز مجتمع‌های مسکونی دارند.

تحلیل و گونه‌شناسی خانه‌های دوره پهلوی اول با رویکرد کالبدی- فرهنگی در شهر سنندج

تحلیل و گونه‌شناسی خانه‌های دوره پهلوی اول با رویکرد کالبدی- فرهنگی در شهر سنندج

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 239-258

https://doi.org/10.30475/isau.2024.388900.2029

مونا محمدمرادی، مهرداد یوسف زمانی، محمدابراهیم زارعی، منوچهر فروتن

چکیده بررسی تاریخ معماری خانه‌های دوره پهلوی اول در منطقه غرب ایران و به‌ویژه شهر سنندج، نشانگر آن است که این موضوع کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. با تغییر و تحولاتی که در این شهر رخ داده، در معماری مسکونی نیز دگرگونی ایجاد و موجبات معماری متفاوت را فراهم نموده است. حضور گروه‌های مهاجر از جمله شاهزادگان قاجاری و برخی افراد صاحب منصب اداری و دیوانی و نیز ازدواج فرزندان والیان با برخی شاهزادگان قاجاری و حتی بعضی از منصوبان دولتی از جمله عوامل موثر بوده که در کنار آنها می‌توان به حضور معماران و هنرمندان از شهرهای دیگر و از جمله تهران برای طراحی و ساخت اشاره کرد. طبق بررسی‌های انجام شده، تاکنون مطالعات مدون و منسجمی در زمینه خانه‌های سنندج و به‌طور خاص گونه‌شناسی کالبدی- فرهنگی آنها صورت نگرفته است. با توجه به ضرورت انجام این تحقیق در این مقاله ابتدا بررسی خانه از دیدگاه‌های مختلف، سپس گونه‌شناسی خانه‌های شهر سنندج در دوره پهلوی اول و در نهایت به شناخت ویژگی‌های کالبدی- فرهنگی این خانه‌ها پرداخته شده است. نوشتار حاضر رویکردی کیفی و روش کار به لحاظ نوع نتایج توصیفی- تحلیلی می‌باشد. از روش میدانی و کتابخانه‌ای در گردآوری اطلاعات بهره گرفته شده و از ابزارهایی همچون نقشه‌کشی، عکاسی و نقشه‌برداری استفاده شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که خانه‌ها در دوره پهلوی اول در شهر سنندج دارای دو گونه، با ویژگی‌های خاص خود هستند. گونه‌ای کاملاً تحت تاثیر معماری منطقه کردستان و گونه دیگری تحت تاثیر معماری مناطق مرکزی ایران می‌باشد.

مدل‌یابی عوامل موثر بر افزایش کارایی مصرف آب با استفاده از سیستم ارزیابی پایداری لید در مدارس

مدل‌یابی عوامل موثر بر افزایش کارایی مصرف آب با استفاده از سیستم ارزیابی پایداری لید در مدارس

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 291-301

https://doi.org/10.30475/isau.2024.376921.2014

شهناز پورناصری، بهرام صالح صدق پور، یگانه محمدزاده، زهرا محمدی فرد

چکیده کمبود آب یکی از مشکلات اساسی جهان امروزی بوده و پیامدهای مختلفی در تامین آب مناسب برای موجودات زنده و بحران‌های زیست‌محیطی وابسته به آن دارد. به دلیل عدم استفاده‌ درست از منابع آبی توسط انسان‌ها و با توجه به تغییرات شرایط آب‌وهوایی، اگر این میزان مصرف آب به مدت طولانی ادامه داشته باشد، می‌تواند منجر به نابودی کل زیستگاه‌ها شود. اگرچه فضاهای آموزشی سهم کمتری در سرانه‌ی شهری دارند اما توجه به رویکرد معماری پایدار در مدارس از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌باشد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مولفه‌های موثر بر شاخص بهره‌وری آب در سیستم ارزیابی پایداری لید (LEED)، مطالعه‌ی چگونگی و میزان تاثیر هر یک از مولفه‌‌ها و دستیابی به مدلی برای شاخص بهره‌وری آب در اقلیم نیمه‌خشک انجام شده است. مبانی نظری تحقیق حاضر با استفاده از اسناد کتابخانه‌ای و روش تحقیق انجام شده از طریق مطالعه موردی می‌باشد. در تحقیق انجام شده ۱۶۰ مدرسه در سطح جهان از اقلیم BSK (اقلیم نیمه‌خشک) با توجه به طبقه‌بندی اقلیمی کوپن و از کشورهای آمریکا، مکزیک، اسپانیا، ترکیه و چین و از چهار سطح گواهی لید (پلاتین، طلا، نقره و دارای گواهینامه) براساس ورژن لید ۲۰۰۹ انتخاب شدند، سپس اطلاعات آن‌ها جمع‌آوری و امتیازات دریافت شده در چک‌لیست لید آن‌ها، جهت تحلیل با روش تحلیل عاملی، وارد نرم‌افزار SPSS 22 شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که سه مولفه استفاده از فناوری‌های نوآورانه‌ی آب و فاضلاب، کاهش مصرف آب آشامیدنی در مدارس و افزایش بهره‌وری آبیاری در محوطه مدارس در شاخص بهره‌وری آب موثر می‌باشند. همچنین مولفه استفاده از فناوری‌های نوآورانه‌ی آب و فاضلاب شامل (تصفیه فاضلاب، استفاده از سیستم‌های فیلتراسیون، راهکارهای کاهش روان‌آب‌ها، مدیریت آب طوفان و استفاده از تجهیزات صرفه‌جویی در مصرف آب)، اثرگذارترین مولفه‌ جهت افزایش بهره‌وری آب به ترتیب دارای ۷۱ و ۵۴ درصد تاثیر بر کاهش مصرف آب آشامیدنی در مدارس و آبیاری محوطه مدارس است. 

به کارگیری مدل قابلیت استفاده مجدد انطباقی جهت ارزیابی وضعیت نوسازی مدارس استان گیلان

به کارگیری مدل قابلیت استفاده مجدد انطباقی جهت ارزیابی وضعیت نوسازی مدارس استان گیلان

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 303-317

https://doi.org/10.30475/isau.2024.361428.1977

محمد پورابراهیمی، مجتبی پوراحمدی، امیررضا کریمی آذری

چکیده نوسازی، بازسازی و استفاده دوباره از ساختمان‌های موجود به منظور بهره‌مندی هرچه بیشتر از تمامی قابلیت‌‌ها و ظرفیت‌های یک بنا، گامی موثر در جهت رسیدن به اهداف توسعه پایدار در جامعه است. همچنین، با توجه به سرعت توسعه و پیشرفت فناوری در جوامع امروزی، بازنگری در وضعیت ساختمان‌های موجود به منظور انطباق با شرایط جدید امری ضروری است. مدارس کشور از جمله ساختمان‌هایی هستند که با توجه به پیشرفت تکنولوژی، توسعه جوامع، تغییر روش‌های آموزشی و همچنین گذر زمان و فرسودگی، نیاز به بازسازی و نوسازی در سطح گسترده دارند. اما برخورد با ساختمان‌های موجود برای استفاده دوباره، بویژه در سطح کلان، نیازمند سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های دقیق است. اولویت‌بندی ساختمان‌ها برای استفاده دوباره از مهمترین این موارد است. با توجه به نیاز کشور، مقاله حاضر به ارائه چارچوبی برای اولویت‌بندی ساختمان‌ مدارس موجود برای استفاده دوباره و نوسازی می‌پردازد. در تحقیق پیش رو هشت مدرسه در استان گیلان به عنوان نمونه مطالعاتی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفتند. بخشی از داده‌ها و اطلاعات لازم در مورد مدارس از اداره نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس استان گیلان و بخشی از طریق بازدید میدانی و انجام مصاحبه با مدیران مدارس به دست آمد. مدل قابلیت استفاده مجدد انطباقی (ARP)1 به عنوان ابزار اصلی برای اولویت‌بندی بناها در نظر گرفته شده است. به این ترتیب، میزان قابلیت ساختمان‌ها و نیز بهترین زمان برای مداخله به منظور استفاده دوباره، به عنوان معیارهای اصلی در اولویت‌بندی بناها در نظر گرفته شده‌اند. براساس نتایج به دست آمده نرخ متوسط سالانه ازکارافتادگی برای کل نمونه‌های مطالعاتی برابر با 0.0101 است. میانگین عمر مفید مدارس نیز برابر 35 سال ارزیابی شد، که کمترین میزان عمر مفید برابر30 سال و بیشترین میزان آن 43 سال است. میانگین شاخص ARP نیز برابر 63% است که نشان می‌دهد به صورت کلی نمونه‌ها قابلیت بالایی برای استفاده دوباره دارند.

تدوین ضابطه‌ای برای حداقل ابعاد الزامی بالکن در مسکن آپارتمانی شهر رشت از منظر استفاده‌پذیری فضایی

تدوین ضابطه‌ای برای حداقل ابعاد الزامی بالکن در مسکن آپارتمانی شهر رشت از منظر استفاده‌پذیری فضایی

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 23-38

https://doi.org/10.30475/isau.2023.337572.1906

مجتبی پوراحمدی، رضا صدیقی

چکیده امروزه به دلایل مختلف غالباً مساحت اندک و نامناسبی از مسکن آپارتمانی در ایران و از جمله شهر رشت به فضاهای نیمه‌باز خصوصی اختصاص می‌یابد که این امر منجر به کاهش محسوس استفاده‌پذیری این فضاها می‌گردد. پژوهش حاضر تلاش می‌نماید تا نقش ضوابط ساختمانی را در زمینه بهبود استفاده‌پذیری این فضاها بررسی نماید. در این پژوهش، در گام نخست با رجوع به تجربیات بین‌المللی، ضوابط ساختمانی مربوط به ابعاد حداقلی بالکن‌ در انگلستان، استرالیا، سنگاپور، ژاپن، دوبی، لوکزامبورگ و هلند مورد مطالعه تحلیلی قرار می‌گیرد. سپس مروری بر ضوابط ساختمانی مرتبط در نظام کنترل ساختمانی فعلی ایران و به طور خاص شهر رشت انجام می‌گردد. در ادامه بر اساس استدلال منطقی تلاش می‌شود تا تعریفی برای «تراس حداقلی استفاده‌پذیر» برای این شهر ارائه و مساحت و ابعاد الزامی آن محاسبه شود. سپس، تلاش می‌شود تا تصویری از وضع موجود طراحی فضاهای نیمه‌باز خصوصی در مسکن آپارتمانی متداول شهر رشت در مقایسه با ضابطه پیشنهادی در پژوهش حاضر ترسیم گردد. جهت انجام این کار به نقشه‌های مسکن آپارتمانی تایید شده توسط واحد کنترل نقشه سازمان نظام مهندسی ساختمان شهر رشت مراجعه گردید و کلیه نقشه‌های مسکن آپارتمانی سه طبقه به بالا که در بازه زمانی بهمن 1399 تا فروردین 1400 در این سازمان تایید شده بودند، شامل 340 واحد آپارتمان با مجموع 401 بالکن، به عنوان نمونه بررسی شدند. بررسی اخیر حاکی از آن بوده است که اولاً درصد اندکی از تراس‌های فعلی که در مسکن آپارتمانی در شهر رشت طراحی می‌شوند (17%)، ضابطه پیشنهادی را رعایت می‌کنند، لذا از نظر استفاده‌پذیری وضعیت نامطلوبی دارند. ثانیاً، درصورتی که ضابطه ابعاد و مساحت حداقلی برای تراس‌ها صرف‌نظر از تعداد اتاق خواب‌های واحد مسکونی در قالب یک تراس حداقلی دونفره تدوین گردد، چشم‌انداز نسبتاً بهتری از نظر قابلیت اجرایی خواهد داشت. مقاله با بحث و پیشنهادهای پایانی به اتمام می‌رسد.

پژوهشی در نقش تجربه‌ی چند‌حسی در حضورپذیری فضاها با استفاده از روش‌های علوم اعصاب

پژوهشی در نقش تجربه‌ی چند‌حسی در حضورپذیری فضاها با استفاده از روش‌های علوم اعصاب

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 59-79

https://doi.org/10.30475/isau.2023.321713.1838

بهار مجلسی، مژگان خاکپور، عباس ترکاشوند

چکیده انسان، در برقراری تعامل، چه با فرد دیگر و یا با محیط پیرامونی، از دستگاه حواس خود به صورت یک تمامیت منسجم بهره می‌برد. بنابراین، کیفیت محیط و تمایل افراد به حضور در آن، در کنار مجموعه‌ی عوامل دیگر، به میزان زیادی وابسته به چگونگی ادراک آن توسط انسان است. در همین حال، به رغم آن‌که در خصوص ماهیت چندحسی سازوکار ادراکی انسان در فرآیند تعامل با محیط‌، تردید چندانی وجود ندارد؛ اما، در مورد تاثیر این ادراکات حسی، به طور مستقل یا ترکیبی، بر میزان حضورپذیری محیط برای بهره‌بردار، اطلاع چندانی در دست نیست. در پژوهش حاضر، تلاش شده است که با استفاده از روش‌های نوین رایج در حوزه‌ی علوم اعصاب، به این سوال پاسخ داده شود که کدام‌یک از محرک‌های حسی در محیط، به تنهایی یا در همراهی با یکدیگر، سبب حضورپذیری بیش‌تر محیط برای بهره‌بردار می‌شوند. در این راستا، آزمونی برای سنجش کمیت تاثیر تحریک حواس به صورت مجزا و ترکیبی، بر میزان خوشایندی فضا، به عنوان شاخص حضورپذیری آن، انجام شد. گروه آزمودنی، متشکل از ۲۰ داوطلب، در یک فضای واحد معماری، که با استفاده از تمهیدات واقعیت مجازی برای آن‌ها شبیه‌سازی شد؛ در معرض محرک‌های حسی چهارگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه)، به طور مجزا و ترکیبی قرار گرفتند. هم‌زمان، واکنش‌های احساسی مغز آن‌ها به محرک‌ها، در قالب ۶ شاخص کمی، که عبارتند از درگیری ذهنی، هیجان، تمرکز، علاقه، آرامش و استرس، با استفاده از دستگاه +Emotiv EPOC و در محیط نرم‌افزار +Emotiv EPOC استخراج و ثبت شد. هم‌چنین، میزان خوشایندی فضا برای آن‌ها نیز، بر اساس خوداظهاری داوطبان، در طیف لیکرت با مقیاس ۵ واحدی، ثبت شد. داده‌های حاصله، از حیث رابطه‌ی هم‌بستگی احتمالی میان تحریکات حسی و خوشایندی فضا، مورد تحلیل‌ها و آزمون‌های کیفی و کمی قرار گرفت. جمع‌بندی یافته‌ها روشن می‌سازد که در فضاهای داخلی، همراهی محرک‌های بینایی، بویایی و لامسه، با درجه‌ی اطمینان بالایی، موجب افزایش خوشایندی فضا خواهند بود. نتایج حاکی از آن است که افزایش هم‌سازی در ادراک و تجربه‌ی بدنمند فضا، به گونه‌ای که دریافت‌های فضایی، تک‌حسی نباشند؛ به نحو مشاهده‌پذیری موجب افزایش درجه‌ی خوشایندی فضا شده و محتمل است که به ارتقای حضور در فضاها نیز منجر ‌شود. 

تبیین الگوهای ادراک حسی مؤثر بر حس تعلق به مکان در طراحی مدارس استثنایی

تبیین الگوهای ادراک حسی مؤثر بر حس تعلق به مکان در طراحی مدارس استثنایی

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 81-93

https://doi.org/10.30475/isau.2023.334001.1897

زهرا اجلی، زهره ترابی، هومن ثبوتی

چکیده محیط آموزشی، بعد از محیط خانه و خانواده، بیشترین سطح ارتباط با کودکان را به تعامل می‌گذارد. تاثیر کیفیت فضای آموزشی در تحقق حس تعلق به مکان که فرد را به مکان پیوند داده و هویت افراد و مکان را شکل می‌دهد این امر در محیط‌های آموزشی که دانش‌آموزان خصوصیات حسی، رفتاری و نیازهای ویژه دارند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است .در این راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی شاخص‌های ادراک حسی بر حس تعلق همچنین تأثیر هر کدام از شاخص‌ها، اولویت‌بندی شاخص‌های تاثیرگذار بر حس تعلق دانش‌آموزان انجام پذیرفت. نسبت به هدف تعیین شده یکی از مهمترین سوالاتی که پژوهش حاضر به دنبال پاسخ‌گویی به آن است را چنین می‌توان بیان نمود؛ چگونه می‌توان عناصر شکل دهنده متأثر از الگوهای ادراک حسی در مدارس استثنایی را در قالب استانداردهای طراحی این مدارس به عنوان یک مدل فراگیر تدوین نمود؟ تحقیق حاضر، به روش کمی و کیفی می‌باشد، داده‌های کیفی با استفاده از مشاهدات مستقیم، مطالعه اسنادی و مصاحبه با متخصصین، گردآوری شد، سپس داده‌های کمی در بستری پیمایشی به روش تهیه پرسشنامه طبق طیف لیکرت تنظیم و با روش مدل‌یابی معادلات ساختاری(SEM) روابط بین متغییرها و میزان تأثیر آنها در مدارس مورد مطالعه توسط نرم‌افزار Spss و Amos تحلیل شد. نمونه‌گیری نیز با روش خوشه‌ای دو مرحله‌ای انجام و سپس از یک نمونه‌ی تصادفی استفاده شد. یافته‌های این تحقیق نشان داد که بین عوامل ادراک حسی، حواس بینایی نسبت به سایر حواس از اهمیت بیشتری برای این دانش‌آموزان برخوردار می‌باشند. همچنین در بین عوامل حس مکان وجود تعاملات اجتماعی در ایجاد حس تعلق به مکان و رضایتمندی مؤثر می‌باشند. در نتیجه الگوهایی در قالب استانداردهای طراحی در جهت بازآفرینی شاخص‌های ادراک حسی و تقویت روابط و تعاملات اجتماعی دانش‌آموزان که به عنوان عاملی مهم برای حس تعلق آنان به مدرسه تلقی می‌شود ارائه گردید تا راهنمای طراحان باشد.

راهکارهای کاهش ناسازگاری شناختی در خانه‌های معاصر آپارتمانی از طریق انطباق مکان-احساس‌ها و مکان-رفتارها

راهکارهای کاهش ناسازگاری شناختی در خانه‌های معاصر آپارتمانی از طریق انطباق مکان-احساس‌ها و مکان-رفتارها

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 129-141

https://doi.org/10.30475/isau.2023.333480.1892

مینا دشتی، مینو شفایی، محسن افشاری

چکیده خانه به عنوان مکانی بی‌واسطه‌ و بی‌تکلف‌، تاثیر عمیقی بر احساسات ساکنین خود دارد. اما امروزه خانه‌های آپارتمانی در تاکید صرف بر عملکردها، احساسات ساکنین را نادیده می‌گیرند و با ایجاد احساسات، افکار و تمایلات متناقض باعث ناسازگاری شناختی و اضطراب عاطفی می‌شوند. سوال اصلی پژوهش این است که چگونه می‌توان ناسازگاری شناختی در خانه‌های معاصر آپارتمانی را کاهش داد؟ و هدف از طرح این پژوهش ارائه راهکارهایی برای ایجاد سازگاری شناختی در خانه‌های آپارتمانی با تاکید بر مکان-احساس‌ها در کنار مکان-رفتارهاست. در پژوهش حاضر از روش کیفی و نظریه زمینه‌ای استفاده شده و پس از مرور ادبیات در حوزه ناسازگاری شناختی و قابلیت محیط، مطالعه میدانی بر سی و چهار نفر از ساکنین بیست خانه‌ی آپارتمانی انجام شده است تا اینکه داده‌ها به مرحله اشباع رسیده‌اند. در این مرحله اطلاعات از طریق مصاحبه و تهیه عکس و کروکی جمع‌آوری شده و نقشه‌های مکان-رفتار و مکان-احساس ترسیم شده‌اند. نهایتاً با انطباق این نقشه‌ها نتیجه‌گیری صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در خانه‌های معاصر آپارتمانی مکان-احساس‌ها و مکان-رفتارها بر یکدیگر منطبق نیستند و این مسئله باعث ایجاد ناسازگاری شناختی و تنش می‌شود. برای کاهش این تنش‌ها و ایجاد سازگاری شناختی در سه سطح، راهکارهایی ارائه شده است. در سطح ارتباط بین فضاها، استفاده از ساختار خطی، اتاق‌های با دو در و تفکیک فضاها پیشنهاد شده. در سطح ابعاد و ماهیت فضا، به راهکارهایی مثل هماهنگی مقیاس فعالیت و مقیاس فضا، اتاق‌هایی با ابعاد خیلی کوچک، تخلخل در جداره‌ها، فضاهایی برای پشتیبانی فعالیت‌های اختیاری و عرض حداقل دو متر برای تراس اشاره شده است و در سطح جزئیات و اجزاء فضا، راهکارهایی از جمله نور طبیعی، فضاسازی احساسی در اطراف منابع گرمایشی، جداره متخلخل در تراس، نشیمنگاه در کنار پنجره و شومینه ارائه شده‌اند.

مطالعه تطبیقی الگوی حرکتی نماهای کینتیک با الگوی هندسی مثلثی با توجه به دریافت روشنایی طبیعی در ساختمان اداری در شهر تهران

مطالعه تطبیقی الگوی حرکتی نماهای کینتیک با الگوی هندسی مثلثی با توجه به دریافت روشنایی طبیعی در ساختمان اداری در شهر تهران

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 159-175

https://doi.org/10.30475/isau.2023.360937.1976

فتانه سنگتراش، نیلوفر نیک قدم، ریما فیاض، محمدرضا متینی

چکیده از آنجایی که دریافت روشنایی طبیعی در مکان‌های مختلف با توجه به مسیر حرکت خورشید و شرایط مختلف آسمان در طول روز، فصل و سال متمایز است، می‌توان با استفاده از نمای کینتیک میزان روشنایی طبیعی در فضای داخل را متعادل و بهینه کرد. از این رو پژوهش حاضر بهره‌گیری از روشنایی طبیعی را با استفاده از دو نمای کینتیک با الگوی هندسی مثلثی همسان و الگوهای حرکتی تاشو و چرخش ناهمسان در جداره جنوبی یک ساختمان اداری در تهران بررسی می‌کند. با ارزیابی شاخص روشنایی در دو نمای کینتیک می‌توان دریافت که الگوی حرکتی نما چه تاثیری در روشنایی یک فضای اداری دارد. به منظور ارزیابی دریافت نور روز، شاخص‌های نور روز پویا و دو الگوی حرکتی نمای کینتیک با استفاده از روش کمی و ابزار شبیه‌سازی گرسهاپر و پلاگین هانیبی پلاس نسخه 06 و لیدی باگ البیتی نسخه 1.5.0مورد سنجش قرار گرفته‌اند. نتایج حاصل از شبیه‌سازی با استفاده از روش مطالعه تطبیقی موردبررسی و تحلیل قرارگرفته است. در این پژوهش ابتدا به معرفی نمای کینتیک و ساختارهای حرکتی نما، سپس شاخص‌های روشنایی نور روز و مقدار روشنایی مورد نیاز یک فضای اداری پرداخته شده است. با توجه به داده‌های موجود دو نمای برگرفته از برج البحر با الگوی حرکتی تاشو و دیوار کاپرا با الگوی حرکتی چرخشی مورد شبیه‌سازی قرارگرفته است. در نهایت نتایج شبیه‌سازی مورد مقایسه و تحلیل قرار گرفته و متناسب با داده‌ها پارامترهای متغیر برای بهبود وضعیت روشنایی در نظر گرفته شده است. در مقایسه نتایج نما، الگوی حرکتی تاشو مشخص شد که در هر سه ماه تیر، فروردین و دی احتمال خیرگی و عدم آسایش بصری در فضا ایجاد شده است همچنین در ساعت 12 ظهر ماه‌های تیر و فروردین با نور کم در فضا مواجه است. اما نما با الگوی حرکتی چرخشی فقط با مسئله نور کم در فضا مواجه است. که این مقادیر در هر دو نما با تغییر پارامترها برطرف شده است. در نتیجه‌ی پارامترهای متغیر در درجه اول تغییر زاویه نما یا میزان گشودگی آن با عملکرد نما با موقعیت خورشید از اهمیت بیشتری نسبت به ضریب انعکاس سطوح و انتقال بصری شیشه برخوردار هستند، در نهایت الگوی حرکتی چرخشی نسبت به الگوی حرکتی تاشو در پاسخگویی به روشنایی طبیعی عملکرد بهتری دارد.

تبیین شاخص‌های آموزش در مدرسه‌ی باوهاوس به منظور ارتقاء کیفیت آموزش معماری

تبیین شاخص‌های آموزش در مدرسه‌ی باوهاوس به منظور ارتقاء کیفیت آموزش معماری

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 177-197

https://doi.org/10.30475/isau.2023.331671.1883

فاطمه الماسی، الهام پورمهابادیان

چکیده شیوه تدریس در آموزش معماری باید به‌‌‌‌‌‌‌‌گونه‌‌‌‌‌‌‌‌ای باشد که علاوه بر دانش نظری، مفاهیم حرفه‌‌‌‌‌‌‌‌ای و اجتماعی را در برگیرد. این مهم با بررسی شاخص‌‌‌‌‌‌‌‌های مدارس مطرح معماری جهان امکان‌‌‌‌‌‌‌‌پذیر خواهد بود. زیرا مدارس معماری از شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌های آموزشی مناسب‌‌‌‌‌‌‌‌تری برخوردار هستند و به طیف گسترده‌‌‌‌‌‌‌‌ای از فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به دانش، مهارت، معرفت می‌‌‌‌‌‌‌‌پردازند و در کنار آن به خلاقیت نیز اهمیت می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. در زمینه آموزش معماری پژوهش‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیاری انجام شده است، اما با وجود اینکه مدرسه باوهاوس دارای عملکرد خوبی در این رابطه می‌‌‌‌‌‌‌‌باشد، منابع کمی مستقیما به آن پرداخته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. لذا با توجه به اهمیت موضوع، این پژوهش بر آن است تا به بررسی شاخص‌‌‌‌‌‌‌‌های کاربردی در روند آموزشی مدرسه باوهاوس بپردازد. این پژوهش از لحاظ هدف در شاخه تحقیقات کاربردی می‌‌‌‌‌‌‌‌باشد و از روش توصیفی تحلیلی بهره می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد. داده‌ها با مطالعات کتابخانه‌ای، اسنادی و با استفاده از پرسشنامه جمع آوری شده‌است. به این منظور پس از تبیین مبانی نظری، شاخص‌‌‌‌‌‌‌‌های آموزشی مدرسه باوهاوس در سه مولفه اصلی پرورش، اجتماعی و محیط تهیه شد. با توجه به اینکه شاخص‌های استخراج شده هم‌پوشانی داشتند، 15 دسته شاخص طبق نظر متخصصین تدوین شد. شاخص مدیتیشن و حرکات تنفسی کمترین امتیاز و اهمیت نمره بیشترین امتیاز از نظر اساتید و دانشجویان در نظام کنونی آموزشی معماری در ایران را داشته است. درنهایت، پیرامون مهم‌ترین آن‌ها که از نتایج پرسشنامه حاصل گردید، راهکارهایی به منظور ارتقاء کیفیت آموزش معماری ارائه شد.

بازتفسیر مراتب محصوریت در هزارتوی خانه‌های تاریخی کاشان (خانه عامری‌ها) برپایه معرفت‌شناختی ریزوماتیک ژیل دلوز

بازتفسیر مراتب محصوریت در هزارتوی خانه‌های تاریخی کاشان (خانه عامری‌ها) برپایه معرفت‌شناختی ریزوماتیک ژیل دلوز

دوره 14، شماره 2، دی 1402، صفحه 199-213

https://doi.org/10.30475/isau.2023.337858.1907

حسنا ورمقانی

چکیده محصوریت مهم‌ترین اصل خلق فضا، کیفیت بارز هر مکان و ابزار خلق هویت‌های متفاوت است. در معماری ایران توده معلول فضا و عامل دربرگیرنده و شکل‌دهنده آن است که مفهوم محصوریت را در خود دارد. ریزوم اصطلاحی زیست‌شناسی است که در جایگاه استعاره، مفاهیمی چون هزارتویی، کثرت، ارتباط، تفاوت و موقعیت میانی را در خود دارد. به‌این‌ترتیب در مطالعه ادبیات تحقیق ابتدا عناصر ایجادگر محصوریت و نیز عناصر فضای متکثر و هزارتوی ریزومیک شناسایی شده و سپس به‌منظور دریافت کیفیات گونه‌گون مرتبه‌بندیِ فضای محصور در یک ساختار شبه‌ریزوماتیک، جنبه‌های ارتباط این دو دسته مقوله با یکدیگر استنباط شده است. هدف مقاله حاضر بررسی شیوه‌های دستیابی به تنوعی از عرصه‌های محصور در سازمان فضایی خانه‌های تاریخی کاشان و بازتفسیر مراتب محصوریت آن‌هاست و به دنبال پاسخگویی به این سؤالات است که کدام مؤلفه‌ها در مبانی معرفت‌شناسی ریزوماتیک را می‌توان در بازتفسیر مراتب محصوریت ساختار هزارتوی خانه‌های تاریخی کاشان مورداستفاده قرار داد؟ کدام رویکردهای کالبدی/فضایی و به چه شکل در مرتبه‌بندی محصوریت ساختار خانه‌های تاریخی کاشان نقش داشته است؟ روش تحقیق، توصیفی تحلیلی و استدلال منطقی؛ روش گردآوری داده‌ها کتابخانه‌ای و هم‌چنین برداشت میدانی و ابزار تجزیه‌وتحلیل داده‌ها نرم‌افزارهای دپت‌مپ و ای‌گراف بوده است. خانه عامری‌ها به‌عنوان بزرگ‌ترین خانه تاریخی کاشان با عرصه‌های متعدد درون‌گرا به‌عنوان نمونه مطالعه انتخاب شده و در راه بازتفسیر محصوریت با توجه به ساختار هزارتویی این خانه، مؤلفه‌های سازگار در مبانی معرفت‌شناختی ریزوماتیک به جهت قابلیت انطباق با این‌گونه ساختار به کار گرفته شده است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که رویکردهای کالبدی/فضایی متعدد در تطابق ‌با کالبد فضای ریزومی شامل قلمروزدایی و بازقلمروسازی، سیالیت، انعطاف‌پذیری، تفاوت و ناهمسانی، کثرت فضاها و مسیرها و قرار داشتن در میانه و بینابین در ایجاد محصوریت و نیز تنوع و تعدد درجات محصوریت مؤثر بوده‌اند.